نقد و بررسی
نقد اهرنگارد: هنر اغواگری (Ehrengard: The Art of Seduction) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ ادعای دانستن عشق «Ehrengard: The Art of Seduction» ساختهٔ بیله آگوست، کمدی رمانتیکی تاریخی است که از همان عنوانش وعدهٔ بازی با مفهوم اغواگری را میدهد. در پادشاهی خیالی بابنهاوزن، کازوتِ نقاش و خودخوانده کارشناس عشق، مأمور میشود به شاهزادهای کمرو فنون دلدادگی بیاموزد؛ مأموریتی که قرار است برای خانوادهٔ سلطنتی نتیجهای سیاسی و موروثی داشته باشد.
اما نقشهٔ حسابشده بهسرعت از مسیر مطلوب خارج میشود و کازوت، که خود را راهنمای دیگران میداند، ناچار است با پیچیدگیهایی روبهرو شود که هیچ قاعدهای برایشان ندارد. فیلم از این طرح ساده، قصهای دربارهٔ فاصلهٔ میان ادعا و شناخت واقعی میسازد. کازوت عشق را مجموعهای از تکنیکها میپندارد؛ چیزی که میتوان با مشاهده و تمرین آموخت و به دیگران انتقال داد.
جذابیت اولیهٔ اثر در همین تناقض است: مردی که نسخهٔ عشقورزی میپیچد، هنوز از فهم عاطفهای که در زندگی خودش پدیدار میشود فاصله دارد. فیلم این ایده را با لحنی سبک و بازیگوش پیش میبرد، هرچند همواره از آن بهرهٔ کافی نمیگیرد. جهان افسانهای و فاصلهٔ آگاهانه از واقعگرایی بابنهاوزن نه یک پادشاهی تاریخیِ دقیق، بلکه فضایی قصهوار و نمایشی است؛ جهانی که قواعدش بیش از آنکه تابع واقعیت اجتماعی باشند، تابع لحن افسانهای فیلماند.
این انتخاب به اثر اجازه میدهد روابط درباری، ازدواج و جانشینی را با طنز و اغراق به تصویر بکشد. درباریان، با تشریفات و حساسیتهایشان، گاه به شخصیتهای یک نمایش کمدی نزدیک میشوند و همین فاصله از واقعگرایی، بخشی از هویت فیلم را شکل میدهد. این رویکرد در طراحی صحنه و لباس جلوهٔ چشمگیری دارد.
« فیلم از این طرح ساده، قصهای دربارهٔ فاصلهٔ میان ادعا و شناخت واقعی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عمارتها، تالارها و پوشش شخصیتها با رنگهای غنی و جزئیات فراوان، حس یک کتاب مصور یا نمایش صحنهای را تداعی میکنند. مارگرتهٔ دوم، ملکهٔ پیشین دانمارک، در طراحی لباسها و عناصر بصری فیلم مشارکت داشته است؛ جزئیاتی که به بافت تزئینی اثر هویت مشخصی میبخشند. بااینحال، همان فاصلهٔ خیالانگیز که در فضای داخلی دلنشین است، در نماهای بیرونی گاهی به چشم میآید: پسزمینهها بیش از اندازه ساختگی به نظر میرسند و طبیعتی را نشان میدهند که کمتر میتوان آن را مکانی زنده و واقعی احساس کرد.
فیلم انگار گاهی پردهٔ نقاشیشدهاش را آشکارا پیش چشم میگذارد؛ انتخابی که برای برخی مخاطبان بخشی از افسون اثر است و برای برخی دیگر، مانعی در راه غرقشدن در آن. کازوت؛ آموزگار ناکام اغواگری میکل بوئه فولسگارد در نقش کازوت، مردی خودپسند، پرحرف و درعینحال بهطرزی مضحک آسیبپذیر، بازی متناسبی ارائه میدهد.
او شخصیت را نه به هیولایی فریبکار بدل میکند و نه به قهرمانی رمانتیک و بینقص؛ بلکه غرور و ناپختگیاش را در کنار جذابیت و شور نمایشی او نگه میدارد. همین دوگانگی به کمدی فیلم انرژی میدهد. کازوت از آن رو خندهآور است که با اطمینانی بیش از دانش واقعیاش سخن میگوید و جهان را گویی میتوان با چند قاعدهٔ دلخواه اداره کرد.
اما این شخصیت در مسیر داستان با مانعی روبهروست: فیلم باید میان تمسخر ادعای او و باورپذیرکردن کشش عاطفیاش تعادل برقرار کند. در برخی لحظهها، ناتوانی کازوت در اجرای نظریههایش طنزی مؤثر میآفریند؛ در لحظههایی دیگر، گذار از خودنمایی به دلبستگی چنان سریع است که تحول او بیشتر به الزام داستان شبیه میشود تا کشفی تدریجی.
شخصیتها و اجرا
از همینرو، عنوان فیلم گاهی پرسشی ناخواسته پیش میکشد: آیا کازوت واقعاً هنری را میشناسد که از آن سخن میگوید، یا صرفاً در نقش کارشناس آن ظاهر شده است؟ اِهرنگارد و حضور بازیگران اِهرنگارد، با بازی آلیس بیر زاندن، در برابر کازوت نیرویی آرامتر و سنجیدهتر دارد. او صرفاً موضوع شیفتگی مردانه یا جایزهای برای قهرمان نیست؛ خویشتنداری، استقلال و هوشیاریاش، چارچوبی برای سنجیدن رفتار کازوت فراهم میآورد.
حضور او به فیلم امکان میدهد معنای اغواگری را از زاویهای دیگر ببیند: جذابیت تنها در سخنوری و نمایش نیست، بلکه میتواند در تسلط بر خویشتن و نپذیرفتن قواعدی باشد که دیگری تحمیل میکند. سیدسه بابهت نودسن نیز در نقش دوشس اعظم، با وقار و طنزی خشک، از برجستهترین چهرههای فیلم است. او به شخصیتی که میتوانست صرفاً محرک نقشهٔ داستان باشد، اقتدار و زیرکی میبخشد.
بازیگران اصلی در مجموع به فیلم گرما و گیرایی میدهند و بهخوبی با لحن اندکی اغراقآمیز آن هماهنگاند. در مقابل، همهٔ شخصیتهای فرعی به همان اندازه پرداخت نمیشوند؛ برخی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل، و همین امر گاه جهان فیلم را به مجموعهای از مهرههای لازم برای پیشبرد نقشه تبدیل میکند.
طنز، مناسبات قدرت و مسئلهٔ رضایت طنز فیلم از برخورد میان آداب دربار و رفتارهای بیپروای کازوت سرچشمه میگیرد. او میکوشد عشق را به طرحی قابلکنترل بدل کند، حال آنکه احساسات و مناسبات انسانی به آسانی در چنین چارچوبی جا نمیگیرند. از این منظر، ماجرای او میتواند نقدی بر خودبزرگبینی مردانه و تصور مالکانه از دلفریبی باشد؛ تصوری که در آن، زن به معمایی برای حلکردن یا هدفی برای فتحکردن تبدیل میشود.
« اِهرنگارد و حضور بازیگران اِهرنگارد، با بازی آلیس بیر زاندن، در برابر کازوت نیرویی آرامتر و سنجیدهتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم همیشه فاصلهٔ انتقادی روشنی با رفتار شخصیتش حفظ نمیکند. بعضی موقعیتهایی که بر کنجکاوی یا پیشروی کازوت استوارند، با لحنی سبک و شوخطبعانه عرضه میشوند، اما شوخی بهتنهایی پرسش اخلاقی آنها را برطرف نمیکند. این ابهام میتواند تجربهٔ تماشاگر را دوگانه کند: از یک سو، فیلم ادعای دانایی کازوت را به سخره میگیرد؛ از سوی دیگر، گاهی همان رفتارهای مسئلهساز را در خدمت سرگرمی قرار میدهد، بیآنکه پیامدشان را بهقدر کافی بررسی کند.
نتیجه، اثری است که دربارهٔ قواعد اغواگری کنایه میزند، اما خود نیز همیشه از قواعد روایی و اخلاقیای که به کار میگیرد فاصله نمیگیرد. روایت و آهنگ پیشروی با زمان اجرایی نسبتاً کوتاه، فیلم میکوشد هم ماجرای درباری را پیش ببرد، هم رابطهٔ کازوت و اِهرنگارد را شکل دهد و هم از موقعیتهای کمیک بهره بگیرد.
بخشهایی از این ترکیب خوشریتم و سرگرمکنندهاند؛ تماشاگر میتواند از آشفتگی نقشهها و تلاش کازوت برای حفظ ظاهرش لذت ببرد. اما منطق برخی پیچشهای میانی و رخدادهای بعدی چندان استوار نیست. داستان برای رسیدن به موقعیتهای کمدی، گاه از احتمال و انسجام فاصله میگیرد و شخصیتها را وادار میکند تصمیمهایی بگیرند که بیشتر به نیاز فیلمنامه خدمت میکنند تا به منطق درونی آنان.
مسیر دلفریبی کازوت نیز به همان اندازه که زمینهٔ شوخی را فراهم میکند، انتظاری ایجاد میکند که فیلم کاملاً برآوردهاش نمیسازد. تحول او از مدعیِ فنون عشق به مردی گرفتار احساس، ظرفیت دراماتیک دارد، اما پرداخت آن به اندازهای نیست که هم چرخش عاطفی و هم ناکامیهایش را کاملاً قانعکننده کند.
« بااینهمه، فیلم همیشه فاصلهٔ انتقادی روشنی با رفتار شخصیتش حفظ نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، پایانبندی از نظر لحن میتواند سرگرمکننده باشد، اما برای مخاطبی که منتظر جمعبندی دقیقتر شخصیتهاست، رضایتبخشترین بخش فیلم نیست. اشاره به این کاستیها چیزی از جزئیات پایان را آشکار نمیکند، اما توضیح میدهد چرا ساختار کلی اثر پس از تماشا شاید کمتر در ذهن بماند. جمعبندی «Ehrengard: The Art of Seduction» بیش از آنکه کمدی رمانتیکی منسجم و ژرف باشد، قصهای خوشلباس و سبکبال دربارهٔ غرور، عشق و محدودیت نقشهکشی برای احساسات است.
طراحی صحنه و لباس، فضای افسانهای، بازیهای گیرا و طنز موقعیت، آن را به اثری دلنشین و آسانتماشا تبدیل میکنند. در برابر این امتیازها، لوکیشنهای بیرونیِ گاه مصنوعی، سستی منطق روایی، پرداخت ناکامل رابطهٔ محوری و تردید فیلم در مواجهه با رفتار کازوت، مانع از آن میشوند که این سرگرمی به تجربهای ماندگار بدل شود.
تماشاگرانی که از کمدیهای درباریِ تزئینی و عاشقانههای سبک با چاشنی بازیگوشی لذت میبرند، احتمالاً با لحظات جذابی روبهرو خواهند شد؛ بهویژه اگر از فیلم انتظار واقعگرایی یا تحلیل اخلاقی کاملی نداشته باشند. اما اثر در نهایت بیش از آنکه هنر اغواگری را بهدرستی بیاموزد، از فاصلهٔ میان ادعای دانستن عشق و تجربهٔ واقعی آن بهره میگیرد.
همین فاصله، هم سرچشمهٔ شیرینی فیلم است و هم دلیل اصلی ناتمامماندن تأثیرش.
« همین فاصله، هم سرچشمهٔ شیرینی فیلم است و هم دلیل اصلی ناتمامماندن تأثیرش. »



ثبت دیدگاه