نقد و بررسی
نقد Double X: The Name of the Game | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت نامتعارف نورمن ویزدم «Double X: The Name of the Game» تریلری جنایی بریتانیایی از سال ۱۹۹۲ به کارگردانی شانی گروال است؛ فیلمی که بیش از هر چیز با انتخاب غیرمنتظرهٔ نورمن ویزدم در نقش آرتور کلوتن جلب توجه میکند. ویزدم، که شهرتش به نقشهای کمدی و بازیهای جسمانی گره خورده بود، اینبار مردی سالخورده و هراسان را بازی میکند که از شبکهای جنایتکار میگریزد.
این جابهجایی از کمدی به تریلر قرار است برای فیلم وزنی تازه بسازد، اما حاصل، دوگانهای است: انتخاب بازیگر کنجکاویبرانگیز است، ولی اجرای جدی او همیشه به باورپذیری شخصیت نمیانجامد. طرحی آشنا با وعدهای پرتنش نقطهٔ آغاز قصه ظرفیت تعلیق خوبی دارد. کلوتن، متخصص گشودن گاوصندوق و مغز متفکر سرقتهای یک باند، پس از مواجهه با خشونت ایگناتیوس اسمیت میخواهد از کار کنار بکشد.
اما سازمانی که به او اجازهٔ خروج نمیدهد، تصمیم او را تهدیدی میبیند. کلوتن با مدارکی علیه اسمیت و رئیسش، ادوارد راس، میگریزد و در همان حال میکوشد خانوادهاش را از دسترس باند دور نگه دارد. ربودهشدن دخترش و تعقیب آدمکش، فشار را افزایش میدهد؛ بیآنکه لازم باشد رازهای مسیر بعدی داستان آشکار شود.
« طرحی آشنا با وعدهای پرتنش نقطهٔ آغاز قصه ظرفیت تعلیق خوبی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای حفظ کنجکاوی، اطلاعات را تدریجی عرضه میکند و از ساختار روایتِ گذشتهنگر بهره میگیرد. آشنایی مایکل کوپر با کلوتن، راهی برای ورود مخاطب به ماجرایی است که پیشتر آغاز شده؛ در نتیجه، تماشاگر همزمان با شخصیت تازهوارد، گذشتهٔ مرد فراری را کشف میکند. این شیوه در آغاز به داستان نیرویی معمایی میدهد، اما فیلم در ادامه گاه میان گشودن سرنخها و افزودن پیچشهای تازه تفاوتی نمیگذارد.
پیچش صرفاً بهخودیخود جایگزین منطق روایی نمیشود و همینجا انسجام قصه آسیب میبیند. جهانی تیره، اما نه همیشه زنده فضای اثر بر بیاعتمادی بنا شده است: هر پیوندی ممکن است به معاملهای پنهان آلوده باشد و هر لحظه امکان دارد خشونت از حاشیه به متن بیاید. این بدگمانی با موقعیت کلوتن تناسب دارد؛ او نه قهرمانی شکستناپذیر، بلکه مردی است که مهارتش در طراحی سرقت، در برابر زور و بیرحمی باند کارایی محدودی دارد.
همین تضاد، بالقوه میتواند هستهٔ اخلاقی فیلم باشد: آیا کسی که سالها از سازوکار جرم سود برده، میتواند صرفاً با تصمیم به کنارهگیری خود را از پیامدهای آن برهاند؟ بااینحال، تیرگی بیشتر در سطح موقعیتها میماند تا به جهانسازی عمیقی برسد. فیلم فضای تهدید را ایجاد میکند، اما کمتر فرصت مییابد تا مناسبات قدرت، انگیزههای افراد یا بهای روانی زیستن در چنین جهانی را با ظرافت بکاود.
« فیلم برای حفظ کنجکاوی، اطلاعات را تدریجی عرضه میکند و از ساختار روایتِ گذشتهنگر بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین تعلیق گاه به جای آنکه از شناخت شخصیتها زاده شود، به رخدادهای پیاپی وابسته میماند. شخصیتها و مسئلهٔ باورپذیری آرتور کلوتن میتوانست شخصیتی پیچیده باشد: مردی که در ساختن نقشههای جنایی تبحر دارد، اما در مواجهه با خشونت سازمانی که به آن خدمت کرده، خود را درمانده مییابد.
فیلم این تناقض را بهروشنی طرح میکند، ولی پرداخت روانی آن به اندازهٔ کافی بسط نمییابد. نتیجه آن است که تصمیم کلوتن برای گریز، بیش از آنکه از تحول درونی دقیق و مرحلهبهمرحله برخیزد، به اهرمی برای راهانداختن تعقیبوگریز بدل میشود. در سوی دیگر، اسمیت و راس نمایندگان دو چهرهٔ قدرتاند: خشونت آشکار و اقتدار حسابگرانه.
برنارد هیل در نقش اسمیت حضوری پررنگ دارد، اما بازی و لحن اغراقشدهٔ شخصیت گاه او را از تهدیدی واقعگرا به شمایلی نمایشی نزدیک میکند. سایمون وارد در نقش راس، با ظاهر آرامتر و حسابگرتر، ظرفیت ایجاد تقابل مؤثری با او را دارد؛ بااینحال، فیلمنامه مجال کافی برای تبدیل این تقابل به کشمکشی چندلایه فراهم نمیکند.
« بنابراین تعلیق گاه به جای آنکه از شناخت شخصیتها زاده شود، به رخدادهای پیاپی وابسته میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها؛ میان چهرههای آشنا و لحن ناهماهنگ ضعف اصلی بازی ویزدم نه صرفاً تفاوت او با نقشهای پیشین، بلکه دشواری فیلم در یافتن لحنی متناسب با حضور اوست. کلوتن باید هم درماندگی و ترس را منتقل کند و هم هوش و تجربهٔ مردی را که سالها نقشهٔ سرقت چیده است. ویزدم در لحظههای آرامتر میتواند به شخصیت نوعی آسیبپذیری بدهد، اما در بخشهایی از بازی، جدیت نقش بر او سنگینی میکند و احساس میشود فیلم از تواناییهای شناختهشدهاش فاصله گرفته، بیآنکه جایگزینی کاملاً متقاعدکننده پیدا کند.
ویلیام کت در نقش مایکل کوپر، پلیسی آمریکایی که در اسکاتلند با کلوتن روبهرو میشود، کارکردی دوگانه دارد: او هم همراهی برای پیشبرد موقعیتهاست و هم دریچهای برای تماشاگر. اما حضور این شخصیت گاهی به جای غنیکردن روایت، تمرکز آن را میان دو قهرمان تقسیم میکند. در مجموع، گروه بازیگران نامهای قابلتوجهی در خود دارد، ولی تواناییهای فردیشان به یک ترکیب نمایشی یکدست تبدیل نمیشود.
کارگردانی و صحنههای تعقیب کارگردانی شانی گروال بیشتر در خدمت رساندن قصه از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی است تا ساختن تعلیقی بصری و پایدار. فیلم لحظههایی از گریز، تهدید و انفجار را عرضه میکند، اما اجرا در صحنههای اکشن همیشه از انرژی و دقت لازم برخوردار نیست. وقتی روایت به تعقیبوگریز متکی میشود، محدودیتهای اجرایی بیش از پیش به چشم میآیند و بعضی صحنهها به جای آنکه اضطراب را تشدید کنند، ساختگی و کمرمق جلوه میکنند.
« کلوتن باید هم درماندگی و ترس را منتقل کند و هم هوش و تجربهٔ مردی را که سالها نقشهٔ سرقت چیده است. »
قوتها و کاستیها
این کمجانی فقط مسئلهٔ میزانسن نیست؛ ریتم نیز از ناهماهنگی رنج میبرد. بخشهایی که باید مکثی برای شکلگیری تعلیق باشند، گاه بیش از حد کش میآیند، در حالی که برخی اطلاعات و چرخشهای داستانی با شتاب عرضه میشوند. چنین تفاوتی میان سرعت رخدادها و وزن عاطفی آنها، اجازه نمیدهد فیلم در تمام مدت لحن واحدی پیدا کند.
فیلمنامه و وعدههای نیمهتمام فیلمنامه ایدهٔ جذابی در مرکز خود دارد: طراح جرم، پس از دیدن خشونت واقعی، میخواهد از سازوکاری که به آن خدمت کرده خارج شود، اما گذشته راه فرار را بر او میبندد. مسئله آن است که فیلم بارها از ظرفیت این ایده فاصله میگیرد و به جای تعمیق پیامدهای انتخاب کلوتن، بر چرخشهای پیاپی تکیه میکند.
برخی از این چرخشها میتوانند توجه را زنده نگه دارند، اما چون زمینهچینی و پیوند علّی آنها همیشه محکم نیست، اثرشان گاه بیشتر بر غافلگیری لحظهای متکی است تا بر رضایت روایی. از سوی دیگر، آدمربایی دختر کلوتن و تعقیب او به دست آدمکش، خطر را ملموس میکنند، اما خانوادهٔ او بیشتر به انگیزهای برای فرار بدل میشود تا حضوری عاطفی و مستقل در داستان.
« این کمجانی فقط مسئلهٔ میزانسن نیست؛ ریتم نیز از ناهماهنگی رنج میبرد. »
جمعبندی
در نتیجه، بار احساسی موقعیتهایی که باید بیشترین فشار را ایجاد کنند، همیشه به اندازهٔ خطر بیرونیشان نیست. جمعبندی «Double X: The Name of the Game» از طرحی برخوردار است که میتوانست تریلری فشرده دربارهٔ گریز از گذشته و بهای همکاری با قدرتی جنایتکار بسازد. فضای بیاعتماد، افشای تدریجی اطلاعات و موقعیت مرکزی کلوتن از نقاط قوت آناند؛ اما فیلمنامهٔ ناپایدار، پیچشهای نهچندان قانعکننده، ناهماهنگی لحن و کارگردانی کمرمق، مانع میشوند این ظرفیت به اثری منسجم تبدیل شود.
انتخاب نورمن ویزدم برای نقش اصلی نیز به فیلم هویتی متمایز میبخشد، هرچند بازی جدی او در تمام لحظهها با شخصیت و فضای تریلر جور درنمیآید. حاصل، فیلمی است که ایده و بازیگرانش بیش از اجرای نهایی آن کنجکاویبرانگیزند: تجربهای گاه پرتعلیق، اما در مجموع نابرابر و کماثرتر از وعدهٔ آغازینش.
« در نتیجه، بار احساسی موقعیتهایی که باید بیشترین فشار را ایجاد کنند، همیشه به اندازهٔ خطر بیرونیشان نیست. »
ثبت دیدگاه