نقد و بررسی
نقد الیسا و مارسلا (Elisa & Marcela) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک عشق در حاشیهٔ تاریخ «Elisa & Marcela» به کارگردانی Isabel Coixet، روایت عاشقانهای تاریخی است که نیروی اصلیاش را از خودِ واقعیت میگیرد: در اسپانیای آغاز قرن بیستم، دو زن برای آنکه بتوانند در کنار هم زندگی کنند، با محدودیتهای اجتماعی و قانونی روبهرو میشوند. الیسا هویتی مردانه میپذیرد تا ازدواج آن دو امکانپذیر شود؛ تصمیمی که هم جسورانه است و هم سرآغاز خطرهایی تازه.
فیلم این ماجرا را نه صرفاً بهعنوان حکایتی استثنایی، بلکه بهمنزلهٔ برخوردی مستقیم میان میل شخصی و نظمی اجتماعی بازمینمایاند که حتی حق تعریفکردن عشق را از انسانها دریغ میکند. روایت بر پایهٔ ماجرای واقعی دو زن شکل گرفته و به ازدواج ثبتشدهٔ آنان در سال ۱۹۰۱ میپردازد. اهمیت فیلم، پیش از هر چیز، در بازگرداندن این رابطه به مرکز قاب است.
الیسا و مارسلا نه نمادهایی دوردستاند و نه صرفاً قربانیانی که سرنوشتشان باید برانگیزانندهٔ ترحم باشد؛ آنها دو انسانیاند که خواست، دلبستگی، ترس و اراده دارند. قصه نشان میدهد عشقشان چگونه در دل روزمرگی، جدایی و فشار بیرونی شکل میگیرد و دوام میآورد. در این نگاه، کنش سیاسی فیلم از دل زندگی خصوصی سر برمیآورد: همینکه این دو زن بخواهند رابطهشان را علنی و به رسمیت شناختهشده کنند، عملشان به رویارویی با ساختارهای مسلط بدل میشود.
عشق؛ میان لطافت و سرسختی بخشهای عاطفی فیلم در لحظههای کوچک و کمادعا بیش از صحنههای پرهیجان اثر میگذارند. نگاههایی که کمی بیشتر از حد معمول مکث میکنند، نامههایی که فاصله را به رشتهای پیونددهنده بدل میسازند و سکوتهایی که جای حرفهای ناگفته را میگیرند، به رابطه عمق میدهند.
« الیسا هویتی مردانه میپذیرد تا ازدواج آن دو امکانپذیر شود؛ تصمیمی که هم جسورانه است و هم سرآغاز خطرهایی تازه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این لحظهها به تماشاگر مجال میدهد تا نزدیکی دو شخصیت را حس کند، نه آنکه صرفاً دربارهٔ آن بشنود. همین رویکرد با واکنش بسیاری از بینندگان به سکوتها و لحظههای آرام اثر همخوان است؛ لحظههایی که گاه از گفتوگوهای توضیحی گویاترند. بااینحال، لطافت رابطه همیشه به ظرافتی همسنگ در فیلمنامه نمیانجامد.
گاهی احساسات چنان آشکار و مستقیم عرضه میشوند که تماشاگر فرصت چندانی برای کشف لایههای پنهان شخصیتها ندارد. فیلم میخواهد عشق را همزمان شورانگیز، شکننده و مقاوم نشان دهد، اما در بعضی بخشها این کیفیتها را بیشتر اعلام میکند تا آنکه از راه تحول تدریجی شخصیتها به تماشاگر منتقل سازد.
از همین رو، برخی لحظات تأثیرگذارند و برخی دیگر اندکی تصنعی یا شتابزده به نظر میرسند. تصویر سیاهوسفید و معنای آن سیاهوسفید بودن تصویر از برجستهترین انتخابهای فرمی فیلم است. این انتخاب، گذشته را به تصویری موزهای و بیروح فرو نمیکاهد؛ برعکس، به فضای اثر بافتی حسی میبخشد و نگاه را به چهرهها، نور، سایه و فاصلهٔ میان شخصیتها هدایت میکند.
در غیاب رنگ، جزئیات بصری وزن بیشتری مییابند و هر تغییر در نور یا ترکیببندی میتواند حالوهوای صحنه را دگرگون کند. این زبان تصویری، با مضمون محدودیت و پنهانکاری نیز تناسب دارد: جهانی که در آن زندگی دو شخصیت پیوسته میان آشکارشدن و پوشیدهماندن در نوسان است. البته سیاهوسفید بودن بهتنهایی ضامن انسجام بصری نیست.
« فیلم در این لحظهها به تماشاگر مجال میدهد تا نزدیکی دو شخصیت را حس کند، نه آنکه صرفاً دربارهٔ آن بشنود. »
شخصیتها و اجرا
بعضی تصاویر چنان آشکارا برای زیبا بهنظررسیدن ساخته شدهاند که اندکی از طبیعیبودن موقعیت میکاهند. با وجود این لغزشها، فیلم غالباً از زیبایی تصویر بهدرستی بهره میگیرد؛ نه برای پوشاندن خشونت دنیای داستان، بلکه برای کنار هم نشاندن لطافت عشق و سختی محیطی که آن را محاصره کرده است.
قابها در بهترین لحظهها، هم صمیمیت میان دو زن را ثبت میکنند و هم بزرگی جهانی را که در برابرشان ایستاده است. بازیها و حضور شخصیتها بازیهای Natalia de Molina و Greta Fernández ستون عاطفی فیلماند. هر دو بازیگر میکوشند رابطه را نه به هیجانهای پیدرپی، بلکه به مجموعهای از واکنشهای ظریف بدل کنند: تردید در نگاه، آرامش کوتاه در کنار یکدیگر و فشاری که در موقعیتهای خطرناک بر بدن و چهره مینشیند.
تفاوت میان دو شخصیت نیز به رابطه تنوع میدهد؛ الیسا در لحظههایی نیروی پیشبرندهٔ تصمیمهاست و مارسلا حضوری دارد که به پیوندشان بُعدی عاطفی و انسانی میبخشد. فیلم در جاهایی که به بازیگران فرصت مکث میدهد، از توانایی آنان بیشترین بهره را میبرد. بااینهمه، پرداخت درونی شخصیتها همواره یکدست نیست.
بعضی واکنشها چنان روشن و توضیحپذیرند که پیچیدگی روانیای را که شرایط تاریخی اقتضا میکند، کمرنگ میکنند. فضای فیلم میتوانست بیش از این بر تناقضهای درونی، هزینهٔ انتخابها و شیوههای متفاوت رویارویی دو زن با ترس تمرکز کند. از این جهت، بازیها گاه از مصالحی غنیتر از آنچه فیلمنامه در اختیارشان میگذارد برخوردار به نظر میرسند.
« بعضی تصاویر چنان آشکارا برای زیبا بهنظررسیدن ساخته شدهاند که اندکی از طبیعیبودن موقعیت میکاهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساخت روایت روایت فیلم در بخشهایی آرام پیش میرود و این آرامش، در صحنههایی که بر نامهنگاری، انتظار یا همنشینی تکیه دارند، با موضوع سازگار است. اما مرز میان مکث معنادار و کشآمدن روایت همیشه حفظ نمیشود. بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به رابطه یا موقعیت بیفزایند، همان احساس پیشین را دوباره تکرار میکنند.
در نتیجه، ضرباهنگ فیلم گاه فرومینشیند و حرکت داستان کندتر از نیروی بالقوهٔ ماجرا پیش میرود. این مشکل تنها به طول صحنهها مربوط نیست؛ پیوند میان برخی رخدادها نیز گاهی چنان نرم و تدریجی نیست که تداوم عاطفی داستان را بیوقفه نگه دارد. انتخابهای روایی ناهماهنگ میتوانند لحظهای تماشاگر را از جهان فیلم بیرون بکشند.
در عوض، هنگامی که روایت به جزئیات زندگی مشترک یا فشارهای بیرونی بازمیگردد، دوباره انسجام عاطفی پیدا میکند. فیلم در مجموع اثری است که بیشتر به حالوهوا و تصویر متکی است تا به معماری روایی پرشتاب؛ این ویژگی برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر مایهٔ خستگی خواهد بود. تاریخ، قانون و نگاه امروز «Elisa & Marcela» از گذشته سخن میگوید، اما پرسشش محدود به گذشته نیست: جامعه چه زمانی و با چه معیاری حق مییابد یک رابطه را معتبر یا نامعتبر بداند؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد، بلکه نشان میدهد نهادهای اجتماعی، نگاه عمومی و قانون چگونه میتوانند به اجزای یک فشار واحد تبدیل شوند. در این معنا، داستان ازدواج این دو زن فقط روایت گریز از ممنوعیت نیست؛ روایتی است دربارهٔ هزینهٔ مطالبهٔ بهرسمیتشناختهشدن. وجه تاریخی اثر مهم است، زیرا ماجرایی را به یاد میآورد که در روایتهای رایج کمتر دیده شده است.
« اما مرز میان مکث معنادار و کشآمدن روایت همیشه حفظ نمیشود. »
قوتها و کاستیها
با این حال، اهمیت موضوعی گاه بار نمایشی فیلم را سنگین میکند: مخاطب ممکن است احساس کند اثر بیش از آنکه به شخصیتها اجازهٔ پیچیده و متناقضبودن بدهد، میخواهد اهمیت تاریخی داستانشان را برجسته کند. بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که این دو هدف در تعادلاند؛ یعنی تاریخ از خلال تجربهٔ شخصی فهمیده میشود، نه آنکه جای آن را بگیرد.
جمعبندی «Elisa & Marcela» اثری است که در تصویر و لحظههای آرامش از تواناییهای چشمگیری برخوردار است، اما در ریتم و پرورش ظرافتهای روانی همیشه به همان اندازه کامیاب نمیشود. سیاهوسفید بودن، بازیهای مرکزی و توجه به سکوتها، به فیلم کیفیتی لطیف و بهیادماندنی میبخشد؛ در برابر، کشآمدن برخی بخشها و انتخابهای روایی ناهماهنگ از نیروی دراماتیک آن میکاهد.
آنچه سرانجام در ذهن میماند، بیش از هر چیز خودِ رابطه است: عشقی که در فضایی خصمانه برای یافتن شکل و نامی رسمی میکوشد، اما پیش از هر عنوانی، در نگاه و همراهی دو انسان معنا مییابد. این فیلم بینقص نیست، ولی برای تماشاگرانی که به درامهای تاریخیِ آرام، تصویرپردازی شاعرانه و بازنمایی عشقهای کمتر ثبتشده در تاریخ علاقه دارند، تجربهای تأثیرگذار و قابلتأمل فراهم میکند.
ثبت دیدگاه