نقد و بررسی
نقد کاوبوی داروخانهای (Drugstore Cowboy) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سرخوشی و فرسایش «Drugstore Cowboy» ساختهٔ گاس ون سنت، فیلمی جنایی دربارهٔ سرقت از داروخانههاست؛ اما نیروی اصلی آن نه در نقشههای دزدی، بلکه در تصویری نهفته است که از زندگیِ زیر سلطهٔ اعتیاد میسازد. داستان در پورتلندِ سال ۱۹۷۱ میگذرد و باب هیوز، همسرش دایان و همراهانشان ریک و نادین را دنبال میکند؛ گروهی که برای دسترسی به مواد، داروخانهها و کمدهای دارویی بیمارستانها را هدف میگیرند.
فیلم از همان آغاز میان دو کیفیت در نوسان است: ماجراجوییِ بیقاعدهای که گاه خندهدار به نظر میرسد، و واقعیتی فرساینده که آرامآرام فضای شوخی و سرخوشی را تنگ میکند. ون سنت این جهان را نه با لحنِ موعظهگر، بلکه از نزدیک و با حسی نامتعارف روایت میکند. شخصیتها ممکن است برای لحظهای جذاب، بذلهگو یا حتی دوستداشتنی باشند، اما فیلم نمیگذارد این جذابیت با رهایی و آزادی اشتباه گرفته شود.
پشت هر کامیابی کوچک، وابستگیِ بیوقفهای ایستاده است؛ و پشت هر خنده، سایهٔ چیزی که از کنترل خارج شده است. باب هیوز؛ راویِ جهان محدود خود باب، با بازی مت دیلن، رهبر گروه و راوی بخشی از تجربهٔ آن است. فیلم تا اندازهای جهان را از دریچهٔ نگاه او میبیند؛ نگاهی که برای دزدیها منطق و ظرافتی خاص میتراشد و زندگی گروه را همچون ماجرایی قابل اداره جلوه میدهد.
اما فاصلهٔ میان این روایتِ مطمئن و آنچه بر پرده رخ میدهد، یکی از سرچشمههای مهم تنش فیلم است. باب خود را کسی میپندارد که اوضاع را میفهمد و میتواند دیگران را هدایت کند، حال آنکه دایرهٔ انتخابهایش هر روز محدودتر میشود. دیلن در این نقش، نه صرفاً پرشور و کاریزماتیک، بلکه متقاعدکننده است؛ او از باب شخصیتی میسازد که هم شوخطبعی و تیزهوشی دارد و هم نوعی خودفریبیِ تدریجی.
« ون سنت این جهان را نه با لحنِ موعظهگر، بلکه از نزدیک و با حسی نامتعارف روایت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیاش بهجای آنکه اعتیاد را به مجموعهای از نشانههای نمایشی تقلیل دهد، بر عادتهای کوچک، واکنشهای سریع و تغییرات نامحسوس در رفتار تکیه میکند. به همین سبب، باب نه قهرمانی رمانتیک است و نه نمونهای یکبعدی از سقوط؛ انسانی است که در توجیه وضعیت خود مهارت دارد، اما همان مهارت نیز بخشی از گرفتاری اوست.
گروهی که خانواده میشود رابطهٔ اعضای گروه با یکدیگر، فیلم را از یک روایتِ سرقت و تعقیب فراتر میبرد. آنها بهنوعی خانواده بدل شدهاند، اما پیوندشان بر آسایش و اعتماد استوار نیست؛ نیاز مشترک و وابستگی به مواد، آنها را کنار هم نگه میدارد. این نزدیکی، صمیمیتی واقعی میآفریند و در عین حال شکننده است: هر کس میتواند در لحظهای تعیینکننده برای حفظ عادت خود، خواستهٔ دیگری را نادیده بگیرد.
دایان، با بازی کلی لینچ، در برابر باب حضوری مستقل دارد و رابطهٔ زناشوییشان از پیچیدگیهای جسمانی و عاطفی برخوردار است. اعتیاد نه فقط تصمیمهای روزمره، بلکه امکان هماهنگی و نزدیکی میان آن دو را نیز مختل کرده است. ریک و نادین هم صرفاً همراهانی در نقشههای گروه نیستند؛ حضورشان نشان میدهد این سبک زندگی چگونه به نسلها و شخصیتهای متفاوت شکل میدهد.
فیلم در پرداخت این جمع، از داوری آسان پرهیز میکند، اما بیرحمیِ سازوکارهای درونی آن را نیز پنهان نمیسازد. طنز سیاه، بدون سبککردن رنج یکی از ویژگیهای ماندگار فیلم، تواناییاش در یافتن لحظههای خندهدار در دل وضعیتی هولناک است. شوخیها معمولاً از غرابتِ رفتارها، اعتمادبهنفسِ نامتناسبِ شخصیتها یا تناقض میان ادعای آنها و واقعیتِ پیش چشم میجوشند.
« گروهی که خانواده میشود رابطهٔ اعضای گروه با یکدیگر، فیلم را از یک روایتِ سرقت و تعقیب فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
ماجرای کلاهها از همین جنس است: جزئی کوچک، اما چنان نامتوقع که برای لحظهای فضای سنگین فیلم را میشکافد و ذهن شخصیتها را درگیر منطقهای عجیب خودشان میکند. این طنز، رنج را انکار نمیکند و به فیلم اجازه نمیدهد به ملودرامی یکدست بدل شود. با اینحال، همین رفتوآمد میان خنده و اندوه میتواند برای برخی تماشاگران ناهماهنگ جلوه کند.
فیلم نمیکوشد هر تغییر لحن را با نشانهای آشکار آماده کند؛ گاهی شوخی در فضایی ظاهر میشود که انتظارش را نداریم و گاهی تلخی از دل یک موقعیت بهظاهر سبک سر برمیآورد. این انتخاب با جهان بیثبات شخصیتها سازگار است، اما ممکن است فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و لحظهٔ دراماتیک ایجاد کند.
پورتلندِ خام و جزئیاتِ زیسته فضای پورتلند در فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ شهر، با اتاقهای ارزان، خیابانهای معمولی و فضاهای بیزرقوبرقش، به جهان مادی شخصیتها شکل میدهد. فیلم بهجای ساختن تصویری افسانهای از خلافکاران، آنان را در محیطهایی قرار میدهد که روزمرگی و بیپناهی در آنها ملموس است.
همین انتخاب، حسِ خام و بیتعارف اثر را تقویت میکند: زندگی گروه نه سفری باشکوه، بلکه جابهجاییِ پیوسته میان مکانهایی است که هیچکدام به خانهای پایدار تبدیل نمیشوند. فیلمبرداری رابرت یومن و طراحی تولید نیز به این حس کمک میکنند. قابها از واقعیت فاصله نمیگیرند تا کردار شخصیتها را زیبا و باشکوه جلوه دهند؛ در عوض، زبریِ محیط و عادیبودنِ فضاها را حفظ میکنند.
« این طنز، رنج را انکار نمیکند و به فیلم اجازه نمیدهد به ملودرامی یکدست بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، فیلمی است که حالوهوایش بیش از آنکه از یک تصویر شاخص یا جلوهای نمایشی به یاد بماند، از انباشتهشدن جزئیات ساخته میشود: اتاقهای موقت، حرکتهای تکراری و مکانی که شخصیتها در آن میکوشند برای زندگی بیثبات خود نظمی موقتی بسازند. ریتم؛ تکرارِ هدفمند یا درجا زدن؟ ریتم «Drugstore Cowboy» عامدانه همیشه تند و پرحادثه نیست.
با وجود سرقتها و موقعیتهای پرتنش، بخشهایی از فیلم در فضای انتظار، گفتوگو و تکرار میگذرند. این ساختار با روزمرگیِ اعتیاد تناسب دارد: چرخهای که در آن هیجانِ رسیدن به ماده جای خود را به رخوت میدهد و سپس دوباره نیاز به هیجان تازه سر برمیآورد. از این منظر، کندیِ مقاطع میانی میتواند بخشی از تجربهٔ فرسایندهٔ فیلم باشد، نه صرفاً نقصی بیرونی.
بااینهمه، این منطق همیشه برای حفظ کشش روایی کافی نیست. در بعضی صحنهها مکثها طولانی میشوند و میانهٔ داستان احساس پیشرفت اندکی دارد. تماشاگرانی که انتظار دارند هر رویداد، مسیر قصه را بهسرعت تغییر دهد، ممکن است با تکرار موقعیتها احساس کنند فیلم درجا میزند. این ضعف بهویژه زمانی برجسته میشود که فضای آغازینِ بازیگوشانه آرامآرام به سوی درامی تلختر حرکت میکند؛ گذار از یک حالوهوا به حالوهوای دیگر برای برخی روان و تدریجی است، اما برای برخی دیگر گسسته به نظر میرسد.
اعتیاد، انتخاب و خودفریبی در مرکز فیلم پرسشی اخلاقی قرار دارد: آدمی تا چه اندازه میتواند خود را صاحب اختیار بداند، وقتی خواستههایش به چرخهای تکرارشونده و ویرانگر گره خوردهاند؟ «Drugstore Cowboy» پاسخ سادهای عرضه نمیکند. شخصیتها دروغ میگویند، نقشه میکشند و پیامدهای رفتارشان را گاه به تعویق میاندازند؛ اما فیلم آنها را به هیولاهایی بیرون از تجربهٔ انسانی تبدیل نمیکند.
« ریتم «Drugstore Cowboy» عامدانه همیشه تند و پرحادثه نیست. »
قوتها و کاستیها
نگاهش به اعتیاد همزمان سرد و همدلانه است: رنج را میبیند، اما رنج را بهانهای برای پاککردن مسئولیتها نمیسازد. از همین رو، فیلم در تصویری که از اعتیاد میدهد صادق به نظر میرسد. وابستگی در آن نه فقط به لحظهٔ مصرف، بلکه به شیوهٔ فکرکردن، برنامهریزی و رابطهداشتن نفوذ میکند. شخصیتها برای حفظ عادت، جهان را به مجموعهای از فرصتها و موانع بازتعریف میکنند.
فیلم این منطق را از درون نشان میدهد، بیآنکه آن را تأیید کند. پیامد این رویکرد، اثری است که بیش از آنکه دربارهٔ «جرم» باشد، دربارهٔ ذهنی است که برای ادامهدادنِ چرخه، پیوسته برای خود دلیل میتراشد. جمعبندی «Drugstore Cowboy» فیلمی خام، تلخ و گاه بهطرزی غافلگیرکننده خندهدار است؛ اثری که شخصیتهایش را نه با قهرمانسازی میپوشاند و نه با داوریِ شتابزده از میدان بیرون میراند.
بازی پرقدرت مت دیلن، حضور مؤثر کلی لینچ، طنزهای ظریف و فضای بهیادماندنی پورتلند، عناصر اصلی ماندگاری آناند. در مقابل، افتوخیز ریتم و حسِ کمپیشرفتی در بخشهایی از میانه میتواند تجربه را برای بعضی تماشاگران دشوار کند. این فیلم احتمالاً برای کسانی بیش از همه اثرگذار است که با روایتی آرام، شخصیتمحور و آمیخته به طنز سیاه همراه میشوند.
ارزش آن در هیجانِ پیوسته یا گرهگشاییهای پرشتاب نیست؛ در این است که چرخهای محدود و فرساینده را چنان زنده میکند که پس از پایان تماشا نیز حالوهوایش در ذهن باقی میماند.
« از همین رو، فیلم در تصویری که از اعتیاد میدهد صادق به نظر میرسد. »
ثبت دیدگاه