نقد و بررسی
نقد یک دیو بود (Ek Thi Daayan) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاذبهٔ یک هراس ناتمام «Ek Thi Daayan» از ایدهای آشنا آغاز میکند: مردی که در کودکی با حضوری شوم روبهرو شده، سالها بعد هنوز از سایهٔ آن رهایی نیافته است. اما فیلم این هراس را صرفاً به شکل تعقیبوگریز با نیرویی فراطبیعی عرضه نمیکند؛ پرسش اصلیاش این است که آیا آنچه قهرمان به یاد میآورد واقعیت دارد، یا ذهن او در دل آسیبهای گذشته روایتی هراسآور ساخته است.
همین تردید، بهویژه در بخشهای آغازین، موتور تعلیق فیلم میشود. بابو، شعبدهبازی مشهور، در ظاهر بر توهم و فریب مسلط است: او میداند چگونه چشم تماشاگر را به مسیری ببرد و حقیقت را از دید او پنهان کند. این مهارت، در برابر اضطراب شخصیاش معنایی دوگانه پیدا میکند. مردی که حرفهاش ساختن شگفتیهای حسابشده است، نمیتواند مطمئن باشد تجربههای هولناکش نیز چیزی جز فریب ذهن نیستند.
فیلم از این تناقض بهره میگیرد و میان صحنهٔ اجرا و فضای خلوت و ناامن زندگی او رفتوآمد میکند. تعلیق و معماری روایت روایت با شتابی حسابشده، پرسشهایی طرح میکند و پاسخهایشان را به تعویق میاندازد. پناهبردن بابو به روانپزشک و بازگشت به خاطرات کودکی، در ابتدا راهی مؤثر برای پیوند دادن گذشته با اکنون است.
هر خاطره میتواند سرنخی باشد، اما همزمان احتمال دارد چیزی را پنهان یا منحرف کند. مخاطب ناچار میشود میان توضیح روانشناختی و تبیین فراطبیعی معلق بماند؛ وضعیتی که برای یک فیلم ترسناک، از نمایش مستقیم هیولاها مؤثرتر است. با این همه، فیلم در میانهٔ راه بیش از اندازه به گذشته تکیه میکند.
« همین تردید، بهویژه در بخشهای آغازین، موتور تعلیق فیلم میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فلشبک طولانی، به جای آنکه پیوسته بر راز بیفزاید، گاه اطلاعات را با تأکید و توضیح فراوان تحویل میدهد. این انتخاب، از ابهام ثمربخش آغاز فیلم میکاهد و ریتم را کند میکند. روایت هرچه بیشتر میکوشد وقایع را روشن سازد، بخشی از نیروی رازآلود خود را از دست میدهد؛ گویی به جای اعتماد به تصویر و سکوت، نگران است که تماشاگر نکتهای را از قلم بیندازد.
شعبده، حافظه و مرز واقعیت شعبده در این فیلم فقط شغل قهرمان یا زمینهای برای چند صحنهٔ نمایشی نیست؛ استعارهای است از شیوهٔ کار خود روایت. شعبدهباز با هدایت توجه، چیزی را پنهان میکند و چیز دیگری را به چشم میآورد. فیلم نیز با جابهجایی زمانی و سرنخهای مبهم، نگاه تماشاگر را مدیریت میکند.
پرسش از اینکه چه چیزی واقعی است، در نتیجه هم به تجربهٔ بابو مربوط میشود و هم به سازوکار تماشای اثر. این تمهید ظرفیت چشمگیری دارد، اما همیشه به نتیجهای پیچیدهتر از یک معمای داستانی نمیرسد. مضمونهای حافظهٔ آسیبدیده، ترس کودکانه و بازگشت گذشته مطرح میشوند، بیآنکه همهٔ آنها با عمق یکسان پرورده شوند.
با وجود این، پیوند میان شعبده و وهم به فیلم هویتی فراتر از داستانی دربارهٔ یک جادوگر میدهد. بابو برای فهمیدن آنچه میبیند، باید نهفقط از راز یک حضور، بلکه از شیوهٔ دیدن خودش نیز پرسش کند. بازیها و حضور بازیگران Emraan Hashmi نقش بابو را با تکیه بر اضطراب فروخورده و آشفتگی تدریجی پیش میبرد.
« فلشبک طولانی، به جای آنکه پیوسته بر راز بیفزاید، گاه اطلاعات را با تأکید و توضیح فراوان تحویل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او زمانی مؤثرتر است که شخصیت میان کنترل حرفهای و درماندگی خصوصی گرفتار شده باشد؛ در چنین لحظههایی، اعتمادبهنفس صحنهای او همچون نقابی به نظر میرسد که هر لحظه امکان دارد فروبریزد. این تضاد، به قهرمان وزن میدهد و کمک میکند ترس او صرفاً واکنشی به صداها و سایهها نباشد. Konkona Sen Sharma و Kalki Koechlin نیز با حضور متفاوت خود به فضای داستان رنگ میبخشند.
اولی در لایهٔ خاطره و گذشته، حس ناآرامی و تهدیدی خاموش را تقویت میکند؛ دومی با ورود به جهان اکنون، مسیر عاطفی و رازآلود روایت را پیچیدهتر میسازد. Huma Qureshi نیز به روابط انسانی فیلم بُعدی زمینیتر میدهد. بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت شکلگیری پیدا نمیکنند و برخی بیش از آنکه مستقل از کارکرد رواییشان زنده باشند، ابزار پیشبرد تعلیق باقی میمانند.
فضاسازی و زبان بصری یکی از امتیازهای فیلم، خلق محیطی است که در آن امر هراسآور همیشه در مرکز قاب قرار ندارد. تاریکی اتاقها، گوشههای نادیدنی و فضای بستهٔ خانه و مکانهای روزمره، حس ناامنی را بهتدریج میسازند. فیلم میفهمد که ترس گاه نه از دیدن، بلکه از احتمال دیدن چیزی در لحظهٔ بعد پدید میآید.
در این زمینه، طراحی بصری و استفاده از سایهها به حالوهوای وهمآلود اثر کمک میکنند، هرچند برخی لحظههای ترس به قراردادهای آشنای ژانر تکیه دارند. موسیقی و صدا نیز در ساختن این جهان نقش مهمی دارند. ضربهها و نغمههای ناآرام، گاه انتظار را تشدید میکنند و حضور نامرئی را به حس نزدیک و ملموسی بدل میسازند.
« این تضاد، به قهرمان وزن میدهد و کمک میکند ترس او صرفاً واکنشی به صداها و سایهها نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین ابزار در بعضی صحنهها بیش از حد راهنماییکننده میشود: موسیقی به مخاطب میگوید اکنون باید بترسد، حتی پیش از آنکه تصویر چیزی به اندازهٔ کافی نگرانکننده عرضه کرده باشد. هرجا فیلم به سکوت و مکث اعتماد میکند، نتیجه معمولاً ظریفتر از لحظههایی است که با تأکید صوتی، هراس را اعلام میکند.
ریتم، خردهپیرنگها و ترانهها کندی روایت تنها از فلشبکها ناشی نمیشود. خردهپیرنگ عاشقانه نیز گاهی در مسیری حرکت میکند که پیوندش با هستهٔ ترس و معما بهاندازهٔ کافی محکم نیست. این رابطه میتوانست تضادی سودمند با انزوای روانی بابو بسازد، اما در برخی بخشها بیشتر زمان میگیرد تا آنکه تنش اصلی را ژرفتر کند.
ترانهها نیز، با وجود آنکه در سینمای جریان اصلی هند بخشی آشنا از زبان فیلماند، گاه پیوستگی فضای تعلیق را قطع میکنند و تمرکز را از پرسش محوری دور میسازند. مشکل، حضور عناصر عاشقانه یا موسیقایی بهخودیخود نیست؛ مسئله آن است که هر عنصر باید در خدمت حرکت درونی روایت قرار گیرد. در «Ek Thi Daayan» این هماهنگی همواره برقرار نمیماند.
صحنهای که میتواند رابطه یا شخصیت را گسترش دهد، گاه به وقفهای میان دو بخش پرتنش تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم با وجود فضای آغازین پرکشش، در میانه از فشردگی لازم فاصله میگیرد و رشتهٔ تعلیقش چند بار شل میشود. فرجام روایت و محدودیتهای ژانری فیلم در بخش پایانی میکوشد رشتههای روایی را به یکدیگر گره بزند، اما این تلاش به اندازهٔ مقدمهٔ رازآلودش نیرومند نیست.
« ریتم، خردهپیرنگها و ترانهها کندی روایت تنها از فلشبکها ناشی نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فرجام اثر بیش از آنکه حاصل ناگزیریِ سرنخهای پیشین باشد، به قراردادهای آشنای فیلمهای ترسناک نزدیک میشود. همین فاصله میان وعدهٔ آغازین و نتیجهٔ نهایی، بخشی از تعلیق را کماثر میکند. مخاطبی که به بازی ظریف فیلم با تردید و ابهام دل بسته، ممکن است از صراحت و کمرمقی جمعبندی آن رضایت کامل نداشته باشد.
بااینحال، ضعف پایان به معنای بیارزش بودن مسیر نیست. فیلم در ساختن پرسش، ایجاد فضای ناآرام و پیوند دادن شعبده با تجربهٔ ذهنی قهرمان موفقیتهایی دارد. ناکامی اصلی آن در حفظ همین ظرافت تا پایان است: داستان گاه به جای آنکه راز را به شکلی منسجم حلوفصل کند، به توضیح و نشانهگذاری آشکار رو میآورد.
این لغزش، اثری را که میتوانست بر ابهام و فضای روانشناختی تکیه کند، به قلمرو آشناتر و کمغافلگیرکنندهتری میکشاند. جمعبندی «Ek Thi Daayan» فیلمی است با شروعی کنجکاویبرانگیز و فضایی که از ظرفیتهای ترس روانشناختی بهره میگیرد. تقابل شعبده و باور، بازیهای قابلاعتنا و طراحی صوتی و بصریِ شبحوار، به آن شخصیت میبخشند.
در برابر، فلشبکهای طولانی، خردهپیرنگهایی که همیشه با خط اصلی پیوند نمیخورند و فرجامی کمرمق، مانع میشوند این ظرفیتها به تجربهای کاملاً یکدست بدل شوند. حاصل، فیلمی است که بیشتر از آنکه با شوکهای پیدرپی در ذهن بماند، با پرسشها و فضای ناآرام بخشهای آغازینش اثر میگذارد؛ اثری جذاب برای تماشاگرانی که به رازآلودگی و تعلیق تدریجی علاقه دارند، هرچند نه همهٔ وعدههایش را تا پایان برآورده میکند.
« همین فاصله میان وعدهٔ آغازین و نتیجهٔ نهایی، بخشی از تعلیق را کماثر میکند. »
ثبت دیدگاه