نقد و بررسی
نقد Dragons: Gift of the Night Fury | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به برک در آستانهٔ جشن زمستانی «Dragons: Gift of the Night Fury» بازگشتی کوتاه به جهانی است که فیلم «How to Train Your Dragon» با ظرافت و شور خیالپردازانه بنا کرده بود. قصه در آستانهٔ جشن اسناگلتاگ، آیین زمستانی مردم برک، آغاز میشود؛ زمانی که انتظار شادی و آرامش، با غیبشدن ناگهانی اژدهایان به نگرانی بدل میشود.
این مقدمه ساده، بهانهای برای ماجرایی تازه است و بیش از آنکه بخواهد دامنهٔ جهان داستان را بهطور گسترده توسعه دهد، بر پیوند میان انسانها، اژدهایان و معنای خانه تکیه میکند. اثر با زمان حدود بیستودو دقیقهای خود، از همان ابتدا روشن میسازد که با یک ماجراجویی جمعوجور و مناسب حالوهوای تعطیلات روبهرو هستیم، نه دنبالهای همسنگ فیلم بلند نخست.
دوستی، آزادی و مرز میان وابستگی و استقلال هستهٔ عاطفی داستان رابطهٔ هیکاپ و بیدندون است؛ رابطهای که در فیلم نخست از اعتماد و شناخت متقابل نیرو میگرفت و اینجا با پرسشی ظریفتر ادامه مییابد: آیا دوستداشتن به معنای نگهداشتن دیگری در کنار خود است، یا گاهی باید آزادی او را پذیرفت؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توجه هیکاپ به توانایی پرواز بیدندون، از یک سو نشانهٔ مهر و مراقبت است و از سوی دیگر او را با پیامدهای استقلال دوستش روبهرو میکند. فیلم این ایده را با بیانی ساده و قابلفهم پیش میبرد و از تبدیلکردنش به موعظهای آشکار پرهیز میکند. بااینحال، چون روایت کوتاه است، این کشمکش فرصت چندانی برای پیچیدهشدن نمییابد.
احساسات شخصیتها بیشتر از راه کنشها و واکنشهای فوری منتقل میشوند تا از طریق مکثهای طولانی یا گفتوگوهای عمیق. این ایجاز گاهی به نفع لطافت اثر تمام میشود، اما در لحظاتی نیز اجازه نمیدهد پرسش مرکزی داستان به تمام ظرفیت عاطفی خود برسد. جشن زمستانی و معنای جمع اسناگلتاگ در فیلم صرفاً تزئینی فصلی نیست.
جشن، بستری فراهم میکند تا برک پس از دگرگونی رابطهٔ وایکینگها و اژدهایان، مفهوم تازهای از اجتماع را تجربه کند. مردمی که زمانی از اژدهایان میترسیدند، اکنون غیبتشان را همچون فقدان اعضای خانواده حس میکنند. این تغییر، بیآنکه به بازگویی مفصل رخدادهای فیلم قبلی نیاز داشته باشد، نشان میدهد آشتی میان دو گروه چه اندازه در زندگی روزمرهٔ برک ریشه دوانده است.
« فیلم این ایده را با بیانی ساده و قابلفهم پیش میبرد و از تبدیلکردنش به موعظهای آشکار پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
فضای جشن نیز با عناصر آشنای آیینهای زمستانی، از هدیه و درخت گرفته تا انتظار برای گردهمایی، گرمایی دلنشین به ماجرا میبخشد. فیلم میکوشد همزمان حس شگفتی جهان فانتزی و آرامش یک داستان مناسب تعطیلات را حفظ کند. در نتیجه، حالوهوای آن از ماجراجویی صرف فراتر میرود و به حکایتی دربارهٔ دلتنگی، تعلق و شیوههای گوناگونِ کنار هم بودن تبدیل میشود.
شوخی، حرکت و ریتم روایت طنز فیلم عمدتاً از تفاوت میان خلقوخوی وایکینگها و رفتارهای اژدهایان سرچشمه میگیرد. شخصیتهای فرعی، با واکنشهای اغراقآمیز و تلاشهای گاه ناموفقشان برای حفظ روحیهٔ جشن، به روایت انرژی میدهند. شوخیها معمولاً کوتاه و تصویریاند و در کنار موقعیتهای پرتحرک، مانع از آن میشوند که داستان با وجود موضوع عاطفیاش بیش از اندازه سنگین شود.
ریتم اثر نیز به همین ترکیب وابسته است: تعقیبوگریزها و آشفتگیهای کمدی، بخشهای توضیحی را زنده نگه میدارند و ماجرا را برای مخاطب کمسنوسال قابلپیگیری میکنند. اما همین شتاب گاهی هزینه دارد. برخی موقعیتها خیلی زود شکل میگیرند و پیش از آنکه به مرحلهای پیچیدهتر برسند، به سوی گرهگشایی حرکت میکنند.
« فیلم میکوشد همزمان حس شگفتی جهان فانتزی و آرامش یک داستان مناسب تعطیلات را حفظ کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کوتاهی زمان بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم چند ایدهٔ احساسی و روایی را همزمان در قالبی محدود میگنجاند و ناچار میشود بعضی از آنها را گذرا نگه دارد. جهان خیالانگیز و حضور شخصیتهای آشنا یکی از امتیازهای مهم اثر، بازگشت صداپیشگان و شخصیتهای شناختهشده است. آشنایی با هیکاپ، آسترید، استوئیک و دیگر ساکنان برک باعث میشود فیلم در زمانی اندک به فضای خود دست یابد و لازم نباشد از ابتدا روابط و ویژگیهای همه را معرفی کند.
بازی صداپیشگان نیز حس تداوم میآفریند؛ گویی این ماجرا بخشی کوچک اما طبیعی از زندگی شخصیتهاست، نه روایتی جداافتاده که صرفاً برای استفاده از محبوبیت مجموعه ساخته شده باشد. از نظر بصری، جذابیت اصلی در بازآفرینی فضای آشنای برک و حضور اژدهایان با شکلها و رفتارهای متفاوت است. جزیره و زیستگاه تازه، بُعدی از راز و کشف به ماجرا میافزاید و یادآور میشود که جهان اژدهایان هنوز ظرفیت گسترش دارد.
فیلم، البته، به اندازهٔ یک اثر بلند فرصت نمییابد هر مکان یا گونهٔ تازه را با جزئیات فراوان بپروراند؛ اما همین اشارههای کوتاه برای زنده نگهداشتن حس شگفتی کفایت میکنند. محدودیتها و مخاطب اثر سادگی داستان هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش. ماجرا روشن، قابلدنبالکردن و متناسب با لحن خانوادگی اثر است، اما کشمکش اصلی چندان پیچیده یا غافلگیرکننده نیست.
« جهان خیالانگیز و حضور شخصیتهای آشنا یکی از امتیازهای مهم اثر، بازگشت صداپیشگان و شخصیتهای شناختهشده است. »
قوتها و کاستیها
مخاطبی که انتظار گسترش دراماتیک بزرگ، تحول چندلایهٔ شخصیتها یا ماجرایی پرپیچوخم داشته باشد، احتمالاً با روایتی سبکتر و آشناتر روبهرو خواهد شد. همچنین برخی ایدهها بیشتر نقش پل ارتباطی میان لحظههای کمدی و عاطفی را دارند تا آنکه بهتنهایی به موضوعی مستقل بدل شوند. وابستگی اثر به شناخت پیشین از مجموعه نیز اهمیت دارد.
تماشاگر تازهوارد میتواند از فضای فانتزی و شوخیها لذت ببرد، اما بار عاطفی رابطهٔ هیکاپ و بیدندون و معنای تازهٔ همزیستی وایکینگها با اژدهایان برای او احتمالاً کمرنگتر خواهد بود. در مقابل، برای مخاطبی که فیلم نخست را دیده و به شخصیتها دل بسته است، بسیاری از لحظههای کوچک معنایی فراتر از ظاهر سادهشان پیدا میکنند.
جمعبندی «Dragons: Gift of the Night Fury» اثری کوتاه و گرم است که ارزش خود را بیش از هر چیز از پیوند عاطفی شخصیتها، فضای جشن زمستانی و بازگشت دلپذیر به جهان برک میگیرد. فیلم در شوخیهای سبک، حرکتهای پرانرژی و یادآوری این نکته موفق است که دوستی میتواند با پذیرش آزادی دیگری عمیقتر شود.
« وابستگی اثر به شناخت پیشین از مجموعه نیز اهمیت دارد. »
جمعبندی
در برابر، شتاب روایت و سادگی کشمکش اجازه نمیدهند همهٔ ایدههایش بهطور کامل پرورش یابند. بااینهمه، این ویژهبرنامه بیش از آنکه بخواهد جایگزین فیلم بلند یا دنبالهای بزرگ باشد، همچون حکایتی فصلی و صمیمی عمل میکند؛ اثری که برای دوستداران مجموعه، فرصتی خوشایند برای دیدار دوباره با هیکاپ و بیدندون فراهم میآورد.
« در برابر، شتاب روایت و سادگی کشمکش اجازه نمیدهند همهٔ ایدههایش بهطور کامل پرورش یابند. »



ثبت دیدگاه