نقد و بررسی
نقد پرنده زلزله (Earthquake Bird) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای در قابِ تردید «Earthquake Bird» بیش از آنکه معمایی جنایی دربارهٔ ناپدیدشدن یک زن باشد، مطالعهای در باب ادراک، خاطره و بیاعتمادی است؛ روایتی که پیوسته میپرسد آنچه میبینیم تا چه اندازه با آنچه واقعاً رخ داده یکی است. داستان در توکیوی سال ۱۹۸۹ میگذرد و از منظر لوسی فلای، مترجمی مهاجر با گذشتهای دردناک، به رابطهٔ او با تیجی، عکاسی کمحرف و رازآلود، و لیلی، دوست آمریکاییاش، نزدیک میشود.
با ناپدیدشدن لیلی، زندگی خصوصی لوسی به موضوع بازجویی بدل میشود و تماشاگر نیز، درست مانند بازجویان، ناچار است گفتهها و سکوتهای او را کنار هم بگذارد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ پاسخهای روشن نمیدهد. بهجای آن، فضایی میسازد که در آن هر خاطره ممکن است ناقص، هر نگاه چندپهلو و هر رابطه آکنده از چیزی ناگفته باشد.
این انتخاب، برای مخاطبی که از تریلر انتظار گرهگشایی سریع و سرراست دارد، میتواند دشوار باشد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به روایتهای روانشناختی، ابهام فیلم بخشی از تجربهٔ اصلی تماشاست. در اینجا راز فقط بیرون از شخصیتها قرار ندارد؛ در خودِ شیوهٔ روایت و محدودیت دید ما نیز ریشه دوانده است.
لوسی؛ میان خویشتنداری و اضطراب بزرگترین دستاورد فیلم در شخصیتپردازی لوسی نه در توضیح کامل گذشتهٔ او، بلکه در نمایش اثر باقیماندهٔ آن گذشته بر رفتار اکنونش است. او زنی است که گویی برای هر احساس، پیش از ابرازش، آن را در ذهن وارسی میکند؛ سکوت و فاصلهاش هم میتواند نشانهٔ احتیاط باشد و هم پوششی برای آشفتگی.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ پاسخهای روشن نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین حضوری تماشاگر را وامیدارد تا به جزئیات توجه کند: مکثی کوتاه، تغییری ناچیز در حالت چهره یا تلاشی برای عادی جلوهدادن موقعیتی که عادی به نظر نمیرسد. آلیشیا ویکاندر این خویشتنداری را با بازیای کمادعا و کنترلشده پیش میبرد. او لوسی را نه به شخصیتی آشکارا شکننده بدل میکند و نه به معمایی بیجان؛ در عوض، تنشی زیرپوستی در او نگه میدارد.
بااینحال، فاصلهٔ میان تماشاگر و شخصیت گاهی بیش از اندازه زیاد میشود. فیلم بخشهایی از گذشته و احساسات لوسی را به اشارههایی پراکنده میسپارد، بیآنکه همیشه فرصت کافی بدهد تا این نشانهها به درکی عاطفی و منسجم تبدیل شوند. در نتیجه، رازآلودگی او گاه بهجای آنکه کنجکاوی برانگیزد، به دشواری در همدلی میانجامد.
مثلث عاطفی و شکنندگی اعتماد رابطهٔ لوسی و تیجی از همان آغاز بر نوعی ناهمترازی استوار است. تیجی با دوربینش به جهان نزدیک میشود، اما در روابط انسانی چندان آشکار نیست؛ لوسی نیز در پیوند با او همزمان جذب و محتاط به نظر میرسد. ورود لیلی این تعادل شکننده را برهم میزند. او صرفاً رقیبی تازه در یک رابطهٔ عاشقانه نیست؛ حضورش تغییراتی را در دوستی، میل و تصور شخصیتها از یکدیگر آشکار میکند.
با این همه، فیلم همیشه به اندازهٔ کافی زمان نمیگذارد تا پیوندهای عاطفی میان سه شخصیت از سطح موقعیت داستانی فراتر بروند. رابطهٔ لوسی و تیجی بهخصوص گاهی بیشتر به تصویری زیبا و رازآلود میماند تا رابطهای که شور و صمیمیت آن بهروشنی برای تماشاگر محسوس باشد. این کمبود مهم است، زیرا هرچه پیوندها کمجانتر باشند، خطر عاطفیِ فروپاشیشان نیز کمتر احساس میشود.
« آلیشیا ویکاندر این خویشتنداری را با بازیای کمادعا و کنترلشده پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، همین سردی را میتوان بخشی از جهان فیلم دانست: آدمهایی که همدیگر را میخواهند، اما در شناختن و اعتمادکردن به یکدیگر ناتواناند. توکیو؛ شهرِ تنهایی و مشاهده توکیوی فیلم صرفاً پسزمینهای دیدنی برای قصه نیست. خیابانهای شلوغ، فضاهای بسته، رفتوآمد شهری و باران، محیطی میسازند که در آن میتوان در میان جمعیت گم شد و در همان حال زیر نگاه دیگران بود.
شهر به شکلی ظریف با وضعیت لوسی همنواست: او در محیطی زندگی میکند که برایش آشناست، اما تعلقش به آن کامل نیست. تجربهٔ مهاجرت در اینجا به حس فاصلهای دائمی تبدیل میشود؛ فاصله از زادگاه، از دیگران و حتی از خود. با وجود این، پرداخت فرهنگی گاه بیشتر در خدمت حالوهوا میماند تا شناخت شخصیتها.
حضور زبانها و تفاوتهای فرهنگی ظرفیت آن را دارد که رابطهٔ قدرت، صمیمیت و بیگانگی را پیچیدهتر کند، اما فیلم همیشه این ظرفیت را بهطور عمیق نمیکاود. برخی جزئیات بیشتر حالوهوای شهری را غنی میکنند تا آنکه به درک دقیقتری از تجربهٔ شخصیتها بینجامند. در نتیجه، توکیو حضوری مؤثر و ملموس دارد، اما فرهنگ ژاپنی گاهی در حد بخشی از طراحی بصری و فضای رازآلود باقی میماند.
تصویر، قاببندی و صدای تعلیق علاقهٔ تیجی به عکاسی، یکی از مناسبترین تمهیدهای فیلم برای پرداختن به نگاه و حقیقت است. عکس لحظهای را ثبت میکند، اما ثبتشدن به معنای فهمیدهشدن نیست؛ قاب میتواند چیزی را آشکار کند و همزمان بیرون قاب را پنهان نگه دارد. «Earthquake Bird» نیز با قاببندیهای سنجیده و رنگهای خاموش، همین منطق را به زبان سینما میآورد.
« توکیو؛ شهرِ تنهایی و مشاهده توکیوی فیلم صرفاً پسزمینهای دیدنی برای قصه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترکیببندیها اغلب شخصیتها را در فضاهایی محصور میکنند یا میان آنها فاصله میاندازند؛ گویی خود تصویر نیز دربارهٔ نزدیکی و اعتماد تردید دارد. فضای سرد و مهآلود، بهجای آنکه صرفاً جلوهای تزئینی باشد، حس ناامنی را تقویت میکند. طراحی صدا نیز در لحظات تنشآمیز به محیط جان میدهد: صدای شهر و باران میتواند اضطراب درونی را پژواک دهد، بیآنکه فیلم ناچار باشد هر احساس را با گفتوگو توضیح دهد.
موسیقی و سکوت هر دو در ساختن حالتی ناآرام سهم دارند، هرچند این تأکید بر اتمسفر گاهی جای پیشروی دراماتیک را میگیرد. فیلم بهخوبی میداند چگونه تماشاگر را در وضعیتی ناپایدار نگه دارد؛ اما همیشه نمیداند چگونه آن ناپایداری را به اوج عاطفی تبدیل کند. روایتِ رازآلود؛ کشش یا فاصله؟ ساختار روایت میان زمان بازجویی، خاطرات و لحظات رابطه جابهجا میشود.
این رفتوآمد، با تجربهٔ ذهنی لوسی هماهنگ است: گذشته در برابر اکنون سر برمیآورد و هر بازگشت میتواند معنای آنچه پیشتر دیدهایم را تغییر دهد. چنین روشی برای داستانی دربارهٔ حافظه و سوءظن مناسب است، اما اجرای آن گاهی بیش از اندازه بر پنهانکاری تکیه میکند. فیلم سرنخها را میپراکند، ولی همیشه به مخاطب ابزار کافی نمیدهد تا بداند کدام جزئیات اهمیت دارند و کدام صرفاً بخشی از فضای مبهماند.
از همین رو، تعلیق در این اثر دو چهره دارد. یکسو، تماشاگر را وادار میکند تا روایت را فعالانه دنبال کند و به هیچ برداشت نخستینی بسنده نکند؛ سوی دیگر، ممکن است حس کند فیلم اطلاعات را نه برای ژرفترکردن شخصیتها، بلکه فقط برای حفظ راز نزد خود نگه میدارد. میان ابهامِ پربار و ابهامِ گیجکننده مرزی باریک وجود دارد و فیلم همیشه از آن به سلامت عبور نمیکند.
« فضای سرد و مهآلود، بهجای آنکه صرفاً جلوهای تزئینی باشد، حس ناامنی را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
ضعف اصلی آن نه رازآلودبودن، بلکه نوسان میان دو هدف است: ساختن معمایی پرکشش و پرداختن به زخمی روانی که در مرکز داستان قرار دارد. جمعبندی «Earthquake Bird» اثری است که بیش از پاسخ، بر حس و فضا تکیه میکند. توکیوی سرد و ناآرام، قاببندیهای اندیشیده، مضمون نگاه و دیدهشدن و بازی کنترلشدهٔ آلیشیا ویکاندر، به فیلم هویتی دیداری و روانی میبخشند.
در مقابل، شخصیتپردازی نابرابر، رابطههایی که گاه به اندازهٔ کافی جان نمیگیرند و روایتی که بعضیجاها میان رازآلودگی و سردرگمی معلق میماند، از قدرت عاطفی اثر میکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از معمایی کند، اتمسفریک و کمپاسخ لذت میبرند و حاضرند بهجای دریافت توضیح مستقیم، نشانهها را کنار هم بگذارند.
«Earthquake Bird» در بهترین لحظاتش تصویری ناآرام از آدمهایی است که میکوشند یکدیگر را ببینند، اما هر بار با قابی ناقص روبهرو میشوند؛ تصویری که جذابیتش در همان فاصلهٔ حلنشده میان مشاهده و شناخت نهفته است.
« جمعبندی «Earthquake Bird» اثری است که بیش از پاسخ، بر حس و فضا تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه