نقد و بررسی
نقد آزمایش دوسوکور 2023 (Double Blind) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز خواب را از آسودگی به تهدید بدل میکند «Double Blind» بر فرضی ساده اما نیرومند بنا شده است: گروهی از داوطلبان یک آزمایش دارویی درمییابند که خوابیدن میتواند به مرگشان بینجامد. آنان در مرکز درمانی دورافتادهای گرفتارند و کلر میکوشد هم راهی برای نجات پیدا کند و هم گروه را از فروپاشی کامل بازدارد.
فیلم بهجای آنکه ترس را تنها از نیرویی بیرونی یا هیولایی ناشناخته بگیرد، آن را در نیازی طبیعی و گریزناپذیر جای میدهد؛ بدن خسته میشود، تمرکز از میان میرود و هر لحظه امکان دارد اراده در برابر فرسودگی شکست بخورد. همین پیوند میان ترس و یک نیاز روزمره، هستهی جذاب فیلم است. (فیلم در سال ۲۰۲۴ اکران شد و کارگردانی آن را Ian Hunt-Duffy بر عهده دارد.) تعلیق در محدودهی دیوارها مرکز درمانیِ جداافتاده صرفاً پسزمینهی ماجرا نیست؛ یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای ساختن فشار روانی است.
راهروها، اتاقها و فضاهای محدود، شخصیتها را از جهان بیرون جدا میکنند و هر تلاش برای یافتن راهی به بیرون را به حرکتی پرمخاطره بدل میسازند. تماشاگر نیز همراه با آنان در محیطی میماند که خروج از آن آسان نیست؛ بنابراین حس محصورشدن تنها در گفتوگوها بیان نمیشود، بلکه در سازمان فضایی فیلم حضور دارد.
این انتخاب با ایدهی مرکزی تناسب دارد. کمبود خواب، توان تصمیمگیری را مختل میکند و تنش را میان افراد بالا میبرد؛ محیط بسته نیز فرصت فاصلهگرفتن، آرامشدن یا فراموشکردن بحران را از آنان میگیرد. هر اختلاف کوچک میتواند جدیتر از اندازهی واقعیاش به نظر برسد و هر تصمیم، پیامدهایی فراتر از یک مشاجرهی معمولی پیدا کند.
« همین پیوند میان ترس و یک نیاز روزمره، هستهی جذاب فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش از همین ترکیب بهره میبرد: تنگنای فیزیکی و فرسایش ذهنی، یکدیگر را تشدید میکنند. از وحشت جسمانی تا اضطراب روانی «Double Blind» به وحشت جسمانی نیز روی میآورد و برخی صحنههای خونریزی را با تأکید بر شوک و اثر دیداری اجرا میکند. این بخش از فیلم برای مخاطبی که از وحشتِ عریان و ملموس استقبال میکند، جذابیت دارد؛ زیرا خطر فقط در حد تهدیدی دور و نظری باقی نمیماند و عواقب آن در بدن شخصیتها آشکار میشود.
بااینحال، کارکرد بهتر فیلم زمانی است که خشونت را با اضطراب روانی پیوند میزند، نه آنکه صرفاً بر شدت تصویر تکیه کند. خستگی در این داستان بهتدریج به نیرویی دراماتیک تبدیل میشود. شخصیتها باید هم مراقب بدن خود باشند و هم رفتار یکدیگر را زیر نظر بگیرند؛ در چنین وضعی حتی لحظهای غفلت میتواند سرنوشتساز به نظر برسد.
ترس از خوابیدن، جایگاه استراحت را وارونه میکند: چیزی که معمولاً راه نجات از فرسودگی است، به خطری مرگبار تبدیل میشود. فیلم این وارونگی را بهخوبی در خدمت تنش میگیرد، هرچند همیشه نمیتواند تازگی ایده را تا پایان حفظ کند. گروهی از بازیگران در وضعیت بحرانی بازیگران در مجموع از پس موقعیتهای پرتنش برمیآیند و باورپذیری لازم را به جمعی میدهند که زیر فشار، نظم رفتاریاش را از دست میدهد.
Millie Brady در نقش کلر بار مسئولیت عاطفی فیلم را بر دوش میکشد: او باید میان ترس شخصی و ضرورت هدایت دیگران تعادل برقرار کند. دشواری این نقش در آن است که کلر نه قهرمانی بیخطا، بلکه فردی گرفتار در وضعیتی است که از او بیش از ظرفیت معمولش میطلبد. Pollyanna McIntosh نیز به فضای داستان رنگی از بیاعتمادی و تهدید میافزاید، و بازیگران دیگر به جمعیت حاضر در مرکز تنوع میبخشند.
« فیلم در بهترین لحظههایش از همین ترکیب بهره میبرد: تنگنای فیزیکی و فرسایش ذهنی، یکدیگر را تشدید میکنند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم برای همهی شخصیتها به یک اندازه فرصت نمیسازد. برخی از آنان بیش از آنکه بهتدریج در مقام شخصیتهایی با خواستهها و تناقضهای روشن شکل بگیرند، به واکنشهایی پرسروصدا در برابر بحران محدود میشوند. در نتیجه، هرچه شمار درگیریها و فورانهای عاطفی بالا میرود، گاه اهمیت عاطفی سرنوشت بعضی افراد کمتر میشود.
کلر و دشواریِ متحد نگهداشتن دیگران جایگاه کلر میتوانست محور مناسبی برای پرداختی عمیقتر به رهبری در شرایط اضطراری باشد. او با بحرانی روبهروست که در آن نه اطلاعات کامل دارد و نه اختیار مطلق؛ پس ناچار است میان حفظ انسجام گروه و واکنش به خطرهای فوری دست به انتخاب بزند. این موقعیت ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، زیرا رهبری در چنین فضایی بیشتر از آنکه به صدور دستور وابسته باشد، به اعتماد، گوشدادن و توان تشخیص اولویتها مربوط میشود.
فیلم بخشی از این ظرفیت را به کار میگیرد، اما گاهی بهجای آنکه کشمکش میان افراد را از دل شخصیتپردازی بیرون بیاورد، به افزایش آشوب و بالا بردن صدای صحنهها متکی میشود. در نتیجه، برخی واکنشها بیش از آنکه از مسیر مشخصی از ترس یا منفعت شخصی برآمده باشند، برای ادامهدادن هیجان به نظر میرسند.
این مسئله بهویژه هنگامی اهمیت پیدا میکند که تماشاگر باید تصمیم بگیرد به کدام شخصیت دل ببندد یا سرنوشت چه کسی برایش مهم است. نیمهی دوم و مسئلهی فرسایش روایت نقطهی ضعف اصلی فیلم در تفاوت میان نیروی آغازین ایده و توانایی روایت برای گسترش آن دیده میشود. شروع داستان بهسرعت پرسشهای جذابی ایجاد میکند: دارو چه اثری گذاشته است؟
« بااینهمه، فیلم برای همهی شخصیتها به یک اندازه فرصت نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
افراد گرفتار تا چه اندازه میتوانند به هم اعتماد کنند؟ و آیا فرار از مرکز درمانی واقعاً راه رهایی خواهد بود؟ اما پس از استقرار این پرسشها، فیلم در نیمهی دوم گاه نمیتواند با همان انرژی، مسیر تازهای برای پیشبرد تنش پیدا کند. بعضی بخشها کشدار میشوند و روایت بهجای آنکه پیوسته لایهای تازه به بحران بیفزاید، دور موقعیتهای مشابه میچرخد.
این کندی بهخودیخود قرار نیست نقص باشد؛ در داستانی دربارهی خستگی و گذر زمان، مکث میتواند فرسودگی را به تماشاگر منتقل کند. مسئله آنجاست که مکثها همیشه به تعمیق شخصیتها یا پیچیدهترشدن انتخابها نمیانجامند. گاهی فقط احساس میشود داستان برای رسیدن به مرحلهی بعدی بیش از اندازه درجا میزند.
پیشبینیپذیری و حدود غافلگیری فیلم با فضایی رازآلود آغاز میشود، اما پیچشهایش برای برخی تماشاگران زودتر از آنچه باید قابلحدس میشوند. این امر لزوماً تعلیق را از بین نمیبرد؛ در آثار وحشت، دانستنِ تقریبیِ مسیر میتواند همچنان با انتظار برای لحظهی وقوع خطر همراه باشد. بااینحال، هنگامی که فیلم بر راز و افشاگری تکیه میکند، آشکارشدن زودهنگام مسیر احتمالی، بخشی از نیروی غافلگیرکنندهی آن را کاهش میدهد.
عنوان فیلم نیز امکان بازی با مفهوم بیاطلاعی و اعتماد را پیش میکشد، اما ظرفیت این مفهوم همیشه به شکلی گسترده و ماندگار در روایت بسط نمییابد. «Double Blind» بیش از آنکه یک معمای چندلایه باشد، یک فیلم وحشت و بقاست که جذابیت اصلیاش در موقعیت مرکزی، فضای بسته و پیامدهای هراسآور خستگی قرار دارد.
« افراد گرفتار تا چه اندازه میتوانند به هم اعتماد کنند؟ »
قوتها و کاستیها
بنابراین بهتر است انتظار تماشای معمایی با پیچشهای پیدرپی را کنار گذاشت و به جای آن، بر تجربهی فشار و بیثباتی تمرکز کرد. جمعبندی «Double Blind» فیلمی است که از یک ایدهی روشن و پرفشار بهره میبرد، اما اجرای آن در همهی بخشها به یک اندازه استوار نیست. فضای محصور مرکز درمانی، ترس از خوابیدن و بازیهای قابلقبول، بهویژه در نیمهی نخست، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای دوستداران وحشت و تعلیق تبدیل میکنند.
صحنههای خونریزی نیز برای مخاطبی که به وحشت جسمانی علاقه دارد، بخشی از کشش فیلماند. در برابر این امتیازها، نیمهی دوم از تندی و تمرکز آغاز داستان فاصله میگیرد؛ بعضی موقعیتها کش میآیند، چند شخصیت به شلوغی رفتاری بیش از عمق دراماتیک میرسند و مسیر برخی پیچشها چندان دور از انتظار نمیماند.
حاصل، فیلمی بینقص یا بسیار نوآورانه نیست، اما ایدهی مرکزیاش بهاندازهای نیرومند است که تماشاگر را برای مدتی درگیر نگه دارد. «Double Blind» بیش از آنکه با پاسخهای غافلگیرکننده در خاطر بماند، با پرسشی هولناک اثر میگذارد: وقتی استراحت خود به تهدید تبدیل شود، آدمی تا کجا میتواند در برابر بدن خستهاش مقاومت کند؟
« صحنههای خونریزی نیز برای مخاطبی که به وحشت جسمانی علاقه دارد، بخشی از کشش فیلماند. »
ثبت دیدگاه