نقد و بررسی
نقد راز دوریان گری (Dorian Gray) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اقتباس و جهان داستان «Dorian Gray» ساختهٔ ماسیمو دالامانو، بازخوانی سینمایی رمان مشهور اسکار وایلد است که جهان و مناسبات آن را از فضای ویکتوریایی به لندنِ آغاز دههٔ هفتاد میلادی منتقل میکند. این جابهجایی صرفاً تغییر لباس و زمانه نیست: فیلم میکوشد تباهی دوریان را در دل فرهنگ تجمل، مهمانیهای پرزرقوبرق و آزادیهای جنسی آن دوران بازتعریف کند.
بااینحال، پیوند اثر با رمان همچنان روشن است؛ هستهٔ داستان همان معاملهٔ هولناک میان جوانیِ ظاهری و فسادِ پنهان است. دوریان گری چهرهای جوان و فریبنده را حفظ میکند، اما پرترهاش بهتدریج نشانههای دگرگونی درونی او را آشکار میسازد. زیبایی بهمثابه دام فیلم از همان ابتدا زیبایی دوریان را چیزی بیش از یک ویژگی ظاهری میبیند: زیبایی، سرمایهای اجتماعی و در عین حال سرچشمهٔ آسیبپذیری اوست.
چهرهٔ جوانش دیگران را مجذوب میکند، اما همین جذابیت به او اجازه میدهد پیامدهای رفتار خود را از نگاه عمومی پنهان کند. در برابر این صورتِ بیتغییر، پرتره نقش وجدانِ خاموش و گواهیِ مادی بر آن چیزی را دارد که دوریان نمیخواهد ببیند. این تقابل، نیرومندترین ایدهٔ دراماتیک فیلم است. دوریان بهظاهر از زمان میگریزد، اما زمان از طریق تصویر او را دنبال میکند.
پرتره به آینهای اخلاقی بدل میشود که نه خودشیفتگی، بلکه انکار را بازمیتاباند: هر بار که قهرمان از دیدن حقیقت سر باز میزند، فاصلهٔ میان چهرهٔ عمومی و وجود واقعیاش بیشتر میشود. فیلم در بهترین لحظاتش این فاصله را بینیاز از توضیح مستقیم، به حضوری ناآرامکننده تبدیل میکند. لندنِ دههٔ هفتاد و فضای گوتیک لندنِ فیلم، برخلاف انتظار از یک داستان گوتیک، جهانی کاملاً کهنه و مهآلود نیست.
« این تقابل، نیرومندترین ایدهٔ دراماتیک فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای مدرنتر، مهمانیها و جلوههای مد روز، داستان را به زمانهٔ تولیدش نزدیک میکند؛ اما در زیر این سطح پرزرقوبرق، حس تهدید و راز همچنان باقی است. همین برخوردِ تجمل معاصر با مضمونِ نفرین و تباهی، به اثر هویتی دوگانه میدهد: از یک سو تصویری از سبک زندگی پرزرقوبرق، و از سوی دیگر حکایتی دربارهٔ بهای اخلاقیِ گریز از مسئولیت.
فضاسازی گوتیک فیلم بیش از آنکه بر وحشت ناگهانی تکیه کند، از انتظار و پنهانکاری نیرو میگیرد. پرتره چیزی است که حضورش حتی در غیابش نیز احساس میشود؛ راز آن بر روابط و تصمیمهای دوریان سایه میاندازد. این تعلیق، بیننده را به انتظار دگرگونی بعدی تصویر وادار میکند و به روایت نیرویی پیشران میبخشد.
با وجود این، فیلم گاه در ساختن فضایی یکدست کامیاب نیست: شکوه ظاهری بعضی صحنهها با تیرگی روانی داستان کاملاً در هم نمیآمیزد و حالوهوای اثر میان درام اخلاقی، ملودرام و نمایشِ سبک زندگی متغیر میماند. بازیها و شخصیتپردازی هلموت برگر در نقش دوریان، انتخابی مناسب برای شخصیتی است که جذابیت بیرونیاش خود به ابزار نفوذ و اغوا تبدیل شده است.
حضور او بیش از آنکه بر نمایش آشکار عذاب وجدان استوار باشد، بر اطمینان و خونسردی ظاهری تکیه دارد؛ همین کیفیت، هنگامی که نشانههای هراس و آشفتگی در او پدیدار میشوند، تضادی مؤثر میسازد. دوریان در این اجرا صرفاً هیولایی بیاحساس نیست، بلکه انسانی است که بهتدریج به اسارت تصویری که از خود ساخته درمیآید.
« فضاسازی گوتیک فیلم بیش از آنکه بر وحشت ناگهانی تکیه کند، از انتظار و پنهانکاری نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ریچارد تاد در مقام بازیل، سویهای انسانیتر و محتاطتر به فضای فیلم میآورد؛ شخصیتی که پیوندش با دوریان، هم تحسینآمیز است و هم از پیش نشانههای نگرانی در آن دیده میشود. هربرت لوم نیز با وقار و صدایی نافذ، به هنری وزن و جذابیت میبخشد. حضور او در میان اجراهای گاه ناهماهنگ، نقطهٔ اتکای روشنی برای برخی صحنههاست.
در مقابل، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه مجال رشد نمییابند. گاه به نظر میرسد نقشها بیشتر برای پیشبرد رخدادها یا برجستهکردن فضای انحطاط به کار گرفته شدهاند تا آنکه انگیزهها و تناقضهایشان با دقت کامل پرورده شود. روایت، دیالوگ و ناهماهنگیها روایت، در مجموع، پیوسته و گیراست.
راز پرتره، تغییر رفتار دوریان و پیامدهای انتخابهای او رشتهای میسازند که فیلم را از ایستایی دور نگه میدارد. جابهجایی میان ظاهر درخشان زندگی قهرمان و سایهٔ تاریکی که بر آن میافتد، کنجکاوی ایجاد میکند و تماشاگر را برای فهمیدن حدود این دگرگونی همراه خود نگه میدارد. بااینحال، فیلمنامه همیشه به همان اندازه که ایدهٔ مرکزیاش نیرومند است، منسجم نیست.
برخی گرههای داستانی و انگیزههای شخصیتها بهسرعت مطرح یا حل میشوند و پیوند میان کنشها و واکنشها گاه بهاندازهٔ کافی روشن نیست. دیالوگها نیز یکی از نقاط ضعف مهم اثرند. فیلم میکوشد با بهرهگیری از حالوهوای ادبی و نقلقولهایی متناسب با میراث وایلد، به گفتوگوها جلا ببخشد؛ اما این عبارات همیشه طبیعی در بافت صحنه نمینشینند.
« هربرت لوم نیز با وقار و صدایی نافذ، به هنری وزن و جذابیت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، گاهی گفتوگوها بهجای آنکه شخصیتها را زنده کنند، به ترکیبی ناهموار از جملههای روزمره و عبارتهای ادبی بدل میشوند. دوبله، اجرا و تأثیر عاطفی کیفیت ناهماهنگ دوبله و تفاوت میان صداها و بازیهای چهرهای، در باورپذیری بعضی لحظهها اختلال ایجاد میکند. از آنجا که بخش مهمی از داستان بر ظرافت رابطهها و تغییرهای تدریجی در روان دوریان استوار است، کوچکترین گسست میان تصویر و صدا میتواند از شدت تأثیر صحنه بکاهد.
در برخی گفتوگوها، صداگذاری حس پیوستگی اجرا را تضعیف میکند و باعث میشود بازیها ناهمگونتر از آنچه در اصل هستند به نظر برسند. این مسئله بهخصوص در لحظههایی که فیلم خواهان اثرگذاری عاطفی یا اخلاقی است، خود را نشان میدهد. با وجود این ضعف، همهٔ صحنهها قربانی این ناهماهنگی نمیشوند.
حضور پرقدرت بعضی بازیگران و نیروی تصویری پرتره بارها اثر را از افت کامل نجات میدهد. تصویر، در اینجا، گاه بیش از کلام سخن میگوید: چهرهٔ محفوظ دوریان و بازتاب دگرگونی در پرتره، تضادی را میسازند که حتی دیالوگهای ناموفق هم نمیتوانند کاملاً محوش کنند. وفاداری، دگرگونی و معنای اخلاقی فیلم در انتقال رمان به دورهای تازه، بر وجه شهوانی و تجملگرایانهٔ داستان تأکید بیشتری میگذارد.
این انتخاب، مضمون وایلد را در بافتی معاصرتر قرار میدهد: میل به لذت، نمایشِ خود و آزادیِ بیمهار، به نشانههایی از جهانی بدل میشوند که در آن ظاهر میتواند برای مدتی طولانی حقیقت را بپوشاند. در عین حال، تغییر زمینه و لحن، گاه از پیچیدگی اخلاقی رمان میکاهد و داستان را به مجموعهای از رخدادهای تیره و اغواگر نزدیک میکند.
« این مسئله بهخصوص در لحظههایی که فیلم خواهان اثرگذاری عاطفی یا اخلاقی است، خود را نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
با این همه، پرسش مرکزی همچنان باقی میماند: اگر انسان بتواند پیامدهای کردار خود را از چهرهاش پاک کند، آیا از گناه رها شده است یا فقط امکان پنهانکردن آن را یافته؟ فیلم پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ نیروی پرتره درست از همینجا میآید که حقیقت را از جهان بیرون نمیراند، بلکه آن را در جایی پنهان نگه میدارد تا انکارش دشوارتر شود.
در این خوانش، تراژدی دوریان نه در حفظ جوانی، بلکه در وابستگی فزایندهاش به تصویری است که میخواهد از خود باور کند. جمعبندی «Dorian Gray» دالامانو اقتباسی نابرابر، اما از نظر ایده و فضا جذاب است. انتقال داستان به لندنِ دههٔ هفتاد، به آن چهرهای متمایز میدهد و برگر، تاد و لوم در کنار هم بخشی از کشش اثر را فراهم میکنند.
فضای گوتیک، راز پرتره و ریتم نسبتاً پیوستهٔ روایت، فیلم را در بسیاری از لحظات تماشایی نگه میدارند. در برابر، دیالوگهای تصنعی، دوبلهٔ ناهماهنگ و پارهای گسستهای روایی از انسجام و اثر عاطفی آن میکاهند. حاصل، اثری بینقص نیست؛ اما تقابلِ چهرهٔ جوان با تصویرِ تباهشونده، همچنان تمثیلی گیرا از خودفریبی و فرار از مسئولیت میسازد.
« جمعبندی «Dorian Gray» دالامانو اقتباسی نابرابر، اما از نظر ایده و فضا جذاب است. »



ثبت دیدگاه