نقد و بررسی
نقد دختر رؤیایی (Dream Girl) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان برای یک کمدی عامهپسند «دختر رؤیایی» از آن فیلمهایی است که نیروی محرک اصلیاش را از یک فرض ساده اما پربازده میگیرد: کرَم، جوانی که با تقلید صدای زنان در نمایشهای محلی مهارت دارد، در یک مرکز تماس استخدام میشود و با هویت تلفنی «پوجا» با مشتریان گفتوگو میکند. این نقش تازه، که قرار است راهی برای کسب درآمد باشد، کمکم از محدودهٔ محل کار فراتر میرود و به زندگی شخصی او راه مییابد.
فیلم از همان ابتدا ظرفیت کمیک موقعیت را میشناسد: یک صدا، بیآنکه صاحبش دیده شود، میتواند صمیمیتی بسازد که پیامدهایش برای شنوندگان و گوینده یکسان نیست. کارگردانی رااج شاندیلیا و بازی آیوشمان کورانا، این پیشفرض را به کمدیای پرجنبوجوش تبدیل میکنند؛ کمدیای که بیش از آنکه بر ظرافت روایی تکیه کند، از سوءتفاهم، پنهانکاری و برخورد شخصیتهای رنگارنگ نیرو میگیرد.
جذابیت فیلم در لحظههایی است که تماشاگر میداند «پوجا» چه کسی است، اما اطرافیان کرَم از حقیقت بیخبرند. همین فاصلهٔ اطلاعاتی، موتور بسیاری از شوخیهاست و از ابتدا نوید سرگرمیای سبک و پرتحرک را میدهد. صدا؛ ابزار بازی و هویت نقطهٔ قوت اصلی فیلم، اجرای آیوشمان کورانا در نقش کرَم و پوجاست.
« جذابیت فیلم در لحظههایی است که تماشاگر میداند «پوجا» چه کسی است، اما اطرافیان کرَم از حقیقت بیخبرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او باید هم شخصیت مردی را بسازد که درگیر فشارهای مالی و خانوادگی است و هم از راه صدا، حضوری زنانه و دلنشین خلق کند؛ حضوری که برای شخصیتهای دیگر باورپذیر و اثرگذار باشد. این دوگانگی، صرفاً یک ترفند صوتی نیست: بازیگر باید تغییر لحن، مکث، آهنگ جملهها و واکنشهایش را چنان تنظیم کند که «پوجا» شخصیت مستقلی به نظر برسد، نه فقط نقابی برای پیشبرد شوخیها.
کورانا با انرژی و زمانبندی کمیک دقیق، از همین ظرفیت بیشترین بهره را میبرد. بخش مهمی از خندهها از بازی او با تفاوت میان صدای تلفنی و رفتار واقعی کرَم شکل میگیرد؛ از اینکه یک هویت شنیداری چگونه میتواند اعتماد یا خیالپردازی ایجاد کند. بازی او حتی در لحظههایی که فیلمنامه به تکرار میافتد، فیلم را سرپا نگه میدارد.
در کنار او، آنو کاپور و ویجی راز نیز با حضور و بیان کمیک خود بر ضرباهنگ صحنهها میافزایند و از بازیگران مکملی هستند که فضای آشنای کمدی عامهپسند هند را به فیلم میآورند. شوخیها و معماری موقعیت «دختر رؤیایی» بهجای آنکه بر زنجیرهای از شوخیهای کاملاً مستقل بنا شود، موقعیت مرکزی را بارها به شکلهای مختلف بازمیگرداند: تماسهایی که از حد معمول صمیمیتر میشوند، کسانی که به پوجا دل میبندند، و کرَمی که باید میان نقش تلفنی و زندگی واقعیاش مرز نگه دارد.
« کورانا با انرژی و زمانبندی کمیک دقیق، از همین ظرفیت بیشترین بهره را میبرد. »
شخصیتها و اجرا
در آغاز، این تکرار ثمربخش است؛ هر تماس وجهی تازه از سوءتفاهم را آشکار میکند و دامنهٔ آشفتگی را گسترش میدهد. اما با گذشت زمان، سازوکار اصلی بیش از آنکه تحول پیدا کند، دوباره اجرا میشود. این همان جایی است که فیلم از خلاقیت اولیهاش فاصله میگیرد. شوخیای که بار نخست از تضاد میان صدا و هویت خندهآور است، در تکرارهای بعدی به الگویی قابل پیشبینی بدل میشود.
در نتیجه، نیمهٔ دوم گاه کشدار به نظر میرسد و فیلم فرصت کمتری برای ساختن موقعیتهای واقعاً تازه پیدا میکند. تدوین و ریتم نیز همیشه نمیتوانند این تکرار را مهار کنند؛ بعضی صحنهها پس از آنکه نکتهٔ کمیکشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند. پنهانکاری و زندگی عاطفی در زیر لایهٔ شلوغ شوخیها، فیلم دربارهٔ فاصلهای حرف میزند که میان هویت اجتماعی و واقعیت پنهان افراد شکل میگیرد.
کرَم شغلش را از پدر و نامزدش پنهان میکند؛ نه از سر بدخواهی، بلکه چون میداند توضیحدادن آن آسان نیست و ممکن است قضاوت یا سوءبرداشت به همراه داشته باشد. این پنهانکاری، ابتدا راهی برای حل مشکلی فوری به نظر میرسد، اما با افزایش تماسها به تعهدی فرساینده تبدیل میشود که حفظ آن دشوارتر از خود شغل است.
« در آغاز، این تکرار ثمربخش است؛ هر تماس وجهی تازه از سوءتفاهم را آشکار میکند و دامنهٔ آشفتگی را گسترش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این بخش به نکتهای انسانیتر نزدیک میشود: آدمها گاهی با کسی صمیمی میشوند که هرگز ندیدهاند، زیرا در گفتوگوی تلفنی مجال بیشتری برای بیان تنهاییها و خواستههایشان دارند. آنچه در ظاهر فقط موقعیتی کمیک برای دلباختگیهای پیدرپی است، گاه نشانهای از نیاز آدمها به شنیدهشدن نیز میشود.
این مضمون در فیلم بهطور عمیق کاویده نمیشود، اما لحظههایی میآفریند که از شوخی صرف فراتر میروند و پس از پایان صحنه در ذهن باقی میمانند. شخصیتها و کار گروهی شخصیتهای پیرامونی، هر یک بخشی از آشوب روایی را به حرکت درمیآورند. پدر کرَم، نامزدش و کسانی که به پوجا وابسته میشوند، همگی از زاویهای متفاوت با پنهانکاری او روبهرو هستند.
همین تنوع امکان میدهد فیلم از یک موقعیت واحد چند شاخهٔ کمیک بسازد؛ بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. برخی بیشتر کارکردی برای ایجاد سوءتفاهم دارند تا مسیری مستقل، و رابطهٔ کرَم با نامزدش نیز گاهی در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرد، نه در مرکز توجه عاطفی فیلم. بازیگران مکمل در صحنههای شلوغ سهم مهمی دارند.
« شخصیتها و کار گروهی شخصیتهای پیرامونی، هر یک بخشی از آشوب روایی را به حرکت درمیآورند. »
قوتها و کاستیها
ویجی راز با حضور خاص و واکنشهایش به جاذبهٔ پوجا، از لحظههای بهیادماندنی فیلم را میسازد؛ آنو کاپور نیز با اقتدار و لحن کمیک خود تعادل مناسبی در برابر آشفتگی کرَم ایجاد میکند. در مقابل، برخی شخصیتها فرصت کافی برای نشاندادن پیچیدگی یا استقلالشان نمییابند. فیلم ترجیح میدهد بهسرعت از یک برخورد به برخورد بعدی برود و از این رو، گاه ظرفیت عاطفی کاراکترها را فدای شتاب کمدی میکند.
لحن، نگاه اجتماعی و مرزهای طنز فیلم میخواهد سرگرمکننده بماند و درعینحال به تنهایی، قضاوت اجتماعی و نیاز به ارتباط اشاره کند. این دو هدف همیشه هموزن نیستند. وقتی موقعیت کمیک بر مبالغه و سوءتفاهم تکیه دارد، شخصیتها گاه به تیپهایی آشنا تبدیل میشوند و پیام اجتماعی فیلم به اشارههایی کوتاه محدود میماند.
«دختر رؤیایی» بیشتر از آنکه بخواهد مسئلهای را با دقت بررسی کند، از امکان طنزآمیز آن بهره میگیرد؛ بنابراین، مضمونهایش بیشتر در حاشیهٔ ماجرا حس میشوند تا اینکه بهطور کامل در ساختار داستان ادغام شوند. این انتخاب برای کمدیای عامهپسند قابلفهم است، اما بیهزینه نیست. بعضی شوخیها بر همان اغراقهای آشنا بنا شدهاند و ممکن است برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه خوشایند نباشند.
« در مقابل، برخی شخصیتها فرصت کافی برای نشاندادن پیچیدگی یا استقلالشان نمییابند. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظههایش با صمیمیت و بازیگوشی از این اغراق استفاده میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، لحنش به لودگی نزدیک میشود و از آن ظرافتی که ایدهٔ مرکزی نوید میداد، دور میافتد. جمعبندی «دختر رؤیایی» فیلمی استوار بر ایدهای خلاقانه، بازیگری پرانرژی و شوخیهایی است که در شروع، بهخوبی از موقعیت مرکزی بهره میگیرند.
آیوشمان کورانا با بازی دووجهی و مهارت صوتی خود ستون اصلی فیلم است و بازیگران مکمل، بهویژه آنو کاپور و ویجی راز، فضای کمیک آن را تقویت میکنند. در پس هیاهوی ماجرا نیز رگهای از تأمل دربارهٔ تنهایی و میل به شنیدهشدن وجود دارد. بااینحال، فیلم نمیتواند تازگی ایدهاش را تا پایان حفظ کند.
شوخی محوری بارها تکرار میشود، برخی شخصیتها پرداختی محدود دارند و نیمهٔ دوم از کشآمدن آسیب میبیند. حاصل، کمدیای خوشنیت و پرتحرک است که در لحظههای موفقش واقعاً سرگرمکننده میشود، اما از ظرفیت بالقوهٔ خود فراتر نمیرود. برای تماشاگرانی که به کمدیهای پرشخصیت و سوءتفاهممحور علاقه دارند، تجربهای دلپذیر فراهم میکند؛ مشروط بر آنکه انتظار طنزی ظریف و روایتی کاملاً منضبط از آن نداشته باشند.
« در پس هیاهوی ماجرا نیز رگهای از تأمل دربارهٔ تنهایی و میل به شنیدهشدن وجود دارد. »
ثبت دیدگاه