نقد و بررسی
نقد الویس و نیکسون (Elvis & Nixon) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک عکس، دو چهره و یک ملاقات نامحتمل «Elvis & Nixon» از تصویری واقعی و در نگاه نخست تقریباً نامعقول آغاز میکند: ستارهای که به کاخ سفید میرود تا رئیسجمهور را متقاعد کند او را مأمور مخفی مبارزه با مواد مخدر کند. فیلم، ساختهٔ Liza Johnson، این ماجرای دسامبر ۱۹۷۰ را نه به شکل درامی تاریخی پرحادثه، بلکه همچون کمدیای دربارهٔ برخورد دو شخصیت مشهور و دو جهانبینی ناسازگار روایت میکند.
نقطهٔ عزیمتش همان ملاقات الویس پریسلی و ریچارد نیکسون است؛ اما جذابیت بالقوهٔ اثر فقط در ثبت یک واقعهٔ عجیب خلاصه نمیشود. پرسش مهمتر این است که در پسِ این دیدار، چه چیزی دربارهٔ شهرت، قدرت و نیاز انسان به جدی گرفتهشدن آشکار میشود. فیلم از همان ابتدا میداند که مخاطب با تصویری تاریخی و پرآوازه روبهروست؛ بنابراین تلاش نمیکند راز بزرگی را پنهان کند یا واقعه را به تریلری سیاسی بدل سازد.
کشش اصلی در فاصلهٔ میان تصور عمومی از این دو مرد و مواجههٔ نزدیک با رفتارهایشان شکل میگیرد. الویس، با شهرتی که همهٔ فضاها را به خود مشغول میکند، میخواهد نقشی جدی و ملی برای خود تعریف کند. نیکسون نیز در جایگاهی است که هر دیدار را از منظر مصلحت و پیامدهای سیاسی میسنجد. از این تقابل، موقعیتی کمیک پدید میآید که در عین سبکبودن، گاه رگهای از تنهایی و بیگانگی را هم در خود دارد.
« کشش اصلی در فاصلهٔ میان تصور عمومی از این دو مرد و مواجههٔ نزدیک با رفتارهایشان شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدیِ فاصلهها طنز فیلم بیش از آنکه بر شوخیهای پیدرپی تکیه کند، از ناسازگاری موقعیتها و واکنش آدمها نیرو میگیرد. در یک سو، الویس با درخواست نامعمولش وارد محیطی میشود که تشریفات و کنترل در آن اهمیت دارد؛ در سوی دیگر، دستیاران کاخ سفید میکوشند خواستهٔ او را در چارچوبی قابلمدیریت جای دهند.
همین فاصله میان صراحت و ملاحظهکاری، میان میل شخصی و محاسبهٔ اداری، بخش مهمی از خندههای فیلم را میسازد. اثر در بهترین لحظههایش از اغراق افراطی پرهیز میکند. موقعیت بهخودیخود آنقدر عجیب است که نیازی به تبدیل شخصیتها به کاریکاتورهای یکبعدی ندارد. از همین رو، شوخیها گاهی با مکث، نگاه یا سکوت شکل میگیرند؛ لحظههایی که شخصیتها نمیدانند با طرف مقابل چگونه رفتار کنند، اما ناچارند ادب رسمی را حفظ کنند.
البته این ظرافت همیشه یکدست نیست و بعضی صحنههای مقدماتی، بیش از آنکه موقعیت را گسترش دهند، صرفاً زمان میخرند تا ملاقات مرکزی فرا برسد. مایکل شنون و تصویر الویس مایکل شنون انتخابی غیرمتعارف برای ایفای نقش الویس است. فیلم از شباهت ظاهری یا بازسازی موبهموی ظاهر و صدای خواننده کمتر از انتظار بهره میبرد و بیشتر به رفتار، حضور و ارادهٔ شخصیت توجه دارد.
« همین فاصله میان صراحت و ملاحظهکاری، میان میل شخصی و محاسبهٔ اداری، بخش مهمی از خندههای فیلم را میسازد. »
شخصیتها و اجرا
شنون الویسی میسازد که در عین خودباوری، گاه کودکانه و تکانشی به نظر میرسد؛ مردی که به نیروی نام و شهرتش آگاه است، اما میخواهد باور کند میتواند از این شهرت برای هدفی بزرگتر استفاده کند. این تفسیر ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار بدل دقیق الویس را دارند فاصلهساز باشد. شنون قرار نیست تقلیدی بینقص عرضه کند؛ او شخصیت را از صافی برداشت خود میگذراند و بر نوعی جدیتِ آمیخته با غرابت تأکید میکند.
گاهی این انتخاب به کشف وجهی انسانیتر از چهرهٔ افسانهای میانجامد، اما گاهی نیز فاصلهٔ میان بازیگر و شخص واقعی به چشم میآید. حاصل، اجرایی است که بیش از آنکه تماشاگر را به کنسرتی بازسازیشده ببرد، او را با مردی تنها در میان همراهان و تحسینکنندگانش روبهرو میکند. کوین اسپیسی و چهرهٔ ریاستجمهوری کوین اسپیسی، در نقش نیکسون، از خشکی و احتیاط مقام ریاستجمهوری برای ساختن طنزی کمصدا استفاده میکند.
نیکسون در آغاز ملاقات را فرصتی دردسرساز میبیند؛ رویدادی که ممکن است به نمایش تبلیغاتی یا آشفتگی تشریفاتی تبدیل شود. اسپیسی در برابر شور و بیپروایی الویس، شخصیتی حسابگر و بدگمان قرار میدهد که هرچند از موضع قدرت سخن میگوید، خود نیز از قواعدی که جایگاهش تحمیل میکند رها نیست. تقابل دو بازیگر موتور اصلی نیمهٔ مرکزی و پایانی فیلم است.
« این تفسیر ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار بدل دقیق الویس را دارند فاصلهساز باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت در ریتم گفتار، شیوهٔ واکنش و تعریف هر یک از «مهمبودن» به صحنهها جان میبخشد. شنون با حضوری نامنتظر فضا را پیش میبرد و اسپیسی با کنترل و مکث پاسخ میدهد؛ از برخورد این دو، لحظههایی بامزه و گاه صمیمی پدید میآید. فیلم بهدرستی متوجه است که نیروی این بخش نه در شوخیهای جداگانه، بلکه در شنیدن و آزمودن یکدیگر نهفته است.
دستیاران و راه رسیدن به دفتر بیضیشکل عنوان فیلم وعدهٔ حضور دو شخصیت را میدهد، اما بخش قابلتوجهی از مسیر روایت در اختیار کسانی است که میکوشند ملاقات را ممکن کنند. دستیاران نیکسون میان خواستهٔ الویس، حساسیتهای رئیسجمهور و سازوکارهای اداری گرفتار میشوند. این بخشها فرصتی برای نشاندادن آن است که حتی یک رویداد ظاهراً شخصی در کاخ سفید، به شبکهای از میانجیگری و محاسبه وابسته است.
بااینحال، همین مسیر یکی از محدودیتهای اصلی فیلم نیز هست. صحنههای بیرون از دیدار مرکزی گاه کشش کافی ندارند و شخصیتهای فرعی، با وجود ظرفیت بالقوه، بهندرت استقلالی دراماتیک پیدا میکنند. آنان بیشتر نقش پل ارتباطی دارند تا شخصیتهایی که مسیر یا معنای مستقلی به قصه ببخشند. در نتیجه، فیلم در لحظههایی که از الویس و نیکسون دور میشود، انرژیاش را از دست میدهد؛ نکتهای که باعث میشود رسیدن به ملاقات بیش از آنکه بهتدریج پرتنش شود، گاهی انتظار برای آغاز بخش جذابتر به نظر برسد.
« تفاوت در ریتم گفتار، شیوهٔ واکنش و تعریف هر یک از «مهمبودن» به صحنهها جان میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بازسازی تاریخ و مرز واقعیت «Elvis & Nixon» بر پایهٔ دیداری واقعی ساخته شده، اما علاقهٔ اصلیاش مستندسازی موشکافانه نیست. فیلم رویداد را بستری برای پرداختن به شهرت و قدرت میگیرد: هر دو مرد در اوج شناختهشدناند، اما آنچه از دیگران میخواهند، صرفاً توجه نیست؛ هر یک میخواهد در نگاه طرف مقابل به رسمیت شناخته شود.
الویس میخواهد خواستهاش جدی گرفته شود و نیکسون، در میان فشارهای مقامش، با موقعیتی روبهروست که نمیتوان آن را بهسادگی در قالب سیاست روزمره جا داد. این رویکرد به فیلم آزادی میدهد تا کمدی را بر بازسازی دقیق جزئیات مقدم بداند، اما همزمان دامنهٔ تحلیل تاریخی آن را محدود میکند. دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی دههٔ هفتاد بیشتر پسزمینهاند تا نیرویی که روایت را عمیقاً شکل دهد.
اثر اشاراتی به اضطرابهای فرهنگی آن دوره دارد، اما از پیگیری منسجم پیامدهای آنها فاصله میگیرد. بنابراین تماشاگر با تصویری سرگرمکننده از برخورد دو نماد روبهروست، نه با کاوشی گسترده در مناسبات سیاسی و اجتماعی دوران. جمعبندی «Elvis & Nixon» فیلمی استوار بر یک ایدهٔ درخشان و اجرایی جذاب در بخش مرکزی خود.
« دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی دههٔ هفتاد بیشتر پسزمینهاند تا نیرویی که روایت را عمیقاً شکل دهد. »
جمعبندی
بازی مایکل شنون و کوین اسپیسی، تضاد میان دو شخصیت و طنزی که از تشریفات و ناشناختگی متقابل سرچشمه میگیرد، لحظههایی دلنشین و خندهآور میسازد. فیلم همچنین در پسِ شوخیهایش، بهاختصار نشان میدهد که شهرت و قدرت، با همهٔ تفاوتهایشان، میتوانند انسان را به انزوایی مشترک برسانند. اما ظرفیت داستان همیشه به نیرویی همسنگ تبدیل نمیشود.
مسیر رسیدن به ملاقات گاه کمرمق است، نقشهای فرعی کامل پرداخت نمیشوند و زمینهٔ تاریخی بیش از اندازه در حاشیه میماند. نتیجه اثری خوشساخت و سرگرمکننده است که در برخورد دو بازیگر اصلی به اوج میرسد، ولی در بخشهای پیرامونی آن اوج را بهطور کامل حفظ نمیکند. ارزش فیلم بیش از هر چیز در بازآفرینی لحظهای نهفته است که دو چهرهٔ بهظاهر ناسازگار را برای مدتی کوتاه در یک اتاق گرد هم میآورد و از همین تناقض، کمدیای انسانی میسازد.
« اما ظرفیت داستان همیشه به نیرویی همسنگ تبدیل نمیشود. »



ثبت دیدگاه