نقد و بررسی
نقد دونیا و شاهزادهخانم حلب (Dounia and the Princess of Aleppo) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای از کوچ، با چشمانداز کودکانه «Dounia and the Princess of Aleppo» روایت دختری ششساله است که جنگ او را از خانه و شهرش جدا میکند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش به راهی ناآشنا میکشاند. فیلم، آوارگی را نه از منظر سیاست و گزارش، بلکه از سطح تجربهٔ کودکی مینگرد: خانهای که دیگر امن نیست، بزرگترهایی که میکوشند آرامش خود را حفظ کنند و جهانی که ناگهان از آنچه کودک میشناخته بسیار بزرگتر و هراسآورتر میشود.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت اثر است و هم مرز آن؛ زیرا تماشاگر با رنجی جدی روبهروست، اما آن را از دریچهٔ تخیل و فهم محدود دونیا میبیند. فیلم پیش از آنکه سفر را به مسیر عبور از مرزها بدل کند، بر معنای از دست دادن خانه مکث میکند. خانه در اینجا تنها چهاردیواری نیست؛ شبکهای از همسایگی، خاطره، خوراک، قصه و موسیقی است.
از همین رو، کوچ دونیا فقط جابهجایی جغرافیایی نیست، بلکه گسستی از شیوهای آشنا برای زیستن است. قصه با همین جزئیات روزمره، مهاجرت را برای مخاطب کمسنوسال ملموس میکند و به آن کیفیتی انسانی میبخشد. خیال؛ پناهگاه و زبان روایت دانههای سیاهدانه در فیلم نشانهای جادوییاند، اما کارکردشان صرفاً افزودن شگفتی به ماجرا نیست.
« فیلم پیش از آنکه سفر را به مسیر عبور از مرزها بدل کند، بر معنای از دست دادن خانه مکث میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها پیوند دونیا را با مادربزرگ، میراث خانوادگی و حافظهٔ فرهنگی زنده نگه میدارند. در لحظههایی که جهان بیرون تهدیدکننده و بیقاعده میشود، خیال به کودک امکان میدهد تجربهاش را بفهمد و با آن کنار بیاید. افسانهها و روایتهای کهن نیز در این مسیر چونان نیرویی پشتیبان ظاهر میشوند: گذشته را از موزهٔ خاطرات بیرون میآورند و در دل اکنون به کار میگیرند.
با این حال، جادو دراماتیکترین و بحثبرانگیزترین ابزار فیلم هم هست. هرچه راه دشوارتر میشود، نیروی خیال گاه راهحلی آرام و دلگرمکننده پیش پای شخصیتها میگذارد؛ راهحلی که با منطق قصهٔ کودکانه سازگار است، اما ممکن است از شدت خطر واقعی بکاهد. اثر میان دو خواسته حرکت میکند: میخواهد آوارگی را جدی بگیرد و در عین حال برای مخاطب کودک فضایی قابلتحمل بسازد.
این دوگانگی در همهٔ لحظات کاملاً حل نمیشود، ولی خود بخشی از هویت فیلم است. تصویرگری؛ کتابی مصور که جان گرفته است زبان بصری فیلم از مهمترین عوامل تمایز آن است. طراحیها حالوهوای تصویرگری کتابهای قصه را دارند: خطوط ساده و شخصیتهایی با چهرههای اغراقشده، رنگهایی زنده و فضایی که گاه بیش از آنکه واقعگرا باشد، یادآور نقاشی و خاطره است.
« آنها پیوند دونیا را با مادربزرگ، میراث خانوادگی و حافظهٔ فرهنگی زنده نگه میدارند. »
شخصیتها و اجرا
این سبک با زاویهٔ دید کودکانهٔ دونیا هماهنگی دارد؛ جهان برای او هنوز میتواند همزمان ترسناک و افسونگر باشد. بخشهای سیاهوسفید نیز در کنار رنگهای گرم، تضادی مؤثر میسازند. تغییر رنگ در این لحظهها فقط آرایهای دیداری نیست؛ گویی تصویر به حافظه، افسانه یا وضعیتی متفاوت از واقعیت روزمره پا میگذارد.
چنین تمهیدی به فیلم امکان میدهد بیآنکه همواره به توضیح کلامی متوسل شود، میان تجربهٔ ملموس و جهان درونی دختر رفتوآمد کند. البته این سادگی تصویری ممکن است برای بینندهای که انتظار انیمیشنی پرجزئیات و پرتحرک دارد کمدامنه به نظر برسد؛ اما ارزش آن بیش از پیچیدگی فنی، در یکدستی با لحن قصه است.
لحن؛ میان اندوه و مجال نفسکشیدن یکی از انتخابهای سنجیدهٔ فیلم، نماندن طولانی در یک لحن واحد است. مسیر دونیا با لحظههای تلخ و اضطرابآور همراه است، اما میان آنها فرصتهایی برای موسیقی، گرمای خانوادگی و شوخطبعی پدید میآید. این مکثها رنج را انکار نمیکنند؛ به تماشاگر مجال میدهند آن را جذب کند.
« این سبک با زاویهٔ دید کودکانهٔ دونیا هماهنگی دارد؛ جهان برای او هنوز میتواند همزمان ترسناک و افسونگر باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر فیلم پیوسته بر تلخی تأکید میکرد، احتمالاً برای مخاطب کودک سنگینتر و یکنواختتر میشد. در سوی دیگر، لحظههای روشن نیز بهتنهایی نمیتوانند واقعیت دشوار سفر را از میان ببرند. موسیقی و لحظههای جمعی، نقش مهمی در این تعادل دارند. آنها نشان میدهند که انسانها حتی در وضعیت بیثبات نیز میتوانند رابطه بسازند، خاطره حفظ کنند و برای زمانی کوتاه از ترس فاصله بگیرند.
فیلم این امید را نه به صورت پیروزی قاطع، بلکه همچون نیرویی کوچک و شکننده عرضه میکند. همین ظرافت سبب میشود گرمای اثر، در بسیاری از صحنهها به احساساتیگری آشکار تبدیل نشود. شخصیتها و پیوندهای انسانی دونیا قهرمانی است که جهان پیرامون را با کنجکاوی و تخیل کودکانه درمییابد. او نه سخنگوی بزرگسالان است و نه شخصیتی که همهچیز را دربارهٔ جنگ و مهاجرت بداند؛ واکنشهایش از نیاز به امنیت، دلبستگی و امید برمیآیند.
این محدودیتِ آگاهانه به فیلم کمک میکند از تبدیل شدن به بیانیهای مستقیم دور بماند. پدربزرگ و مادربزرگ نیز فقط همراهان سفر نیستند: حضورشان تداوم خانواده و انتقال خاطره را نمایندگی میکند. داستان در رابطهٔ آنها با دونیا، مراقبت را نه در قالب سخنرانی، بلکه در رفتارها و لحظههای روزمره نشان میدهد.
« اگر فیلم پیوسته بر تلخی تأکید میکرد، احتمالاً برای مخاطب کودک سنگینتر و یکنواختتر میشد. »
قوتها و کاستیها
در کنار این هستهٔ خانوادگی، آدمهایی که در مسیر با دونیا همراه میشوند، گسترهٔ تجربهٔ پناهجویی را یادآورند. با این همه، تمرکز اصلی فیلم بر احساس و ادراک دختر باقی میماند و برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت محدودی برای پرداخت مستقل مییابند. این تمرکز، انسجام عاطفی روایت را حفظ میکند، هرچند گاهی پیچیدگی زندگی افرادِ درگیر مهاجرت را به تصویری سادهتر از همبستگی و همراهی نزدیک میسازد.
واقعگرایی و مسئلهٔ مخاطب کودک فیلم از موضوعهایی سخن میگوید که برای کودکان ساده نیستند: جنگ، جدایی از خانه، ناامنی و پناهجویی. لحن نرم و خیالانگیز اثر راهی برای نزدیک شدن به این موضوعهاست، اما نرمی روایت گاهی از وزن خطر میکاهد. وقتی امکانهای جادویی به کمک شخصیتها میآیند، مرز میان امید نمادین و حلشدن آسان مسئله باریک میشود.
تماشاگر بزرگسال ممکن است آرمانگرایی فیلم را بیش از اندازه ببیند؛ در مقابل، همین فاصله از واقعگرایی میتواند برای کودک سپری روایی باشد تا بتواند با قصه همراه بماند. این ویژگی، فیلم را برای گفتوگوی خانوادگی مناسب میکند، نه لزوماً برای تماشای بیمقدمهٔ هر کودک. برخی کودکان ممکن است از تصاویر و مضمون جدایی ذهندرگیر شوند یا پرسشهایی دربارهٔ جنگ و پناهجویی داشته باشند.
« در کنار این هستهٔ خانوادگی، آدمهایی که در مسیر با دونیا همراه میشوند، گسترهٔ تجربهٔ پناهجویی را یادآورند. »
جمعبندی
چنین واکنشی الزاماً نقص اثر نیست؛ میتواند نشانهای باشد از آنکه فیلم موضوعی واقعی را به زبان قابلدسترس مطرح کرده است. با این حال، همراهی بزرگسال و آمادگی برای گفتوگو بهویژه برای کودکان کمسنتر اهمیت دارد. جمعبندی «Dounia and the Princess of Aleppo» اثری لطیف و خیالپرداز است که میکوشد تجربهٔ کوچ و آوارگی را از چشم کودکی روایت کند.
طراحیهای قصهوار، بازی میان رنگ و سیاهوسفید، پیوند جادو با میراث فرهنگی و تعادل نسبی میان اندوه و لحظههای گرم، به فیلم شخصیتی متمایز میدهند. در برابر این امتیازها، نگاه آرمانگرایانه و راهحلهای خیالانگیز آن گاه خطر سفر را کمرنگ میکنند و پیچیدگی واقعیت را به سطحی امنتر میآورند.
با این همه، ارزش فیلم را نباید تنها با میزان واقعگرایی سنجید. اثر میکوشد برای مخاطب جوان دریچهای بگشاید به تجربهٔ کسانی که خانهٔ خود را ترک کردهاند، بیآنکه امید و بازیگوشی کودکانه را از آنان بگیرد. حاصل، فیلمی خانوادگی و انساندوستانه است که بیش از آنکه پاسخی نهایی عرضه کند، همدلی و پرسش را برمیانگیزد؛ و در روایت تجربهای دشوار برای کودکان، همین توانایی دستاوردی معنادار است.
« با این حال، همراهی بزرگسال و آمادگی برای گفتوگو بهویژه برای کودکان کمسنتر اهمیت دارد. »



ثبت دیدگاه