نقد و بررسی
نقد سناریوی رویایی 2023 (Dream Scenario) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیتهای هولناک «Dream Scenario» از آن فرضهای داستانی است که در یک جمله هم خندهدار به نظر میرسد و هم اندکی هراسانگیز: مردی معمولی، بیآنکه کاری کند، ناگهان در خواب آدمهای بسیاری ظاهر میشود. پل متیوز نه قهرمانی کاریزماتیک است و نه شخصیتی رازآلود؛ استاد دانشگاهی است که در زندگی روزمره چندان به چشم نمیآید.
اما همین حضور بیتوضیح، او را از حاشیه به مرکز توجه میبرد و پرسشی جذاب پیش میکشد: اگر دیگران تصویری از شما بسازند که هیچ کنترلی بر آن ندارید، چه چیزی از خودتان باقی میماند؟ فیلم در آغاز از جذابیت همین تناقض بهره میگیرد. خوابها صحنههایی نامنتظر و گاه مضحکاند و پل معمولاً در آنها همچون رهگذری خاموش ظاهر میشود؛ کسی که انگار اتفاقات پیرامونش را میبیند، اما نه راهی برای دخالت دارد و نه حتی بهدرستی میداند چرا آنجاست.
این موقعیت، زمینهای مناسب برای کمدی فراهم میکند، اما زیر خندهها پرسشی جدیتر جریان دارد: آیا شهرت، حتی وقتی از دل حادثهای بیمعنا پدید میآید، میتواند خلأ دیدهنشدن را پر کند؟ پل متیوز و میل به دیدهشدن پل در ظاهر مردی آرام و خانوادهدوست است، اما فیلم او را بهسادگی به یک قربانی بیعیبونقص تبدیل نمیکند.
او مدتهاست تمنای اعتراف و تحسین دارد؛ میخواهد جدی گرفته شود، در دانشگاه اعتباری به دست آورد و اثری از خود بر جا بگذارد. این میل، بهخودیخود نکوهیدنی نیست، اما در رفتار او گاه به شکل خودفریبی و انتظارهای بیپشتوانه بروز میکند. او شهرت ناگهانی را فرصتی میبیند برای جبران سالها بیتوجهی، بیآنکه همیشه پیامدهای این توجه را بهدرستی بسنجد.
« فیلم در آغاز از جذابیت همین تناقض بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطه قوت شخصیتپردازی در همین دوگانگی است. پل همدلیبرانگیز است، زیرا ترسها و ناکامیهایش آشنا هستند؛ در عین حال، منفعلبودنش و ناتوانیاش در فهم دیگران میتواند تماشاگر را از او دور کند. او بیش از آنکه عامل رویدادها باشد، در برابر آنها واکنش نشان میدهد. این انتخاب به مضمون فیلم خدمت میکند، اما گاه درام را کمتحرک میسازد: شخصیت اصلی در میانهی موجی از تغییرات قرار میگیرد که نه آغازگرشان است و نه قادر به مهارشان.
بازی نیکلاس کیج؛ کمدیِ خویشتنداری نیکلاس کیج در نقش پل، یکی از متعادلترین و دقیقترین بازیهایش را ارائه میکند. او شخصیت را با اغراقهای آشنای کارنامهاش نمیسازد؛ برعکس، از مکثها، نگاههای مردد، لبخندهای نامطمئن و حرکات کوچک بهره میگیرد تا مردی را نشان دهد که حتی در لحظهی شهرت هم نمیداند چگونه باید در مرکز توجه بایستد.
همین خویشتنداری منشأ بسیاری از لحظههای خندهدار فیلم است. پل گاهی چنان خشک و ناآماده واکنش نشان میدهد که خودِ سکوتش به شوخی بدل میشود. اما بازی کیج تنها به کمدی محدود نمیماند. با تغییر نگاه دیگران به پل، او نیز بهتدریج از غرور و کنجکاوی به اضطراب و درماندگی میرسد. این گذار در چهره و بدن بازیگر آشکار است، بیآنکه به خطابه یا نمایش احساسات آشکار نیاز پیدا کند.
کیج کمک میکند پل هم مضحک باشد و هم دردناک؛ مردی که با اشتیاق وارد صحنهی شهرت میشود، اما خیلی زود درمییابد که مشهوربودن لزوماً به معنای شناختهشدن نیست. طنز سیاه و سازوکار شهرت فیلم از پدیدهی شهرت اینترنتی برای ساختن طنزی تلخ دربارهی تصویر عمومی استفاده میکند. رویدادی اتفاقی، بهسرعت به موضوع گفتوگو و سرگرمی بدل میشود؛ افراد و کسبوکارها میکوشند از آن بهره ببرند و خود پل نیز در ابتدا از این توجه بینصیب نمیماند.
« نقطه قوت شخصیتپردازی در همین دوگانگی است. »
شخصیتها و اجرا
شهرت در این جهان نه حاصل دستاوردی روشن، بلکه محصولی جمعی و تا حدی تصادفی است. مردم به چهرهای واکنش نشان میدهند که در ذهنشان شکل گرفته، نه الزاماً به انسانی که پیش رویشان ایستاده است. این ایده وقتی مؤثرتر میشود که فیلم فاصلهی میان شخص واقعی و چهرهی ساختهشده را برجسته میکند.
پل میتواند دربارهی خودش توضیح بدهد، اما توضیح او الزاماً تصویر عمومی را تغییر نمیدهد. جمعیت، رسانه و شبکههای اجتماعی بهسرعت روایت خود را میسازند و فرد را به نشانهای قابلمصرف تبدیل میکنند. بااینحال، نقد فیلم به این سازوکار همیشه به یک اندازه تیز نیست. بعضی موقعیتها بیشتر به طرح یک ایده بسنده میکنند تا کاوشی کامل در پیامدهای آن؛ انگار فیلم میداند چه چیزی را میخواهد دستمایهی طنز قرار دهد، اما همیشه نمیداند تا کجا باید پیش برود.
میان رؤیا، اضطراب و واقعیت کریستوفر بورگلی با جابهجایی میان صحنههای روزمره و تصاویر خواب، فضایی میسازد که پیوسته مرز واقعیت را ناپایدار میکند. گاه تماشاگر پیش از آنکه بداند در کدام قلمرو قرار دارد، با تصویری نامأنوس یا تهدیدآمیز روبهرو میشود. این ابهام، بهویژه در بخشهایی که رفتار پل در خواب دیگران دگرگون میشود، حس معذبکنندهای پدید میآورد.
فیلم از ترسِ آشکار کمتر بهره میگیرد و بیشتر بر این احساس تکیه میکند که چیزی در وضعیت عادی جهان بهدرستی جا نمیافتد. خوابها در عین حال بهانهای برای حرفزدن از ناخودآگاه جمعیاند: ترسها و خیالهایی که ممکن است میان افراد مختلف مشترک باشند، بیآنکه الزاماً از تجربهای واحد سرچشمه گرفته باشند.
« شهرت در این جهان نه حاصل دستاوردی روشن، بلکه محصولی جمعی و تا حدی تصادفی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، فیلم عمداً توضیحی قطعی برای پدیدهی مرکزی عرضه نمیکند. این انتخاب با حالوهوای رؤیایی اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند قواعد جهان داستان روشنتر شوند، ناکافی به نظر برسد. ابهام وقتی ثمربخش است که پرسشهای تازهای بسازد؛ گاهی «Dream Scenario» بیشتر بر ابهام تکیه میکند تا آنکه آن را به اندیشهای منسجمتر بدل سازد.
تغییر لحن و مسئلهی ریتم یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، تغییر تدریجی و گاه ناگهانی لحن آن است. شروع اثر رنگوبویی کمدی و نامعمول دارد؛ سپس فضای آن به سمت اضطراب، تلخی و کابوس حرکت میکند. این دگرگونی با وضعیت پل همخوان است: همان اتفاقی که ابتدا سرگرمکننده و حتی خوشایند به نظر میرسد، بعدتر شکل تهدید به خود میگیرد.
بااینهمه، گذار میان این حالوهواها همیشه نرم نیست. برخی مخاطبان ممکن است احساس کنند فیلم از یک داستان طنزآمیز به اثری دیگر منتقل شده، بیآنکه پیوند میان این دو بخش بهاندازهی کافی پرداخت شده باشد. ریتم نیز در میانهی راه افتوخیز دارد. ایدهی آغازین خیلی زود توجه را جلب میکند، اما فیلم برای گسترش آن به موقعیتهایی بازمیگردد که کارکردشان گاه بیش از آنکه داستان را پیش ببرد، یادآوری دوبارهی وضعیت پل است.
این تکرار میتواند حس فرسودگی ایجاد کند؛ بهخصوص وقتی تماشاگر انتظار دارد اثر از پیامدهای اجتماعی و روانی ایدهاش بهرهی بیشتری بگیرد. در مقابل، کندی بعضی بخشها با ناتوانی پل در حرکتکردن و تصمیمگرفتن همنواست. مشکل آنجاست که این همنشینی همیشه به تنش دراماتیک تبدیل نمیشود. پایانبندی و ظرفیتهای ناتمام بیآنکه به جزئیات رویدادهای پایانی اشاره شود، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشهای خود میکوشد افق ایدهاش را گسترش دهد و آن را به قلمرو فناوری و تجربهی رؤیا پیوند بزند.
« با این حال، فیلم عمداً توضیحی قطعی برای پدیدهی مرکزی عرضه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این حرکت از نظر مفهومی قابلتوجه است، اما از نظر لحن و ساختار ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناهموار جلوه کند. ایدههای تازه در زمانی مطرح میشوند که فیلم هنوز با پیامدهای انسانی و عاطفی وضعیت پل دستوپنجه نرم میکند؛ از همین رو، بعضی لایهها مجال کافی برای جاافتادن نمییابند. پایان نیز بهجای آنکه همهی پرسشها را محکم به هم گره بزند، اثری تلخ و تا اندازهای ناتمام باقی میگذارد.
این ناتمامی با جهان فیلم ناسازگار نیست؛ چهبسا با بیثباتی تصویر عمومی و ناتوانی انسان در کنترل نگاه دیگران همخوانی داشته باشد. اما اگر انتظار فرودی قاطع و عاطفاً رضایتبخش شکل گرفته باشد، حاصل ممکن است کماثر به نظر برسد. فیلم بیش از آنکه به جمعبندی کامل برسد، تماشاگر را با حسی از بیقراری رها میکند.
جمعبندی «Dream Scenario» فیلمی نامتعارف و اندیشهبرانگیز است که ایدهی رؤیتشدن در خواب دیگران را بهانهای برای بررسی شهرت، نیاز به تأیید و شکنندگی هویت عمومی میکند. نیکلاس کیج با بازی دقیق و کمادعایش، مرکز ثقل اثر است و طنز سیاه و فضای معذبکنندهی فیلم آن را از یک کمدی ساده فراتر میبرند.
در برابر این امتیازها، ریتم گاه کشدار، نوسان لحن و پایانبندی کماثرتر از انتظار قرار میگیرند. فیلم از همهی ظرفیتهای ایدهی خود بهره نمیبرد و در بخشهایی میان طنز اجتماعی، کابوس روانی و خیالپردازی فناورانه سرگردان میشود. بااینحال، همین ناتمامی نیز بخشی از تجربهی آن است: اثری که بیشتر از آنکه پاسخی قطعی بدهد، تماشاگر را با پرسشی ناخوشایند تنها میگذارد—وقتی دیگران ما را به تصویری بدل میکنند که خودشان ساختهاند، آیا هنوز میتوانیم بگوییم چه کسی هستیم؟
« این حرکت از نظر مفهومی قابلتوجه است، اما از نظر لحن و ساختار ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناهموار جلوه کند. »
ثبت دیدگاه