نقد و بررسی
نقد آقای دراکولا (Dracula Sir) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای میان افسانه و زندگی روزمره «Dracula Sir» با ایدهای ساده اما بارور آغاز میشود: معلمی به نام رکتیم که دندانهای نیش برجستهاش او را در چشم شاگردان به «آقای دراکولا» بدل کرده است. این لقب در ابتدا میتواند شوخیای مدرسهای به نظر برسد، اما فیلم آن را به دریچهای برای ورود به پرسشهای جدیتر تبدیل میکند: آیا شباهت ظاهری به یک هیولای افسانهای میتواند بر تصور آدمی از خویش اثر بگذارد؟
آیا گذشته فقط چیزی است که به یاد میآوریم، یا نیرویی است که بیآنکه بشناسیمش، زندگی اکنون را شکل میدهد؟ اثر از این نقطه به وحشت متعارف و خونآشامی بسنده نمیکند. دراکولا نه صرفاً موجودی فراطبیعی، بلکه تصویری فرهنگی است؛ استعارهای که میتواند ترسهای جمعی، تنهایی فردی و میل به یافتن معنایی برای رنج را در خود جای دهد.
این انتخاب، فیلم را از روایتهای سادهی شکار و گریز دور میکند و به سمت درامی رازآلود میبرد که در آن، هویت بهتدریج و از خلال خاطرهها، شباهتها و گسستهای زمانی ساخته میشود. «Dracula Sir» در سال ۲۰۲۰ منتشر شد و روایتش میان زندگی رکتیم و رویدادهایی در دههی هفتاد میلادی رفتوآمد میکند.
دو زمان، یک معمای هویتی ساختار غیرخطی فیلم بیش از آنکه آرایشی فرمی باشد، بخشی از موضوع آن است. گذشته در اینجا چون خاطرهای آرام و مرتب بازنمیگردد؛ ناگهانی ظاهر میشود، در اکنون اختلال میاندازد و تماشاگر را وامیدارد تا میان قطعات پراکنده رابطه برقرار کند. روایتِ زمان حال، با زندگی معلمی که زیر نگاه دیگران تعریف شده، در کنار خطی تاریخی قرار میگیرد که فضای سیاسی و عاطفی متفاوتی دارد.
« آیا گذشته فقط چیزی است که به یاد میآوریم، یا نیرویی است که بیآنکه بشناسیمش، زندگی اکنون را شکل میدهد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میکوشد نشان دهد این دو جهان، با وجود فاصلهی زمانی و تفاوت موقعیت، در لایههایی پنهان به هم راه دارند. این شیوه ظرفیت چشمگیری دارد: راز را فقط در پاسخ به «چه اتفاقی افتاده؟» نمیجوید، بلکه پرسش دشوارتری پیش میکشد؛ «این اتفاقها دربارهی هویت چه میگویند؟» با این حال، همان سازوکاری که به فیلم عمق میدهد، گاه مانع وضوح آن نیز میشود.
رفتوآمد میان دورهها همیشه بهاندازهای نرم نیست که مخاطب بتواند رشتهی روایی را بیزحمت دنبال کند. بعضی جابهجاییها بیشتر حس بریدگی ایجاد میکنند تا کشف تدریجی. در نتیجه، فیلم در بخشهایی از تماشاگر میخواهد معما را احساس کند، پیش از آنکه ابزار کافی برای فهم پیوند اجزایش در اختیارش بگذارد.
سیاست در سایهی گوتیک ورود زمینهی سیاسی به قصه، جسورانه و در عین حال پرخطر است. فضای دههی هفتاد بنگال، فقط پسزمینهای تاریخی نیست؛ با خشونت، آرمانخواهی، سرکوب و اضطراب اجتماعی خود وارد جهان فیلم میشود. این بستر میتواند معنای خونآشام را از سطح افسانه فراتر ببرد: هیولا شاید فقط موجودی شبانه نباشد، بلکه تصویری از نظامها و نیروهایی باشد که از زندگی دیگران تغذیه میکنند.
از این منظر، آمیزش وحشت و سیاست بالقوه میتواند به استعارهای نیرومند بدل شود. اما فیلم همیشه در پیوند دادن این دو حوزه موفق نیست. گاه اتصال میان ماجرای خونآشامی و جنبش سیاسی بهجای آنکه از دل روابط شخصیتها و منطق درونی روایت برآید، بیشتر شبیه ایدهای تحمیلشده به نظر میرسد. بخش سیاسی قصه، بهویژه هنگامی که از تجربهی شخصی شخصیتها فاصله میگیرد، نمیتواند همیشه با نیروی عاطفی خط اصلی همراه شود.
« فیلم میکوشد نشان دهد این دو جهان، با وجود فاصلهی زمانی و تفاوت موقعیت، در لایههایی پنهان به هم راه دارند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد هم داستانی رازآلود دربارهی گذشته باشد و هم تأملی دربارهی سیاست و خشونت؛ این ambition قابل توجه است، اما جمع کردن این دو گاهی به بهای انسجام تمام میشود. بازی آنیربان باتاچاریا و تنهایی رکتیم نیرومندترین تکیهگاه احساسی فیلم، بازی آنیربان باتاچاریاست. او رکتیم را به چهرهای تکبعدی، قربانیِ تمسخر یا نسخهای انسانی از هیولای افسانهای تبدیل نمیکند.
در بازی او، انزوا، دلخوری، اضطراب و میل به فهم خویشتن در کنار هم حضور دارند. شخصیت گاه در برابر جهان بیرونی ساکت میماند، اما همین سکوت بهتدریج وزن پیدا میکند؛ گویی زیر ظاهر آرام او، پرسشی حلنشده دربارهی گذشته و تعلق در حال جوشیدن است. اهمیت این اجرا در آن است که فیلم میتواند در لحظههایی از ابهام روایی خود، به واکنشهای انسانی شخصیت تکیه کند.
باتاچاریا بهجای توضیح دادن رازها از راه گفتار، حسِ گرفتار بودن میان دو تصویر از خویش را منتقل میکند: آدمی که جامعه با ظاهری نامعمول تعریفش میکند، و آدمی که میکوشد از آن تعریف بیرون بیاید. همین تضاد، لقب «آقای دراکولا» را از شوخی آغازین به زخمی اجتماعی و نشانهای از بیگانگی بدل میسازد.
نقشآفرینی او در فهرست بازیگری فیلم با نام رکتیم ثبت شده است. تصویر، صدا و خشونت فضای بصری فیلم در خدمت نوعی گوتیک شهری است؛ جهانی که وهم آن نه فقط از تاریکی، بلکه از حسِ ناآرامی در مکانهای آشنا شکل میگیرد. قاببندیها و نورپردازی، بهجای آنکه هر صحنه را صرفاً ترسناک کنند، به آن کیفیتی معلق میبخشند؛ گویی واقعیت در آستانهی تبدیل شدن به خاطره یا کابوس قرار گرفته است.
« بازی آنیربان باتاچاریا و تنهایی رکتیم نیرومندترین تکیهگاه احساسی فیلم، بازی آنیربان باتاچاریاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با ساختار دوپارهی روایت هماهنگی دارد و به فیلم اجازه میدهد میان امر تاریخی و امر افسانهای رفتوآمد کند، بیآنکه هر بار مرزهایشان را کاملاً روشن سازد. موسیقی نیز در ساختن این حالوهوا نقش دارد. صدا در چنین فیلمی تنها همراه تصویر نیست؛ راهی است برای پیوند دادن عاطفیِ زمانها و شدت بخشیدن به حسِ بازگشتِ گذشته.
در مقابل، خشونت تصویری گاه بیش از آنکه به معنا خدمت کند، بر شوک تکیه میکند. صحنههای شکنجه و استفادهی مکرر از خون میتواند تماشاگر را از جهان اخلاقی و عاطفی فیلم بیرون بکشد و به تماشای صرفِ رنج وادارد. اگر خشونت قرار است بازتابی از خشونت سیاسی یا زخم روانی باشد، بهتر است پیوند آن با تجربهی شخصیتها روشنتر بماند؛ وگرنه شدت تصویر، جای تأمل را میگیرد.
تعلیق و بهای ابهام فیلم از پاسخهای فوری پرهیز میکند و این خویشتنداری، در اصل، به نفع فضای رازآلود آن است. تماشاگر ناچار میشود جزئیات را کنار هم بگذارد و دربارهی رابطهی خاطره، گذشته و هویت داوری کند. اما ابهام زمانی اثرگذار است که مخاطب احساس کند نشانهها هدفمندند، حتی اگر هنوز معنای نهاییشان را نداند.
«Dracula Sir» در بخشهایی این اعتماد را حفظ میکند، اما در بخشهایی دیگر چنان میان دو دوره و دو سطح از واقعیت جابهجا میشود که مرز میان رازآفرینی و سردرگمی باریک میگردد. پایانبندی نیز با گشودن امکانهای تفسیری، بهجای آنکه همهی پرسشها را ببندد، بخشی از آنها را باقی میگذارد.
« موسیقی نیز در ساختن این حالوهوا نقش دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند با مضمون هویتِ ناپایدار فیلم هماهنگ باشد: شاید پاسخ کامل، خود نوعی سادهسازی باشد. با این همه، پایان باز زمانی رضایتبخش است که پرسشهای باقیمانده به هستهی معنایی اثر بیفزایند؛ در غیر این صورت، مخاطب ممکن است حس کند روایت پیش از آنکه پیوندهای اصلیاش را به نتیجه برساند، متوقف شده است.
این فیلم، بنا بر ساختار رازآلود خود، بهتر است بیآنکه جزئیات پایانی فاش شود، همچون تجربهای از ناتمامماندنِ پرسشها توصیف شود. جمعبندی «Dracula Sir» اثری نامتعارف است که از شمایل دراکولا برای طرح پرسشهایی دربارهی انزوا، حافظه و هویت بهره میگیرد. ارزش اصلی آن در فضای وهمآلود، ایدهی تأملبرانگیز و بازی پراحساس آنیربان باتاچاریاست؛ عناصری که به داستان کیفیتی فراتر از یک روایت خونآشامی معمول میبخشند.
در سوی دیگر، روایت غیرخطی گاه بیش از اندازه پراکنده میشود، پیوند سیاست و وحشت همیشه طبیعی از کار درنمیآید و خشونت تصویری در بعضی لحظهها بر ظرافت عاطفی غلبه میکند. با وجود این کاستیها، فیلم در ذهن میماند؛ نه به این دلیل که تمام معماهایش را بیابهام حل میکند، بلکه چون مخاطب را با پرسشی دربارهی مرز میان آنچه از ما میبینند و آنچه واقعاً هستیم تنها میگذارد.
«Dracula Sir» فیلمی کاملاً هموار یا بینقص نیست، اما جسارتش در آمیختن افسانه، تاریخ و بحران هویت، آن را به تجربهای قابل تأمل بدل میکند.
« این انتخاب میتواند با مضمون هویتِ ناپایدار فیلم هماهنگ باشد: شاید پاسخ کامل، خود نوعی سادهسازی باشد. »
ثبت دیدگاه