نقد و بررسی
نقد کارخانهٔ رویاها (Dreamfactory) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رؤیا و تاریخ «Dreamfactory» یا «Traumfabrik» فیلمی عاشقانه و درام از Martin Schreier است که ماجرایش در سال ۱۹۶۱ و در فضای استودیوی بابلسبرگ شکل میگیرد. امیل، هنروری جوان، در آنجا با میلو، رقصندهای فرانسوی، آشنا میشود؛ اما بستهشدن مرز میان شرق و غرب برلین، رابطهٔ تازهجوانهزدهٔ آن دو را ناگهان در معرض جدایی قرار میدهد.
امیل در پی راهی برای دیدار دوباره با او میگردد و نقشهای بلندپروازانه میچیند. فیلم از همین نقطه دو قلمرو را به هم پیوند میزند: جهان ملموس مرزها و محدودیتها، و جهان رؤیایی سینما که در آن میتوان برای ناممکنها راهی خیالی ساخت. عاشقانهای در سایهٔ دیوار دیوار برلین در این فیلم صرفاً نشانهای تاریخی یا پسزمینهای تزئینی نیست؛ دستکم در آغاز، نیرویی است که بیاعتنا به احساسات فردی، مسیر زندگی آدمها را تغییر میدهد.
جدایی امیل و میلو بیش از آنکه حاصل سوءتفاهمی شخصی باشد، پیامد تصمیمی سیاسی و ناگهانی است. همین برخورد میان عشق خصوصی و تاریخ عمومی، به قصه نیروی محرک میدهد و به مانع عاشقانهاش وزن بیشتری میبخشد. با این همه، فیلم بیشتر به تأثیر عاطفی این رویداد بر دو شخصیت علاقه دارد تا به تحلیل سیاسی یا اجتماعی آن.
« امیل در پی راهی برای دیدار دوباره با او میگردد و نقشهای بلندپروازانه میچیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیوار درام را به حرکت درمیآورد، اما کمتر به موضوعی مستقل برای کاوش بدل میشود. بنابراین بینندهای که انتظار دارد فیلم تصویری گسترده از زندگی روزمره در آلمان شرقی، تجربهٔ جدایی خانوادهها یا سازوکارهای سیاسی زمانه ارائه کند، احتمالاً با تمرکز محدودتری روبهرو خواهد شد. تاریخ در اینجا بیش از آنکه موضوع اصلی باشد، دیواری است میان دو عاشق؛ دیواری که اهمیتش را از اثر مستقیم بر سرنوشت آنان میگیرد.
سینما بهمثابه کارخانهٔ رؤیا انتخاب محیط استودیو، یکی از ایدههای دلنشین فیلم است. امیل در جایی کار میکند که آدمها در برابر دوربین نقشهای گوناگون میپذیرند و واقعیت، با نور و دکور و میزانسن، صورتی دیگر مییابد. این فضا با قصهٔ او تناسبی آشکار دارد: برای رسیدن به محبوبش، باید نهفقط با مانعهای بیرونی روبهرو شود، بلکه به خیالپردازی و ساختن امکانهایی تازه هم پناه ببرد.
عنوان فیلم نیز در همین معنا طنین پیدا میکند؛ استودیو کارخانهای است که تصویر و امید تولید میکند، هرچند زندگی واقعی همیشه به نرمیِ تصویرهای سینمایی پیش نمیرود. فیلم از این ظرفیت گاه با جذابیت بهره میگیرد. پشتصحنهٔ تولید، حضور هنروران و رفتوآمد میان زندگی واقعی و صحنهٔ فیلمبرداری، به جهان داستان رنگی خودآگاه میبخشد.
« دیوار درام را به حرکت درمیآورد، اما کمتر به موضوعی مستقل برای کاوش بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، ایدهٔ «سینما بهعنوان رؤیا» همیشه به لایهای عمیقتر از قصه راه نمییابد. گاهی بیشتر به حالوهوای دلپذیر اثر خدمت میکند تا آنکه پرسشی جدی دربارهٔ تفاوت خیال و واقعیت پیش بکشد. فیلم بیش از آنکه افسون سینما را موشکافی کند، از آن برای گرمتر و خیالانگیزتر کردن روایتش بهره میگیرد.
شخصیتها و بازیها امیل و میلو در مرکز توجهاند و رابطهشان بر کشش میان دو خلقوخوی متفاوت بنا میشود. امیل با شور و جسارتی که گاه به بیاحتیاطی نزدیک میشود، نیروی پیشبرندهٔ ماجراست؛ میلو نیز در میان علاقهاش به رقص و بازیگری و نگرانی از آینده، شخصیتی دارد که آرزوهایش با ناامنی گره خورده است.
این تفاوت، امکان شکلگیری رابطهای گرم را فراهم میکند و به هر یک انگیزهای فراتر از حضور صرف در یک قصهٔ عاشقانه میدهد. Dennis Mojen و Emilia Schüle در نقشهای اصلی، فضای عاطفی فیلم را با انرژی و صمیمیت همراه میکنند. هماهنگی میان آن دو کمک میکند رابطهای که فیلم با شتاب بنا میکند، باورپذیرتر و دلنشینتر به نظر برسد.
« با این حال، ایدهٔ «سینما بهعنوان رؤیا» همیشه به لایهای عمیقتر از قصه راه نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیهای مکمل نیز در ساختن جهان پررفتوآمد استودیو نقش دارند، هرچند برخی از شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل و کامل. در نتیجه، پیوند احساسی میان دو شخصیت اصلی معمولاً از پرداخت شخصیتهای فرعی پررنگتر است. تصویر، رنگ و فضای دوره یکی از کامیابیهای آشکار فیلم، ساختن فضایی تماشایی از استودیوی آلمانی دههٔ شصت است.
دکورها، پوششها و ترکیب رنگها جهانی میسازند که هم حس تاریخی دارد و هم از گرمای یک قصهٔ افسانهگون برخوردار است. این زیباییشناسی با لحن اثر سازگار است: فیلم نمیخواهد تجربهای سرد و مستندگونه از گذشته بسازد، بلکه آن را از دریچهٔ عاشقانهای پرامید بازآفرینی میکند. در این تصویرپردازی، خود محیط تولید فیلم اهمیت دارد.
اتاقها، صحنهها و فضاهای پشت دوربین، به داستان هویتی بصری میدهند و آن را از یک ملودرام عاشقانهٔ معمولی تا حدی متمایز میکنند. با وجود این، زیبایی ظاهری گاهی فاصلهای میان فیلم و تلخی تاریخی ماجرا ایجاد میکند. لحظههایی که میتوانستند سنگینی جدایی و اضطراب زندگی زیر سایهٔ مرز را برجسته کنند، در فضای نرم و خوشآبورنگ اثر تعدیل میشوند.
« در نتیجه، پیوند احساسی میان دو شخصیت اصلی معمولاً از پرداخت شخصیتهای فرعی پررنگتر است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، برای تماشاگرِ خواهان تجربهای گرم و رمانتیک جذاب است، اما ممکن است از شدت تاریخی قصه بکاهد. کلیشهها و منطق روایت «Dreamfactory» آشکارا به سنت ملودرام عاشقانه نزدیک است و از بسیاری از قراردادهای آن بهره میبرد: عشقی که با مانعی بزرگ روبهرو میشود، قهرمانی که برای وصال دست به اقدامی جسورانه میزند و رشتهای از اتفاقها که مسیر رسیدن به محبوب را پیچیده میکنند.
این قراردادها لزوماً ضعف نیستند؛ فیلم از ابتدا وعدهٔ قصهای خیالانگیز میدهد و میکوشد با شور احساسی و لحظات امیدبخش، تماشاگر را همراه کند. مشکل هنگامی پدیدار میشود که لحن رؤیایی جای پیوند علّی محکم را میگیرد. برخی اتفاقها و تصمیمها بیش از آنکه از رفتار طبیعی شخصیتها برآیند، برای پیشبردن قصه به نظر میرسند.
در نتیجه، روایت گاه از نظر منطق درونی ناپیوسته میشود و امیل نیز در موقعیتهایی بیش از اندازه از بخت و تصادف یاری میگیرد. فیلم از مخاطب میخواهد با احساسات شخصیتها همراه شود، اما هرجا سازوکار رویدادها سست میشود، این همراهی دشوارتر خواهد بود. پذیرش این اغراقها تا حدی به انتظاری بستگی دارد که بیننده از یک عاشقانهٔ افسانهوار دارد.
« این انتخاب، برای تماشاگرِ خواهان تجربهای گرم و رمانتیک جذاب است، اما ممکن است از شدت تاریخی قصه بکاهد. »
جمعبندی
جمعبندی «Dreamfactory» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در پیوند میان عشق، سینما و خیال مییابد. بازآفرینی چشمنواز فضای استودیو، بازیهای دلنشین در نقشهای اصلی و برخورد قصهٔ شخصی با رخدادی تاریخی، به آن هویتی گرم و قابلتماشا میبخشند. در سوی دیگر، غلبهٔ ملودرام، تکیه بر کلیشههای آشنا، لغزشهای منطقی و پرداخت محدود زمینهٔ تاریخی، مانع از آن میشود که فیلم به اثری پیچیدهتر یا ژرفتر بدل شود.
با این حال، فیلم را میتوان بر پایهٔ همان پیمانی سنجید که با تماشاگر میبندد: نه بازسازی جامع تاریخ، بلکه قصهای عاشقانه دربارهٔ کسانی که نمیخواهند مرزها رؤیایشان را تعریف کنند. اگر با انتظار تجربهای لطیف، رنگین و آشکارا خیالپردازانه به تماشایش بنشینید، گرمای عاطفی و فضای سینمایی آن میتواند رضایتبخش باشد؛ اگر واقعگرایی تاریخی و انسجام سختگیرانهٔ روایت اولویت داشته باشد، کاستیهایش بیشتر به چشم خواهد آمد.
« جمعبندی «Dreamfactory» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در پیوند میان عشق، سینما و خیال مییابد. »



ثبت دیدگاه