نقد و بررسی
نقد خلسهٔ فرشتگان (Ecstasy of the Angels) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی در جامهٔ انقلاب «Ecstasy of the Angels» ساختهٔ Kōji Wakamatsu، بیش از آنکه روایتی سرراست دربارهٔ یک گروه انقلابی باشد، تجربهای سینمایی از فروپاشی نظم است؛ نظمی که هم درون تشکیلات سیاسی و هم در مناسبات خصوصی اعضا از هم میگسلد. فیلم با سرقت بمبهای دستی و پیامدهای خونبار آن آغاز میشود، اما ماجرا خیلی زود از یک عملیات مشخص فراتر میرود: مسئله دیگر فقط سلاحها نیستند، بلکه اعتماد، وفاداری و معنای خودِ مبارزه است.
Wakamatsu بهجای ساختن حماسهای دربارهٔ قهرمانان آرمانخواه، جمعی را به تصویر میکشد که شعارهای بزرگشان زیر فشار ترس، میل و بدگمانی پیوسته فرسوده میشود. سیاست در خلوتگاه یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم، درهمآمیختن سیاست رادیکال با سکس است. این پیوند در نگاه نخست ممکن است صرفاً تحریکآمیز یا نامتعارف به نظر برسد، اما در بهترین لحظات، کارکردی فراتر از شوک دارد: بدنها به عرصهای دیگر برای نمایش قدرت، سلطه و وابستگی بدل میشوند.
گفتوگوهای سیاسی از فضای عمومی به اتاقهای بسته و مناسبات صمیمی راه مییابند و مرز میان آرمان جمعی و خواست فردی را محو میکنند. در چنین جهانی، حتی رابطهٔ خصوصی نیز از منطق تشکیلات و رقابت بیرون نمیماند. بااینحال، این تلفیق همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. گاه صحنههای جنسی و گفتوگوهای سیاسی بهجای آنکه لایههای تازهای از شخصیتها را آشکار کنند، در تکرار خود گرفتار میشوند.
« سیاست در خلوتگاه یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم، درهمآمیختن سیاست رادیکال با سکس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جسارت صوری فیلم در این بخش انکارناپذیر است، اما جسارت بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست؛ برخی لحظات بیشتر بر شدت و تصادم تکیه دارند تا بر تحول درونی. همین نوسان میان نیروی برانگیزاننده و یکنواختی، بخشی از تجربهٔ دوگانهٔ تماشای فیلم است. تشکیلاتی که به خود مشکوک میشود پس از آنکه عملیات آغازین گروه را دچار بحران میکند، فیلم بهتدریج ساختار روایی خود را بر سوءظن بنا میگذارد.
اعتماد، که باید پایهٔ یک سازمان زیرزمینی باشد، به کالایی کمیاب بدل میشود؛ هر عضو ممکن است متحدی موقت، رقیبی پنهان یا خطری قریبالوقوع باشد. ورود جناحی دیگر برای تصاحب بمبها این بیثباتی را تشدید میکند، اما سرچشمهٔ فروپاشی فقط فشار بیرونی نیست. شکافها از پیش درون گروه وجود دارند و بحران، آنها را آشکار میسازد.
فیلم در نشاندادن این روند، از توضیحهای روشن و مرتب پرهیز میکند. نامهای مستعار، جابهجایی وفاداریها و تغییر مداوم مناسبات، گاه تشخیص جایگاه شخصیتها را دشوار میسازد. این سردرگمی تا اندازهای آگاهانه است: تماشاگر نیز، همچون اعضای گروه، از دسترسی به تصویری کامل محروم میشود. بااینهمه، فاصلهٔ میان ابهامِ معنادار و ابهامِ فرساینده باریک است؛ در بعضی مقاطع، آشفتگی بهجای آنکه اضطراب را فزونی بخشد، پیگیری خط داستان را دشوار میکند.
« همین نوسان میان نیروی برانگیزاننده و یکنواختی، بخشی از تجربهٔ دوگانهٔ تماشای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
ریتم، تدوین و جهان دیداری زبان بصری فیلم با روان ناآرام شخصیتها همنفس است. جابهجایی میان سیاهوسفید و لحظههای رنگی، صرفاً آرایش تصویری نیست؛ تغییر ناگهانی بافت تصویر، گویی رخدادها را از سطح واقعنمایی روزمره بیرون میکشد و به ضربههایی حسی بدل میسازد. تضاد میان این دو کیفیت، حس گسست و ناپایداری را تقویت میکند: جهان فیلم نه یک واقعیت پیوسته، بلکه مجموعهای از برشها، فورانها و لحظههای نامتوازن است.
تدوین نیز در ساختن این کیفیت نقشی اساسی دارد. فیلم بهجای آنکه همهچیز را به زنجیرهای روان از علت و معلول تبدیل کند، گاه با برشهای تند و کنارهمنشاندن تصاویر، رابطهای ناآرام میان کنشها میسازد. این شیوه میتواند تماشاگر را از تکیهگاه روایی محروم کند، اما در عوض، آشفتگی را از سطح مضمون به فرم انتقال میدهد.
از همین رو، بینظمی فیلم فقط موضوع آن نیست؛ در ضرباهنگ و شیوهٔ دیدن نیز حضور دارد. جَز بهمثابه نیروی بیقرار موسیقی جَز، بهویژه در لحظاتی که تصویر از ثبات میگریزد، به فیلم نیرویی مستقل میبخشد. بداههپردازی و نوسان آن با جهانی سازگار است که هیچکس در آن قادر نیست مسیر بعدی وقایع را پیشبینی کند.
« ریتم، تدوین و جهان دیداری زبان بصری فیلم با روان ناآرام شخصیتها همنفس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی گاه تنش را بالا میبرد و گاه به صحنهها کیفیتی غریب و تقریباً بیثبات میدهد؛ گویی فیلم بهجای آنکه بحران را شرح دهد، آن را در قالب صدا به شنونده تحمیل میکند. این همراهی، در عین حال، مانع از آن میشود که خشونت و خیانت صرفاً به اجزای یک طرح داستانی تقلیل یابند. جَز فضایی میسازد که در آن کنشها بیش از آنکه به نتیجهای روشن برسند، در آشوبی ممتد طنین میاندازند.
موسیقی از نقاط قوت برجستهٔ اثر است، هرچند شدت و بیقراری آن ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت کلاسیک و آرامش صوتی خو گرفتهاند، خستهکننده باشد. خشونت و افراط؛ میان نقد و نمایش خشونت در «Ecstasy of the Angels» نه حادثهای حاشیهای، بلکه بخشی از بافت زندگی شخصیتهاست. فیلم نشان میدهد که چگونه زبان انقلاب، وقتی از پرسش اخلاقی و مسئولیت جدا شود، میتواند به توجیهی برای افراط بدل گردد.
اما اثر همیشه موضعی صریح و یکدست در برابر این جهان اتخاذ نمیکند. گاهی خشونت را چنان بیپرده و پرقدرت نمایش میدهد که خودِ تصویر خطر آن را دارد که به جاذبهای تماشایی تبدیل شود؛ در لحظاتی دیگر، همان شدت به پوچی کنشهایی اشاره میکند که مدعی تغییر جهاناند، اما پیوندهای نزدیکترین آدمها را نیز نابود میکنند.
« این همراهی، در عین حال، مانع از آن میشود که خشونت و خیانت صرفاً به اجزای یک طرح داستانی تقلیل یابند. »
قوتها و کاستیها
همین دوگانگی در پرداخت سکس نیز دیده میشود. بدن در این فیلم هم محل میل است و هم ابزار رقابت و سلطه؛ اما نمایش مکرر آن همیشه به تحلیل تازهای نمیانجامد. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم میان نقد مناسبات قدرت و بهرهگیری از شوک تصویری در رفتوآمد است، بیآنکه هر بار مرز میان این دو را روشن کند.
این ناپایداری، اثر را پیچیدهتر میکند، اما گاهی از تمرکز آن نیز میکاهد. تجربهای که همه را با خود نمیبرد تماشای فیلم مستلزم پذیرفتن نوعی بیقراری است. کسانی که در پی قصهای منسجم، شخصیتپردازی تدریجی و پاسخهای روشناند، ممکن است از کشآمدن برخی موقعیتها و تکرار بحثها دلزده شوند.
همچنین، آشفتگی روابط میان گروهها و اعضا گاهی چنان پررنگ میشود که پیگیری جزئیات داستان دشوار میگردد. این کاستیها را نباید صرفاً به حساب دشواربودن اثر گذاشت؛ بخشی از آنها حاصل انتخابهایی است که در عمل همیشه به اندازهٔ قصد هنری خود موفق نیستند. در برابر، تماشاگرانی که با سینمای تجربی و روایتهای گسسته همراهاند، احتمالاً در همین ناآرامیها جاذبهای خواهند یافت.
« همین دوگانگی در پرداخت سکس نیز دیده میشود. »
جمعبندی
فیلم بهجای آنکه موضوعش را به گزارهای ساده دربارهٔ انقلاب یا روابط انسانی فروبکاهد، تناقضها را باز میگذارد: آرمان در کنار میل، همبستگی در کنار سوءظن و آزادی در کنار سلطه. حاصل، اثری نامتوازن اما فراموشنشدنی است؛ فیلمی که گاه با تصویر و موسیقی به ذهن میکوبد و گاه در تکرار و پراکندگی گرفتار میشود.
جمعبندی «Ecstasy of the Angels» فیلمی جسور، ناآرام و عمداً دشوار است که سیاست را از میدان شعارها به قلمرو بدن، صمیمیت و خیانت میکشاند. ارزش آن بیش از آنکه در روایت بینقص یا شخصیتهایی با مسیر روشن باشد، در ساختن تجربهای حسی از فروپاشی است: جهانی که در آن آرمانها هنوز بر زبان جاریاند، اما دیگر نمیتوان به کسانی که آنها را بر زبان میآورند اعتماد کرد.
ترکیب جسورانهٔ سیاست و سکس، موسیقی جَز و بازی با سیاهوسفید و رنگ، به اثر هویتی متمایز میبخشد؛ در مقابل، تکرار، خشونتِ فرساینده و سردرگمی روایی مانع از آن میشود که این آشوب همیشه به بینشی روشن بدل شود. در نهایت، فیلم بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، تصویری خشن و ناپایدار از جنبشی ارائه میدهد که در تلاش برای دگرگونکردن جهان، از درون نیز به خود آسیب میزند.



ثبت دیدگاه