نقد و بررسی
نقد ازپاافتاده (Drained) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاذبهٔ فرسایش «Drained» در ظاهر داستانی دربارهٔ هنرمندی تنهاست که دل به زنی مرموز میبازد؛ اما زیر این طرح آشنا، فیلم میکوشد خونآشامی را استعارهای از وابستگی و عشقی کند که بهجای جانبخشیدن، از آدمی نیرو میگیرد. توماس در آغاز بیش از آنکه قهرمانی فعال باشد، انسانی بیقرار و گرفتار روزمرگی است؛ کسی که هنر و تنهاییاش راهی برای پناهگرفتن از جهان شدهاند، اما بهتدریج همان پناهگاه نیز فرو میریزد.
آشنایی با ریا، برای او نه فقط آغاز یک رابطه، بلکه امکانِ دیدهشدن و خواستهشدن است. عنوان فیلم نیز با همین منطق کار میکند: فرسودگی، تهیشدن و از دست دادن نیروی زندگی، هم در سطح جسمانی حضور دارد و هم در لایهٔ عاطفی. فیلم میخواهد نشان دهد که گاهی میل به تعلق، چنان نیرومند میشود که فرد بهای آن را با استقلال و هویت خود میپردازد.
این ایده ظرفیت دراماتیک روشنی دارد و به اثر اجازه میدهد از قالب وحشت خونآشامی فراتر برود؛ هرچند همیشه به ژرفایی که وعده میدهد دست نمییابد. توماس و نیاز به تعلق توماس شخصیتی است که خلأهای زندگیاش پیش از ورود ریا شکل گرفتهاند. بیکاری، انزوای اجتماعی و تنشهای خانوادگی، او را در وضعیتی آسیبپذیر قرار دادهاند؛ بنابراین عشق تازهاش را نمیتوان صرفاً دلباختگی به زنی جذاب دانست.
او به رابطه پناه میبرد، چون در آن چیزی را مییابد که پیشتر از آن محروم بوده است: احساس اهمیتداشتن برای دیگری. همین نیاز، مرز میان انتخاب آزادانه و تسلیمشدن را بهتدریج مبهم میکند. فیلم در ترسیم این وابستگی، به نکتهای قابل تأمل میرسد: گاه آنچه فرد را در رابطهای ویرانگر نگه میدارد، لذتِ موردنیازبودن است، نه آسودگی یا امنیت.
« آشنایی با ریا، برای او نه فقط آغاز یک رابطه، بلکه امکانِ دیدهشدن و خواستهشدن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توماس با رضایت اولیهاش به پیوندی که او را تحلیل میبرد، تنها قربانیِ فریب نیست؛ او در این روند سهمی از اراده دارد، هرچند این اراده زیر فشار تنهایی و شیفتگی کمرنگ میشود. این پیچیدگی، شخصیت را از تصویر سادهٔ انسانی بیخبر که ناگهان گرفتار هیولا شده، دور میکند. بااینهمه، فیلم گاهی برای توضیح چراییِ انتخابهای توماس به زمینههای زندگیاش بسنده میکند، بیآنکه همیشه آنها را به دگرگونیهای درونیِ ملموسی پیوند بزند.
نتیجه، شخصیتی است که ایدهٔ مرکزی را خوب نمایندگی میکند، اما در بعضی لحظات بیش از آنکه فردی یگانه باشد، به نمونهای از آدمِ گرفتار در رابطهای ناسالم شباهت دارد. ریا؛ اغوا و ابهام ریا نیروی محرک رابطه است: حضوری دلربا، رازآلود و در عین حال تهدیدآمیز. جذابیت او از تضاد میان صمیمیت و خطر سرچشمه میگیرد؛ از اینکه نمیتوان بهآسانی دانست کدام رفتار او نشانهٔ عاطفه است و کدام بخشی از طبیعت شکارگرانهاش.
چنین ابهامی برای فیلمی که میخواهد عشق را به میل و اعتیاد نزدیک کند، انتخاب مناسبی است. ریا هم موضوع اشتیاق توماس است و هم نیرویی که این اشتیاق را به مسیری تاریک میکشاند. بازی مادالینا بلاریو آیون در نگهداشتن این دوگانگی نقش مهمی دارد. او ریا را صرفاً به هیولایی سرد یا اغواگری یکبعدی تبدیل نمیکند؛ در حضورش هم کشش هست و هم فاصله، هم لطافت و هم تهدید.
در برابر او، روآرید آلدینگتون آسیبپذیری و آشفتگی توماس را به شکلی باورپذیر عرضه میکند. ارتباط میان دو بازیگر، بهویژه در لحظههایی که صمیمیت از مرز دلنشینی عبور میکند، به فیلم انرژی میبخشد. اما همین رازآلودگی گاهی جای شخصیتپردازی را میگیرد. ریا بیش از آنکه فردی با انگیزهها و تناقضهای روشن باشد، به نیرویی اسرارآمیز شباهت پیدا میکند که داستان به حضورش نیاز دارد.
« این پیچیدگی، شخصیت را از تصویر سادهٔ انسانی بیخبر که ناگهان گرفتار هیولا شده، دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این ابهام برای ساختن تعلیق بهره میبرد، ولی در نتیجه رابطهٔ محوریاش فرصت کافی نمییابد تا لایههای عاطفی دو طرف را با توازن بیشتری بکاود. خونآشامی بهمثابه اعتیاد تازگی اصلی «Drained» در پیوندی است که میان خونخواری و اعتیاد برقرار میکند. خون در اینجا تنها نشانهای از خشونت یا امر فراطبیعی نیست؛ به زبان تصویریِ مصرف بدل میشود: ریا میگیرد و توماس میدهد، اما آنچه از او تهی میشود فقط خون نیست.
احساس، توجه، آزادی و توانِ زیستن مستقل نیز در این دادوستد فرسوده میشوند. در سوی دیگر، توماس از آنکه برای ریا ضروری به نظر برسد، لذتی میبرد که او را به ادامهٔ این چرخه ترغیب میکند. این استعاره زمانی نیرومندتر میشود که فیلم نشان میدهد وابستگی میتواند همزمان دردناک و خواستنی باشد.
رابطه با وجود نشانههای خطر، برای توماس معنایی عاطفی دارد؛ ازاینرو قطعکردن آن آسان نیست. اثر در این زمینه پرسشی مهم مطرح میکند: وقتی عشق با ازخودگذشتگی اشتباه گرفته میشود، مرز میان بخشیدن و نابودکردن خویش کجاست؟ بااینحال، فیلم این ایده را تا پایان به اندازهٔ ظرفیتش نمیپروراند.
گاه نشانههای تصویری و موقعیتهای خونآلود بار معنایی را بهجای گسترش روانشناختی به دوش میکشند. همچنین اسطورهشناسی خونآشامها بیشتر در خدمت پیشبرد تعلیق قرار میگیرد تا ساختن جهانی منسجم با قواعد و پیامدهای روشن. استعاره جذاب است، اما کاوش فیلم در آن همیشه همپای جذابیت مفهوم پیش نمیرود.
« خونآشامی بهمثابه اعتیاد تازگی اصلی «Drained» در پیوندی است که میان خونخواری و اعتیاد برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و لحن فضای بصریِ تیره و وهمآلود فیلم، با وضعیت ذهنی توماس تناسب دارد. شهر و خانهها در این جهان بیش از آنکه پسزمینههایی خنثی باشند، امتداد احساس گرفتاری و بیثباتیاند. تاریکی، رطوبت و گوشههای محصور، حس زندگیای را میسازند که در آن راه خروج بهسادگی پیدا نمیشود.
این فضاسازی به اثر کمک میکند تا خطر را پیش از آنکه در کنش آشکار شود، در محیط جاری کند. در کنار تصویر، بدن و خون نیز نقش مهمی دارند. بدن در فیلم مرزی امن و محفوظ نیست؛ محلِ آسیب، میل و سلطه است. خشونت جسمانی به همین دلیل کارکردی فراتر از شوک دارد و با مضمون فرسایش پیوند میخورد.
در بهترین لحظهها، سبک بصری فیلم رابطه را به رؤیایی اغواگر بدل میکند که هرچه پیشتر میرود، از زیباییاش تهدید بیشتری سر برمیآورد. با اینحال، جابهجایی میان درام خانوادگی، عاشقانهٔ تیره و وحشت گاهی نرم و تدریجی نیست. فیلم میخواهد چند جنس روایی را در کنار هم نگه دارد، اما بعضی تغییرها ناگهانیاند و فرصت نمییابند درون یک لحن مشترک حل شوند.
ازاینرو، فضای وهمآلودی که در یک بخش مؤثر است، گاهی زیر فشار رخدادهای تند یا تغییر جهتهای داستانی انسجام خود را از دست میدهد. ریتم و پرداخت روایی ریتم «Drained» در بخشهایی مکثهایی دارد که میتوانند برای نمایش یکنواختی و انزوای توماس سودمند باشند. کندیِ حسابشده گاهی به مخاطب مجال میدهد فرسایش روانی شخصیت را احساس کند، نه آنکه صرفاً شاهد مجموعهای از رخدادها باشد.
« تصویر، فضا و لحن فضای بصریِ تیره و وهمآلود فیلم، با وضعیت ذهنی توماس تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
اما این مکثها همیشه به تنش یا شناخت بیشتر منتهی نمیشوند. در بعضی قسمتها، روایت بیش از اندازه درنگ میکند و تدوین میتوانست با فشردهسازی، حرکت داستان را منسجمتر سازد. از سوی دیگر، پیوند میان بحران خانوادگی، شکلگیری رابطه و ورود آشکارتر عناصر وحشت گاه بهاندازهٔ کافی آماده نمیشود.
هر یک از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت دراماتیک دارند، ولی کنار هم قرارگرفتنشان همیشه به انباشت طبیعی معنا نمیانجامد. فیلم گاهی چنان پیش میرود که گویی میخواهد بر چند نوع تنش بهطور همزمان تکیه کند، بیآنکه برای هرکدام زمان کافی فراهم آورد. این ناهماهنگی بیش از آنکه طرح کلی را از کار بیندازد، از تأثیر بعضی لحظهها میکاهد.
ایدهٔ مرکزی روشن است و بازیها پیوند عاطفی را حفظ میکنند، اما روایت در پرداخت جزئیات رابطه و قواعد جهان خود مجال بیشتری میطلبد. نتیجه اثری است که لحظههای اثرگذار دارد، ولی میان آن لحظهها گاه پیوندی نهچندان محکم احساس میشود. جمعبندی «Drained» فیلمی است با هستهای جذاب: بازخوانی خونآشامی بهعنوان استعارهای از عشق وسواسی و وابستگیای که فرد را از درون تهی میکند.
بازیهای اصلی، بهویژه در نمایش همزمان کشش و آسیبپذیری، به رابطه جان میبخشند و فضای تاریک فیلم جهان مناسبی برای این مضمون میسازد. اثر در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که میل به دوستداشتهشدن میتواند آدمی را به پذیرش بهایی سنگین وادارد. در مقابل، کندیِ بخشهایی از روایت، تغییر لحنهای گاه ناهماهنگ و پرداخت محدود شخصیت ریا و اسطورهشناسی خونآشامها، مانع میشوند ایدهٔ فیلم با تمام توان گسترش یابد.
« اما این مکثها همیشه به تنش یا شناخت بیشتر منتهی نمیشوند. »
جمعبندی
«Drained» بیش از آنکه روایتی کاملاً یکدست باشد، اثری است متکی بر فضای جذاب و استعارهای پرظرفیت که برخی پرسشهایش را ناتمام رها میکند. با وجود این کاستیها، برای تماشاگر علاقهمند به وحشت عاشقانه و داستانهایی دربارهٔ مرز باریک میان تعلق و خودویرانگری، تجربهای قابلتأمل به شمار میآید.
ثبت دیدگاه