نقد و بررسی
نقد زمین (Earth) | 1930
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمین، میان خاک و تاریخ «Earth» ساختهٔ Oleksandr Dovzhenko، فیلمی صامت از سال ۱۹۳۰ است که کشمکش بر سر جمعیسازی کشاورزی را در روستایی اوکراینی به تصویر میکشد. واسیلی، جوانی از نسل تازه و عضو سازمان جوانان کمونیست، در پی فراهمکردن تراکتور و کنارزدن مرزهای زمینهای خصوصی است؛ اقدامی که رویارویی او با مالکان ثروتمند روستا را شدت میبخشد.
اما این خط داستانی، تنها ستون فیلم است، نه تمام بنای آن. Dovzhenko بیشتر از آنکه قصهای سرراست با آغاز و اوج و فرجامی روشن بسازد، جهانی از تصویرها، آیینهای روزمره و دگرگونیهای تاریخی پیش چشم ما میگستراند. از همین رو، تماشاگرانی که انتظار دارند هر رویداد بهروشنی زمینهساز رویداد بعدی باشد، ممکن است با اثری دشوار و گاه گسسته روبهرو شوند.
فیلم، در واقع، بیش از روایت متعارف به شعری تصویری شباهت دارد: معنا نهفقط در آنچه رخ میدهد، بلکه در پیوند میان چهرهها، اشیا، خاک و فصلها شکل میگیرد. (فیلم در بستر مناقشهٔ جمعیسازی و زندگی کشاورزان روستایی ساخته شده است.) طبیعت، نیروی اصلی فیلم مهمترین دستاورد «زمین» در شیوهٔ نگاهکردن آن به طبیعت است.
دشتهای گندم، درختان، میوهها و حرکت باد در کشتزارها، پسزمینهای تزئینی برای کشمکشهای انسانی نیستند؛ خودْ حضوری مستقل و اثرگذار دارند. دوربین گاه چنان در برابر پهنهٔ زمین مکث میکند که گویی تماشاگر را دعوت میکند بهجای دنبالکردن حادثه، به ریتم آرام و فراگیر زندگی توجه کند. در این قابها، انسان نه فرمانروای کامل طبیعت است و نه عنصری بیگانه با آن؛ بخشی از چرخهای بزرگتر به نظر میرسد که کار، رویش، فرسودگی و دگرگونی را به هم پیوند میدهد.
« اما این خط داستانی، تنها ستون فیلم است، نه تمام بنای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرهای مزارع و گندمزارها همانقدر که چشمنوازند، معنا نیز حمل میکنند. زمین در عنوان فیلم، هم خاکی است که محصول از آن میروید و هم موضوع نزاعی اجتماعی و سیاسی. دوربین با پیوندزدن کار کشاورزی به چشمانداز طبیعی، این پرسش را پیش میکشد که چه کسی حق دارد زمین را در اختیار داشته باشد و نسبت انسان با آن چگونه باید تعریف شود.
قابها بهسبب ترکیببندی دقیقشان در ذهن میمانند؛ اما زیباییشان صرفاً آرامشبخش نیست. پشت شکوه منظره، تنش میان نظم قدیم و وعدهٔ نظمی تازه احساس میشود. صامت، اما سرشار از بیان فیلم از میاننوشتهها و تصویرها روایت میشود، اما زبان اصلیاش زبان چهره، حرکت و ترکیب قاب است. Dovzhenko بهجای آنکه اطلاعات را با توضیحهای پیاپی به تماشاگر منتقل کند، بار زیادی از معنا را بر دوش تصویر میگذارد.
نمای نزدیک از چهرهای خاموش، بدنهایی در حال کار یا نگاه مردمی که در برابر تغییری بزرگ قرار گرفتهاند، گاه جای گفتوگویی مفصل را میگیرد. همین اعتماد به تصویر، فیلم را به تجربهای دیداری تبدیل میکند؛ تجربهای که در آن احساس و اندیشه همیشه از راهی مستقیم و آشکار منتقل نمیشوند. این رویکرد از یک سو نقطهٔ قوت فیلم است و از سوی دیگر سرچشمهٔ دشواری آن.
هنگامی که تصویرها با ضرباهنگ و ترتیب سنجیده کنار هم قرار میگیرند، تماشاگر بهجای دریافت توضیح حاضر و آماده، خود میان آنها رابطه میسازد. اما همهٔ این پیوندها به یک اندازه روشن نیستند. بعضی گذارها چنان ناگهانیاند که مشخص نمیشود فیلم میخواهد بر شباهت میان دو موقعیت تأکید کند، از زمان بپرد یا صرفاً تصویری مستقل عرضه کند.
« تصویرهای مزارع و گندمزارها همانقدر که چشمنوازند، معنا نیز حمل میکنند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، صامتبودن «زمین» تنها ویژگی تاریخی آن نیست؛ بخشی از شیوهٔ بیانش است، شیوهای که از مخاطب صبر و مشارکت فعال میطلبد. تدوین شاعرانه و روایت گسسته روایت فیلم گاهی بیشتر به رشتهای از لحظههای بهیادماندنی میماند تا زنجیرهای منظم از علت و معلولها. تدوین، با کنارهمگذاشتن چهرهها، کارهای روزمره و تصویرهای طبیعت، ضرباهنگی میآفریند که میتواند شاعرانه و تأملبرانگیز باشد؛ در بخشهایی نیز حس حرکت و شتاب تغییر را تقویت میکند.
بااینحال، این روش همیشه به روشنشدن رابطهٔ رویدادها نمیانجامد. ممکن است تماشاگر از نظر احساسی دریابد که حادثهای مهم رخ داده، بیآنکه دقیقاً بداند فیلم چگونه شخصیتها و پیامدهای آن را به یکدیگر مربوط میکند. این مسئله بهویژه برای مخاطبی که از داستان انتظار توضیح روشن و پیشروی مرحلهبهمرحله دارد، اهمیت پیدا میکند.
فیلم گاه از یک مضمون به مضمونی دیگر میرود و مجال نمیدهد هر خط روایی بهطور کامل شکل بگیرد. بعضی صحنهها نیز بیش از آنچه برای انتقال معنای خود لازم است امتداد مییابند. این مکثها برای گروهی از تماشاگران بخشی از بافت مراقبهای اثر است؛ برای گروهی دیگر، توقفهایی کُند و فرساینده.
«زمین» نه همیشه از ریتم آرامش بهره میبرد و نه در همهٔ لحظهها از گسستهای رواییاش نتیجهای بهاندازهٔ مقصود خود میگیرد. سیاست، آرمان و فاصلهٔ انسانی جمعیسازی در فیلم صرفاً موضوعی پسزمینهای نیست؛ نیرویی است که زندگی روستا را از اساس دگرگون میکند. تراکتور و کناررفتن مرزهای زمین، نشانههایی از تغییر در شیوهٔ تولید و سازمان اجتماعیاند.
« بااینحال، این روش همیشه به روشنشدن رابطهٔ رویدادها نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، حرکت واسیلی را نمیتوان تنها کنشی فردی دانست: او نمایندهٔ نسلی است که به امکان ساختن آیندهای متفاوت باور دارد. در سوی دیگر، مخالفت مالکان زمین نیز فقط اختلافی دربارهٔ ابزار کشاورزی نیست؛ با مسئلهٔ مالکیت، قدرت و از دسترفتن نظمی آشنا گره خورده است. فیلم، این تضاد را به شکلی آشکار سیاسی میکند و از تماشاگر میخواهد دگرگونی روستا را در مقیاسی فراتر از سرنوشت یک خانواده ببیند.
بااینهمه، پیام سیاسی اثر ممکن است برای بعضی مخاطبان آزاردهنده یا بیشازحد جهتدار باشد. فیلم آشکارا به تغییر اجتماعی و فناوری تازه تمایل نشان میدهد و از این نظر بیطرف نیست. اما نیروی هنری آن را نمیتوان به پیام حزبیاش فروکاست: تصاویر طبیعت، چرخهٔ زندگی روستایی و حساسیت فیلم به کار جسمانی، گسترهای عاطفی میآفرینند که از شعار فراتر میرود.
همین تنش میان آرمان سیاسی و توجه شاعرانه به مردم و زمین، اثر را پیچیدهتر میکند. گاهی زیبایی چشمانداز با دعوت فیلم به پذیرش تغییر همراه میشود؛ گاهی نیز خودِ زندگی ملموس و دشوار مردم چنان برجسته است که تماشاگر میتواند از چارچوب سیاسی فیلم فاصله بگیرد و به تجربهٔ انسانی آن نزدیک شود.
اجرا و شخصیتپردازی بازیها در «زمین» به شیوهٔ اغراقشده و بیانی سینمای صامت نزدیکاند. بدن و چهره، بیش از گفتوگو، حامل احساس و موضع شخصیتها هستند. این سبک ممکن است برای تماشاگر امروز در آغاز رسمی یا فاصلهگذار به نظر برسد، اما با منطق بصری فیلم تناسب دارد: شخصیتها اغلب نه از راه گفتوگوی روانشناختی، بلکه از طریق حضورشان در فضای روستا و نسبتشان با زمین شناخته میشوند.
« بااینهمه، پیام سیاسی اثر ممکن است برای بعضی مخاطبان آزاردهنده یا بیشازحد جهتدار باشد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، همیشه نباید انتظار داشت هر فرد مانند قهرمان یک درام واقعگرا با انگیزههایی کاملاً شرحدادهشده پیش برود. این انتخاب به فیلم جنبهای تمثیلی میدهد. واسیلی و مخالفانش درون یک کشمکش تاریخی قرار دارند و گاه بیش از آنکه زندگینامههایی مفصل باشند، جایگاههایی در برخورد میان دو نظم اجتماعی را نمایندگی میکنند.
چنین رویکردی به گستردگی معنایی اثر کمک میکند، اما بهایش کاهش عمق فردی برخی شخصیتهاست. تماشاگر ممکن است از چشمانداز و فضای جمعی تأثیر بگیرد، ولی برای برقراری پیوند عاطفی با یک شخصیت مشخص، مواد روایی کافی نیابد. این فاصله یکی از علتهایی است که فیلم، با وجود لحظههای پرقدرتش، برای همه به یک اندازه درگیرکننده نمیشود.
ضرباهنگ و تجربهٔ تماشا «زمین» از آن فیلمهایی نیست که صرفاً با دنبالکردن رخدادها پیش برود. بخشهایی از آن بر مشاهده، تکرار و مکث استوارند و اهمیتشان در جمعشدن تدریجی تصویرها و حسها آشکار میشود. اگر تماشاگر با انتظار یک درام سریع و پرپیچوخم به سراغ فیلم برود، امکان دارد برخی صحنهها کشدار به نظر برسند.
اما اگر به فیلم فرصت دهد تا با ریتم کار کشاورزی و گردش طبیعت همراه شود، همان مکثها میتوانند کیفیتی مراقبهای پیدا کنند. البته این نکته همهٔ مشکلات ریتم را برطرف نمیکند. بعضی لحظهها از نظر بصری جذاباند، اما بهاندازهای طول میکشند که نیروی اولیهشان کاهش مییابد؛ برخی گذارها نیز بهجای آنکه رازآلودگی ثمربخشی بسازند، صرفاً ابهام میآفرینند.
« این انتخاب به فیلم جنبهای تمثیلی میدهد. »
جمعبندی
این تفاوت مهم است: فیلم میتواند عمداً از روایت متعارف فاصله بگیرد، بیآنکه هر نارسایی روایی را به انتخابی موفق تبدیل کند. ارزش «زمین» در آن است که تماشاگر را به شیوهای دیگر از دیدن دعوت میکند؛ محدودیتش این است که این دعوت همیشه به تجربهای یکدست و روان نمیانجامد. جمعبندی «زمین» اثری است که بیش از همه با تصویرهایش به یاد میماند: باد بر فراز گندمزار، پیکر انسان در پهنهٔ طبیعت و روستایی که زیر فشار دگرگونی تاریخی قرار گرفته است.
Dovzhenko در این فیلم از سینمای صامت برای ساختن زبانی شاعرانه بهره میگیرد؛ زبانی که در آن زمین هم سرچشمهٔ زندگی است، هم میدان نزاع و هم نشانهای از آیندهای نامعلوم. قدرت بصری فیلم چشمگیر است و بسیاری از قابهایش، حتی پس از پایان تماشا، در ذهن باقی میمانند. در مقابل، روایت همیشه به روشنی تصاویرش نیست.
گسستهای داستانی، شخصیتپردازی تمثیلی، مکثهای طولانی و پیام سیاسی صریح میتوانند فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. پایان فیلم نیز ممکن است پیوند میان رویدادها را برای همه روشن نکند؛ بهتر است آن را بهجای معمایی با پاسخی قطعی، ادامهٔ همان منطق تصویری و عاطفی دانست که در سراسر اثر حضور دارد.
«زمین» فیلمی یکدست و آسانفهم نیست، اما همین ناهمواریها در کنار
« قدرت بصری فیلم چشمگیر است و بسیاری از قابهایش، حتی پس از پایان تماشا، در ذهن باقی میمانند. »



ثبت دیدگاه