نقد و بررسی
نقد مسیرها (Driveways) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از سکوت نیرو میگیرد «Driveways» بهجای آنکه داستانش را بر حادثهای بزرگ یا کشمکشی پرهیاهو بنا کند، آرامآرام در زندگی روزمره شخصیتهایش نفوذ میکند. کودی، پسربچهای کمحرف و درونگرا، همراه مادرش کتی به خانهٔ خالهٔ درگذشتهاش میرود تا آن را برای فروش آماده کنند. در محلهای که برای او غریبه است، پیوندی نامنتظره با دل، همسایهٔ سالخورده و بیوه، شکل میگیرد.
این طرح ساده، بهانهای میشود برای تأمل دربارهٔ تنهایی، سوگ، گذر زمان و امکان نزدیکی آدمهایی که ظاهراً تجربهای مشترک ندارند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست هر صحنه مقدمهٔ یک اتفاق تازه باشد. دوربین بیشتر تماشاگر است تا هدایتگر: آدمها را در خانه، حیاط و خیابان دنبال میکند و میگذارد سکوتها و مکثها معنای خود را پیدا کنند.
نتیجه، روایتی کمحادثه اما شخصیتمحور است؛ روایتی که ارزشش نه در پیچشهای داستانی، بلکه در تغییرات ظریف رابطهها نهفته است. تنهایی در سه سن متفاوت تنهایی در فیلم به تجربهٔ یک شخصیت محدود نمیشود. کودی در جمع همسالانش احساس بیگانگی میکند و هنوز راهی برای ورود به بازیهای آنها نیافته است.
کتی نیز، درگیر مسئولیتهای روزمره و ساماندادن خانهای ناآشنا، با فاصلهای قدیمی و حلنشده از خواهرش روبهرو میشود. دل، در سالهای پایانی عمر، با غیاب همسر و خلوت خانهاش زندگی میکند. فیلم این سه وضعیت را به یکسانسازی ساده تقلیل نمیدهد؛ هرکدام شکل و وزن خاص خود را دارند. خانهٔ خاله فقط مکانی برای مرتبکردن وسایل نیست؛ فضایی است انباشته از ردّ زندگیای که کتی چندان از آن خبر نداشته است.
« در محلهای که برای او غریبه است، پیوندی نامنتظره با دل، همسایهٔ سالخورده و بیوه، شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اشیای پراکنده و اتاقهای پر، گذشتهای را مجسم میکنند که در عین نزدیکی خانوادگی، از او دور مانده. در سوی دیگر، خانهٔ دل خلوتتر است، اما تنهاییاش از نبود خاطره نمیآید؛ برعکس، خاطراتی دارد که با او ماندهاند. تقابل این دو خانه، بیآنکه فیلم بر آن تأکید لفظی کند، به تقابل دو نوع مواجهه با گذشته بدل میشود.
دوستی بیتکلف کودی و دل مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ کودی و دل است؛ رابطهای که از تفاوت سن، خلقوخو و تجربه عبور میکند، بیآنکه به الگویی آشنا و بیش از حد احساساتی تبدیل شود. کودی بهجای آنکه کودکِ پرحرف و نمایشیِ بسیاری از فیلمها باشد، بیشتر گوش میدهد و واکنشهایش کوچک و سنجیدهاند.
دل هم بهجای آنکه صرفاً نقش پیرمرد خردمند را بر عهده بگیرد، مردی عادی با عادتها، خاطرهها و لحظههای آسیبپذیر خود است. نزدیکی آن دو از دل کارهای ساده و حضور مداوم شکل میگیرد. گفتوگوها لزوماً به نتیجهگیریهای حکیمانه نمیرسند؛ گاهی فقط تکهای از یک خاطره یا پاسخی کوتاه میانشان ردوبدل میشود.
همین پرهیز از توضیحدادنِ بیش از اندازه، دوستیشان را باورپذیر میکند. فیلم نه به زور بر تفاوت نسلها تکیه میکند و نه میکوشد هر ملاقات را به صحنهای اشکآور بدل سازد. صمیمیت، بهتدریج و در جزئیات روزمره جا میافتد. بازیگری و ظرافت اجراها بازیهای فیلم در خدمت همین شیوهٔ آراماند.
« اشیای پراکنده و اتاقهای پر، گذشتهای را مجسم میکنند که در عین نزدیکی خانوادگی، از او دور مانده. »
شخصیتها و اجرا
لوکاس جی در نقش کودی، سکوت و کنجکاوی کودک را بدون تصنع منتقل میکند؛ او لازم نیست احساسات شخصیت را با واکنشهای بزرگ توضیح دهد. بسیاری از لحظههای مؤثر فیلم از نگاهکردن، مکثکردن یا شنیدن او نیرو میگیرند. این بازیِ کمادا کمک میکند کودی نه کودکی بینقص و نمادین، بلکه پسربچهای واقعی به نظر برسد که هنوز جای خود را در محیط تازه پیدا نکرده است.
برایان دنهی در نقش دل حضوری گرم و سنجیده دارد. اقتدار طبیعی او با شوخطبعی و اندوهی آرام همراه میشود، بیآنکه شخصیت به مجموعهای از نشانههای کلیشهای دربارهٔ سالمندی فروکاسته شود. هونگ چاو نیز به کتی بُعدی فراتر از نقش «مادرِ همراه» میبخشد. خستگی، احتیاط و عاطفهٔ او در کنار هم حضور دارند؛ گویی کتی همزمان باید از پسرش مراقبت کند و به بخشهایی از گذشته نزدیک شود که ترجیح میداده دستنخورده بمانند.
کارگردانی و زبان بصری اندرو اهن به فضای فیلم وقار و خویشتنداری میدهد. قابها بهجای آنکه مدام تماشاگر را به سمت احساس خاصی هل دهند، فرصت نگاهکردن فراهم میکنند. خانهها، خیابانهای آرام و فضاهای عمومی بخشی از تجربهٔ شخصیتها میشوند، نه پسزمینهای تزئینی برای پیشبرد قصه. همین توجه به مکان باعث میشود تابستان فیلم حسی ملموس پیدا کند: زمان در این محله نه با رخدادهای پیاپی، بلکه با تکرار روزها و عادتهای کوچک میگذرد.
موسیقی نیز معمولاً بهجای آنکه احساسات را از بیرون اعلام کند، با احتیاط در کنار تصویر مینشیند. فیلم به سکوت اعتماد دارد و میداند که همیشه لازم نیست هر فاصلهای با گفتوگو پر شود. در نتیجه، لحظههای مهربانی اثرگذاری خود را از تأکید موسیقایی یا اوجگیری نمایشی نمیگیرند؛ آنچه میماند، کیفیت حضور آدمها کنار یکدیگر است.
« بسیاری از لحظههای مؤثر فیلم از نگاهکردن، مکثکردن یا شنیدن او نیرو میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت آرامش «Driveways» هم بزرگترین امتیاز آن است و هم مهمترین مانع برای بخشی از مخاطبان. این کندی به فیلم امکان میدهد پیوند شخصیتها را باورپذیر بسازد و به رخدادهای کوچک مجال تأثیرگذاری بدهد. اگر روایت پرشتاب بود، احتمالاً بخش مهمی از لطافت رابطهٔ کودی و دل از دست میرفت.
فیلم میخواهد تماشاگر با آهنگ زندگی شخصیتها همراه شود، نه آنکه صرفاً بداند بعداً چه اتفاقی میافتد. اما این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. داستان گاهی آنقدر کمحادثه پیش میرود که حس یکنواختی پدید میآید. برخی موقعیتها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به رابطهها اضافه کنند، حالوهوای پیشین را تکرار میکنند؛ از همین رو ممکن است انتظار برای حرکت روایی محسوس، طولانی شود.
فیلم مخاطبی را که درام را با پیشرفت آشکار داستان میسنجد، بهسختی با خود همراه میکند. مسئله نه صرفاً آهستگی، بلکه آن است که همهٔ مکثها به یک اندازه پربار نیستند. مهربانی بدون اغراق فیلم در مواجهه با فقدان و پیری، از راههای سادهتر و صادقانهتر استفاده میکند. دل گذشتهای دارد که گاه در گفتوگوهای کوتاهش نمایان میشود؛ کتی نیز در جریان رسیدگی به خانه، به فاصلهٔ خود از خواهرش فکر میکند.
بااینحال «Driveways» این مضمونها را به خطابه تبدیل نمیکند. اندوه در زندگی روزمره حضور دارد، اما همهچیز را نمیبلعد؛ شوخی، عادت و مهربانی نیز همچنان امکان بروز دارند. از این نظر، فیلم تصویری قانعکننده از تأثیر رفتارهای کوچک میسازد. کمککردن، وقتگذاشتن یا شنیدن حرف دیگری شاید در نگاه اول کنشی ناچیز باشد، اما برای کسی که تنها مانده، میتواند معنایی بزرگ پیدا کند.
« این کندی به فیلم امکان میدهد پیوند شخصیتها را باورپذیر بسازد و به رخدادهای کوچک مجال تأثیرگذاری بدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این ایده را با لطافت عرضه میکند، هرچند گاه به گرمیِ دلخواهش نزدیک میشود و از پیچیدگی یا اصطکاک بیشتر فاصله میگیرد. خوشبینی اثر، آرام و انسانی است، اما برای بعضی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه ملایم جلوه کند. جمعبندی «Driveways» درامی کمصدا دربارهٔ سه آدم تنهاست که در مقطعی از زندگی، راهی برای نزدیکشدن به یکدیگر پیدا میکنند.
بازیهای طبیعی، کارگردانی خویشتندار و توجه به لحظههای کوچک، به فیلم گرمایی بیتکلف میبخشند؛ رابطهٔ کودی و دل نیز بهدلیل پرهیز از احساساتگراییِ آشکار، باورپذیر و ماندگار از کار درمیآید. در مقابل، ریتم بسیار آرام و کمبود رخدادهای پررنگ ممکن است فیلم را برای برخی طولانی یا یکنواخت کند.
ارزش اثر بیش از آنکه در رویدادهایش باشد، در حسی است که از همنشینی آدمها بر جا میگذارد: اینکه گاهی همدلی از دل گفتوگویی کوتاه، حضوری بیادعا یا لحظهای توجه پدید میآید. «Driveways» فیلمی برای تماشای شتابزده نیست؛ باید به سکوتهایش فرصت داد. اگر بتوان با آهنگ آهستهاش همراه شد، گرمای کمادعایش تا مدتی پس از پایان در ذهن باقی میماند.
« خوشبینی اثر، آرام و انسانی است، اما برای بعضی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه ملایم جلوه کند. »
ثبت دیدگاه