نقد و بررسی
نقد ای.تی. موجود فرازمینی (E.T. the Extra-Terrestrial) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک با افقی بزرگ در ظاهر، «ئی.تی. موجود فرازمینی» قصهای ساده دارد: موجودی از جهانی دیگر در زمین جا میماند، پسربچهای دهساله او را پیدا میکند و میان آن دو دوستیای شکل میگیرد. اما اهمیت فیلم نه در پیچیدگی طرح، بلکه در شیوهای است که از این موقعیت آشنا، تجربهای عاطفی و خیالانگیز میسازد.
ماجرای پنهانکردن ئی.تی. و تلاش برای برقراری ارتباط با جهان او، در عین پیشبردن قصه، بستری میشود برای پرداختن به تنهایی، فقدان، خانواده و نیاز به دیدهشدن. استیون اسپیلبرگ بهجای آنکه بیگانه را صرفاً تهدیدی ناشناخته جلوه دهد، از همان ابتدا امکان رابطهای انسانی با او را پیش میکشد.
غریبگیِ ئی.تی. از میان نمیرود؛ او همچنان موجودی نامأنوس است، اما فیلم کمکم فاصله را با کنجکاوی، مراقبت و مهر پر میکند. همین جابهجاییِ نگاه است که به فیلم نیرویی فراتر از یک ماجرای علمیتخیلی میبخشد: مواجهه با امر ناشناخته میتواند به ترس بینجامد، اما میتواند راهی برای همدلی نیز باز کند.
الیوت و نیاز به همصحبت الیوت صرفاً کودکی ماجراجو نیست که تصادفاً با موجودی فضایی روبهرو میشود. او پسری است که در فضای خانوادگیِ دگرگونشدهاش جای خالی و اندوهی را تجربه میکند؛ ازاینرو، پیوندش با ئی.تی. نوعی پاسخ به نیازهای درونی اوست. این دوستی بر پایه گفتوگوهای طولانی و توضیحهای بزرگسالانه بنا نمیشود.
« قصهای کوچک با افقی بزرگ در ظاهر، «ئی.تی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگاه، حرکت، سکوت و واکنشهای بدنی اغلب بیش از کلمات حرف میزنند. فیلم با ظرافت نشان میدهد که گاهی کودک، پیش از آنکه بتواند احساس خود را نامگذاری کند، آن را در رابطهای تازه بازمیشناسد. ارتباط میان این دو شخصیت، یکطرفه یا صرفاً برآمده از دلسوزی نیست. ئی.تی. نیز از الیوت میآموزد، به محیط او واکنش نشان میدهد و در پیوندی متقابل قرار میگیرد.
همین دوسویگی مانع میشود که دوستیشان فقط به قصهای درباره نجات موجودی درمانده فروکاسته شود. هر دو، به شکلی متفاوت، به همراهی نیاز دارند؛ و فیلم این نیاز را بیآنکه بیش از حد توضیح دهد، در رفتارهایشان جاری میکند. بازیهای کودکانه، اما دقیق یکی از دستاوردهای مهم فیلم، بازیهای طبیعی گروه کودک است.
هنری توماس در نقش الیوت، ترکیبی از جسارت، آسیبپذیری و جدیت کودکانه را به نمایش میگذارد. او لازم نیست احساسات را با بیانی پرطمطراق اعلام کند؛ کافی است در لحظهای کوتاه مکث کند یا نگاهی نگران بیندازد تا وضعیت روحی شخصیت روشن شود. رابرت مکناتن در نقش برادر بزرگتر، میان شوخی و مسئولیتپذیری تعادل برقرار میکند و حضورش به فضای خانوادگی فیلم وزن میدهد.
درو باریمور نیز در نقش گرتی، کنجکاوی و صراحت کودکی را با سرزندگی اجرا میکند؛ بیآنکه به کاریکاتوری از یک کودک شیطان تبدیل شود. این بازیها برای فیلمی که بخش بزرگی از تجربهاش به باورپذیریِ رابطهها وابسته است، اهمیت اساسی دارند. اگر کودکان بیش از اندازه ساختگی یا نمایشی بازی میکردند، دنیای فیلم بهآسانی از هم میپاشید.
« نگاه، حرکت، سکوت و واکنشهای بدنی اغلب بیش از کلمات حرف میزنند. »
شخصیتها و اجرا
اما واکنشهایشان به ئی.تی. عمدتاً چنان بیتکلف است که بیننده میتواند به جایگاه عاطفی آنان نزدیک شود. اسپیلبرگ بهجای آنکه از بازیگران خردسال اجرای کاملاً کنترلشده بخواهد، فضای کافی برای رفتارهای خودجوش و لحظههای کوچک باقی میگذارد؛ انتخابی که به صمیمیت فیلم کمک میکند. چهرهای غریب و حضوری دوستداشتنی طراحی ئی.تی.
از مهمترین انتخابهای هنری فیلم است. ظاهر او زیبا به معنای متعارف نیست: اندام و صورتش ناآشناست و بعضی ویژگیهایش ممکن است برای بینندهای کمسنوسال حتی اندکی هراسانگیز باشد. فیلم نیز این غرابت را پنهان نمیکند. بااینحال، قدرت طراحی در این است که چهرهٔ موجود، با همه ناهمسانیاش، ظرفیت بیان احساس دارد.
حرکتها، حالت نگاه و تغییرات چهره کمک میکنند که ئی.تی. به عروسکی بیجان یا تمهیدی نمایشی تقلیل پیدا نکند. این دوگانگی، میان ظاهر نامأنوس و شخصیت مهربان، به جذابیت او میافزاید. فیلم از مخاطب نمیخواهد او را به دلیل شباهت به انسان دوست داشته باشد؛ برعکس، بیننده باید از خلال رفتار و ارتباط عاطفی، با موجودی متفاوت آشنا شود.
در این معنا، طراحی چهره فقط دستاورد جلوههای ویژه نیست؛ بخشی از مضمون فیلم است. توانایی ئی.تی. در برانگیختن مهر، با وجود ظاهر عجیبش، یادآور این نکته است که صمیمیت را نمیتوان تنها از روی شکل ظاهری سنجید. جلوههای مکانیکی و عروسکی فیلم نیز با همین هدف به خدمت شخصیتپردازی درآمدهاند.
« عمدتاً چنان بیتکلف است که بیننده میتواند به جایگاه عاطفی آنان نزدیک شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه، محله و نگاه کودکانه جهان فیلم در مقیاسی آشنا و ملموس شکل میگیرد: خانه، حیاط، مدرسه و خیابانهای محله. این محیط معمولی، زمینهای مناسب برای رخدادهای نامعمول فراهم میکند. اسپیلبرگ بارها دوربین را به ارتفاع کودکان نزدیک میکند و بخشی از جهان بزرگسالان را از زاویه دید آنان نشان میدهد.
به این ترتیب، بزرگترها همیشه مرکز دید و کنترل نیستند؛ گاهی فقط حضورهایی ناقص و دور از دسترساند که کودکان نمیتوانند بهآسانی با آنها ارتباط بگیرند. این انتخاب بصری، صرفاً تمهیدی برای ایجاد حالوهوای کودکانه نیست. زاویه دید پایینتر، تجربهٔ محدود و درعینحال پررمز و راز کودکان را به فرم فیلم پیوند میزند.
خانه نیز در این روایت هم پناهگاه است و هم فضایی که باید در آن رازی را حفظ کرد. در نتیجه، مکانهای معمولی به صحنههایی از کشف و اضطراب بدل میشوند، بیآنکه فیلم برای ایجاد شگفتی به جهانهایی کاملاً بیگانه پناه ببرد. خانهٔ خانواده و زندگی روزمره، همانقدر در شکلگیری خیال نقش دارند که خود موجود فضایی.
موسیقی و زبان تصویر موسیقی جان ویلیامز نقشی محوری در هدایت عاطفی فیلم دارد. ملودیها گاه آرام و لطیفاند و گاه با نیرویی پرشور، حس پرواز و رهایی را تقویت میکنند. موسیقی در اینجا فقط همراه تصویر نیست؛ به رابطهٔ میان شخصیتها و مسیر عاطفی داستان امتداد میبخشد. حتی زمانی که فیلم بر سکوت یا کنشهای ساده تکیه دارد، موسیقی میتواند آنچه را در چهرهها و حرکتها نهفته است برجسته کند.
« خانه، محله و نگاه کودکانه جهان فیلم در مقیاسی آشنا و ملموس شکل میگیرد: خانه، حیاط، مدرسه و خیابانهای محله. »
قوتها و کاستیها
همکاری میان موسیقی و تصویر، لحظههای خیالانگیز فیلم را ماندگار میسازد. تصویربرداری آلن داویو نیز از تضاد میان زندگی روزمره و امر شگفت بهره میگیرد. نورها و سایهها، فضای خانه و طبیعت شبانه را با حسی نرم و کمی رازآلود به هم پیوند میدهند. فیلم در بسیاری از لحظهها بهجای توضیحدادن، به تماشاگر فرصت میدهد نگاه کند و احساس را از دل تصویر دریافت کند.
همین اعتماد به تصویر، به فیلم کیفیتی افسانهوار میدهد؛ افسانهای که در محلهای عادی و در کنار اشیای روزمره اتفاق میافتد. ریتم، شوخی و نوسان لحن فیلم با وجود گرمای عاطفیاش، از نظر ریتم همواره یکدست نیست. برخی بخشها در گسترش موقعیتهای خانه و پنهانکاری مکث میکنند و ممکن است برای بینندهای که انتظار ماجرایی تند و پیوسته دارد، اندکی کشدار به نظر برسند.
این کندی گاه فرصتی برای جاافتادن رابطههاست، اما در همهٔ لحظهها به یک اندازه ضروری نیست. به همین دلیل، فیلم میان صبرِ قصهگویی و میل به پیشبردن ماجرا تعادلی میجوید که گاهی کمی نوسان دارد. شوخیهای فیلم نیز همین تنوع لحنی را نشان میدهند. ماجرای مستشدن ئی.تی. از لحظههای آشکارا کمیک آن است؛ ایدهای که از تلاقی رفتار یک موجود ناآشنا با وضعیت روزمرهٔ خانواده خنده میسازد.
برای برخی تماشاگران، اغراق آن ممکن است بیش از اندازه باشد، اما در ساختمان فیلم، این بخش فرصتی برای سبککردن فضای پرتنش و نشاندادن پیوند غیرمعمول میان ئی.تی. و الیوت است. فیلم از کمدی کودکانه نمیگریزد و همیشه نمیکوشد لحن خود را کاملاً مهار کند؛ گاهی همین بیپروایی، بخشی از سرزندگی آن است.
« همکاری میان موسیقی و تصویر، لحظههای خیالانگیز فیلم را ماندگار میسازد. »
جمعبندی
جمعبندی «ئی.تی. موجود فرازمینی» بیش از آنکه دربارهٔ فناوری، فضا یا رازهای جهان باشد، دربارهٔ پیوندی است که میان دو موجودِ تنها و متفاوت شکل میگیرد. فیلم با بازیهای باورپذیر کودکان، طراحی بهیادماندنی شخصیت اصلی، تصویرپردازی خیالانگیز و موسیقی پرقدرت، قصهای ساده را به تجربهای عاطفی بدل میکند.
بعضی مکثهای طولانی و شوخیهای اغراقشده ممکن است برای همه خوشایند نباشد و ظاهر ئی.تی. نیز در نگاه نخست برای برخی مخاطبان ناآشنا یا حتی ترسآور باشد؛ اما فیلم بهتدریج همین غرابت را به بخشی از نیروی احساسی خود تبدیل میکند. ماندگاری اثر در این نیست که صرفاً شگفتیِ دیدن موجودی از سیارهای دیگر را عرضه میکند؛ در این است که به تماشاگر اجازه میدهد برای مدتی جهان را از چشم کودکی ببیند که در یک غریبه، امکان دوستی را کشف میکند.
حاصل، فیلمی گرم و خیالانگیز است که عاطفه را جدی میگیرد و بیآنکه به پیچیدگیهای تصنعی تکیه کند، در ذهن و احساس مخاطب جای میماند.
« بعضی مکثهای طولانی و شوخیهای اغراقشده ممکن است برای همه خوشایند نباشد و ظاهر ئی.تی. »



ثبت دیدگاه