نقد و بررسی
نقد Edge of the World | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینهٔ تاریخی و طرح داستان فیلم «Edge of the World» ساختهٔ مایکل هاوسمن، جیمز بروک را در نقطهای از تاریخ نشان میدهد که مرز میان ماجراجویی، فرمانروایی و استعمار بهسادگی از هم جداشدنی نیست. بروکِ فیلم، انگلیسیای سرخورده از زندگی پیشین خود است که در سال ۱۸۳۹ به بورنئو میرسد و در کشمکشهای سیاسی ساراوک گرفتار میشود.
او با بحرانهایی چون دزدی دریایی، بردهداری و خشونتهای آیینی روبهروست و در پی نقشی میرود که سرانجام او را به جایگاه راجا میرساند. روایت، این مسیر را نه صرفاً شرح زندگی یک ماجراجو، بلکه آزمونی دربارهٔ قدرت و مسئولیت تصویر میکند. جذابیت اولیهٔ ایده در همین تناقض نهفته است: مردی که مدعی است برای فتح نیامده، ناگزیر در ساختار قدرت جا میگیرد؛ و فرمانروایی که قصد دارد از مردم محافظت کند، باید با ابزارهای همان نظمی کار کند که ممکن است به سلطه بدل شود.
فیلم مواد دراماتیک فراوانی در اختیار دارد، اما در تبدیل آنها به روایتی پیوسته و پرکشش، همواره کامیاب نیست. بروک؛ قهرمان، فرمانروا یا بیگانه؟ جاناتان ریس مایرز در نقش جیمز بروک، حضوری پرتنش و درونگرا دارد. بازی او بر تردید، غرور فروخورده و احساس بیجایی شخصیت تکیه میکند؛ گویی بروک در هر لحظه میکوشد به خود و دیگران ثابت کند که ماجراجوییاش چیزی بیش از فرار از شکستهای گذشته است.
« روایت، این مسیر را نه صرفاً شرح زندگی یک ماجراجو، بلکه آزمونی دربارهٔ قدرت و مسئولیت تصویر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت، شخصیت را از قهرمانی بینقص دور میکند و به او امکان میدهد میان آرمانگرایی و میل به قدرت در نوسان باشد. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. بروک غالباً مرکز ثقل روایت است و دیگر شخصیتها بیشتر در نسبت با او معنا مییابند تا در مسیرهای مستقل خود. در نتیجه، پرسش مهمی که فیلم پیش میکشد—اینکه چه کسی حق دارد دربارهٔ نظم و آیندهٔ سرزمینی دیگر تصمیم بگیرد—بهجای آنکه از چند منظر بررسی شود، بیشتر در محدودهٔ کشمکش درونی قهرمان باقی میماند.
بازی مایرز به اثر جان میدهد، اما فیلمنامه برای ساختن شخصیتی به همان اندازه پیچیده، گاه دست او را میبندد. استعمار و اخلاقِ مداخله یکی از مهمترین لایههای فیلم، تنشی است که میان ادعای نجاتبخشی و واقعیت مداخلهٔ استعماری شکل میگیرد. بروک با دزدی دریایی، بردهداری و سرانسانگیری مخالفت میکند؛ اما مبارزه با این خشونتها او را به قدرت سیاسی و نظامی میرساند.
از اینجا پرسشی اخلاقی پدید میآید: آیا انگیزهٔ خیرخواهانه میتواند شیوهٔ اعمال قدرت را مشروع کند، یا حتی نیتهای اصلاحگرانه نیز در مناسبات نابرابر، به سلطه ختم میشوند؟ فیلم گاه به این تناقض نزدیک میشود و گاه از کنار آن میگذرد. ایدهٔ «بیگانهای که برای رهایی مردم محلی میآید» خطر بازتولید الگوی منجی سفیدپوست را در خود دارد؛ الگویی که کنش و پیچیدگی جوامع بومی را کمرنگ میکند و تحول را به قهرمان اروپایی نسبت میدهد.
« بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اثر نشانههایی از آگاهی نسبت به این مسئله نشان میدهد، اما بهندرت آن را تا پیامدهای کاملش دنبال میکند. به همین دلیل، نقد استعمار در فیلم حاضر است، ولی همیشه به اندازهٔ موضوعش ریشهدار و بیپروا نیست. فضا، تصویر و جهان جنگلی در سویهٔ بصری، فیلم دستاوردهای روشنتری دارد. جنگلهای انبوه، رودخانهها، گرما و رطوبت، محیطی میسازند که صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ طبیعت گویی نیرویی مستقل است که حرکت شخصیتها را دشوار و تصمیمهایشان را پرهزینه میکند.
لوکیشنها و لباسها نیز به بازآفرینی حالوهوای دوره کمک میکنند و تضاد میان جهان اروپایی بروک و فضای سیاسی و طبیعی بورنئو را به چشم میآورند. این زیبایی بصری گاهی به فضاسازی مؤثر میانجامد، اما همیشه در خدمت پیشبرد درام نیست. تصویرها میتوانند چشمنواز باشند، بیآنکه هر بار به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت یا موقعیت بینجامند.
نماهای جنگل و رود، هنگامی که از تنش روایی جدا میشوند، به جای آنکه حس محاصره یا ناشناختگی را عمیقتر کنند، ممکن است صرفاً مکثهایی طولانی در مسیر داستان به نظر برسند. فیلم جهان خود را خوب میسازد، اما کمتر میتواند آن جهان را به تجربهای درونی و ماندگار بدل کند. ریتم و ساختار روایی مشکل اصلی «Edge of the World» در ریتم آن آشکار میشود.
« اثر نشانههایی از آگاهی نسبت به این مسئله نشان میدهد، اما بهندرت آن را تا پیامدهای کاملش دنبال میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت با رویدادها و تعارضهای بالقوهٔ پرتحرکی سروکار دارد، اما حرکت داستان بارها کند میشود و پیوند میان بخشهای مختلف، چنانکه باید، نیروی انباشته پیدا نمیکند. گفتوگوهای سیاسی، سفرها و برخوردها گاه بیش از آنکه تعلیق بسازند، زمان روایت را میکشند. حاصل، فیلمی است که لحظات پرتنش آن در میان بخشهایی کمجان پراکنده میشوند.
این کندی فقط به معنای آرامبودن لحن نیست؛ مسئله آن است که مکثها اغلب به تعمیق شخصیت یا پیچیدهترکردن موقعیت نمیانجامند. تماشاگر ممکن است کنجکاو بماند که سرنوشت بروک و ساراوک چه خواهد شد، اما کنجکاوی بهتنهایی نمیتواند جای ضرباهنگ و انسجام دراماتیک را بگیرد. صحنههای خشونتآمیز نیز گاه ناگهان شدت میگیرند، اما چون زمینهچینی عاطفی و روایی کافی ندارند، اثرشان بیش از آنکه بخشی از اوجگیری طبیعی داستان باشد، لحظهای شوکآور است.
شخصیتپردازی و دیالوگها گستردگی شخصیتها و مناسبات سیاسی میتوانست زمینهٔ درامی چندصدایی فراهم کند، اما بسیاری از نقشهای فرعی به طرح کلی خود محدود میمانند. بعضی شخصیتها نماد جاهطلبی، وفاداری یا تهدیدند، بیآنکه فرصت کافی برای آشکارشدن انگیزهها و تناقضهایشان داشته باشند. به همین علت، روابط میان آنان گاهی بیشتر کارکرد روایی دارد تا عاطفی؛ شخصیتها اطلاعات یا مانعی در مسیر بروک فراهم میکنند، اما کمتر به آدمهایی مستقل و پیشبینیناپذیر بدل میشوند.
« گفتوگوهای سیاسی، سفرها و برخوردها گاه بیش از آنکه تعلیق بسازند، زمان روایت را میکشند. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها نیز یکدست نیستند. در لحظاتی، گفتوگوها به مسئلهٔ قدرت و هویت نزدیک میشوند، اما در بخشهایی لحنشان تصنعی یا شعاری به نظر میرسد. این ناهماهنگی، بهویژه در داستانی که باید تضاد فرهنگی و سیاسی را با ظرافت بازنمایی کند، محسوس است. وقتی کلمات بیش از اندازه آشکارا مضمون را توضیح میدهند، ابهام اخلاقیِ ماجرا کاهش مییابد و شخصیتها به سخنگوی ایدههای فیلم تبدیل میشوند.
خشونت و ماجراجوییِ ناتمام فیلم از خشونت پرهیز نمیکند و برخی صحنهها با صراحتی تکاندهنده، هزینهٔ درگیریهای سیاسی را به نمایش میگذارند. این انتخاب با جهان داستان سازگار است: بورنئوی فیلم سرزمینی بیخطر و خیالانگیز نیست، بلکه عرصهٔ رقابت، تهدید و مجازات است. بااینحال، شدت بصری بهتنهایی به معنای هیجان دراماتیک نیست.
برای آنکه خشونت اثرگذار باشد، باید از دل شخصیتها و پیامدهای کنشهایشان برآید؛ در اینجا، گاهی میان خشونت صحنه و وزن عاطفی آن فاصله میافتد. از همین رو، فیلم در مقام ماجراجویی تاریخی نیز به تمام ظرفیت خود نمیرسد. عناصر آشنای این گونه—سفر، توطئه، نبرد و مواجهه با ناشناخته—حضور دارند، اما بهندرت به توالیای پرانرژی و فزاینده تبدیل میشوند.
« در لحظاتی، گفتوگوها به مسئلهٔ قدرت و هویت نزدیک میشوند، اما در بخشهایی لحنشان تصنعی یا شعاری به نظر میرسد. »
جمعبندی
تماشاگر میتواند زیبایی جهان فیلم را ببیند و از بازی بازیگر اصلی تأثیر بگیرد، اما ممکن است در انتظار لحظهای بماند که روایت سرانجام نیروی لازم را پیدا کند. جمعبندی «Edge of the World» بر پایهٔ زندگی شخصیتی تاریخی ساخته شده که تناقضهایش برای یک درام سینمایی بسیار بارور است: ماجراجویی که به فرمانروا بدل میشود، اصلاحگری که با ابزار قدرت عمل میکند، و بیگانهای که میخواهد در سرزمینی دیگر نظمی تازه بسازد.
فیلم در فضاسازی جنگلی، طراحی لباس و بازی جاناتان ریس مایرز نقاط قوت قابلاعتنایی دارد و پرسشهایی جدی دربارهٔ استعمار و نیتهای خیرخواهانه مطرح میکند. اما ریتم کشدار، شخصیتپردازی کمعمق و دیالوگهای گاه تصنعی مانع میشوند که این مواد به درامی بهیادماندنی تبدیل شوند. اثر نه کاملاً از جذابیت تاریخی موضوعش بهره میگیرد و نه پیوسته به هیجان یک ماجراجویی کلاسیک دست مییابد.
حاصل، فیلمی است با جهان دیداری گیرا و هستهای فکری قابلتأمل، اما روایتی که بارها زیر سنگینی کندی خود از حرکت بازمیماند.
« اثر نه کاملاً از جذابیت تاریخی موضوعش بهره میگیرد و نه پیوسته به هیجان یک ماجراجویی کلاسیک دست مییابد. »



ثبت دیدگاه