نقد و بررسی
نقد Dragons: The Nine Realms | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت اژدهایان به جهانی دیگر «Dragons: The Nine Realms» ایدهای جذاب را برمیگزیند: سیزده قرن پس از رخدادهای «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم»، اژدهایان از حافظهٔ جمعی بشر به قلمرو افسانهها رانده شدهاند. شکافی عظیم در زمین، دانشمندان را به منطقهای دورافتاده میکشاند و گروهی از نوجوانان در جریان کنجکاویهایشان با حقیقتی روبهرو میشوند که جهان مدرن آن را فراموش کرده است.
این جابهجایی از روزگار وایکینگها به عصر فناوری، هم فرصت میآفریند و هم خطر: مجموعه میتواند نسبت انسان با طبیعت و افسانه را از منظری تازه بررسی کند، اما همزمان باید ثابت کند که صرف حضور اژدهایان برای زندهکردن یک جهان داستانی کافی نیست. راز زیر سطح زمین نیرومندترین عنصر مجموعه، فضای کشف و پنهانکاری است.
شکاف زمین در حکم دریچهای به جهانی ناشناخته عمل میکند؛ مکانی که قواعدش با زندگی عادی نوجوانان و والدین دانشمندشان تفاوت دارد. رفتوآمد میان مرکز پژوهشی، سطح زمین و زیستگاه پنهان اژدهایان، امکان ساختن تعلیقی ساده اما مؤثر را فراهم میکند: آیا این جهان ناشناخته میتواند از دخالت انسان در امان بماند؟
و آیا نوجوانان میتوانند راز خود را از بزرگسالانی حفظ کنند که اتفاقاً برای فهم همان پدیده به آنجا آمدهاند؟ این چارچوب برای مخاطب کمسنوسال جذابیت آشکاری دارد؛ ماجرایی دربارهٔ کشف چیزی که دیگران نمیبینند، همراه با هیجانِ داشتن رازی مشترک. بااینحال، سریال همیشه از ظرفیت این ایده بهرهٔ کامل نمیبرد.
« راز زیر سطح زمین نیرومندترین عنصر مجموعه، فضای کشف و پنهانکاری است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان زیرزمینی گاه بیش از آنکه به قلمرویی با منطق و تاریخ مستقل بدل شود، پسزمینهای برای حادثههای پیدرپی است. رازآلودگی آغازین، وقتی با پیوندهای روایی محکم تقویت نشود، بهتدریج نیروی خود را از دست میدهد و جای کنجکاوی عمیقتر را به انتظار برای رخداد بعدی میسپارد. میراثی که هم فرصت است و هم بار پیوند با مجموعهٔ اصلی، آشکارا مهمترین سرمایه و دشوارترین آزمون اثر است.
«نه قلمرو» از نام و خاطرهٔ جهانی بهره میبرد که برای بسیاری از مخاطبان با دوستی، اعتماد، بلوغ و همزیستی انسان و اژدها گره خورده است. اما فاصلهٔ زمانی بسیار زیاد، سریال را از روایت مستقیم آن شخصیتها جدا میکند و به آن اجازه میدهد نسل تازهای را در مرکز قرار دهد. این انتخاب بالقوه هوشمندانه است: میراث میتواند در قالب افسانه و نشانه حضور داشته باشد، بیآنکه روایت ناچار شود همان داستانهای پیشین را تکرار کند.
مشکل آنجاست که استقلال اثر گاهی بیشتر در ظاهر احساس میشود تا در عمق. برخی موقعیتها و مناسبات، یادآور فرمولهای آشنای مجموعهٔ اصلیاند، اما فاقد همان بار عاطفی و انسجامی هستند که آن الگوها را بهیادماندنی میکرد. در نتیجه، سریال میان دو خواسته معلق میماند: از یک سو میخواهد تجربهای تازه برای تماشاگران جدید باشد و از سوی دیگر، با نشانههای آشنا به هواداران قدیمی اطمینان دهد که همچنان در همان جهان هستند.
این دوگانگی، گاه بهجای غنای روایی، حس تقلید کمجان را پدید میآورد. نوجوانان و پیوندهای عاطفی قلب بالقوهٔ داستان، رابطهٔ نوجوانان با یکدیگر و با اژدهایانشان است. دوستی میان انسان و موجودی نیرومند و ناشناخته، میتواند بستری برای اعتماد، مسئولیتپذیری و پذیرش تفاوت باشد. سریال در لحظههایی که بر همین پیوندها مکث میکند، گرمایی صمیمانه مییابد؛ رابطهای که تنها بر هیجان پرواز یا فرار استوار نیست و میتواند به زبان مشترکی میان دو گونه تبدیل شود.
« میراثی که هم فرصت است و هم بار پیوند با مجموعهٔ اصلی، آشکارا مهمترین سرمایه و دشوارترین آزمون اثر است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ این ایدهها پرورده نیست. نوجوانان با ویژگیهای متمایز معرفی میشوند، اما انگیزهها و دگرگونیهایشان گاهی از حد طرح اولیه فراتر نمیرود. ناسازگاری، کنجکاوی یا میل به اثبات خود، اگر در انتخابهای دشوار و پیامدهای ملموس آزموده نشود، به برچسبی ساده بدل میشود.
از همین رو، ممکن است مخاطب مفهوم دوستی میان شخصیتها را بپذیرد، اما پیوند عاطفی عمیقی با خود آنان پیدا نکند. هنگامی که داستان از شخصیتی به شخصیت دیگر میپرد، این کمبود پررنگتر میشود و گروه بهجای آنکه مجموعهای از صداهای متمایز باشد، گاه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا به نظر میرسد.
تصویر، طراحی و کیفیت حرکت از جنبهٔ بصری، سریال در طراحی اژدهایان و خلق مناظر خیالانگیز امتیازهایی دارد. تفاوت شکل، اندازه و رفتار اژدهایان، حس تنوع را تقویت میکند و محیطهای پنهان زیر زمین فرصتی برای رنگآمیزی و ترکیببندیهای پرتحرک فراهم میآورند. تضاد میان فضای علمی و صنعتی مرکز پژوهشی با طبیعت رازآلود زیستگاه اژدهایان نیز به جهان اثر هویتی دیداری میبخشد.
اما کیفیت تصویر در همهٔ لحظات یکدست نیست. حرکت برخی شخصیتها و موجودات گاه خشک جلوه میکند و انیمیشن در صحنههایی که به روانی و ظرافت بیشتری نیاز دارند، از نیروی لازم برخوردار نیست. این کاستی بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان انتظار دارد تماشاگر از یک لحظهٔ احساسی یا کنش پرشتاب تأثیر بگیرد.
« بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ این ایدهها پرورده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی چشمنواز میتواند توجه را جلب کند، ولی اگر حرکت و میزانسن به آن جان ندهند، جهان ساختهشده بهجای آنکه زنده به نظر برسد، گاهی حالتی مصنوعی پیدا میکند. ریتم و پیوستگی روایت یکی از دشواریهای اصلی «نه قلمرو»، پراکندگی روایت است. رخدادها گاه با سرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میروند، بیآنکه ارتباط میانشان بهاندازهٔ کافی ساخته شود.
برخی ایدهها طرح میشوند اما فرصت نمییابند پیامدهایشان را در روابط شخصیتها یا مسیر کلی داستان نشان دهند. این گسست، بهخصوص در اثری ماجراجویانه، مسئلهای جدی است؛ زیرا هیجان زمانی اثرگذار میشود که تماشاگر بداند هر خطر چه نسبتی با هدف شخصیتها دارد و چرا باید نگران نتیجه باشد. در سوی دیگر، بعضی بخشها کشدار میشوند.
این ترکیبِ شتاب در پیوند دادن رخدادها و کندی در پیشبرد صحنهها، ریتمی ناهماهنگ میسازد: قصه گاهی میپرد و گاهی درجا میزند. نتیجه آن است که لحظههای مهم همیشه فرصت کافی برای تهنشینشدن پیدا نمیکنند. اگر مخاطب در آغاز با اشتیاق به دنبال کشف راز جهان زیرین باشد، تکرار موقعیتها و کمبود پیشرفت محسوس ممکن است این اشتیاق را کاهش دهد.
مخاطب و جایگاه اثر این مجموعه بیش از هر چیز برای مخاطب کمسنوسالی ساخته شده که به اژدهایان، ماجراجویی گروهی و رازهای پنهان علاقه دارد. برای چنین بینندهای، طراحی موجودات و لحظههای دوستی میتواند جذاب و سرگرمکننده باشد. اما تماشاگرانی که با فیلمهای اصلی بزرگ شدهاند، احتمالاً معیار دیگری خواهند داشت: نه فقط حضور اژدها، بلکه قدرت عاطفی رابطهها، پیوستگی روایت و معنای تحول شخصیتها.
« ریتم و پیوستگی روایت یکی از دشواریهای اصلی «نه قلمرو»، پراکندگی روایت است. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، فاصلهٔ سریال با بهترین ویژگیهای میراث پیشین آشکارتر میشود. به همین دلیل، «نه قلمرو» را باید اثری دانست که ایده و جهان داستانی قابلتوجهی در اختیار دارد، اما اجرای آن همیشه همپای ظرفیتهایش نیست. سریال گاه به سرگرمیای دلنشین نزدیک میشود و گاه در تکرار الگوها، شخصیتهای کمعمق و روایت ناپیوسته گرفتار میماند.
جذابیت بنیادیِ دیدار دوباره با اژدهایان پابرجاست، اما برای تبدیل آن به تجربهای ماندگار، داستان به انسجام و ظرافت عاطفی بیشتری نیاز داشت. جمعبندی «Dragons: The Nine Realms» با انتقال اژدهایان به جهان مدرن، زمینهای تازه برای ماجراجویی میسازد و در کشف زیستگاهی پنهان، طراحی موجودات و لحظههای صمیمانهٔ دوستی، تواناییهایی از خود نشان میدهد.
بااینحال، پراکندگی قصه، ریتم ناهماهنگ، شخصیتپردازی کمعمق و لغزشهای بصری مانع میشوند که این تواناییها به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند. سریال برای مخاطبان جوانی که به جهان اژدهایان علاقه دارند میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما برای دوستداران آثار اصلی، یادآوریِ آن جهان است، نه بازآفرینیِ کاملِ جادویی که آن را ماندگار کرده بود.
« از این منظر، فاصلهٔ سریال با بهترین ویژگیهای میراث پیشین آشکارتر میشود. »
ثبت دیدگاه