نقد و بررسی
نقد Dracula: Dead and Loving It | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی افسانهای با نیشی کمجان مل بروکس در «دراکولا: مرده و عاشقش» به سراغ یکی از آشناترین شمایلهای وحشت میرود؛ کنت دراکولا، خونآشام اشرافی و اغواگری که بارها در ادبیات و سینما بازآفرینی شده است. فیلم، بهجای آنکه قصه را از بنیاد دگرگون کند، چارچوب شناختهشدهٔ آن را به میدان شوخی و هجو میبرد: وکیلی جوان به قصر کنت میرسد، زیر نفوذ او قرار میگیرد و دراکولا راهی لندن میشود تا قربانیان تازهای بیابد؛ در سوی دیگر، ون هلسینگ میکوشد راز این تهدید را دریابد و در برابرش بایستد.
این آشنایی با داستان، هم فرصت فیلم است و هم محدودیتش. مخاطب میتواند از فاصلهٔ میان فضای جدی و گوتیک روایت و رفتارهای مضحک شخصیتها لذت ببرد، اما فیلم کمتر میکوشد به این تقابل معنایی تازه ببخشد. بیشتر اوقات، هدف اصلی بازسازی موقعیتهای آشنا برای اجرای شوخی است. بنابراین، میزان کامیابی فیلم تا حد زیادی به ذائقهٔ تماشاگر و علاقهاش به کمدیهای هجوآمیز وابسته میماند.
بازی با قواعد وحشت یکی از سرچشمههای طنز فیلم، برخورد بیاعتنای آن با قراردادهای ژانر وحشت است. قصر تاریک، سایهها، مقبرهها و تشریفات خونآشامی همانقدر جدی و نمایشیاند که از یک روایت گوتیک انتظار میرود؛ اما رفتار شخصیتها بارها این جدیت را مختل میکند. فیلم از تضاد میان «امر هولناک» و «امر روزمره و احمقانه» بهره میگیرد و میکوشد هیبت دراکولا را با لغزشها، سوءتفاهمها و موقعیتهای جسمانی به مضحکه تبدیل کند.
« این آشنایی با داستان، هم فرصت فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این روش گاهی بهخوبی جواب میدهد، بهویژه هنگامی که شوخی از خودِ میزانسن و جدیت بیتناسب آن زاده میشود. صحنهٔ مقبره نمونهٔ شاخص چنین لحظهای است: فضای مرگآلود و آداب رسمی با رفتارهای نامنتظر درهم میآمیزد و نتیجه، از آن دست شوخیهایی است که تصویر و کنش بازیگران را همزمان به خدمت میگیرد.
بااینحال، فیلم گاه به تکرار ترفندهای آشنا بسنده میکند؛ هر موقعیت بالقوهٔ خندهدار، الزاماً به شوخی مؤثر بدل نمیشود. دراکولای لزلی نیلسن؛ وقار در برابر خنده لسلی نیلسن در نقش دراکولا بر یک انتخاب اجرایی روشن تکیه میکند: شخصیت را با وقاری تقریباً تغییرناپذیر بازی میکند، حتی زمانی که شرایط اطرافش بهوضوح مضحک است.
این تضاد میتواند موتور کمدی باشد؛ دراکولا خود را شاهزادهای فریبنده و هراسانگیز میبیند، در حالی که فیلم پیوسته شکافی میان تصویر ذهنی او و واقعیت میسازد. نیلسن در بهترین لحظات، با حفظ آرامش و لحن رسمی، به موقعیت اجازه میدهد خودْ خندهآور شود. اما این خویشتنداری همیشه به سود فیلم کار نمیکند.
« این روش گاهی بهخوبی جواب میدهد، بهویژه هنگامی که شوخی از خودِ میزانسن و جدیت بیتناسب آن زاده میشود. »
شخصیتها و اجرا
گاهی اجرای بیشازحد جدی، بهجای آنکه طنز را تشدید کند، فاصلهای سرد میان بازیگر و موقعیت ایجاد میکند. اگر شوخی از پیش بهقدر کافی دقیق نباشد، سکون چهره و لحن نجیب دراکولا نمیتواند آن را نجات دهد. در نتیجه، بخشی از لحظات فیلم نه به هجوِ تیز میرسند و نه به کمدی پرتحرک؛ صرفاً میگذرند.
رنفیلد و نیروی بازی پیتر مکنیکول پیتر مکنیکول در نقش رنفیلد از پرتحرکترین عناصر فیلم است. او شخصیتی میسازد که انرژیاش بهسرعت به صحنه سرایت میکند: عصبی، پرشور و گاه بهطرزی اغراقآمیز رامنشدنی. در برابر خونسردی دراکولا، رنفیلد با واکنشهای تند و رفتارهای پرجزئیات، ریتمی متفاوت پدید میآورد.
همین تفاوت، رابطهٔ میان آن دو را از یک همراهی ساده فراتر میبرد و به منبعی مستقل برای طنز بدل میکند. بازی مکنیکول بهویژه در لحظاتی موفق است که فیلم به او مجال میدهد با بدن، صدا و تغییر حالتها کار کند. او صرفاً دیالوگهای بامزه را ادا نمیکند؛ واکنشهایش نیز بخشی از شوخیاند.
« گاهی اجرای بیشازحد جدی، بهجای آنکه طنز را تشدید کند، فاصلهای سرد میان بازیگر و موقعیت ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، رنفیلد در ذهن میماند، حتی وقتی بسیاری از شوخیهای پیرامونش اثر چندانی ندارند. حضور پرجنبوجوش او یکی از مهمترین دلایلی است که فیلم در بخشهایی از مسیر خود از یکنواختی فاصله میگیرد. جهان بصری؛ گوتیکِ آراسته و بازیگوش فیلم در ساختن ظاهر گوتیک خود دستکم نمیگیرد. لباسها، فضاهای تاریک و شکوه تصنعیِ محیط، یادآور سنت سینمای خونآشامیاند و به فیلم امکان میدهند پیش از آنکه شوخی آغاز شود، تصویری جدی و آشنا بسازد.
این آراستگی اهمیت دارد؛ زیرا هجو زمانی مؤثرتر میشود که چیزی برای وارونهکردن وجود داشته باشد. اگر جهان فیلم از ابتدا صرفاً مضحک بود، تضاد میان وحشت و کمدی این اندازه کارآمد نمیشد. از سوی دیگر، طراحی بصری همیشه به معنای غنای روایی نیست. فیلم گاه به ظاهر گوتیک خود بیش از تحول شخصیتها یا گسترش موقعیتها تکیه میکند.
بااینهمه، همین فضا برای علاقهمندان به داستانهای کلاسیک دراکولا جذاب است: فیلم نهتنها از شمایلهای آشنای خونآشامی استفاده میکند، بلکه آنها را با شیطنتی آشکار به نمایش میگذارد. حاصل، اثری است که ظاهرش از نظر لحن و موضوع، از بسیاری از شوخیهایش منسجمتر به نظر میرسد. شوخیهای ناهموار و ریتم کشدار مشکل اصلی فیلم، نابرابری کیفیت شوخیهاست.
« از این رو، رنفیلد در ذهن میماند، حتی وقتی بسیاری از شوخیهای پیرامونش اثر چندانی ندارند. »
قوتها و کاستیها
بعضی صحنهها با زمانبندی دقیق و بهرهگیری از تضاد بصری به نتیجه میرسند؛ برخی دیگر بیش از آنکه خندهدار باشند، اصرار دارند که خندهدار به نظر برسند. این ناهمواری باعث میشود تجربهٔ تماشای فیلم به رشتهای از لحظههای موفق و ناموفق بدل شود، نه جریانی پیوسته و فزاینده. تماشاگر ممکن است در یک صحنه واقعاً بخندد و اندکی بعد، با شوخیای روبهرو شود که ضرباهنگ یا پرداخت لازم را ندارد.
ریتم نیز این مسئله را تشدید میکند. فیلم با وجود اتکای فراوان به موقعیتهای کمدی، همیشه از تغییر و پیشروی کافی برخوردار نیست. برخی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و شوخیهایی که میتوانستند در قالبی کوتاه و مؤثر باقی بمانند، تکراری احساس میشوند. برای مخاطبی که با سبک مل بروکس یا کمدیِ مبتنی بر اغراق همراه نیست، این کشآمدن ممکن است به خستگی بینجامد.
در مقابل، تماشاگر علاقهمند به حالوهوای خاص فیلم احتمالاً با بخشهای پراکندهٔ بامزه و شخصیتپردازیهای اغراقشده بیشتر کنار میآید. نسبت فیلم با مخاطب امروز «دراکولا: مرده و عاشقش» بیش از آنکه برای هر مخاطبی یک کمدی بیوقفه باشد، اثری متکی بر آشنایی با شمایلهای کلاسیک وحشت و پذیرش طنز پراغراق است.
« فیلم با وجود اتکای فراوان به موقعیتهای کمدی، همیشه از تغییر و پیشروی کافی برخوردار نیست. »
جمعبندی
کسی که از دیدن تشریفات خونآشامی در کنار شوخیهای عامدانه و نمایشی لذت میبرد، احتمالاً لحظات سرگرمکنندهای خواهد یافت؛ بهخصوص در صحنههای مقبره و در حضور رنفیلد. اما انتظار کمدیای را که همهٔ شوخیهایش دقیق و همهٔ بخشهایش پرشتاب باشند، بهتر است کنار گذاشت. فیلم همچنین نمونهای جالب از دشواری هجو است: برای مسخرهکردن یک الگو، باید هم آن را جدی گرفت و هم از آن فاصله گرفت.
این اثر در ظاهر گوتیک و بازی آگاهانه با قواعد داستان، هر دو سوی این رابطه را میشناسد؛ اما در اجرا همیشه تعادل لازم را حفظ نمیکند. از همین رو، شکستهایش نیز بخشی از شخصیت آناند: فیلمی که گاه به هدف میزند و گاه با اطمینان فراوان از کنار هدف میگذرد. جمعبندی «دراکولا: مرده و عاشقش» کمدیای است با هویت بصری جذاب، بازی پرانرژی پیتر مکنیکول و چند لحظهٔ واقعاً بهیادماندنی، اما انسجام طنز و ریتم آن به همان اندازه قابل اتکا نیست.
اجرای خونسرد لسلی نیلسن گاهی تضادی مؤثر با فضای مضحک میسازد و گاهی مانع از آن میشود که شوخی جان بگیرد. نتیجه، اثری ناهموار اما دارای لحظههایی دوستداشتنی است؛ فیلمی که ارزشش بیش از آنکه در خندهٔ پیوسته باشد، در بازیگوشی با سنت دراکولا و لذتِ تماشای یک جهان گوتیکِ سبکسرانه نهفته است.
« اما انتظار کمدیای را که همهٔ شوخیهایش دقیق و همهٔ بخشهایش پرشتاب باشند، بهتر است کنار گذاشت. »
ثبت دیدگاه