نقد و بررسی
نقد Dosa Musyrik | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای تازه، پرداختی آشنا «Dosa Musyrik» از هستهای داستانی برخوردار است که در سینمای وحشت فولکلور جاوه ظرفیت فراوانی دارد: مردی گرفتار بدهی، مادری در آستانه مرگ، شمنی بانفوذ و نیرویی ماورایی که با وسوسه و تاوان پیوند خورده است. نوژی برای درمان مادرش به امبا نارتو پناه میبرد؛ اما آنچه در خانهٔ شمن میبیند، او را به تمنای ثروت میکشاند و پیامد این وسوسه، نه گشایشی مالی، بلکه موهبتی رازآلود و ترسی مهارنشدنی است.
از این نقطه، فیلم میکوشد گناه، درماندگی و جستوجوی راه میانبُر را در قالب وحشتی آیینی به هم گره بزند. تازگی نسبی ایده، در این است که ماوراءطبیعه صرفاً وسیلهای برای ظاهرشدن شبح یا اجرای چند غافلگیری نیست؛ با مناسک، قدرت شمن و مناسبات مادی شخصیتها پیوند دارد. بااینحال، تفاوت در نقطهٔ آغاز الزاماً به تفاوت در تجربهٔ نهایی نمیانجامد.
فیلم در بخشهایی به الگوهای آشنای وحشت محلی بازمیگردد و نمیتواند همهٔ اجزای جهان خود را به روایتی یکپارچه بدل کند. حاصل، اثری است که جرقهٔ اولیهاش کنجکاویبرانگیز است، اما در ادامه برای حفظ نیروی آن با دشواری روبهرو میشود. بدهی؛ زخمی که دراماتیک نمیشود بدهی قرار است فشار اصلی زندگی نوژی و زمینهٔ تصمیمهای او باشد.
این انتخاب از نظر دراماتیک مناسب است: درماندگی اقتصادی میتواند انسان را به پذیرش پیشنهادهایی سوق دهد که در شرایط عادی از آنها دوری میکرد. فیلم نیز وسوسهٔ ثروت را بهعنوان عاملی برای گشودن دروازهٔ وحشت به کار میگیرد. اما میان بحران مالی شخصیت و نیروی ماورایی، رابطهای که باید ستون روایت باشد، گاه مبهم و سست به نظر میرسد.
« از این نقطه، فیلم میکوشد گناه، درماندگی و جستوجوی راه میانبُر را در قالب وحشتی آیینی به هم گره بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آن است که بدهی بیشتر بهانهای برای حرکت داستان است تا تجربهای ملموس و پیوسته. اگر فشار اقتصادی بهدرستی در رفتار، روابط و انتخابهای شخصیت رسوب میکرد، وسوسهٔ نوژی عمق بیشتری مییافت و پیامد تصمیمش نیز از نظر عاطفی قانعکنندهتر میشد. در شکل کنونی، پیوند میان قرض، خنجر و نیروی مقدس یا شوم، آنقدر روشن و محکم ساخته نمیشود که مخاطب بتواند منطق درونی آن را بیدرنگ بپذیرد.
عناصر مهم در کنار هم قرار میگیرند، اما همیشه به یکدیگر جوش نمیخورند. نوژی و دشواری همدلی مارتینو لیو نقش نوژی را بر عهده دارد؛ شخصیتی که باید هم زیر بار گرفتاریهای زندگی باشد و هم در برابر وسوسه مسئولیتپذیر بماند. این ترکیب، امکان ساختن قهرمانی خطاکار اما قابلدرک را فراهم میکند.
بااینحال، نوژی در بسیاری از لحظات چنان تصمیمهایی میگیرد که بهجای تشدید نگرانی برای سرنوشت او، فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میشود. ترس زمانی مؤثرتر است که مخاطب بتواند واکنش آدمها را، حتی اگر اشتباه باشد، از منظر موقعیتشان بفهمد؛ اما در اینجا برخی رفتارها بیشتر به ضرورت پیشبرد صحنه شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعی شخصیتپردازی.
این کاستی تنها به نوژی محدود نیست. اطرافیان او گاهی بیشتر برای کاملکردن زنجیرهٔ رویدادها حضور دارند تا آنکه زندگی مستقل و تأثیرگذاری داشته باشند. در نتیجه، مرگها و تهدیدها بالقوه هولناکاند، اما همیشه بار عاطفی لازم را پیدا نمیکنند. فیلم میخواهد پیامد انتخاب فردی را به جمعی از آدمهای پیرامونش گسترش دهد، ولی برای آنکه این گسترش واقعاً دردناک باشد، لازم بود روابط میان شخصیتها پیش از اوجگیری خطر با دقت بیشتری شکل بگیرد.
« مسئله آن است که بدهی بیشتر بهانهای برای حرکت داستان است تا تجربهای ملموس و پیوسته. »
شخصیتها و اجرا
وحشت دیداری، نه جهشهای ناگهانی یکی از جنبههای موفقتر فیلم، شیوهٔ ساختن ترس از راه تصویر و خشونت جسمانی است. خنجر و تهدید ناشی از آن، حضوری ملموس دارد و خونریزیها به فیلم امکان میدهد وحشتی عینی و زمینی بسازد؛ وحشتی که به انتظار برای ناگهان پریدن چیزی از قاب وابسته نیست. پرهیز نسبی از جامپاسکرهای پرتعداد نیز به سود فضای اثر تمام میشود: مخاطب بیشتر با اضطرابِ تهدیدی روبهرو است که در جهان داستان جا خوش کرده، نه با ضربههایی کوتاه که صرفاً واکنش لحظهای برمیانگیزند.
تصویرپردازی، از امتیازهای قابلتوجه فیلم است. قابها و طراحی بصری در خلق فضایی شوم و آراسته نقش دارند و به اثر هویتی دیداری میبخشند. خشونت، برخلاف برخی آثار که صرفاً برای شوکآفرینی به کار میرود، بخشی از زبان ترس فیلم میشود. بااینهمه، تصویر زیبا نمیتواند بهتنهایی خلأهای داستان را پر کند.
وقتی منطق صحنه یا واکنش شخصیتها سست باشد، حتی طراحی خوشساخت نیز ممکن است بهجای غرقکردن تماشاگر در وحشت، او را متوجه ساختگیبودن موقعیت کند. ریتمی که زیر بار تکرار میماند فیلم برای ایجاد حس فرسایش و محاصره، زمان زیادی صرف میکند؛ اما کشدارشدن روایت همیشه به تعلیق نمیانجامد.
در بخشهایی، تکرار موقعیتهای تهدیدآمیز و کندی پیشروی، بهجای آنکه نگرانی را افزایش دهد، انرژی داستان را تحلیل میبرد. مخاطب باید بتواند حس کند هر صحنه چیزی به شناخت شخصیت، قواعد نیروی ماورایی یا خطر پیشِ رو میافزاید. هرگاه چنین افزایشی رخ ندهد، مکثها بهسادگی به انتظار طولانی تبدیل میشوند.
« وحشت دیداری، نه جهشهای ناگهانی یکی از جنبههای موفقتر فیلم، شیوهٔ ساختن ترس از راه تصویر و خشونت جسمانی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مشکل در کنار پراکندگی برخی خطهای روایی برجستهتر میشود. قصهٔ بدهی و خنجر، که میبایست محور تجربه باشد، گاهی زیر سایهٔ عناصر دیگر قرار میگیرد و فیلم تمرکزش را از دست میدهد. بهجای آنکه همهٔ موتیفها به یک مسیر واحد بازگردند، بعضی از آنها حس انحراف یا الحاق پیدا میکنند. چنین آشفتگیای نهفقط ریتم را کند میکند، بلکه از اثرگذاری اوجهای وحشت نیز میکاهد؛ زیرا تماشاگر بهدرستی نمیداند کدام ایده، مرکز ثقل فیلم است.
فولکلور و پیام اخلاقی عنوان و مضمون فیلم، از ابتدا پیوندی میان ترس و داوری اخلاقی برقرار میکنند. اثر دربارهٔ وسوسهٔ دستیازیدن به نیرویی ممنوع و جستوجوی راهحل فوری در وضعیت درماندگی است. این مضمون در بستر فولکلور جاوه میتوانست از تقابل سادهٔ درست و نادرست فراتر رود: آیا نوژی از سر طمع دست به انتخابی خطرناک میزند، یا از سر استیصال؟
آیا فیلم میخواهد او را محکوم کند، یا نشان دهد چگونه فقر و ترس میتوانند قضاوت آدمی را مخدوش کنند؟ در بخشهایی، پیام اخلاقی بیش از آنکه از دل تجربهٔ شخصیتها برآید، به نتیجهگیری مستقیم نزدیک میشود. این رویکرد ممکن است برای مخاطبی که داستانهای هشداردهندهٔ سنتی را میپسندد کارآمد باشد، اما درام را محدود میکند.
هرچه فیلم بیشتر به توضیح نتیجهٔ اخلاقی تکیه میکند، فرصت کمتری برای واگذاشتن پرسش به تماشاگر باقی میگذارد. فولکلور زمانی بیشترین نیرو را دارد که راز، هراس و معنا همزمان در آن حضور داشته باشند؛ نه آنکه یکی از اینها پاسخ نهایی را از پیش اعلام کند. جمعبندی «Dosa Musyrik» اثری است با هستهای جذاب و چند دستاورد روشن در فضاسازی دیداری و استفاده از خشونت بهجای اتکای مداوم به غافلگیریهای ناگهانی.
« این مشکل در کنار پراکندگی برخی خطهای روایی برجستهتر میشود. »
قوتها و کاستیها
پیوند میان شمنیسم، وسوسهٔ ثروت و نیروی فولکلوریک، آن را از تکرار کاملاً بیتفاوتِ فرمولهای آشنا دور میکند. اما ایدهٔ متفاوت بهتنهایی برای ساختن فیلمی منسجم کافی نیست: رابطهٔ بدهی و خنجر بهخوبی جا نمیافتد، شخصیتپردازی گاه تصمیمهای ناموجه را برمیتابد و روایت در میانه با کندی و پراکندگی دستوپنجه نرم میکند.
در پایان، فیلم شتابزدهتر از آن به نظر میرسد که بتواند همهٔ زمینههایی را که پیشتر چیده، به نتیجهای کاملاً رضایتبخش برساند؛ و لحن پندآمیزش نیز از پیچیدگی مضمون میکاهد. برای تماشاگر علاقهمند به وحشت فولکلور اندونزی، «Dosa Musyrik» میتواند تجربهای دیدنی و گاه مؤثر باشد، بهویژه از حیث تصویر و خشونت.
اما در مقام روایتی کامل، بیش از آنکه به اثری ماندگار بدل شود، یادآور فاصلهٔ میان ایدهٔ خوب و پرداخت منسجم است.
« پیوند میان شمنیسم، وسوسهٔ ثروت و نیروی فولکلوریک، آن را از تکرار کاملاً بیتفاوتِ فرمولهای آشنا دور میکند. »
ثبت دیدگاه