نقد و بررسی
نقد ال توپو (El Topo) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دروازهای به غربی دیگر «ال تئو» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با یک وسترن متعارف روبهرو باشیم. اسب، هفتتیر، بیابان و مردی تنها در لباس تیره، نشانههایی آشنا هستند؛ اما Alejandro Jodorowsky آنها را به جهانی میبرد که قواعد واقعگرایی در آن سست و مرز میان رؤیا، آیین و خشونت ناپایدار است.
فیلم که در ۱۹۷۰ ساخته شد، در قالب وسترنی مکزیکی حرکت میکند، ولی بیش از آنکه به ماجراجوییهای مرسوم این ژانر وفادار بماند، از مصالح آن برای ساختن تمثیلی سوررئال بهره میگیرد. «ال تئو» در این جهان هم هفتتیرکش است و هم مسافری در جستوجوی معنا؛ سفری که پرسشهایش از پاسخهای قطعیاش بیشترند.
سفر از دل بیابان نقطه آغاز فیلم، همراهی ال تئو با پسر خردسالش در دل بیابان است. این همراهی صرفاً تمهیدی برای معرفی قهرمان نیست؛ از همان ابتدا رابطه میان قدرت، تربیت و خشونت را به پرسش میکشد. پسر در آستانه گذار از کودکی به بزرگسالی قرار دارد، اما این گذار در جهان فیلم با نشانههایی خشن و آیینی صورت میگیرد.
« دروازهای به غربی دیگر «ال تئو» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با یک وسترن متعارف روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیابان نیز پسزمینهای خنثی نیست: فضای خالیاش به تصاویر و رخدادها مجال میدهد همچون خاطره یا کابوسی پراکنده بر ذهن بنشینند. در ادامه، رویارویی با استادان جنگجو ساختار اصلی بخش نخست سفر را شکل میدهد. هر مواجهه، افزون بر آزمونی برای مهارت ال تئو، فرصتی است برای سنجیدن نسبت او با غرور، پیروزی و دانایی.
فیلم با این تمهید، قصهای ساده از غلبه قهرمان بر رقیبان را به مسیری پرسشبرانگیز بدل میکند: آیا پیروزی در نبرد نشانه برتری است، یا فقط چهره دیگری از همان میل به سلطه؟ پاسخ فیلم را باید در رفتار و نگاه شخصیت جست، نه در یک نتیجهگیری صریح. نمادها؛ راهنمایی که نقشه نیست یکی از مهمترین ویژگیهای «ال تئو» زبان نمادین آن است.
تصاویر فیلم بهسرعت به معنایی واحد فروکاسته نمیشوند؛ نشانههای مذهبی، آیینی و شرقی در کنار عناصر وسترن قرار میگیرند و گاه نه برای توضیح قصه، بلکه برای برهمزدن انتظار ما به کار میروند. به همین دلیل تماشاگر ممکن است در پی رمزگشایی از هر جزئیات بماند و از تجربه حسی صحنهها دور شود.
« در ادامه، رویارویی با استادان جنگجو ساختار اصلی بخش نخست سفر را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم البته از مخاطب دعوت به تأمل میکند، اما الزاماً کلیدی برای باز کردن همه درهایش به دست نمیدهد. عنوان فیلم نیز در این میان سرنخی است، نه پاسخ. «ال تئو» به معنای «موش کور» است؛ تصویری که میتواند هم به زیستن در تاریکی و هم به حرکت در زیر سطح مرئی جهان اشاره کند. با این حال، بهتر است عنوان را حکم نهایی درباره شخصیت ندانیم.
جودوروفسکی جهان فیلم را چون مجموعهای از نشانههای قابل تفسیر میچیند، اما اعتبار اثر بیش از آنکه به یافتن یک تعبیر نهایی وابسته باشد، به برخورد زنده و گاه متناقض مخاطب با آنها بستگی دارد. تصویر، بدن و بیابان تصویرپردازی، نیروی اصلی فیلم است. قابهای بیابانی، تضاد لباس تیره با خاک روشن و ترکیببندیهای نامتعارف، به صحنهها کیفیتی شبیه پردههای آیینی میدهند.
دوربین صرفاً کنش را ثبت نمیکند؛ فضای هر تصویر را چنان میسازد که گویی اشیا، بدنها و چشماندازها در مراسمی خاموش شرکت دارند. در نتیجه، گاهی پیش از آنکه بدانیم یک صحنه دقیقاً چه میگوید، تأثیرش را احساس میکنیم: اندوه، تهدید، حیرت یا انزجار. این زیبایی تصویری، بیهزینه و بیتنش نیست.
« فیلم البته از مخاطب دعوت به تأمل میکند، اما الزاماً کلیدی برای باز کردن همه درهایش به دست نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در نمایش خشونت و بدنهای آسیبپذیر، گاه آزارنده و بیپرده است. چنین انتخابهایی با جهان بیرحم و نامتعارف داستان سازگاری دارند، اما برای همه تماشاگران پذیرفتنی نیستند؛ حتی ممکن است در برخی لحظهها مخاطب را از تأمل به پسزدگی برسانند. نکته مهم آن است که فیلم میان زیبایی قاب و ناراحتی موضوع فاصله نمیاندازد: این دو را کنار هم میگذارد و از همین تضاد، بخشی از اثرگذاریاش را میسازد.
خشونت و ادعای دانایی ال تئو شخصیتی نیست که بتوان او را بهسادگی قهرمانی دادگر دانست. او در آغاز سفر با اعتمادبهنفسی چشمگیر وارد موقعیتها میشود و خشونت را ابزار مجازات میپندارد؛ اما فیلم بهتدریج فاصله میان عدالت و خودبزرگبینی را برجسته میکند. هر بار که او میکوشد بر دیگری چیره شود، پرسش دیگری پدید میآید: آیا آنچه او در پی آن است حقیقت است، یا تصویری از خویش که نیاز دارد آن را پیروز ببیند؟
بازی Alejandro Jodorowsky، که خود نقش ال تئو را ایفا میکند، با همین ناسازگاریها معنا مییابد. چهره و حضور او بیش از آنکه قهرمان کلاسیک وسترن را بازسازی کند، مردی را نشان میدهد که در نقشهای خود—جنگجو، داور و جوینده—گرفتار شده است. گاه بازی و میزانسن حالتی سرد و تمثیلی دارند و از همین رو ممکن است برای مخاطبی که به شخصیتپردازی واقعگرایانه خو گرفته، فاصلهگذار به نظر برسند.
« فیلم در نمایش خشونت و بدنهای آسیبپذیر، گاه آزارنده و بیپرده است. »
قوتها و کاستیها
با این همه، این فاصله بخشی از جهان فیلم است؛ جهانی که آدمها در آن گاهی بیشتر حامل اندیشه و آییناند تا شخصیتهایی روزمره. ریتمی برای تماشا، نه تعقیب ریتم «ال تئو» همیشه یکدست نیست. بخشهایی از سفر با تصویرها و رخدادهای فشرده پیش میروند، اما در لحظاتی دیگر فیلم مکث میکند و تماشاگر را در فضایی طولانیتر و کمشتابتر نگه میدارد.
این مکثها میتوانند مجال مشاهده و اندیشیدن باشند، ولی گاهی نیز کشدار میشوند و پیوند میان صحنهها را سست میکنند. در فیلمی که روایتش از ابتدا بر منطق کلاسیک استوار نیست، کاهش شتاب لزوماً به معنای تعمق بیشتر نیست؛ گاهی فقط حس گمشدگی را تشدید میکند. از همینجا میتوان فهمید که «ال تئو» بیش از آنکه برای دنبالکردن پیدرپی حوادث ساخته شده باشد، برای تماشا و جذب حالوهوا طراحی شده است.
تماشاگرانی که انتظار دارند همه نمادها توضیح داده شوند یا هر صحنه بهروشنی پیشبرنده داستان باشد، احتمالاً با مقاومت روبهرو خواهند شد. اما اگر بتوان از وسوسه یافتن معنای یگانه فاصله گرفت، فیلم فرصت میدهد تصویرها را همچون قطعاتی از یک خواب دنبال کنیم؛ خوابی که منطقش در حس و تداعی پدیدار میشود، نه در رابطه علت و معلولی روشن.
« ریتمی برای تماشا، نه تعقیب ریتم «ال تئو» همیشه یکدست نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «ال تئو» فیلمی نامتعارف، خشن و آگاهانه مبهم است؛ اثری که بهجای ساختن جهانی امن برای تماشاگر، او را در برابر پرسشهایی درباره قدرت، خشونت، خودفریبی و جستوجوی معنوی قرار میدهد. تصویرپردازی نیرومند و فضای رازآلودش میتوانند تجربهای ماندگار بسازند، در حالی که روایت گسسته، ریتم نابرابر و لحظههای آزارنده ممکن است فاصلهای جدی میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند.
ارزش فیلم را نمیتوان فقط با این سنجید که داستانش چقدر روشن یا پیامش چقدر دقیق است. «ال تئو» بیشتر تجربهای سینمایی است تا معمایی با پاسخ نهایی: اثری که ممکن است در نگاه نخست گیجکننده باشد، اما همین آشفتگی بخشی از راهی است که پیش پای تماشاگر میگذارد. بهتر است آن را نه همچون قصهای که باید تمام نشانههایش حل شوند، بلکه همچون سفری تصویری دید؛ سفری که پذیرش یا نپذیرفتنش بهاندازه فهمیدن آن اهمیت دارد.
« ارزش فیلم را نمیتوان فقط با این سنجید که داستانش چقدر روشن یا پیامش چقدر دقیق است. »



ثبت دیدگاه