نقد و بررسی
نقد کلاس هشتم (Eighth Grade) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: نوجوانی در آستانهی عبور «کلاس هشتم» به جای آنکه نوجوانی را از بیرون تماشا کند، تماشاگر را درون تجربهی آن مینشاند: در همان فاصلهی لرزان میان میل به دیدهشدن و ترس از قضاوتشدن. کایلا، دختری سیزدهساله، هفتهی پایانی دورهی راهنمایی را میگذراند؛ روزهایی که برای بزرگسالان شاید پیشپاافتاده به نظر برسند، اما برای او هر گفتوگو، مکث و نگاهِ همکلاسیها وزن یک واقعهی تعیینکننده را دارد.
فیلم از همین ناهمخوانی نیرو میگیرد: جهان بیرونی کوچک است، اما جهان درونی کایلا بیوقفه و پرهیاهو. اثر، نوشته و کارگردانیشدهی بو برنهام، روایتش را به حادثههای بزرگ متکی نمیکند. در عوض، به لحظههای معمولی نزدیک میشود؛ لحظههایی که در حافظهی نوجوانی بزرگتر از اندازهی واقعیشان ثبت میشوند.
موضوع اصلی نه صرفاً پایان یک سال تحصیلی، بلکه کوشش برای عبور از تصویری است که آدم از خودش ساخته و از نگاه دیگران به آن میترسد. داستانی دربارهی دیدهشدن است که بخش مهمی از اندوهش از دیدهنشدن میآید. تیتر بخش ۲: کایلا؛ صدای مطمئن، چهرهی مردد کایلا برای خود ویدئوهای انگیزشی میسازد و دربارهی اعتمادبهنفس و بهتر زندگیکردن حرف میزند؛ در حالی که در موقعیتهای واقعی، اعتمادبهنفسش اغلب از او میگریزد.
این تضاد، شخصیت را به موضوع شوخی ساده تبدیل نمیکند. فاصلهی میان حرفهای سنجیدهی او و اضطرابِ حضورش در جمع، هستهی یکی از دقیقترین مشاهدههای فیلم است: آدم میتواند واژگان خودشناسی را بلد باشد و همچنان نداند در لحظهی دشوار چه کند. بازی السی فیشر در نقش کایلا مهمترین تکیهگاه این تصویر است.
« فیلم از همین ناهمخوانی نیرو میگیرد: جهان بیرونی کوچک است، اما جهان درونی کایلا بیوقفه و پرهیاهو. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او اضطراب را با نشانههای کوچک منتقل میکند: نگاههایی که زود منحرف میشوند، مکثهایی که طول میکشند، لبخندهایی که گاه بیشتر نقش سپر دارند تا بیان شادی. بازی او بهجای آنکه نوجوانی را از بیرون تقلید کند، از جزئیات رفتار به آن نزدیک میشود. نتیجه، شخصیتی است که ممکن است تماشاگر را گاهی کلافه کند، اما بهسختی میتوان او را غیرواقعی دانست.
گاه رفتارهایش نابالغانه یا خودویرانگرانه به نظر میرسد؛ فیلم نیز او را به الگویی بینقص بدل نمیکند، و همین نقصهاست که حضورش را باورپذیر نگه میدارد. تیتر بخش ۳: تنهایی در میان دیگران یکی از موفقیتهای فیلم، بازنمایی تنهایی بدون تبدیل آن به تصویری پرطمطراق و شاعرانه است. کایلا لزوماً منزوی نیست چون همیشه تنها میماند؛ او در میان جمع هم احساس بیرونافتادگی میکند، بهخصوص وقتی به نظر میرسد دیگران از پیش جای خود را یافتهاند.
جمعهای نوجوانانه در اینجا میدانهایی از قواعد نانوشتهاند: چه بگویی، کجا بایستی، چطور رفتار کنی و چه اندازه از خودت را نشان بدهی. کایلا این قواعد را میبیند، اما نمیتواند با آسودگی از آنها پیروی کند. فیلم در ثبت این لحظهها صمیمی و گاه بیرحمانه دقیق است. بعضی موقعیتها چنان معذبکنندهاند که تماشاگر ممکن است از خجالت بخواهد نگاهش را برگرداند.
این ناراحتی تصادفی نیست؛ کارگردانی ما را وادار میکند زمانی را با کایلا بگذرانیم که معمولاً در روایتهای سرگرمکننده از آن میگریزند: زمانی که حرفی ناجور گفته شده، سکوتی بهجا نیفتاده یا آدم نمیداند با دستهایش چه کند. بااینحال، تکرار احساس طردشدگی در چند موقعیت میتواند اثر را از حرکت بازدارد و برای بخشی از مخاطبان یکنواخت شود.
« بازی او بهجای آنکه نوجوانی را از بیرون تقلید کند، از جزئیات رفتار به آن نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
تیتر بخش ۴: شبکههای اجتماعی و زندگیِ نمایشی حضور شبکههای اجتماعی در «کلاس هشتم» صرفاً نشانهای از زمانه نیست؛ بخشی از شیوهی تجربهکردن خودِ کایلاست. او میکوشد در قالب ویدئوها نسخهای مرتب، مطمئن و قابلارائه از خویش بسازد؛ نسخهای که در تضاد با تردیدهای روزمرهاش قرار دارد. فیلم از این فاصله برای طنز بهره میگیرد، اما شبکههای اجتماعی را به دشمنی ساده و تکبعدی بدل نمیکند.
آنها هم پناهگاهی برای بیان خودند و هم آینهای که مقایسه و خودآگاهیِ دردناک را تشدید میکند. این دوگانگی، نگاه فیلم را از موعظه دور میسازد. مسئله فقط این نیست که نوجوان بیش از اندازه به صفحهی تلفن همراه خیره میشود؛ مسئله این است که او در پی یافتن زبانی برای حضور در جهان است و فضای مجازی یکی از معدود جاهایی است که میتواند آن را امتحان کند.
ویدئوهای کایلا بهتدریج معنایی فراتر از محتوای انگیزشی پیدا میکنند: آنها تمرینِ حرفزدن با خود و با مخاطبی خیالیاند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که نمایشدادنِ اعتمادبهنفس الزاماً به معنای داشتن آن نیست. تیتر بخش ۵: پدر و دختر؛ پناهی نهچندان کامل رابطهی کایلا با پدرش، مارک، یکی از گرمترین و انسانیترین خطوط فیلم است.
او میخواهد حامی دخترش باشد، اما همیشه نمیداند چگونه به دنیای او راه پیدا کند. این فاصله، شکاف عاطفیِ سردی نیست؛ بیشتر از تفاوت تجربه و زبان میآید. پدر نشانههای رنج دخترش را میبیند، اما ممکن است معنای دقیق آنها را درنیابد. کایلا نیز دوست دارد از او کمک بگیرد، ولی همزمان از توضیحدادنِ چیزهایی میترسد که برای خودش هم هنوز روشن نیستند.
« فیلم از این فاصله برای طنز بهره میگیرد، اما شبکههای اجتماعی را به دشمنی ساده و تکبعدی بدل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم ارزش این رابطه را در بینقصبودنش نمیجوید. مراقبت پدرانه گاهی ناتوان، کمی دستپاچه و حتی ناموفق است؛ اما حضور مداوم و آمادگی برای شنیدن، به کایلا امکان میدهد تنها نماند. صحنههای مشترکشان لطافتی آرام دارند و به روایت مجال تنفس میدهند. در دل داستانی که بخش بزرگی از آن با اضطراب و شرمندگی پیش میرود، این رابطه یادآوری میکند که حمایت همیشه پاسخ آماده یا سخن حکیمانه نیست؛ گاهی در کنار دیگری ماندن، خودِ پاسخ است.
تیتر بخش ۶: ریتم، لحن و تجربهی تماشاگر ریتم «کلاس هشتم» عمداً به ضرباهنگ زندگی روزمره نزدیک میشود، اما همین انتخاب همیشه به سود فیلم نیست. مکثها و موقعیتهای کشدار، از یک سو فرصت میدهند اضطراب کایلا را نه فقط بفهمیم، بلکه حس کنیم؛ از سوی دیگر، بعضی صحنهها بیش از اندازه ادامه مییابند و تأکیدشان تکراری میشود.
اگر تماشاگر انتظار روایت پرحادثه یا پیشروی سریع داشته باشد، فیلم ممکن است کند و کماتفاق به نظر برسد. اما این کندی با جهان شخصیت پیوند دارد: برای کایلا، حتی گذراندن یک موقعیت معمولی میتواند طاقتفرسا باشد. لحن اثر میان طنز و اندوه حرکت میکند، بیآنکه یکی را برای خنثیکردن دیگری به کار گیرد.
خنده اغلب از فاصلهی میان تصویری که کایلا میخواهد ارائه کند و آنچه در عمل رخ میدهد پدید میآید؛ اما این خنده با تحقیر او همراه نیست. در سوی دیگر، فیلم برای برانگیختن احساسات به موسیقی یا گفتارهای بزرگ متوسل نمیشود. سادگی شیوهی روایت به لحظهها اجازه میدهد خودشان اثر بگذارند.
« فیلم ارزش این رابطه را در بینقصبودنش نمیجوید. »
قوتها و کاستیها
نتیجه گاه ناخوشایند است، اما همین ناخوشایندی بخشی از صداقت فیلم به شمار میآید. تیتر بخش ۷: جمعبندی «کلاس هشتم» فیلمی دربارهی نوجوانیِ امروز است، اما نیروی ماندگارش به تلفن همراه یا شبکههای اجتماعی محدود نمیشود. این اثر از تجربهای آشنا سخن میگوید: میل به پذیرفتهشدن، دشواریِ پذیرفتنِ خود و این احساس که دیگران راهی را بلدند که از ما پنهان مانده است.
بازی طبیعی السی فیشر، نگاه مهربان فیلم به کایلا و رابطهی دلنشین او با پدرش، این تجربه را به تصویری زنده و انسانی تبدیل میکنند. البته فیلم بیکاستی نیست. تکرار موقعیتهای اضطرابآور و امتداد برخی صحنهها ممکن است حوصلهی مخاطب را کم کند؛ همچنین کایلا شخصیتی نیست که همیشه آسان بتوان با او همدل شد.
اما این دشواریها از ارزش نگاه فیلم نمیکاهند: او قرار نیست قهرمانی دوستداشتنی و بینقص باشد، بلکه نوجوانی است که هنوز در حال آموختنِ زیستن با خودش است. فیلم با پرهیز از پاسخهای قطعی و پایانبندیِ هیجانزده، بر اهمیت قدمهای کوچک تأکید میکند؛ قدمهایی که شاید از بیرون ناچیز باشند، اما برای کسی که از ترس قضاوتشدن عبور میکند، معنایی بزرگ دارند.
« نتیجه گاه ناخوشایند است، اما همین ناخوشایندی بخشی از صداقت فیلم به شمار میآید. »



ثبت دیدگاه