نقد و بررسی
نقد تکامل گوی اژدها (Dragonball Evolution) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثر میان اقتباس و گسست «Dragonball Evolution» محصول ۲۰۰۹، به کارگردانی James Wong، برداشتی سینمایی از مجموعه مانگای «Dragon Ball» اثر Akira Toriyama است. فیلم با عناصر آشنایی چون گوکو، گویهای اژدها، استاد روشی و پیکولو آغاز میشود، اما آشنایی با نامها و نشانهها به معنای وفاداری به روح اثر نیست.
مسئله اصلی آن است که فیلم میکوشد جهانی پرجزئیات، بازیگوش و نامتعارف را در قالب داستانی نوجوانانه و متعارف جای دهد؛ حاصل، اثری است که گاه فقط پوستهای از جهان اصلی را حفظ میکند و در بنیان شخصیتپردازی و لحن از آن فاصله میگیرد. روایتی شتابزده با مقصدی روشن داستان با هدیه گرفتن یکی از گویهای اژدها از پدربزرگ گوکو آغاز میشود.
پس از واقعهای تلخ، گوکو به جستوجوی گویهای دیگر میرود و در مسیر با شخصیتهایی چون بولما، استاد روشی، یامچا و چیچی همراه میشود. خطر پیکولو نیز این سفر را به رقابتی برای نجات زمین بدل میکند. این چارچوب، در ظاهر، ظرفیت یک ماجراجویی پرتحرک را دارد: جستوجو، همراهان متفاوت، نیرویی شرور و قهرمانی که باید تواناییهایش را بشناسد.
فیلم نیز با شتاب از یک مرحله به مرحله بعد میرود و کمتر اجازه میدهد روایت درجا بزند. اما سرعت، در اینجا، بیش از آنکه نشانه تسلط بر روایت باشد، گاه پوششی برای کمبود پرداخت است. شخصیتها بهسرعت وارد داستان میشوند، مأموریت شکل میگیرد و خطرها یکی پس از دیگری پدیدار میشوند؛ بااینحال، انگیزهها و پیوندهای میان آدمها بهاندازه کافی مجال رشد نمییابند.
« روایتی شتابزده با مقصدی روشن داستان با هدیه گرفتن یکی از گویهای اژدها از پدربزرگ گوکو آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماجرا پیش میرود، اما اهمیت عاطفی آنچه رخ میدهد همیشه به همان سرعت ساخته نمیشود. بنابراین تماشاگر ممکن است مسیر کلی قصه را دنبال کند، بیآنکه در همه لحظات واقعاً درگیر سرنوشت همراهان شود. گوکویی که بیش از اندازه معمولی شده است بزرگترین فاصله فیلم با سرچشمهاش در بازتعریف گوکو دیده میشود.
در این روایت، او نوجوانی دبیرستانی است و قصه بخشی از توجه خود را به تجربههای متعارف نوجوانانه، از جمله رابطه با همسالان و جایگاه اجتماعی، معطوف میکند. این تغییر میتوانست راهی برای بازآفرینی شخصیت در قالبی تازه باشد؛ مشکل آن است که گوکوی حاصل، نه بهاندازه کافی قهرمانی مستقل و باورپذیر است و نه آن سرزندگی خاصی را دارد که او را از قهرمانان معمول داستانهای نوجوانانه جدا کند.
گوکو در این فیلم بیشتر حامل مأموریت است تا نیرویی که با حضورش جهان داستان را دگرگون کند. تواناییهای رزمی و مسیر شناخت قدرت درونی او در طرح حضور دارند، اما شخصیتپردازی کمتر نشان میدهد این مسیر چه تأثیری بر نگرش و انتخابهایش میگذارد. نتیجه، شخصیتی است که نام گوکو را دارد، اما برای بینندهای که با مجموعه اصلی آشناست، ممکن است بیش از آنکه بازشناختنی باشد، غریبه جلوه کند.
این دگرگونی صرفاً تغییر چند نشانه ظاهری نیست؛ لحن، پیشینه و جایگاه او در قصه نیز دستخوش تغییر شدهاند. همراهان و دشواریِ شکلدادن به گروهی زنده یکی از لذتهای بالقوه چنین ماجرایی، برخورد شخصیتهایی با خلقوخو و انگیزههای متفاوت است. بولما، روشی، یامچا و چیچی میتوانند گروهی بسازند که هر عضو چیزی به حرکت داستان بیفزاید؛ یکی با دانش و ابزار، دیگری با تجربه، و دیگران با مهارت یا پیوندهای عاطفی.
« ماجرا پیش میرود، اما اهمیت عاطفی آنچه رخ میدهد همیشه به همان سرعت ساخته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این امکان بهره میگیرد، اما بیشتر شخصیتها در حد کارکرد روایی باقی میمانند. همراهان در مسیر حضور دارند، ولی رابطههایشان کمتر به گفتوگوها و لحظههایی تبدیل میشود که بتوانند بهتنهایی جذابیت داشته باشند. بازیگران شناختهشدهای چون Justin Chatwin، Emmy Rossum و Chow Yun-fat در نقشهای اصلی ظاهر میشوند، اما حضور چهرههای آشنا بهتنهایی نمیتواند کمبود عمق را جبران کند.
بازیها اغلب در خدمت پیشبرد صحنهاند و فرصت چندانی برای ظرافت یا تحول نمییابند. در نتیجه، حتی زمانی که گروه کنار هم قرار میگیرد، حس یک جمع بههمپیوسته بهطور کامل شکل نمیگیرد. این کاستی در اثری که بخش مهمی از جذابیتش باید از همراهی و تقابل شخصیتها بیاید، محسوس است. پیکولو؛ تهدیدی که سیمای روشنی پیدا نمیکند پیکولو بهعنوان نیروی مخالف، باید هم خطرناک باشد و هم حضوری متمایز داشته باشد؛ موجودی که صرفاً مانعی بر سر راه قهرمان نیست، بلکه با ظاهر و رفتارش فضای داستان را تحت تأثیر قرار میدهد.
بااینحال، فیلم در طراحی و معرفی او به نتیجهای دوپهلو میرسد. ظاهر شخصیت نه آنقدر هراسانگیز است که تهدیدش را بیواسطه منتقل کند و نه آنقدر خیالانگیز که جذابیت بصری ویژهای بیافریند. گریم و طراحی او، بهجای ساختن حضوری ماندگار، ممکن است ناخواسته توجه را به فاصله میان تصور و اجرا جلب کند.
این مشکل تنها به ظاهر محدود نمیشود. پیکولو میتوانست قطب مقابل روشنی برای گوکو باشد؛ شخصیتی که حضورش کشمکش را از سطح تعقیب و مقابله فراتر ببرد. اما فیلم کمتر به او فرصتی میدهد تا از یک شرور داستانی به شخصیتی با وزن دراماتیک تبدیل شود. در نتیجه، تهدید او بیشتر به کارکردی برای حرکت قصه شباهت دارد تا نیرویی که رابطه قهرمان با جهان را پیچیدهتر کند.
« فیلم از این امکان بهره میگیرد، اما بیشتر شخصیتها در حد کارکرد روایی باقی میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن، جلوههای ویژه و سیمای جهان فیلم در بخشهایی از صحنههای مبارزه انرژی قابلقبولی پیدا میکند. سرعت حرکت، ضرباهنگ درگیریها و استفاده از تواناییهای غیرعادی گاه هیجان لحظهای میسازد و برای تماشاگرانی که در پی سرگرمی سبکاند، لحظاتی خوشایند فراهم میآورد. این انرژی با ریتم تند فیلم هماهنگ است و نمیگذارد روایت برای مدتی طولانی از حرکت بایستد.
در همین بخشها میتوان دید که جهان داستان، دستکم در سطح ایده، ظرفیت یک ماجراجویی پرتحرک را داشته است. بااینهمه، اجرای تصویری همیشه همپای آن ایدهها نیست. جلوههای ویژه در مواردی مصنوعی و ناهماهنگ به نظر میرسند؛ گویی نیروهای خارقالعاده به جهان واقعی فیلم افزوده شدهاند، نه آنکه از دل همان جهان برخاسته باشند.
طراحی صحنه و ظاهر کلی فیلم نیز کمتر حس گستردگی و شگفتی میآفریند. این ضعف در اثری که قرار است مخاطب را با جهانی فراتر از زندگی روزمره روبهرو کند، اهمیت ویژه دارد. هرچه تصویر نتواند خیال را متقاعد کند، مبارزهها نیز بخشی از اثرگذاری خود را از دست میدهند. لحن و میراثی که زیر بار تغییرات میرود «Dragonball Evolution» میخواهد هم فیلمی ماجراجویانه و نوجوانانه باشد و هم اقتباسی از مجموعهای با جهان و لحن ویژه.
این دو هدف لزوماً با هم ناسازگار نیستند، اما فیلم میان آنها پیوندی استوار برقرار نمیکند. لحظات جدی و خطرناک در کنار عناصر سبکتر قرار میگیرند، بیآنکه همیشه گذار میانشان طبیعی باشد. طنز و هیجان گاهی به فضای قصه جان میدهند، اما گاهی نیز از جدیت موقعیت میکاهند؛ از سوی دیگر، لحظات دراماتیک هم بهاندازه کافی پرورده نمیشوند تا تعادل ازدسترفته را بازگردانند.
« اکشن، جلوههای ویژه و سیمای جهان فیلم در بخشهایی از صحنههای مبارزه انرژی قابلقبولی پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
برای تماشاگر ناآشنا با مجموعه، این فیلم شاید ماجرایی ساده و تند باشد که با جستوجوی گویها و رویارویی با پیکولو پیش میرود. اما برای آشنایان با «Dragon Ball»، تغییرهای گسترده در گوکو، دیگر شخصیتها و شیوه روایت میتواند مانعی جدی باشد. اقتباس آزاد بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که دگرگونیها باید به اثری منسجم و قانعکننده برسند.
اینجا فاصله گرفتن از سرچشمه، اغلب با شخصیتی تازه و بهیادماندنی جایگزین نمیشود. جمعبندی «Dragonball Evolution» فیلمی است که ایدههای سرگرمکنندهاش زیر فشار اجرای ناپخته و بازآفرینی کمرمق قرار میگیرند. ریتم سریع، بخشی از صحنههای مبارزه و حالوهوای سفر و جستوجو از نکات مثبت آناند؛ اما شخصیتپردازی سطحی، بازیهای نهچندان اثرگذار، جلوههای ویژهای که گاه به چشم میآیند و طراحی ناموفق پیکولو، مانع شکلگیری تجربهای پرقدرت میشوند.
فیلم نه بهعنوان اقتباسی وفادار رضایتبخش است و نه بهاندازه کافی هویت مستقل و محکم دارد تا این فاصله را توجیه کند. بااینحال، شتاب روایت و قابلیت تماشای گروهی ممکن است برای بعضی مخاطبان، آن را به سرگرمیای سبک و حتی ناخواسته خندهآور تبدیل کند؛ اثری پرایراد که گاهی از شدت لغزشهایش بیش از آنکه خشم برانگیزد، مایه تعجب میشود.
« اقتباس آزاد بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که دگرگونیها باید به اثری منسجم و قانعکننده برسند. »



ثبت دیدگاه