نقد و بررسی
نقد ساکن کوههای فوچون (Dwelling in the Fuchun Mountains) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طوماری از زندگی روزمره «Dwelling in the Fuchun Mountains» ساختهٔ Gu Xiaogang، بیش از آنکه بر گرهافکنیهای پرشتاب یا حادثههای بزرگ تکیه کند، دعوتی است برای ماندن در کنار یک خانواده و تماشای روزگار آنان. فیلم در فویانگ، زادگاه کارگردان، میگذرد؛ شهری که میان حافظهٔ تاریخی و شتاب دگرگونیهای معاصر گرفتار است.
در مرکز روایت، چهار برادر، مادر سالخوردهشان و نسل جوانتر خانواده قرار دارند. بیماری مادر و گرفتاریهای مالی و عاطفی، پیوندهای این جمع را زیر فشار میگذارد؛ اما فیلم از تبدیل این وضعیت به ملودرامی پرهیاهو پرهیز میکند. هر چیز، آرام و تدریجی، همچون نقشی که از طوماری بلند گشوده میشود، پیش چشم تماشاگر شکل میگیرد.
عنوان فیلم به نقاشی مشهور چینی از Huang Gongwang اشاره دارد؛ اثری که در آن منظره نه تصویری ثابت، بلکه مسیری برای مکث و کشف است. این ارجاع صرفاً زینتی نیست. Gu Xiaogang میکوشد سینما را به تجربهٔ تماشای طومار نزدیک کند: چشم از چهرهها و خانهها به رودخانه، از خیابان به کوهستان و از زندگی خصوصی به دگرگونیهای شهر حرکت میکند.
حاصل، فیلمی است که برای فهمیدن آن باید به ریتم خودش تن داد. خانواده؛ شبکهای از وظیفه و دلبستگی روایت خانوادگی فیلم گسترده است، اما مرکز ثقل آن مادر سالخوردهای است که بیماریاش معنای تازهای به نقشها و مسئولیتهای اعضای خانواده میبخشد. چهار پسر هر یک راه و گرفتاری خود را دارند؛ نسل جوانتر نیز در برابر خواست والدین، انتخابهای عاطفی و آیندهٔ نامطمئن قرار میگیرد.
« فیلم در فویانگ، زادگاه کارگردان، میگذرد؛ شهری که میان حافظهٔ تاریخی و شتاب دگرگونیهای معاصر گرفتار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این شخصیتها را به تیپهای سادهٔ «خوب» و «بد» فرو نمیکاهد. محبت و رنجش، وظیفه و مصلحت، خودخواهی و فداکاری میتوانند در یک رابطه همزمان حضور داشته باشند. نکتهٔ ظریف آن است که خانواده در اینجا فقط یک جمع خونی نیست؛ نوعی سازوکار روزمره برای بقاست. بدهی، کار، مراقبت از سالمند و تصمیم دربارهٔ ازدواج، امور جداگانهای نیستند، بلکه مدام بر یکدیگر اثر میگذارند.
شخصیتها گاه از سر مهر به هم نزدیک میشوند و گاه همان مهر را به صورت توقع و فشار تجربه میکنند. فیلم با مشاهدهٔ این تناقضها، تصویری باورپذیر از خانواده میسازد؛ تصویری که نه احساسات را انکار میکند و نه برای برانگیختن عاطفه، آنها را بزرگنمایی میکند. شهر، رودخانه و حافظهٔ مکان فویانگ در فیلم پسزمینهای خنثی نیست.
شهر، با محلههای قدیمی و ساختوسازهای تازه، خود یکی از شخصیتهای اصلی اثر است. تخریب و نوسازی شهری در دل روایت حضور دارند و بهتدریج نشان میدهند که تغییرات اجتماعی چگونه بر زندگی خصوصی نفوذ میکنند. خانهها و کسبوکارها تنها مکان وقوع داستان نیستند؛ حامل خاطره و تعلقاند. وقتی بافتی از میان میرود، فقط دیوارها جای خود را به ساختمانهای تازه نمیدهند، بلکه شیوهای از زندگی نیز در معرض محو شدن قرار میگیرد.
در برابر این شتاب، رودخانه و طبیعت حضوری پیوسته و آرام دارند. حرکت آب، گذر فصلها و درختانی که در قابها تکرار میشوند، زمان را از محدودهٔ ماجراهای خانوادگی فراتر میبرند. آدمها درگیر تصمیمهای فوریاند، اما منظره با مقیاسی بلندتر به تماشاگر یادآوری میکند که زندگی فردی جزئی از جریانی گستردهتر است.
« فیلم این شخصیتها را به تیپهای سادهٔ «خوب» و «بد» فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
همین تقابل میان تغییر شهری و دوام طبیعت، به فیلم عمق تاریخی میبخشد، بیآنکه به توضیح مستقیم یا خطابه روی آورد. دوربین؛ نگاه کردن بهجای داوری یکی از مهمترین انتخابهای فرمی فیلم، دوربین آرام و نسبتاً دورنگر آن است. نماهای طولانی و حرکتهای جانبی، بهجای آنکه رویدادها را با برشهای تند برجسته کنند، اجازه میدهند فضا و آدمها در کنار هم دیده شوند.
دوربین اغلب به شخصیتها نزدیک نمیشود تا احساساتشان را بهزور به تماشاگر تحمیل کند. در عوض، آنها را در محیط زندگیشان قرار میدهد و میگذارد جزئیات رفتار، سکوتها و فاصلههای میان افراد معنای خود را بیابند. این شیوه گاهی به قاببندی نقاشانه نزدیک میشود: عناصر پیشزمینه و پسزمینه همزمان اهمیت دارند و رویدادها در عمق تصویر با یکدیگر گفتوگو میکنند.
تماشاگر ناچار است نگاهش را در قاب حرکت دهد و از یک نقطه به نقطهای دیگر برسد. در نتیجه، فیلم کمتر شبیه روایتی است که هر لحظه دست مخاطب را میگیرد و بیشتر به تجربهای دیداری بدل میشود که مشارکت و توجه میطلبد. زیبایی تصویر در اینجا مستقل از داستان نیست؛ بخشی از شیوهٔ اندیشیدن فیلم دربارهٔ زمان، مکان و پیوند آدمهاست.
بازیها و عاطفهٔ فروخورده بازیهای طبیعی و کمتکلف، با جهان واقعگرای فیلم تناسب دارند. بسیاری از لحظات تأثیرگذار نه در فوران احساس، بلکه در رفتارهای کوچک شکل میگیرند: مکثی در گفتوگو، نگاهی که بهسرعت کنار کشیده میشود یا حرکتی عادی در دل یک روز دشوار. حضور بازیگران غیرحرفهای به این کیفیت روزمره کمک میکند و باعث میشود شخصیتها کمتر همچون نقشهایی از پیشساخته به نظر برسند.
« دوربین؛ نگاه کردن بهجای داوری یکی از مهمترین انتخابهای فرمی فیلم، دوربین آرام و نسبتاً دورنگر آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین خویشتنداری همیشه بینقص عمل نمیکند. فاصلهٔ دوربین و کمبیانی بازیها گاهی از شدت عاطفی لحظهها میکاهد. تماشاگر ممکن است موقعیتی را از نظر ذهنی درک کند، اما پیوند عاطفی لازم با آن پیدا نکند. فیلم بهندرت احساسات را آشکارا نامگذاری میکند و این امتناع، هرچند با جهان اثر سازگار است، گاه تجربه را سردتر از آنچه میتوانست باشد میسازد.
قدرت فیلم در صداقت و ظرافت آن است، اما همین ظرافت میتواند به فاصلهای محسوس میان شخصیتها و مخاطب بینجامد. ریتم فصلها و دشواریِ پراکندگی ساختار چهار فصل، چارچوبی برای دیدن تغییر و تداوم فراهم میکند. زمان در فیلم نه فقط ظرف رویدادها، بلکه نیرویی فعال است: آدمها پیر میشوند، روابط جابهجا میشوند و محیط شهری سیمای تازهای مییابد.
این گذر آرام، به اثر فرصت میدهد تا از لحظههای ظاهراً کماهمیت معنا بسازد. فیلم باور دارد که زندگی معمولی، اگر بهاندازهٔ کافی با دقت دیده شود، خود واجد درام است. اما این انتخاب بهایی دارد. مدت طولانی و ریتم کند ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت فشرده و پیرنگ پرحادثه خو گرفتهاند خستهکننده باشد.
افزون بر این، تعدد شخصیتها و خردهروایتها گاهی تمرکز را پراکنده میکند؛ برخی خطوط داستانی در ذهن روشن میمانند، اما پیوندشان با کلیت اثر همیشه بیدرنگ آشکار نیست. این پراکندگی را میتوان بخشی از کوشش فیلم برای نمایش یک خانوادهٔ گسترده دانست، ولی در لحظاتی نیز از نیروی تمرکز دراماتیک آن میکاهد.
« بااینحال، همین خویشتنداری همیشه بینقص عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
واقعگرایی در برابر ملودرام «Dwelling in the Fuchun Mountains» ظرفیت آن را دارد که از بیماری، بدهی و اختلافهای خانوادگی داستانی پرتنش بسازد، اما مسیر ملودرام را انتخاب نمیکند. بحرانها بیشتر در حاشیهٔ رفتارهای روزمره رخ مینمایند و بهندرت با تأکید نمایشی همراه میشوند. این پرهیز به فیلم وقار و باورپذیری میدهد؛ زندگی را نه مجموعهای از اوجهای عاطفی، بلکه انباشتی از تصمیمها و مسئولیتهای کوچک نشان میدهد.
در عین حال، واقعگرایی فیلم به معنای بیموضعی نیست. توجه آن به تخریب محلهها، تفاوت تجربهٔ نسلها و فشارهای اقتصادی، تصویری از جامعهای در حال گذار میسازد. فیلم برای بیان این تغییرات به سخنرانی یا قهرمانسازی نیاز ندارد؛ کافی است دوربین در یک فضا بماند و اجازه دهد گذشته و آینده در یک قاب با هم دیده شوند.
این اعتماد به مشاهده، یکی از ویژگیهای شاخص اثر است. جمعبندی «Dwelling in the Fuchun Mountains» فیلمی آرام، دیداری و تأملبرانگیز است که خانواده را در متن دگرگونیهای یک شهر و گذر فصلها قرار میدهد. دستاورد اصلی آن در طرح داستانی پرپیچوخم نیست، بلکه در ساختن جهانی زنده است؛ جهانی که در آن رودخانه، خانه، خیابان و رابطههای خانوادگی همگی بخشی از یک منظرهٔ پیوستهاند.
قاببندیهای سنجیده، بازیهای طبیعی و نگاه بیشتاب، به اثر اصالتی کمنظیر میبخشند. این تجربه برای همه آسان نیست: ریتم طولانی، خردهروایتهای متعدد و فاصلهٔ عاطفی دوربین ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید. اما اگر مخاطب با آهنگ فیلم همراه شود، پاداشش مواجهه با اثری است که به جزئیات زندگی احترام میگذارد و از دل روزمرگی، تصویری شاعرانه از پیوند خانواده، مکان و زمان میسازد.
« بحرانها بیشتر در حاشیهٔ رفتارهای روزمره رخ مینمایند و بهندرت با تأکید نمایشی همراه میشوند. »
ثبت دیدگاه