نقد و بررسی
نقد دکتر پریم (Dr. Prim) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهگویی در سایهٔ قرنطینه «Dr. Prim» فیلمی ترسناک و اپیزودیک از سال ۲۰۲۱ است که ماجرایش را در فضای قرنطینهٔ ویروسی بنا میکند: گروهی از آدمها در یک گردهمایی مجازی قصههایی دربارهٔ عشق، نفرت، طمع و مرگ تعریف میکنند. دکتر پریم، چهرهای غریب و یادآور قصهگویان وهمناک، میان روایتها حضور دارد و آنها را به هم پیوند میزند؛ اما این پیوند بیش از آنکه به ساختن روایتی یکپارچه بینجامد، چارچوبی برای کنار هم نشاندن چند داستان کوتاه فراهم میآورد.
فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تاریکی میدهد، ولی وعدهاش را با احتیاط و پراکندگی پیش میبرد. قرنطینه؛ موقعیتی مناسب با بهرهبرداری محدود قرنطینه میتوانست زمینهای پربار برای کندوکاو در تنهایی، ترس از بیماری و شکنندگی روابط باشد. محدودشدن آدمها به خانه و ارتباطهای مجازی، فضایی طبیعی برای تعلیق میسازد: هر تماس میتواند حامل خبری نگرانکننده باشد و هر سکوت، معنایی بیش از معمول پیدا کند.
با اینهمه، فیلم کمتر از ظرفیت روانی این موقعیت استفاده میکند. قرنطینه بیشتر حکم پسزمینهای آشنا را دارد تا نیرویی که رفتار شخصیتها و شکل روایت را عمیقاً دگرگون کند. همین فاصله میان ایده و اجرا بر تجربهٔ تماشاگر اثر میگذارد. فیلم بهجای آنکه ترس را از دل محدودیتها و اضطرابهای آن دوره بیرون بکشد، بارها به ساختار آشنای «قصه در دل قصه» تکیه میکند؛ ساختاری که بهخودیخود ایرادی ندارد، اما برای اثرگذاری به اتصال محکم میان بخشها نیازمند است.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تاریکی میدهد، ولی وعدهاش را با احتیاط و پراکندگی پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا، چنین اتصالی همیشه شکل نمیگیرد. داستانکها و مسئلهٔ انسجام روایتهای کوتاه فیلم از نظر موقعیت و حالوهوا تفاوتهایی دارند و همین تفاوت میتوانست نقطهٔ قوت مجموعه باشد. هر قصه فرصتی است برای ورود به گوشهای تازه از زندگی شخصیتها؛ از مناسبات خانوادگی و خیانت گرفته تا ترسهای روزمره و برخورد با امر ناشناخته.
بااینحال، تعدد روایتها لزوماً به تنوعی ثمربخش نمیانجامد. چند داستان بهسرعت آغاز میشوند، نشانههایی از راز یا تهدید پیش میکشند و پیش از آنکه به اوج یا نتیجهای رضایتبخش برسند، رها میشوند. مشکل اصلی نه کوتاهی روایتها، بلکه ناتوانی برخی از آنها در ایجاد حس کاملبودن است. داستانکِ خوب میتواند در چند دقیقه جهانی فشرده بسازد؛ اما بعضی بخشهای «Dr.
Prim» بیشتر شبیه طرح اولیهٔ یک ایدهاند تا قصهای که مسیر و فرجام مشخصی داشته باشد. تماشاگر در انتظار آن میماند که جزئیات پراکنده به معنایی بزرگتر پیوند بخورند، ولی فیلم همیشه چنین پاداشی نمیدهد. نتیجه آن است که روایتها در ذهن بهجای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، گاه چون قطعاتی جدا از هم باقی میمانند.
« در اینجا، چنین اتصالی همیشه شکل نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ریتمی سنگین و تماشایی فرساینده یکی از دشواریهای اساسی فیلم، ریتم کند آن است. مکثها و تکرارها فرصت چندانی برای شکلگیری تعلیق نمیسازند و در بعضی صحنهها، زمان بیش از آنکه صرف پرورش اضطراب شود، صرف ادامهدادن موقعیتی کمتحرک میشود. چنین کندیای در سینمای وحشت میتواند کارکردی مؤثر داشته باشد؛ به شرط آنکه سکون، انتظار را فشردهتر کند یا جزئیات صحنه را به منبع تهدید بدل سازد.
اینجا اما سکون اغلب به رخوت نزدیک میشود. به همین دلیل، فیلم در فاصلههای میان لحظههای ترسناک یا مرموز، انرژی روایی خود را از دست میدهد. تماشاگر ممکن است بهجای پرسش دربارهٔ آنچه در راه است، صرفاً منتظر پایان صحنه بماند. این فرسودگی بهویژه زمانی تشدید میشود که داستانی نه به تعلیقی جدی میرسد و نه با پایانی موجز و هوشمندانه غافلگیر میکند.
«Dr. Prim» به جای آنکه با ضرباهنگی متنوع میان آرامش و هراس نوسان کند، در بخشهایی بیش از اندازه یکنواخت میماند. شخصیتها؛ حضوری که میان روایتها گم میشود از میان شخصیتها، مایک بیش از دیگران قابلیت جلب همدلی دارد. حضور او اندکی از فاصلهٔ عاطفیای میکاهد که میان تماشاگر و مجموعهٔ روایتها ایجاد شده است.
« ریتمی سنگین و تماشایی فرساینده یکی از دشواریهای اساسی فیلم، ریتم کند آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت مایک، هرچند بهتنهایی برای نگهداشتن فیلم کافی نیست، نشان میدهد که حتی در چارچوب داستانهای کوتاه نیز میتوان شخصیتی ساخت که مخاطب بخواهد بیشتر دربارهاش بداند. در مقابل، بسیاری از چهرههای دیگر بیشتر کارکردی گذرا دارند. آنها وارد قصه میشوند تا موقعیتی عجیب یا تهدیدآمیز را رقم بزنند، اما مجال چندانی برای شکلگیری شخصیت یا رابطهای ماندگار پیدا نمیکنند.
از آنجا که فیلم بهندرت میان داستانکها پیوندی عاطفی و قانعکننده ایجاد میکند، این شخصیتها هم بهسختی در ذهن میمانند. مسئله تنها کمبود زمان نیست؛ فیلم باید از هر روایت کوتاه، حتی با چند انتخاب دقیق، نشانی روشنتر از آدمهایش بهجا بگذارد. طراحی موجودات و سیمای دکتر پریم در بخشهای تصویری، گریم موجودات از معدود عناصر قابلاعتنای فیلم است.
این طراحیها دستکم در سطح ظاهر، به جهان اثر رنگی از وحشت میدهند و برای تماشاگرانی که به ساختوپرداخت موجودات علاقه دارند، لحظههایی دیدنی فراهم میکنند. کیفیت این گریمها همیشه به فضاسازی یا تعلیق صحنه کمک نمیکند، اما نشان میدهد که فیلم برای ساختن چهرههایی نامتعارف کوشیده است.
« در مقابل، بسیاری از چهرههای دیگر بیشتر کارکردی گذرا دارند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، خود دکتر پریم از آن تصویر رازآلود و نافذی که نقش محوریاش طلب میکند، فاصله دارد. او باید چون راوی و نگهبان دنیای داستانها حضوری بهیادماندنی داشته باشد؛ بااینحال، سیمای او گاه بیش از آنکه هراسانگیز باشد، کمجان جلوه میکند. برخی انتخابهای ظاهری نیز از یکپارچگی چهرهٔ شخصیت میکاهند.
این تضاد میان گریم قابلقبول موجودات و جلوهٔ نهچندان قانعکنندهٔ راوی اصلی، بهخوبی نشان میدهد که کیفیت فنی فیلم در همهٔ اجزایش یکدست نیست. وحشت، غافلگیری و فرصتهای ازدسترفته «Dr. Prim» بیش از آنکه بر وحشت شدید یا غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، به موقعیتهای کوچک و نشانههای پراکنده متوسل میشود.
این رویکرد میتوانست به ترسی تدریجی و روانشناختی منجر شود، اما فیلم کمتر موفق میشود اضطراب را تا نقطهٔ اوج نگه دارد. بسیاری از موقعیتها پیش از آنکه ناآرامکننده شوند، از نفس میافتند؛ و وقتی فیلم به عنصر عجیب یا تهدیدآمیز نزدیک میشود، همیشه از آن برای ساختن ضربهای مؤثر بهره نمیگیرد.
« در مقابل، خود دکتر پریم از آن تصویر رازآلود و نافذی که نقش محوریاش طلب میکند، فاصله دارد. »
جمعبندی
از این رو، ضعف فیلم در ترساندن صرفاً به کمبود صحنههای شوکهکننده محدود نیست. مسئله این است که روایتها فرصت نمییابند هراس را در ذهن مخاطب تثبیت کنند. گاهی ایدهای بالقوه جذاب طرح میشود، اما پرداخت کوتاه یا مسیر نامطمئن آن، اثر را خنثی میکند. در فیلمی چندبخشی، هر داستان لازم نیست پایان غافلگیرکننده داشته باشد؛ اما باید دستکم تصویری، حس یا پرسشی بر جا بگذارد.
در اینجا، چنین دستاوردی برای همهٔ بخشها فراهم نمیشود. جمعبندی «Dr. Prim» ایدهای مناسب برای یک مجموعهٔ وحشتِ قرنطینهای دارد: آدمهایی در انزوا گرد هم میآیند و از تجربههایی میگویند که چهرههای تاریک زندگی و روابط انسانی را آشکار میکند. گریم برخی موجودات و شخصیت مایک از امتیازهای محدود فیلماند؛ همچنین تنوع داستانکها گاه حالوهوایی متفاوت به اثر میبخشد.
بااینحال، پراکندگی روایتها، ریتم کند، شخصیتپردازی کمعمق و ناتوانی بسیاری از بخشها در رسیدن به نتیجهای روشن، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشود. این فیلم بیش از آنکه وحشتی ماندگار بسازد، مجموعهای از ایدهها و موقعیتهای نیمهپرورده را کنار هم مینشاند. برای مخاطبی که به قصههای کوتاه و گریم موجودات علاقه دارد، لحظههایی قابلتوجه در آن یافت میشود؛ اما تماشاگرانی که انتظار تعلیق پیوسته، انسجام روایی و پایانبندیهای رضایتبخش دارند، احتمالاً با اثری کمرمق و فرساینده روبهرو خواهند شد.
« از این رو، ضعف فیلم در ترساندن صرفاً به کمبود صحنههای شوکهکننده محدود نیست. »

ثبت دیدگاه