نقد و بررسی
نقد Dying to Sleep | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوس بهمثابه دروازهای به گذشته «Dying to Sleep» در ظاهر از ترسهای آشنا آغاز میکند: زنی گرفتار کابوسهایی مکرر است، خواب از او گریخته و سایههایی مبهم در حاشیهی دیدش پدیدار میشوند. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که بیخوابی مری فقط مسئلهای جسمانی یا مقدمهای برای نمایشهای هراسآور نیست؛ راهی است برای نزدیک شدن به گذشتهای که اعضای خانواده ترجیح دادهاند دربارهاش سکوت کنند.
کابوسها در اینجا هم نشانهی رنجاند و هم محرکی برای جستوجو، و پرسش اصلی کمکم از «چه چیزی مری را میترساند؟» به «چه چیزی در زندگی او پنهان مانده است؟» تغییر میکند. پاریس دیلن، که فیلم را کارگردانی کرده، داستان را میان درام خانوادگی، معمای روانشناختی و وحشت کمصداتر حرکت میدهد.
بنابراین تماشاگر نباید انتظار داشته باشد که فیلم از همان ابتدا بر ترس ناگهانی یا خشونت بصری تکیه کند. تعلیق بیشتر از نااطمینانی میآید: از فاصلهی میان آنچه مری تجربه میکند و آنچه اطرافیانش حاضرند به زبان بیاورند. مری و بدنِ فرسوده از بیخوابی مری مرکز عاطفی فیلم است؛ شخصیتی که رنج او تنها در روایت کابوسها خلاصه نمیشود، بلکه در فرسودگی، تردید و دشواری اعتماد کردن نیز جلوه میکند.
بازی سارا لیدیا سوفیا در بهترین لحظهها این آشفتگی درونی را با واکنشهای کوچک منتقل میکند: مکثی پیش از پاسخ، نگاهی که از چهرهای به چهرهی دیگر میلغزد، یا لحظهای که به نظر میرسد مری دیگر نمیتواند میان ترس و خاطره مرزی روشن بکشد. چنین اجرایی به فیلم امکان میدهد تا بهجای توضیح پیدرپی احساسات شخصیت، بخشی از آنها را در سکوت و رفتار او جای دهد.
« بنابراین تماشاگر نباید انتظار داشته باشد که فیلم از همان ابتدا بر ترس ناگهانی یا خشونت بصری تکیه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شخصیتپردازی همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی مری بیشتر در جایگاه کسی قرار میگیرد که رازها بر او فرود میآیند تا انسانی که خود آگاهانه مسیر روایت را شکل میدهد. این انتخاب با وضعیت درماندگی و بیخوابی او سازگار است، اما در بخشهایی از فیلم از نیروی کنشگری شخصیت میکاهد.
حاصل، قهرمانی است که تماشاگر میتواند نگرانش باشد، هرچند همیشه فرصت نمییابد به پیچیدگی او بهاندازهی کافی نزدیک شود. خانواده؛ صحنهی اصلی تنش یکی از مؤثرترین جنبههای فیلم، تبدیل فضای خانوادگی به میدان برخوردهای پنهان است. گردهمایی تولد مری، بهجای آنکه لحظهای آرام و صمیمی باشد، به صحنهای برای طعنه، جدل و افشای تدریجی دلخوریها بدل میشود.
حضور مهمانان نیز تنش را افزایش میدهد: حرفهایی که شاید در خلوت فروخورده میماند، در جمع ناگهان از کنترل خارج میشود. خانوادهی مری از همان ابتدا نه یک پناه امن، بلکه شبکهای از روابط فرسوده و سکوتهای مسئلهدار به نظر میرسد. فیلم در این بخشها به موضوعی فراتر از معما نزدیک میشود: اینکه مراقبت در خانواده چگونه میتواند با خودخواهی، احساس گناه یا نیاز به بخشوده شدن درهم بیامیزد.
اعترافها الزاماً به معنای رهایی نیستند؛ گاهی کسی حقیقت را میگوید، اما همچنان میکوشد روایت را به سود خود سامان دهد. همین پیچیدگی اخلاقی به درام وزن میدهد و مانع میشود اختلافهای خانوادگی صرفاً وسیلهای برای پرتاب سرنخهای داستانی باشند. درمان، اعتماد و مرزهای نادانسته ورود پزشک جامعنگر مرموز، مسیر روایت را از درمان متعارف به سوی قلمرویی مبهمتر میبرد.
« بااینحال، شخصیتپردازی همیشه به یک اندازه ظریف نیست. »
شخصیتها و اجرا
مری در جستوجوی راهی برای رهایی از کابوسهاست، اما هرچه بیشتر به روشهای این پزشک نزدیک میشود، پرسشهای تازهای دربارهی اعتماد و اختیار پیش میآید. فیلم تقابل میان پزشکی رسمی و شیوههای جایگزین را به یکی از لایههای موضوعی خود تبدیل میکند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای پرداخت متوازن هر دو سوی این تقابل داشته باشد.
جذابیت این خط داستانی در آن است که درمان را صرفاً مجموعهای از فنون یا وعدههای پزشکی نشان نمیدهد؛ درمان در فیلم با پذیرش حقیقت، مواجهه با خاطره و تحمل پیامدهای دانستن گره میخورد. در عین حال، ابهام پیرامون روشهای پزشک گاهی به سود تعلیق عمل میکند و گاهی هم روایت را از دقت روانشناختی دور میسازد.
تماشاگر ممکن است در لحظههایی بخواهد بداند فیلم دقیقاً چه نسبتی میان تجربهی ذهنی مری و آنچه پیرامون او رخ میدهد برقرار میکند؛ پاسخها عمداً بهتدریج عرضه میشوند، اما این تأخیر همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. نور و سایه؛ وحشتی کمصدا فضاسازی بصری فیلم بر ابهام استوار است. استفاده از نور و سایه، بهویژه در لحظههایی که مری چیزی را در حاشیهی میدان دیدش احساس میکند، به جهان داستان کیفیتی ناپایدار میبخشد.
قابها بارها این حس را ایجاد میکنند که ممکن است چیزی بیرون از مرکز توجه حضور داشته باشد؛ نه آنقدر آشکار که وحشت به نمایش صریح بدل شود و نه آنقدر محو که تماشاگر بتواند بهسادگی آن را نادیده بگیرد. این رویکرد با ماهیت داستان هماهنگ است، زیرا ترس فیلم بیشتر از اختلال در ادراک و از دست رفتن اطمینان سرچشمه میگیرد.
« نور و سایه؛ وحشتی کمصدا فضاسازی بصری فیلم بر ابهام استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تصویر سایهوار گاه بیش از آنکه هراسانگیز باشد، نشانهای روایی باقی میماند؛ عنصری که باید کنجکاوی ایجاد کند، اما همیشه به تجربهای نیرومند از وحشت تبدیل نمیشود. فیلم در عوض، به تنش میان سکون و انتظار متکی است و مخاطبی را هدف میگیرد که از وحشت روانشناختی و رمزگشایی تدریجی لذت میبرد، نه کسی که صرفاً در پی شوکهای پیدرپی است.
معمایی جذاب با ریتمی نابرابر ساختار معمایی «Dying to Sleep» بر انباشتن پرسشها و بازنگری در برداشتهای اولیه بنا شده است. فیلم در بخشهایی موفق میشود کنجکاوی را زنده نگه دارد: هر اطلاعات تازه، معنای جزئیات پیشین را اندکی جابهجا میکند و تماشاگر را وامیدارد به روابط میان شخصیتها با دقت بیشتری نگاه کند.
همین کیفیت، روایت را از یک داستان ساده دربارهی کابوس فراتر میبرد و آن را به معمایی دربارهی حافظه، وفاداری و پنهانکاری تبدیل میکند. اما ریتم فیلم یکدست نیست. بعضی صحنهها با شتاب از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرند و مجال کافی برای نشستن اثر عاطفی رخدادها نمیدهند؛ در مقابل، بخشهایی از گفتوگو یا انتظار بیش از اندازه امتداد مییابند.
جابهجایی میان رویدادها نیز در آغاز میتواند برای مخاطب گیجکننده باشد، بهخصوص چون فیلم اطلاعات را با نظمی کاملاً خطی عرضه نمیکند. این گسستها گاهی به حس سردرگمی مری کمک میکنند، اما گاهی هم بیش از آنکه انتخابی معنادار باشند، حاصل ناهماهنگی در پیشبرد روایت به نظر میرسند. بازیگران و گفتوگوها گروه بازیگران، بهویژه در صحنههای خانوادگی، به شکلگیری حس تنش کمک میکنند.
« بازیگران و گفتوگوها گروه بازیگران، بهویژه در صحنههای خانوادگی، به شکلگیری حس تنش کمک میکنند. »
قوتها و کاستیها
اعضای خانواده هرکدام با شیوهای متفاوت از نزدیک شدن، دوری کردن یا دفاع از خود وارد گفتوگو میشوند و این تفاوت، جمع را زندهتر از یک جدال یکصدایی میکند. اریک رابرتس در نقش پزشک رسمی، حضوری مقتدر و صریح دارد؛ حضوری که در برابر ابهام پزشک جامعنگر قرار میگیرد. در سوی دیگر، پاریس دیلن در نقش جو، بر پیوند عاطفی مری با برادرش تأکید میکند، هرچند این رابطه نیز از فضای پنهانکاری و آشفتگی خانوادگی جدا نیست.
گفتوگوها فراواناند و فیلم گاهی بار زیادی از اطلاعات را بر دوش آنها میگذارد. در لحظههای موفق، سخنان شخصیتها همزمان تنش میسازند و گوشهای از گذشته را آشکار میکنند؛ در لحظههای ضعیفتر، دیالوگها بیش از اندازه توضیحی میشوند و به جای آنکه تماشاگر را به کشف وادارند، معنای صحنه را مستقیم بیان میکنند.
این نوسان بخشی از تجربهی فیلم است: درام میخواهد با شخصیتها پیش برود، اما گاهی سازوکار معمایی آن را به سمت توضیح دادن سوق میدهد. جمعبندی «Dying to Sleep» فیلمی مستقل و نامتعارف در مرز وحشت روانشناختی، معمای خانوادگی و درام دربارهی رنج و بخشایش است. نقطهی قوتش نه در ترساندن مداوم، بلکه در پیوند دادن کابوسهای مری با جهانی از روابط آسیبدیده و حقیقتهای ناگفته قرار دارد.
بازی مرکزی، فضای سایهروشن و تمایل به نگهداشتن پاسخها تا مراحل بعدی، به فیلم هویتی قابلتشخیص میبخشند. در برابر این امتیازها، نابرابری ریتم، شتابزدگی بعضی صحنهها و کشآمدن برخی دیگر، از انسجام تجربه میکاهد. روایت نیز در آغاز ممکن است عمداً یا ناخواسته مخاطب را سردرگم کند. بااینهمه، برای تماشاگرانی که به داستانهای شخصیتمحور، معماهای تدریجی و وحشت کمصدا علاقه دارند، فیلم اثری است که ارزش دنبال کردن دارد؛ اثری که بیش از آنکه دربارهی هیولایی بیرونی باشد، به ترس از گذشته و دشواری روبهرو شدن با آن نظر میکند.
« اریک رابرتس در نقش پزشک رسمی، حضوری مقتدر و صریح دارد؛ حضوری که در برابر ابهام پزشک جامعنگر قرار میگیرد. »



ثبت دیدگاه