نقد و بررسی
نقد Drive | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سکوت و شتاب «Drive» ساختهٔ نیکلاس ویندینگ رفن، در ظاهر دربارهٔ رانندهای ماهر است که روزها بدلکاری میکند و شبها به خلافکاران کمک میکند از صحنهٔ جرم بگریزند. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که خودرو و تعقیبوگریز، بیش از آنکه مقصد روایت باشند، زبان بیان آناند: زبانی برای تنهایی، میل به تعلق و خشونتی که زیر سطح زندگی روزمره پنهان مانده است.
قهرمان فیلم، که نامی جز «راننده» ندارد، با کمترین کلمات سخن میگوید؛ بااینحال، سکوتش خلأ شخصیتپردازی نیست، بلکه بخشی از جهانبینی فیلم است. او را باید بیشتر از خلال مکثها، نگاهها و انتخابهایش شناخت تا از راه توضیحهای مستقیم. فیلم بر پایهٔ طرحی آشنا پیش میرود: مردی تنها، فرصتی برای نزدیکشدن به زندگی آرام مییابد و سپس حادثهای این امکان را تهدید میکند.
تازگی «Drive» در اصل ماجرا نیست، بلکه در شیوهٔ روایت آن است. رفن از الگوی داستانی ساده، اثری میسازد که میان جناییبودن و رؤیاگونگی معلق میماند؛ گویی تماشاگر نه فقط رویدادها، بلکه ذهن منزوی مردی را تجربه میکند که جهان را از پشت شیشهٔ خودرو میبیند. قهرمانی که در حاشیه میماند رایان گاسلینگ نقش راننده را با بازیای کمحرکت و دقیق پیش میبرد.
او بهجای آنکه شخصیت را با دیالوگ و شرح گذشته تعریف کند، حضورش را بر پایهٔ انضباط، خویشتنداری و رفتاری حسابشده میسازد. این انتخاب با شغل دوگانهٔ شخصیت تناسب دارد: رانندگی حرفهای مستلزم کنترل است، اما زندگی شبانهاش او را پیوسته در معرض آشوب قرار میدهد. فاصلهٔ میان این دو وضعیت، تنش اصلی نقش را شکل میدهد.
« او را باید بیشتر از خلال مکثها، نگاهها و انتخابهایش شناخت تا از راه توضیحهای مستقیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، سردی شخصیت ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع همدلی باشد. فیلم اطلاعات اندکی دربارهٔ گذشته و انگیزههای عمیق او میدهد و از تماشاگر میخواهد سکوت را بهجای توضیح بپذیرد. این ابهام در بهترین لحظهها جذاب است، زیرا قهرمان را از قالب شخصیتهای کاملاً تشریحشده بیرون میآورد؛ اما گاه نیز او را بیش از اندازه دستنیافتنی میکند.
فیلم از ما نمیخواهد همهٔ او را بشناسیم، بلکه میخواهد تناقض میان میلش به آرامش و تواناییاش در خشونت را تماشا کنیم. رابطهای کوچک در جهانی خشن رابطهٔ راننده با ایرنه و پسر خردسال او، بنیسیو، قلب عاطفی فیلم است. این پیوند نه با گفتوگوهای طولانی، بلکه از طریق لحظههای عادی ساخته میشود: همراهی در مسیرهای کوتاه، نگاههایی آرام و حضور مشترک در فضاهای روزمره.
ارزش این صحنهها در سادگیشان است. برای مردی که بیشتر زندگیاش را در نقشهای حرفهای و موقعیتهای خطرناک میگذراند، نزدیکی به یک خانواده تصویری از زندگی دیگری فراهم میکند؛ زندگیای که شاید بتواند در آن صرفاً حضور داشته باشد، نه اینکه همیشه مهارتی را به کار گیرد یا خطری را دفع کند.
کری مولیگان در نقش ایرنه، متانت و آسیبپذیری را بدون تأکیدهای نمایشی منتقل میکند. رابطهٔ او با راننده بر پایهٔ گفتوگوی صریح و اعترافهای آشکار پیش نمیرود؛ به همین دلیل، بعضی لحظههایش میتوانند برای تماشاگران کمحادثه یا حتی کشدار به نظر برسند. اما همین خویشتنداری باعث میشود صمیمیت فیلم حالتی محتاطانه و شکننده داشته باشد.
« بااینهمه، سردی شخصیت ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع همدلی باشد. »
شخصیتها و اجرا
این ارتباط، داستان را از یک ماجرای صرفاً جنایی فراتر میبرد و به انتخابهای خشونتآمیز راننده بُعدی عاطفی میدهد. تصویر؛ شهر در هیئت رؤیا یکی از نیرومندترین عناصر «Drive» تصویرپردازی آن است. لسآنجلس در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای تعقیب خودروها نیست؛ شهری است که شب، نورهای نئونی و خیابانهای خلوتش به وضعیت روانی شخصیتها شکل میدهند.
دوربین در بسیاری از صحنهها بهجای شتابگرفتن، مکث میکند و به تماشاگر فرصت میدهد فضا را ببیند: چهرهای در سکوت، چراغهایی که از شیشه میگذرند یا خودرویی که در دل شب حرکت میکند. حاصل، تصویری چشمنواز و گاه افسونکننده است؛ تصویری که بیش از آنکه واقعگرایی روزمره را بازسازی کند، حالوهوایی ذهنی و شاعرانه میآفریند.
این زیبایی، البته، بیطرف نیست. فیلم خشونت را در همان جهانی جای میدهد که با ترکیببندیهای دقیق و نورپردازی خیالانگیز ساخته شده است. تضاد میان لطافت بصری و ناگهانیبودن خشونت، یکی از انتخابهای بحثبرانگیز اثر است: برخی تماشاگران آن را روشی مؤثر برای آشکارکردن هولناکی ماجرا میدانند، و برخی ممکن است احساس کنند زیباییشناسی فیلم خشونت را بیش از حد به تجربهای چشمنواز بدل میکند.
در هر صورت، این تضاد به فیلم هویتی متمایز میبخشد و آن را از یک فیلم جنایی متعارف دور میکند. موسیقی؛ ضربان پنهان روایت موسیقی «Drive» جزئی تزئینی نیست؛ بخشی از شیوهٔ روایت است. کارهای کلیف مارتینز و قطعاتی که در فیلم شنیده میشوند، به جهان اثر کیفیتی الکترونیک، وهمآلود و گاه نوستالژیک میدهند.
« تصویر؛ شهر در هیئت رؤیا یکی از نیرومندترین عناصر «Drive» تصویرپردازی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی بارها همان چیزی را بیان میکند که شخصیتها بر زبان نمیآورند: اشتیاق، تنهایی، انتظار و فاصلهای که میان رؤیای آرامش و واقعیت خشن وجود دارد. ملودیها به تصویرها میپیوندند و بعضی صحنهها را از محدودهٔ رویداد داستانی بیرون میبرند؛ انگار فیلم برای لحظهای از مسیر قصه فاصله میگیرد تا حالتی عاطفی را تثبیت کند.
این انتخابها توضیح میدهند که چرا موسیقی فیلم میتواند پس از تماشا نیز در ذهن بماند. بااینحال، موسیقی و حالوهوا در برخی بخشها چنان مسلط میشوند که روایت را به حاشیه میرانند. این برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی پرشتاب داستان یا تعقیبوگریزهای پیدرپی دارند، احتمالاً ناامیدکننده است.
«Drive» بیش از آنکه پیوسته موتور روایت را به دور بالا ببرد، به ضربان آهسته و تأملی خود وفادار میماند. خشونت، ریتم و محدودیتهای روایت خشونت در فیلم ناگهانی و گاه تکاندهنده است. رفن آن را بهصورت زینتی یا صرفاً هیجانانگیز عرضه نمیکند؛ خشونت در این جهان پیامد دارد و آرامشی را که پیشتر با دقت ساخته شده، برهم میزند.
همین تقابل به لحظههای خشن وزن میدهد، هرچند شدت بعضی صحنهها ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری سبکتر دارد، ناخوشایند باشد. در مقابل، داستان از نظر طرح کلی پیچیدگی چندانی ندارد و بعضی شخصیتهای پیرامونی فرصت محدودی برای شکلگیری پیدا میکنند. روایت در بخشهایی نیز عمداً کند است: صحنهها گاهی بیشتر برای ساختن فضا و انتظار کار میکنند تا رساندن داستان به نقطهای تازه.
« این انتخابها توضیح میدهند که چرا موسیقی فیلم میتواند پس از تماشا نیز در ذهن بماند. »
قوتها و کاستیها
این کندی برای کسی که با فیلمی پرحادثه روبهروست میتواند حوصلهسربر باشد، اما برای تماشاگر پذیرای روایتهای مکثدار، بخشی از منطق اثر است. فیلم میخواهد احساس انتظار را به تماشاگر منتقل کند، نه آنکه هر فاصلهای را با حادثه پُر کند. بازیگران و جهان شخصیتهای فرعی در کنار گاسلینگ و مولیگان، بازیگران مکمل به فیلم وزنی متناسب با جهان تیرهاش میدهند.
برایان کرنستون در نقش شانون ترکیبی از دلسوزی، فرسودگی و منفعتطلبی را به نمایش میگذارد؛ حضوری که به گذشتهٔ حرفهای راننده و سازوکارهای زندگیاش عمق میدهد. آلبرت بروکس و ران پرلمن نیز با نقشآفرینیهایی متفاوت، فضای تهدیدآمیز شبکهٔ خلافکاران را گسترش میدهند. فیلم در پرداخت این شخصیتها به یک اندازه بسط نمییابد، اما همین تفاوتها به آن کمک میکند تا جهانش تنها به قهرمان و رابطهٔ عاطفی او محدود نماند.
در عین حال، برخی از چهرههای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. این محدودیت با تمرکز شدید فیلم بر راننده سازگار است، ولی از غنای درام میکاهد. «Drive» بیش از آنکه پرترهای جامع از همهٔ افراد پیرامونش باشد، مطالعهای فشرده دربارهٔ مردی است که در مرکز قاب قرار گرفته و با این حال، از دیگران فاصله دارد.
جمعبندی «Drive» فیلمی است که قدرتش را نه از تازگی قصه، بلکه از هماهنگی میان تصویر، موسیقی، بازی و سکوت به دست میآورد. روایت ساده و ریتم کند آن ممکن است برای بعضی تماشاگران مانعی جدی باشد، و حالوهوای سردش نیز فرصت چندانی برای همدلی مستقیم فراهم نمیکند. بااینحال، همین انتخابهای فرمی به فیلم شخصیتی ماندگار میدهند: اثری که از ژانر جنایی استفاده میکند تا دربارهٔ تنهایی، میل به مراقبت و بهای نزدیکشدن به خشونت سخن بگوید.
« فیلم میخواهد احساس انتظار را به تماشاگر منتقل کند، نه آنکه هر فاصلهای را با حادثه پُر کند. »
جمعبندی
تماشای دوبارهٔ فیلم میتواند تجربهای تازه بسازد، زیرا توجه از «چه اتفاقی میافتد» به «فیلم چگونه آن را احساسپذیر میکند» جابهجا میشود. پایان تلخ اثر نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، با جهان اخلاقی و عاطفی آن سازگار است: جهانی که در آن رؤیای آرامش روشن و خواستنی است، اما دستیافتن به آن آسان یا بیهزینه نیست.



ثبت دیدگاه