نقد و بررسی
نقد الف (Elf) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خیال کودکانه و واقعیت بزرگسالی «الف» ساختهٔ جان فاورو، کمدی کریسمسیای است که از برخورد دو جهان ناهمگون نیرو میگیرد: قطب شمالِ قصهها، با قواعد ساده و جادوییاش، و منهتنِ سرد و پرشتاب، جایی که آدمها بیش از آنکه به شگفتیها مجال دهند، درگیر کار و مسئولیتاند. بادی، انسانی که الفها او را بزرگ کردهاند، میان این دو فضا حرکت میکند؛ نه کاملاً به جهان نخست تعلق دارد و نه با منطق جهان دوم سازگار است.
همین فاصله، هم سرچشمهٔ طنز فیلم است و هم زمینهٔ عاطفی آن: قصهٔ کسی که برای یافتن خانواده و جایگاه خویش، باید وارد جهانی شود که زبان عاطفیاش را نمیفهمد. فیلم مسیر آشنایی را دنبال میکند: بادی درمییابد که انسانی است و برای یافتن پدر واقعیاش راهی نیویورک میشود. اما اهمیت ماجرا فقط در جستوجوی خویشاوندی نیست؛ بادی با حضورش، نظم عاطفی خانوادهٔ پدر را نیز به آزمون میگذارد.
«الف» از این ایدهٔ ساده استفاده میکند تا دربارهٔ تعلق، صمیمیت و امکان بازگشت به نوعی شگفتی کودکانه حرف بزند، بیآنکه خود را به درامی سنگین تبدیل کند. بادی؛ معصومیت خندهآور و مرزهای آن بخش عمدهٔ جذابیت فیلم بر دوش اجرای ویل فرل است. او بادی را نه صرفاً کودکی در کالبد بزرگسال، بلکه انسانی با صداقت عاطفی افراطی میسازد؛ کسی که قواعد نانوشتهٔ معاشرت را نمیشناسد و از همین رو، با شور و بیپروایی به جهان واکنش نشان میدهد.
« فیلم مسیر آشنایی را دنبال میکند: بادی درمییابد که انسانی است و برای یافتن پدر واقعیاش راهی نیویورک میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرل این شخصیت را با جدیت بازی میکند، نه با چشمکزدن به مخاطب؛ در نتیجه، شوخیها از باور بادی به آنچه میگوید و انجام میدهد نیرو میگیرند. او واقعاً شگفتزده میشود، واقعاً مشتاق است و واقعاً نمیفهمد چرا دیگران همیشه چنین نیستند. این شیوه در لحظههای موفق فیلم بسیار دلنشین است.
خوشباوری بادی میتواند محیطی بیروح را به صحنهای برای بازی تبدیل کند و واکنشهایش، فاصلهٔ میان نگاه سادهدلانهٔ او و عادتهای بزرگسالانهٔ اطرافیان را آشکار سازد. بااینحال، همان ویژگی گاه به نقطهضعف بدل میشود. شوخیهایی که بر خامی و تکرار یک واکنش تکیه دارند، پس از چند بار اثر نخستین خود را از دست میدهند؛ تماشاگر ممکن است بهجای همدلی، از رفتار بادی کلافه شود.
فیلم همیشه میان معصومیت و بیملاحظگی تمایز روشنی نمیگذارد و برخی کنشهای او بیش از آنکه حاصل منطق شخصیت باشند، وسیلهای برای ادامهدادن شوخی به نظر میرسند. کمدیِ برخورد: نیویورک بهمثابه صحنه ورود بادی به منهتن، ساختاری ساده اما پربازده به فیلم میدهد: هر برخورد روزمره میتواند از نگاه او به واقعهای خارقالعاده بدل شود.
« او واقعاً شگفتزده میشود، واقعاً مشتاق است و واقعاً نمیفهمد چرا دیگران همیشه چنین نیستند. »
شخصیتها و اجرا
خیابانها، فروشگاهها و محیطهای کاری، در برابر شور بیمهار او چهرهای تازه پیدا میکنند. فیلم از تضاد میان نظم شهری و آشفتگی شادمانهٔ بادی بهره میگیرد و کمدی را نه فقط از دیالوگ، بلکه از حرکت، میزانسن و واکنش چهرهها میسازد. این کمدی در بهترین لحظههایش به تمسخری نرم از جدیت بزرگسالان تبدیل میشود.
آدمهای شهر چنان به کار و قواعد خود عادت کردهاند که گویی شگفتی را از زندگی حذف کردهاند؛ بادی با رفتارش این عادت را برهم میزند، هرچند نه همیشه به شکلی سنجیده. فیلم از مخاطب میخواهد هم بخندد و هم از خود بپرسد چه اندازه از سرزندگیاش را در سازگاری با روزمرّگی کنار گذاشته است. بااینهمه، بعضی شوخیها بیش از حد به تکرارِ واکنشهای پرسروصدا متکیاند و فرصت نمیدهند موقعیت بهتنهایی طنز خود را کامل کند.
خانواده و کشاکش میان کار و عاطفه رابطهٔ بادی با والتر، پدرش، هستهٔ عاطفی داستان است. والتر مردی گرفتار کار و موفقیت حرفهای است؛ بادی در نقطهٔ مقابل او قرار دارد و رابطهها را بیواسطه و صریح میخواهد. این تقابل، از یک سو موقعیتهای کمیک میآفریند و از سوی دیگر، پرسشی جدیتر را مطرح میکند: آیا مسئولیتهای زندگی، ناگزیر انسان را از نزدیکانش دور میکنند، یا میتوان دوباره برای محبت جا باز کرد؟
« خیابانها، فروشگاهها و محیطهای کاری، در برابر شور بیمهار او چهرهای تازه پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جیمز کان در نقش والتر، خشکی و خویشتنداری شخصیت را با حضوری محکم شکل میدهد. تقابل او با فرل از تضاد میان دو شیوهٔ بازی نیز نیرو میگیرد: یکی مهارشده و کمحرف، دیگری پرجنبوجوش و آشکارا عاطفی. اعضای دیگر خانواده نیز به داستان گرما میبخشند؛ ماری استینبرگن نقشی حمایتگر دارد و زویی دشانل با لحنی خونسردتر، تعادلی خوشایند در برابر شور بادی ایجاد میکند.
بااینحال، تحول عاطفی والتر گاهی سریعتر از آن پیش میرود که فیلم فرصت کافی برای باورپذیرکردنش فراهم کرده باشد. پیامد این شتاب آن است که برخی تغییرها بیشتر تابع نیاز قصهاند تا نتیجهٔ تدریجیِ کشمکش درونی. جهان بصری و موسیقی کریسمسی فضاسازی «الف» بخش مهمی از هویت آن است. قطب شمال، اسباببازیها و لباسهای الفها یادآور ویژهبرنامههای کلاسیک کریسمساند؛ طراحیای که عمداً بهجای واقعگرایی براق، به حالوهوایی دستساز و خیالانگیز نزدیک میشود.
در برابر آن، منهتن با ازدحام و ریتم تندش قرار دارد. این تقابل بصری، همان دوگانگی بنیادین داستان را بینیاز از توضیحهای طولانی به مخاطب منتقل میکند. فاورو همچنین در برخی صحنهها از شگردهای تصویری برای تشدید تفاوت اندازهٔ بادی و الفها بهره میگیرد؛ انتخابی که با ماهیت افسانهای فیلم سازگار است و حس دنیایی اندکی نامعمول را تقویت میکند.
« جیمز کان در نقش والتر، خشکی و خویشتنداری شخصیت را با حضوری محکم شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و ترانههای فصلی نیز به گرمای اثر میافزایند، بیآنکه تمام بار عاطفی را به دوش بکشند. این عناصر در کنار هم فضایی میسازند که بیش از آنکه صرفاً پسزمینهٔ داستان باشد، بخشی از لذت تماشاست. ناهمواری لحن و محدودیتهای روایت «الف» فیلمی سبک و خانوادگی است، اما لحن آن همیشه یکدست نمیماند.
شوخیهای ساده و گرم گاهی با لحظههایی تندتر، تاریکتر یا ناخوشایندتر برخورد میکنند؛ تغییرهایی که ممکن است برای برخی تماشاگران غافلگیرکننده باشد. این جابهجایی لزوماً به معنای شکست فیلم نیست، اما پیوند میان لحظههای مختلف را سست میکند و گاه روشن نیست که اثر میخواهد در قلمرو قصهٔ دلنشین بماند یا به کمدیای نامؤدبانهتر نزدیک شود.
روایت نیز از الگوی آشنای فیلمهای خانوادگی فاصلهٔ زیادی نمیگیرد. مسیر کلی داستان زود قابلحدس میشود و بعضی اتفاقها بیشتر برای رساندن شخصیتها به نقطهٔ عاطفی بعدی طراحی شدهاند تا آنکه از دل رفتار و موقعیت بهطور طبیعی بجوشند. با وجود این، «الف» بیش از آنکه بر تازگی طرح تکیه کند، از کیفیت اجرا، شخصیت مرکزی و حالوهوای ویژهاش بهره میبرد.
« موسیقی و ترانههای فصلی نیز به گرمای اثر میافزایند، بیآنکه تمام بار عاطفی را به دوش بکشند. »
جمعبندی
پیشبینیپذیری قصه، برای مخاطبی که دنبال پیچیدگی روایی است محدودیت محسوب میشود؛ اما برای تماشای آسوده و فصلی، الزاماً مانع لذت نیست. جمعبندی «الف» کمدیای گرم و خوشنیت است که جوهرهٔ ماندگاریاش را در شخصیت بادی و برخورد او با جهانِ بیحوصلهٔ بزرگسالان مییابد. اجرای پرانرژی ویل فرل، تقابل دلنشین او با جیمز کان و فضاسازی سرزندهٔ کریسمسی، فیلم را به اثری مناسب برای بازتماشای سالانه تبدیل میکند.
در سوی دیگر، تکرار برخی شوخیها، خامی گاه آزاردهندهٔ بادی، شتاب در بعضی تغییرهای عاطفی و ناهماهنگیهای لحنی از ظرافت آن میکاهند. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود کامیاب است: ساختن قصهای ساده که تماشاگر را به مهربانی، پیوند خانوادگی و حفظ سهمی از شگفتی در زندگی روزمره دعوت میکند.
«الف» نه اثری بینقص است و نه مدعی پیچیدگی؛ ارزشش در صداقتی است که با آن به شادیهای کوچک میدان میدهد.
« الف» نه اثری بینقص است و نه مدعی پیچیدگی؛ ارزشش در صداقتی است که با آن به شادیهای کوچک میدان میدهد. »



ثبت دیدگاه