نقد و بررسی
نقد غرق خشک (Drowning Dry) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای کنار دریاچه؛ آسودگیِ ناپایدار «Drowning Dry» با تصویری از گردهمایی خانوادگی آغاز میشود: ارنستا و یوسته، دو خواهر، همراه همسران و فرزندانشان به خانهای تابستانی در کنار دریاچه آمدهاند. چنین موقعیتی وعدهٔ آرامش میدهد؛ چند روز دور از روزمرگی، بازی بچهها و فرصتِ دوباره نزدیکشدن اعضای خانواده.
اما فیلم از همان ابتدا اجازه نمیدهد این آسودگی را بیچونوچرا بپذیریم. در پسِ رفتوآمدهای عادی، مکثها و گفتگوهای کوتاه، حسی مبهم از ناامنی جریان دارد؛ گویی چیزی در تصویرها سر جای خود نیست، هرچند هنوز نمیتوان آن را نامید. این تضاد، شالودهٔ اثر است. درام نه با اعلام صریح خطر، بلکه با رسوخ تدریجیِ اضطراب شکل میگیرد.
خانه، دریاچه و جمع خانوادگی بهتدریج از عناصر یک تعطیلات دلپذیر فاصله میگیرند و به فضایی بدل میشوند که خاطره و بیم در آن به هم میآمیزند. فیلم ساختهٔ لوریناس باریشا، فیلمساز لیتوانیایی، است و با بهرهگیری از روایتی شکسته، تجربهٔ اندوه را نه بهصورت خطی، بلکه همچون بازگشتهای مکرر ذهن به یک حادثه و پیامدهای آن صورتبندی میکند.
« چنین موقعیتی وعدهٔ آرامش میدهد؛ چند روز دور از روزمرگی، بازی بچهها و فرصتِ دوباره نزدیکشدن اعضای خانواده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتِ گسسته؛ حافظهای که یکدست نمیماند یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، پرهیز از روایت مستقیم و مرتب است. صحنهها میان لحظههای مختلف جابهجا میشوند و گاه موقعیتی آشنا را دوباره میبینیم، اما با تفاوتهایی که معنای آن را تغییر میدهند. این تکرارها صرفاً ابزار معماپردازی نیستند؛ بهتدریج نشان میدهند که ذهن شخصیتها در پیوند دادن گذشته و حال، و در بازسازی آنچه رخ داده، با دشواری روبهرو است.
گذشته در «Drowning Dry» پشت سر شخصیتها باقی نمیماند؛ مدام به اکنون بازمیگردد و شکل آن را بههم میزند. این شیوه برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نخواهد کرد. اگر مخاطب انتظار داشته باشد اطلاعات داستان بهروشنی و در نظمی کلاسیک عرضه شوند، پرشهای زمانی ممکن است گیجکننده یا حتی فرساینده به نظر برسند.
فیلم در آغاز عمداً رابطهٔ میان بعضی لحظهها را مبهم نگه میدارد و از توضیح فوریِ انگیزهها یا پیامدها خودداری میکند. در عوض، از تماشاگر میخواهد به تفاوتهای کوچک توجه کند و از کنار تکرارها بیاعتنا نگذرد. این انتخاب، در بهترین لحظات، فرم را به بازتابی از آشفتگی عاطفی بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، خطر آن وجود دارد که ابهام از حس و معنا پیشی بگیرد.
« روایتِ گسسته؛ حافظهای که یکدست نمیماند یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، پرهیز از روایت مستقیم و مرتب است. »
شخصیتها و اجرا
دو خواهر و فاصلههای نامرئی مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ ارنستا و یوسته است. آنان فقط دو خواهر نیستند که برای تعطیلات گرد هم آمده باشند؛ گذشتهای مشترک دارند که در رفتارهای روزمره، شوخیها و سکوتهایشان پیداست، اما همهٔ لایههای آن به زبان نمیآید. فیلم به جای آنکه پیوند خواهرانه را با اعترافهای مفصل توضیح دهد، آن را در ژستها و لحظههای کوتاه میجوید: نزدیکیای که گاهی طبیعی و بیتکلف است و گاهی زیر فشار تفاوتها و دلخوریهای ناگفته قرار میگیرد.
بااینحال، این رابطه همیشه به اندازهٔ لازم روشن و پرورده نمیشود. بخشی از ابهام، انتخابی هنری برای نشاندادن پیچیدگی صمیمیت خانوادگی است؛ آدمها همیشه نمیتوانند دقیقاً توضیح دهند چرا از کسی دلخورند یا چرا در لحظهای دشوار به او نزدیک میشوند. اما در بخشهایی، فاصلهٔ عاطفی میان خواهرها چنان پوشیده میماند که تماشاگر ممکن است برای دریافت اهمیت آن، بیش از آنکه به تجربهٔ شخصیتها نزدیک شود، درگیر حدسزدن بماند.
فیلم در ایجاد رمز و راز موفقتر از ترسیم کامل تاریخ مشترک آنهاست. رقصی که از خاطره فراتر میرود یکی از بهیادماندنیترین لحظههای اثر، رقص ارنستا و یوسته است؛ صحنهای که در آن دو خواهر با آهنگهایی متفاوت به حرکتی آشنا بازمیگردند. جذابیت این لحظه فقط در سرزندگی یا شیرینی آن نیست.
« دو خواهر و فاصلههای نامرئی مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ ارنستا و یوسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقص همچون قطعهای از حافظهٔ مشترک عمل میکند: چیزی که بدنها به یاد دارند، حتی اگر ذهن نتواند جزئیاتش را با قطعیت بازسازی کند. حضور فرزندان و همسران در اطراف آن نیز به صحنه کیفیتی خانوادگی و روزمره میدهد؛ اما تکرار آن در بستر روایت، معنایی ناآرامتر پیدا میکند. فیلم در اینجا بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک تصویر میتواند هم دلنشین باشد و هم اندوهبار.
رقص بهظاهر از جنس بازی و صمیمیت است، اما در کنار تغییرات زمانی و تفاوت موسیقی، به یادآوریِ شکنندگی لحظهها بدل میشود. این صحنه از آن لحظاتی است که فیلم به جای توضیح، اجازه میدهد فرم و احساس با هم سخن بگویند. تأثیرش نه از بزرگیِ اتفاق، بلکه از آگاهیِ تدریجی ما نسبت به چیزی میآید که در پسِ آن ایستاده است.
اندوهِ آرام و فضای شوم «Drowning Dry» اندوه را با شدتِ نمایشی و موسیقیِ راهنما به تماشاگر تحمیل نمیکند. غم در سکوتها، فاصلهها و بازگشتهای روایی خانه میکند؛ ابتدا کمرنگ و تقریباً نامرئی است، اما هرچه قطعات بیشتری کنار هم مینشینند، سنگینی آن محسوستر میشود. همین شیوه سبب میشود اثر در لحظاتی ناگهان ضربهای عاطفی وارد کند، بیآنکه پیشتر برای آن صحنهای پرهیاهو تدارک دیده باشد.
« فیلم در اینجا بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک تصویر میتواند هم دلنشین باشد و هم اندوهبار. »
قوتها و کاستیها
فضای شوم فیلم نیز از جنس ترس آشکار نیست. آنچه تماشاگر را نگه میدارد، انتظار برای حادثهای تازه نیست، بلکه حسِ مداومِ ناتمامماندنِ فهم است. دوربین و میزانسن غالباً از مشاهدهای بافاصله بهره میبرند؛ شخصیتها در قاب دیده میشوند، اما فیلم همیشه اجازه نمیدهد به درون آنها دسترسی کامل پیدا کنیم.
این فاصله میتواند سرد و آزارنده باشد، اما در هماهنگی با موضوع اثر، حالتی شبیه نگاهکردن به خاطرهای مبهم میسازد. اندوه اینجا توضیح داده نمیشود؛ بهتدریج در فضای فیلم پخش میشود. ریتم کند و بهای صبر صبر و مکث از ابزارهای اصلی فیلماند، اما همیشه به نتیجهای همسنگ نمیرسند. برخی صحنههای طولانی به فضای ناآرام اثر عمق میدهند و تماشاگر را وامیدارند جزئیات را زیر نظر بگیرد.
بااینحال، در بخشهایی سکون بیش از آنکه تنش بیافریند، روایت را کش میدهد. وقتی اطلاعات تازهای به دست نمیآید و رابطهٔ میان صحنهها نیز هنوز روشن نشده است، کندی ممکن است به احساس درجا زدن بینجامد. از همین رو، تجربهٔ تماشای فیلم تا اندازهای به میزان پذیرش ابهام وابسته است. مخاطبی که از سینمای تأملی و روایتهای چندپاره لذت میبرد، احتمالاً در سکوتها و بازگشتهای فیلم چیزی برای دنبالکردن مییابد.
« فضای شوم فیلم نیز از جنس ترس آشکار نیست. »
جمعبندی
در مقابل، کسی که انتظار دارد هر صحنه مسیر داستان را آشکارتر کند، ممکن است با اثری روبهرو شود که بیش از اندازه از او میخواهد و در عوض، بهاندازهٔ کافی پاسخ نمیدهد. این ضعف را نباید صرفاً به حساب دشواربودن فرم گذاشت: گاهی ابهام واقعاً به کشف عاطفی تازهای نمیانجامد. جمعبندی «Drowning Dry» درامی خانوادگی است که بیش از آنکه به بازگوییِ مرتبِ رویدادها علاقهمند باشد، به شکلگیری و بازگشت اندوه توجه میکند.
روایت تکهتکه، فضای ناآرام، سکوتهای معنادار و صحنهٔ رقص دو خواهر، در بهترین لحظهها تجربهای ظریف و ماندگار میسازند. فیلم میفهمد که خاطره همیشه قابل اعتماد نیست و فقدان نیز لزوماً با لحظهای پرهیاهو آغاز نمیشود؛ گاه آهسته وارد زندگی میشود و بعد، ناگهان همهجا حضور دارد. در برابر این دستاوردها، ریتم کند و ابهامهایی قرار دارند که ممکن است تماشاگر را از شخصیتها دور کنند.
برخی لایههای رابطهٔ خواهرها بیش از آنکه گشوده شوند، در مه باقی میمانند و تکرارها گاه به جای افزودن معنا، سردرگمی میآفرینند. بااینهمه، فیلم برای تماشاگرِ آمادهٔ همراهی با روایتی ناتمام، اثری قابل تأمل است: تجربهای که نه پاسخهای روشن، بلکه حسِ سنگینِ بازگشت به لحظهای گسسته را در ذهن باقی میگذارد.
« این ضعف را نباید صرفاً به حساب دشواربودن فرم گذاشت: گاهی ابهام واقعاً به کشف عاطفی تازهای نمیانجامد. »



ثبت دیدگاه