نقد و بررسی
نقد Dragon Ball Z: Broly - The Legendary Super Saiyan | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ افسانهای که از قصه پیشی میگیرد «Dragon Ball Z: Broly - The Legendary Super Saiyan» بیش از آنکه بر ظرافت روایی تکیه کند، بر نیروی خامِ تصویر و هیجان بنا شده است. فیلم با معرفی تهدیدی دوردست و ناشناس، سپس دعوت فریبندهٔ پارگوس از وگیتا برای رفتن به سیارهای تازه، زمینهٔ برخوردی بزرگ را میچیند.
در سوی دیگر، هشدار کایوشین بزرگ دربارهٔ جنگجویی کهکشان جنوبی را ویران کرده، حس خطری وسیعتر را به ماجرا میافزاید. این دو مسیر سرانجام به یک رویارویی میرسند که مقصود اصلیاش نه گرهافکنی پیچیده، بلکه ساختن حضوری فراموشنشدنی برای برولی است. فیلم در بهترین لحظات خود میفهمد که چگونه یک شخصیت را پیش از آنکه کاملاً شناخته شود، به تهدیدی ملموس بدل کند.
برولی با قامت عظیم، چهرهٔ سنگی و نیرویی که گویی مهارشدنی نیست، از نخستین حضورهایش فضای قاب را تصرف میکند. اما همین تمرکز بر شکوه ویرانگر او، ضعفهای داستان را نیز آشکارتر میسازد: فیلم میخواهد هیبت برولی را به تماشاگر منتقل کند، ولی برای پیوند دادن این هیبت به انگیزهای باورپذیر، دستاوردی همسنگ ندارد.
قلعهٔ پارگوس و تعلیقِ آغازین یکی از دلپذیرترین بخشهای فیلم، فضای رازآلودی است که پیرامون پارگوس و قلعهاش شکل میگیرد. دعوت وگیتا به نیو وگیتا در ابتدا رنگی از بازگشت به شکوه ازدسترفتهٔ سایانیها دارد؛ وعدهٔ فرمانروایی و احیای یک میراث، دقیقاً به غرور و بلندپروازی شخصیت او گره میخورد.
« فیلم در بهترین لحظات خود میفهمد که چگونه یک شخصیت را پیش از آنکه کاملاً شناخته شود، به تهدیدی ملموس بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این موقعیت بهخودیخود جذاب است، زیرا فیلم از کشمکش میان جاهطلبی و بدگمانی وگیتا بهره میگیرد و مخاطب را در انتظار کشف نیت واقعی میزبان نگه میدارد. قلعه و محیط بیگانهٔ سیاره نیز به این انتظار کمک میکنند. معماری سنگین، سکوتهای حسابشده و حضور خدمتکاران و همراهان پارگوس، حالوهوایی میسازند که با ماجراجوییهای زمینی و شوخطبعانهٔ مجموعه تفاوت دارد.
فیلم در این بخش وعدهٔ یک داستان توطئهآمیزتر را میدهد؛ وعدهای که بهطور کامل برآورده نمیشود، اما برای ورود به درگیری اصلی بستر مناسبی فراهم میآورد. ریتمی نامتوازن و نیمهٔ نخست پراکنده مشکل اصلی آغاز فیلم آن است که میان چند مسیر روایی رفتوآمد میکند، بیآنکه همهٔ آنها را با آهنگی یکسان پیش ببرد.
ورود سایانیهای بازمانده، ماجرای سفر وگیتا، هشدار دربارهٔ ابرسایان و لحظات روزمرهٔ گوکو و دوستانش، هرکدام ظرفیت سرگرمکنندهای دارند؛ اما پیوند میانشان گاهی سست به نظر میرسد. در نتیجه، نیمهٔ نخست بیشتر شبیه مقدمهای طولانی برای نبردی است که فیلم واقعاً میخواهد به آن برسد. این پراکندگی البته کاملاً بیثمر نیست.
حضور شخصیتهای آشنا و شوخیهای کوتاه، پیوند فیلم را با فضای مجموعه حفظ میکند و تضادی میان زندگی عادی قهرمانان و فاجعهٔ در راه میسازد. بااینحال، برخی مکثها بیش از اندازه طول میکشند و تنشِ داستانی را پایین میآورند. تماشاگر ممکن است زودتر از فیلم دریابد که جذابترین بخش آن در انتظار است: لحظهای که برولی از سایه بیرون میآید و رویاروییها آغاز میشوند.
« قلعه و محیط بیگانهٔ سیاره نیز به این انتظار کمک میکنند. »
شخصیتها و اجرا
برولی؛ هیبت، خشونت و خلأ انگیزه برولی از نظر طراحی و حضور صحنهای، دستاورد اصلی فیلم است. او در آغاز همچون نیرویی مهارشده و محصور جلوه میکند؛ حضوری که سکوتش به اندازهٔ خشمش تهدیدآمیز است. هنگامی که قدرتش آشکار میشود، فیلم از تضاد میان ظاهر آرام ویرانگر و فوران ناگهانی خشونت بهره میگیرد.
برولی فقط دشمنی نیرومند نیست؛ او به آزمونی برای قهرمانان بدل میشود، زیرا راهبردها و حملات معمول آنان در برابرش بیاثر به نظر میرسد. بااینهمه، انگیزهٔ کینهتوزی او نسبت به گوکو ــ پیوندی که به گریهٔ نوزادی گوکو در کنار او بازمیگردد ــ از نظر دراماتیک کممایه و حتی ناخواسته مضحک است.
چنین توضیحی نمیتواند بهخوبی وزن خشونت و نفرتی را که فیلم به برولی نسبت میدهد، توجیه کند. این انتخاب، شخصیتی را که از نظر بصری و عاطفی میتوانست تراژیک یا دستکم رازآلود باشد، به واکنشی اغراقآمیز بر سر خاطرهای کودکانه تقلیل میدهد. در نتیجه، برولی بهعنوان نیرویی سینمایی بسیار مؤثرتر از آن است که بهعنوان شخصیتی با انگیزهای محکم عمل میکند.
نبردها؛ نقطهٔ اوجِ انرژی و حرکت با آغاز مبارزهها، فیلم جان تازهای میگیرد. تقابل برولی با زد فایترها بر پایهٔ حس نابرابری بنا شده است: قهرمانان با مجموعهای از تواناییها و حملات وارد میدان میشوند، اما برولی بارها نشان میدهد که نیروی صرف و اعتمادبهنفس آنان برای متوقفکردنش کافی نیست.
« برولی؛ هیبت، خشونت و خلأ انگیزه برولی از نظر طراحی و حضور صحنهای، دستاورد اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین عدم توازن، تعلیقی ساده اما مؤثر میآفریند. هر بار که یکی از شخصیتها راه تازهای میآزماید، پرسش اصلی این نیست که کدام فن زیباتر است، بلکه این است که آیا چیزی میتواند برولی را از حرکت بازدارد یا نه. طراحی حرکات پرشتاب، ضربههای سنگین و انفجارهای انرژی، تماشای نبردها را به تجربهای پرهیجان تبدیل میکند.
فیلم بهخوبی از فاصله و مقیاس استفاده میکند: گاهی بدنها در قاب کوچک میشوند تا عظمت محیط و ویرانی پیرامون دیده شود، و گاهی نمای نزدیک، شدت برخورد را برجسته میسازد. بااینحال، طولانیشدن برخی بخشها از ضرباهنگ میکاهد. وقتی نتیجهٔ چندین رویارویی پیاپی مشابه به نظر میرسد، تکرارِ حمله و مقاومت، هرچند همچنان پرانرژی، بخشی از اثرگذاری خود را از دست میدهد.
وگیتا و منطقِ شخصیتها حضور وگیتا یکی از منابع بالقوهٔ درام فیلم است. پیشنهاد فرمانروایی بر سیارهای نو، مستقیماً غرور شاهزادهوار او را نشانه میرود و میتوانست زمینهٔ انتخابی دشوار میان قدرت، میراث و مسئولیت باشد. اما رفتار او در بخشهایی از فیلم چنان یکدست بر غرور و انکار خطر تکیه میکند که گاه بیش از آنکه پیچیدگی شخصیت را نشان دهد، به مانعی برای پیشروی داستان بدل میشود.
تماشاگر میتواند لجاجت او را بهعنوان بخشی از شخصیتش بپذیرد، اما فیلم همیشه بهاندازهٔ کافی زمینه نمیسازد تا این لجاجت در هر لحظه قانعکننده باشد. در سوی دیگر، واکنش گروه قهرمانان به شکستهای پیاپی، به فیلم فرصت میدهد تا همبستگی آنان را برجسته کند. آنها با وجود اختلافهای شخصیتی، در برابر تهدیدی مشترک کنار هم قرار میگیرند.
« همین عدم توازن، تعلیقی ساده اما مؤثر میآفریند. »
قوتها و کاستیها
اما راهحل نهایی و شیوهٔ غلبه بر برولی، در قیاس با تأکیدی که فیلم بر شکستناپذیری او گذاشته، گاهی آسانشده و کممنطق جلوه میکند. این فاصله میان شدت تهدید و منطق راهحل، از رضایت روایی میکاهد؛ هرچند هیجان لحظهای همچنان حفظ میشود. ارزش ماندگار و محدودیتهای روایی ارزش فیلم را باید در نسبت میان داستان ساده و اجرای پرشور آن سنجید.
روایت، در پرداخت انگیزهها و تنظیم ریتم، بهندرت از الگوهای آشنای ماجراجوییهای «دراگون بال زد» فراتر میرود. اما طراحی برولی، فضای سنگین نیو وگیتا و نبردهایی که بهتدریج از مسابقهای معمولی به جدالی برای بقا بدل میشوند، به فیلم هویتی روشن میبخشند. اثر میداند چه میخواهد عرضه کند: تهدیدی عظیم، قهرمانانی گرفتار در برابر نیرویی برتر و مجموعهای از رویاروییهای پرتحرک.
از این رو، فیلم بیش از آنکه با انسجام رواییاش در خاطر بماند، با تصویر برولی و حس وحشتی که حضور او ایجاد میکند به یاد آورده میشود. برای مخاطبی که به شخصیتپردازی دقیق و منطق علّی سختگیرانه اهمیت میدهد، ضعفهای داستانی آشکارند. اما برای تماشاگرانی که از انرژی، اغراق و شکوه نبردهای انیمهای لذت میبرند، فیلم همچنان اثری سرگرمکننده و پرقدرت است؛ اثری که هیجانش از همان جایی آغاز میشود که قصه از حرکت بازمیایستد و مشتها به سخن درمیآیند.
جمعبندی «برولی: ابرسایان افسانهای» فیلمی نامتوازن اما پرجاذبه است. مقدمهٔ پراکنده، انگیزهٔ کماعتبار برولی و بعضی انتخابهای کممنطق در رفتار شخصیتها، مانع از آن میشوند که داستان به اندازهٔ هیجان بصریاش نیرومند باشد. در عوض، طراحی ترسناک برولی، فضای مرموز قلعهٔ پارگوس و مبارزههای پرانرژی، تجربهای بهیادماندنی میسازند.
« این فاصله میان شدت تهدید و منطق راهحل، از رضایت روایی میکاهد؛ هرچند هیجان لحظهای همچنان حفظ میشود. »
جمعبندی
فیلم شاید در روایت به قلهای دست نیابد، اما در خلق تهدیدی تماشایی و سرگرمیِ بیوقفه، به هدف خود نزدیک میشود؛ و همین است که آن را برای دوستداران این جهان، همچنان دیدنی نگه میدارد.
ثبت دیدگاه