نقد و بررسی
نقد Duplicity | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازی فریب بهمثابه زبان عشق «Duplicity» فیلمی است که از همان آغاز، اعتماد را نه تکیهگاهی مطمئن، بلکه کالایی کمیاب و قابل معامله تصویر میکند. کلر استنویک و ری کووال، دو مأمور پیشین دولت که اکنون در جهان جاسوسی شرکتی فعالیت میکنند، میخواهند از رقابت دو شرکت بزرگ برای دستیابی به یک نوآوری پزشکی سود ببرند.
اما نقشهشان فقط به مراقبت از رقیبان و ربودن اطلاعات محدود نمیشود: آنها باید همزمان رابطهای را نیز اداره کنند که از همان ابتدا با سوءظن، پنهانکاری و محاسبه درآمیخته است. فیلم بهجای آنکه ماجرای عاشقانه را از جاسوسی جدا کند، هر دو را در یک منطق مشترک قرار میدهد. کلر و ری در هر دو عرصه میکوشند حدس بزنند دیگری چه میداند، چه میخواهد و چه چیزی را پنهان میکند.
به این ترتیب، پرسش محوری فیلم تنها این نیست که چه کسی از دیگری پیشی میگیرد؛ مسئله این است که آیا میتوان در جهانی که همهچیز موضوع معامله است، به کسی دل بست؟ روایت غیرخطی و بازی با اطلاعات ساختار روایی «Duplicity» بر جابهجایی میان زمانها و موقعیتها تکیه دارد. فیلم اطلاعات را یکجا و بهصورت مستقیم در اختیار تماشاگر نمیگذارد؛ بخشی از ماجرا را عقب میبرد، بخش دیگری را جلو میاندازد و اجازه میدهد معنای صحنهها در پرتو اطلاعات تازه تغییر کند.
این شیوه با مضمون اثر تناسب دارد: همانطور که شخصیتها واقعیت را از هم پنهان میکنند، فیلم نیز دانستههای مخاطب را قطرهچکانی تنظیم میکند. این بازی با اطلاعات در لحظاتی به فیلم انرژی میبخشد. تماشاگر ناچار است رفتارها و گفتوگوها را دوباره ارزیابی کند و از خود بپرسد آیا آنچه دیده، تمام حقیقت بوده است یا فقط روایتی ناقص از آن.
« فیلم بهجای آنکه ماجرای عاشقانه را از جاسوسی جدا کند، هر دو را در یک منطق مشترک قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت غیرخطی همیشه به کشف معنادار نمیانجامد. گاهی پیچشها چنان پیدرپی میآیند که بهجای روشنترکردن نقشه، فقط آن را متراکمتر میکنند. فیلم از مخاطب انتظار دارد حواسش به جزئیات باشد، اما همواره پاداش این توجه را با رضایت روایی متناسب نمیدهد. شیمی بازیگران و جذابیت دو شخصیت اصلی مهمترین سرمایه عاطفی فیلم، حضور جولیا رابرتس و کلایو اوون در نقش کلر و ری است.
رابرتس به کلر هوشیاری و اعتمادبهنفسی میبخشد که پشت لبخند و خونسردیاش پنهان مانده است. او شخصیتی را میسازد که در هر لحظه میتواند صمیمی، حسابگر یا دستنیافتنی به نظر برسد. اوون نیز در نقش ری، جذابیتی آرامتر و اندکی خودآگاه دارد؛ گویی میداند که در این بازی، حتی صداقت هم ممکن است ابزاری برای فریب باشد.
تعامل این دو، فیلم را از تبدیلشدن به تمرینی خشک در معماپردازی نجات میدهد. گفتوگوهایشان اغلب حالوهوایی بازیگوشانه دارد و زیر شوخیها، کشمکشی واقعی جریان مییابد: هرکدام میخواهد به دیگری نزدیک شود، اما نمیخواهد موقعیت خود را از دست بدهد. این تناقض، رابطه را زنده و ناپایدار میکند.
بااینهمه، فیلم گاه بیش از آنکه فرصت کند پیوند میان این دو را از درون بکاود، به جذابیت ستارهای و رفتوبرگشتهای لفظیشان تکیه میکند. رابطه باورپذیر است، اما عمق عاطفی آن همیشه همپای پیچیدگی نقشهها پیش نمیرود. جاسوسی شرکتی؛ هیجان و هجو یکی از ایدههای دلنشین فیلم، انتقال قواعد جاسوسی از نهادهای دولتی به شرکتهای خصوصی است.
« بااینحال، روایت غیرخطی همیشه به کشف معنادار نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
در این جهان، رقابت تجاری چنان بیرحمانه تصویر میشود که شرکتها برای رسیدن به برتری، از نظارت پنهانی و بهکارگیری مأموران حرفهای ابایی ندارند. نوآوری پزشکی در مرکز ماجرا، بیش از آنکه موضوعی علمی باشد، به جایزهای بدل میشود که مدیران و جاسوسان برای تصاحبش رقابت میکنند. فیلم از این وضعیت لحنی هجوآمیز میسازد.
مدیران شرکتها با غرور و خودنمایی در برابر یکدیگر صف میکشند، درحالیکه سازوکار واقعی قدرت در اتاقهای پشتی و میان مأمورانی شکل میگیرد که ترجیح میدهند دیده نشوند. تام ویلکینسن و پل جیاماتی با شخصیتپردازیهای متفاوت، به این فضای رقابتی رنگ میبخشند: یکی وقار مدیریتی را به نمایش میگذارد و دیگری انرژی تهاجمی و نمایشگرانه دارد.
حضورشان به فیلم طنزی خشک و گاه گزنده میدهد، هرچند هجو سرمایهداری و حرص سازمانی بیشتر در سطح موقعیتها باقی میماند و کمتر به کاوشی عمیق تبدیل میشود. لحن میان کمدی، عاشقانه و دلهره «Duplicity» بهسادگی در یک ژانر جا نمیگیرد. فیلم هم داستان جاسوسی و سرقت اطلاعات است، هم کمدیِ موقعیت و هم ماجرایی عاشقانه درباره دو نفری که نمیدانند چقدر میتوانند به یکدیگر تکیه کنند.
این ترکیب، به اثر شخصیت میدهد؛ زیرا فضای آن نه به تیرگی تریلرهای جاسوسی متعارف میرسد و نه به سبکی یک کمدی رمانتیک معمولی محدود میشود. طنز فیلم بیشتر از برخورد آدمهای بسیار جدی با موقعیتهایی میآید که ذاتاً مضحکاند: جنگی سازمانیافته برای چیزی که هنوز ارزش آن روشن نیست، یا دو عاشق که هر جملهشان ممکن است بخشی از نقشه باشد.
« لحن میان کمدی، عاشقانه و دلهره «Duplicity» بهسادگی در یک ژانر جا نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین لحن سبکبال باعث میشود تماشاگر بتواند از پیچیدگیها لذت ببرد، حتی اگر همه جزئیات را بهسرعت دنبال نکند. در مقابل، نوسان میان شوخی و تعلیق گاهی از شدت هر دو میکاهد. فیلم بهندرت آنقدر جدی میشود که اضطرابش کاملاً اثرگذار باشد و بهندرت آنقدر رها که کمدیاش بیوقفه بدرخشد.
ریتم، کشآمدن و دشواری دنبالکردن نقشه ضعف اصلی فیلم در نسبت میان پیچیدگی و پیشرفت است. زمان قابلتوجهی صرف جابهجایی میان موقعیتها و بازچینی اطلاعات میشود، اما همیشه احساس نمیکنیم داستان به همان اندازه جلو میرود. برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند یا خطر را افزایش دهند، بر این نکته تأکید میکنند که همه در حال بازیدادن یکدیگرند.
نتیجه، روایتی است که در بخشهایی کشدار به نظر میرسد. این مسئله با تعدد پیچشها تشدید میشود. غافلگیری هنگامی مؤثر است که تماشاگر بتواند پس از آشکارشدنش، نشانههای پیشین را در ذهن کنار هم بگذارد. اما وقتی هر پاسخ با پرسشی تازه جایگزین میشود، احتمال دارد مخاطب بهجای درگیرشدن با سرنوشت شخصیتها، صرفاً تلاش کند بفهمد نقشه دقیقاً چیست.
در چنین لحظاتی، هوشمندیِ مورد ادعای فیلم به نوعی خودنمایی بدل میشود: گویی پیچیدهبودن بهخودیخود نشانه ظرافت است. فیلم زمانی موفقتر است که اجازه میدهد طنز و رابطه انسانی از زیر لایههای نقشه بیرون بیایند. کارگردانی و طراحی فضای فیلم تونی گیلروی که نویسندگی و کارگردانی اثر را برعهده دارد، جهانی میسازد که در آن آدمها بیش از آنکه با حرکت و کنش فیزیکی شناخته شوند، با گفتوگو، نگاه و پنهانکردن اطلاعات تعریف میشوند.
« همین لحن سبکبال باعث میشود تماشاگر بتواند از پیچیدگیها لذت ببرد، حتی اگر همه جزئیات را بهسرعت دنبال نکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با داستان جاسوسی شرکتی سازگار است: میدان نبرد، دفترها، هتلها و دیدارهای ظاهراً عادی است؛ اما در پس هر گفتوگو، ارزیابی و محاسبهای جریان دارد. کارگردانی فیلم بهجای تکیه بر اکشن پرشتاب، تعلیق را از شک و تردید میسازد. این رویکرد به فیلم هویتی شیک و کنترلشده میدهد، اما همزمان دامنه هیجانش را محدود میکند.
گاهی دقت در چیدن نقشهها جای حس خطر را میگیرد و تماشاگر بیش از آنکه نگران پیامدها باشد، سرگرم دنبالکردن سازوکار فریب میشود. فیلم از نظر فنی و اجرایی منسجم است، ولی این انسجام همیشه به معنای ضرباهنگ مطلوب نیست؛ بخشهایی از آن بیش از اندازه به هوش طرح اعتماد دارند و کمتر به نیاز مخاطب برای مکث، وضوح و پیوند عاطفی توجه میکنند.
جمعبندی «Duplicity» اثری سرگرمکننده و خوشاجراست که جذابیت اصلیاش از بازی دوگانه میان عشق و منفعت، شیمی جولیا رابرتس و کلایو اوون و لحن نامتعارف جاسوسی شرکتی میآید. فیلم در بهترین لحظاتش، همزمان خندهدار و مشکوک است؛ هر صمیمیتی میتواند پوششی برای محاسبه باشد و هر نقشهای ممکن است زیر سایه نقشهای دیگر قرار گیرد.
اما پیچیدگی روایت همیشه به غنای بیشتر نمیانجامد. کشآمدن داستان، تکرار موقعیتهای فریب و انباشت چرخشها گاه تمرکز را از شخصیتها میگیرد و این تصور را پدید میآورد که فیلم بیش از اندازه میخواهد زیرک به نظر برسد. بااینحال، برای تماشاگرانی که از گفتوگوهای هوشمندانه، زوجی خوشتعامل و روایتِ مبتنی بر سوءظن لذت میبرند، فیلم تجربهای دلپذیر فراهم میکند؛ تجربهای که جذابیتش کمتر در حل معمایی واحد و بیشتر در تماشای رقابت آدمهایی است که حتی در کنار هم نیز کاملاً همپیمان نیستند.
« کارگردانی فیلم بهجای تکیه بر اکشن پرشتاب، تعلیق را از شک و تردید میسازد. »
ثبت دیدگاه