نقد و بررسی
نقد Don't Listen | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به خانهای که صدا دارد «Don't Listen» یا «Voces»، ساختهٔ Ángel Gómez Hernández، از دلِ یکی از آشناترین قراردادهای وحشت برمیآید: خانوادهای به خانهای تازهوارد میشود و درمییابد که سکوتِ آن خانه، سکوتی واقعی نیست. دانیل و سارا خانهها را بازسازی میکنند و برای همین، خانهٔ تازه در نگاه نخست فقط پروژهای دیگر برای کار و زندگی است؛ اما پسرشان اریک زودتر از بزرگترها صداهایی را میشنود که به منطق روزمره راه نمیدهند.
فیلم از همین فاصله میان آنچه کودک تجربه میکند و آنچه بزرگسالان حاضرند باور کنند، تعلیق خود را میسازد. نقطهٔ قوت آغازین اثر، پرهیز از توضیحدادن فوری است. بهجای آنکه نیروی ناشناخته از همان ابتدا چهرهای روشن پیدا کند، حضورش از خلال صدا، واکنش شخصیتها و گوشههای تاریک خانه حس میشود.
این انتخاب، مخاطب را در موقعیتی شبیه شخصیتها قرار میدهد: شنوندهای که نمیداند آنچه دریافت میکند نشانهای واقعی است یا برآمده از ترس و اندوه. عنوان فیلم نیز با همین ابهام بازی میکند؛ صداها چیزی بیش از یک عنصر ترسانندهاند، زیرا مسئلهٔ اصلی نه فقط شنیدن، بلکه تصمیمگرفتن دربارهٔ معنای شنیدههاست.
خانه بهمثابه فضای ناامن فیلم از خانه صرفاً بهعنوان پسزمینهٔ رخدادها استفاده نمیکند؛ معماری آن بخشی از سازوکار ترس است. راهروها، اتاقهای کمنور و درهایی که چیزی را پشت خود پنهان میکنند، حسِ محدودشدن و بیپناهی میآفرینند. خانه قرار است محل آرامش باشد، اما در اینجا هر اتاق میتواند منشأ تهدیدی تازه شود.
« فیلم از همین فاصله میان آنچه کودک تجربه میکند و آنچه بزرگسالان حاضرند باور کنند، تعلیق خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وارونگی، از مؤثرترین ابزارهای فیلم است: فضای آشنا را به مکانی بدل میکند که دیگر نمیتوان به قواعد معمول آن اعتماد کرد. فضاسازی بهویژه هنگامی کارآمد است که فیلم به جای نشاندادن مستقیم، از انتظار بهره میگیرد. مکثها و خلأهای صوتی، نگاههایی که به نقطهای بیرون از قاب دوخته میشوند، و حضور چیزهایی که فقط بهطور گذرا دیده یا شنیده میشوند، اضطراب را بالا میبرند.
صدای محیط در چنین لحظاتی اهمیت ویژه دارد؛ خانه گویی پیش از آنکه چیزی را آشکار کند، خود به زبان میآید. بااینحال، فیلم همیشه به این ظرافت وفادار نمیماند و گاهی با جهشهای ناگهانی و صداهای بلند، تأثیری فوری اما کمدوام را جایگزین هراس تدریجی میکند. تعلیق، راز و ریتم روایت پس از آنکه دانیل با رخدادی تلخ روبهرو میشود، شنیدن صدایی آشنا و نابههنگام او را به جستوجوی پاسخ میکشاند.
ورود کارشناس امور ماورایی و همراهش، مسیر روایت را از تجربهٔ فردیِ دانیل به سوی تحقیق دربارهٔ ماهیت خانه گسترش میدهد. این بخش، فیلم را از یک داستان ساده دربارهٔ خانوادهای گرفتار در خانهای تسخیرشده فراتر میبرد و عنصر معمایی را وارد ساختار میکند: باید فهمید صداها از کجا میآیند و چه نسبتی با گذشتهٔ مکان دارند.
روایت با افشای تدریجی اطلاعات، کنجکاوی مخاطب را حفظ میکند و چند غافلگیری نیز در مسیر قرار میدهد. فیلم میداند که توضیحِ بیشازحد زودهنگام، نیروی ترس را کاهش میدهد؛ ازاینرو، نشانهها را پراکنده میکند و اجازه میدهد مخاطب میان آنها پیوند برقرار کند. اما همین شیوه گاهی به انباشتهشدن عناصر داستانی میانجامد.
« فضاسازی بهویژه هنگامی کارآمد است که فیلم به جای نشاندادن مستقیم، از انتظار بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بعضی مسیرها فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند و برخی پاسخها بیش از آنکه از دل شخصیتها و فضای فیلم بجوشند، برای پیشبرد معما وارد میشوند. تعلیق در مجموع مؤثر است، اما انسجام روایی آن به یک اندازه در همهٔ بخشها حفظ نمیشود. شخصیتها و بار عاطفی در مرکز داستان، دانیل قرار دارد؛ پدری که با سوگی سنگین و مجموعهای از رخدادهای توضیحناپذیر دستوپنجه نرم میکند.
فیلم بهدرستی میفهمد که وحشت وقتی اثرگذارتر میشود که با فقدان و احساس گناه گره بخورد. صدایی که دانیل میشنود، فقط نشانهای از حضور نیروهای ناشناخته نیست؛ برای او پیوندی عاطفی با چیزی است که از دست داده و هنوز نمیتواند از آن دل بکند. همین پیوند، انگیزهٔ او را برای دنبالکردن راز باورپذیر میکند.
بااینهمه، شخصیتپردازی زوج مرکزی به اندازهٔ ظرفیت این موقعیت پیش نمیرود. رابطهٔ دانیل و سارا و شیوهٔ مواجههٔ هرکدام با بحران، میتوانست لایههای بیشتری پیدا کند؛ اما فیلم بیشتر به کارکرد آنها در پیشبرد داستان توجه دارد تا به جزئیات زندگی درونیشان. نتیجه آن است که مخاطب میتواند وضعیت دشوارشان را درک کند، ولی همیشه مجال کافی برای نزدیکشدن به آنها نمییابد.
بازیها این خلأ را تا اندازهای جبران میکنند: بازیگران لحظات اندوه و آشفتگی را با جدیت و تأثیر اجرا میکنند، حتی اگر متن فرصت پرورش کامل آن احساسات را فراهم نکند. شخصیتهای کارشناس ماورایی و همراهش نیز جاذبهای ویژه دارند، زیرا نگاه تحقیقی و ابزارهای ثبت صدا و تصویر، بُعدی تازه به فضای داستان میبخشند.
« تعلیق در مجموع مؤثر است، اما انسجام روایی آن به یک اندازه در همهٔ بخشها حفظ نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها میان تردید و باور حرکت میکنند و حضورشان به فیلم اجازه میدهد با شیوههای متفاوتِ فهم ناشناخته روبهرو شود. بااینحال، پیشینه و روابط شخصی این گروه نیز تنها تا حدی بسط مییابد؛ به همین دلیل، بعضی از ظرفیتهای دراماتیکشان ناتمام میماند. بازیها و زبان سینمایی بازیها از نقاط اتکای فیلماند.
نقش دانیل به اجرایی نیاز دارد که هم اضطراب و درماندگی را منتقل کند و هم از اغراقِ رایج در برخی آثار وحشت دور بماند. رودولفو سانچو در بیشتر لحظات چنین تعادلی را حفظ میکند. واکنشهای او به صداها و نشانههای خانه، بیش از آنکه بر فریاد یا هیجان بیرونی تکیه داشته باشد، از فرسودگی و تردید نیرو میگیرد.
بازیگران نقشهای دیگر نیز به لحظات عاطفی داستان وزن میدهند و مانع میشوند فیلم به مجموعهای از صحنههای ترسِ بیپیامد تبدیل شود. از نظر بصری، فیلم به زبان متعارف سینمای خانهٔ تسخیرشده نزدیک میماند: قابهای تاریک، گوشههای مبهم و استفاده از فاصله برای پنهانکردن تهدید. گاهی این زبان آشنا بهخوبی جواب میدهد، زیرا سادگیاش توجه را به حس ناامنی معطوف میکند.
در لحظات دیگر، تکرار همین الگوها پیشبینیپذیری میآورد. موسیقی و طراحی صدا نیز در ساختن فضای وهمآلود سهم مهمی دارند؛ صداها گاه چنان در بافت محیط حل میشوند که مرز میان امر عادی و غیرعادی محو میشود. این ویژگی با مضمون فیلم تناسب دارد، هرچند استفادهٔ پرتعداد از جامپاسکرها ممکن است بهتدریج حساسیت تماشاگر را کاهش دهد.
« بازیها و زبان سینمایی بازیها از نقاط اتکای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
کلیشهها و محدودیتهای ژانری «Don't Listen» از الگوهایی بهره میگیرد که مخاطبان سینمای وحشت بارها دیدهاند: خانهٔ مرموز، کودک حساس به نیروهای پنهان، بزرگسالانی که ابتدا تجربهٔ او را سادهسازی میکنند، و جستوجویی که گذشتهٔ تاریک مکان را آشکار میسازد. استفاده از کلیشه بهخودیخود ضعف نیست؛ مسئله آن است که اثر با این مصالح چه میکند.
فیلم در بهترین لحظات، از قواعد آشنا برای ساختن فضایی پرتنش و عاطفی بهره میبرد. اما در بخشهایی، بهجای دگرگونکردن آن قواعد، صرفاً آنها را کنار هم میچیند. چند غافلگیری داستانی به روایت انرژی میبخشند، ولی هرچه فیلم به سوی توضیح ریشهٔ حوادث پیش میرود، بخشی از ابهام رازآلود آغازین جای خود را به توضیحی صریحتر میدهد.
این جابهجایی ممکن است برای برخی مخاطبان رضایتبخش باشد، اما برای گروهی دیگر از نیروی هولناک ناشناخته بکاهد. فیلم همچنین گاهی میان وحشت روانشناختی، رازگشایی تاریخی و سرگرمیِ متکی بر شوک ناگهانی در نوسان میماند و همهٔ این لحنها را به کلیتی کاملاً یکدست تبدیل نمیکند. جمعبندی «Don't Listen» اثری خوشساخت در قلمرو وحشت خانههای تسخیرشده است که با فضاسازی مؤثر، بازیهای باورپذیر و تعلیقی پیوسته، تماشاگر را درگیر میکند.
بهترین دستاوردش آن است که خانه را به محیطی عاطفی و تهدیدآمیز بدل میسازد؛ مکانی که صداهایش هم سرچشمهٔ ترساند و هم یادآور فقدانی دردناک. در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی محدود، تکیه بر قراردادهای آشنا و استفادهٔ مکرر از جامپاسکرها از عمق و تازگی اثر میکاهند. فیلم نه قصد دارد قواعد ژانر را از نو تعریف کند و نه در همهٔ لحظات از کلیشههای آن میگریزد.
« استفاده از کلیشه بهخودیخود ضعف نیست؛ مسئله آن است که اثر با این مصالح چه میکند. »
جمعبندی
ارزشش بیشتر در نحوهٔ ترکیب معما، اندوه و فضای وهمآلود است؛ ترکیبی که هرچند گاه از انسجام فاصله میگیرد، لحظات مؤثر و ماندگاری میآفریند. برای مخاطبی که از خانههای رازآلود و روایتهای ماورایی لذت میبرد، فیلم تجربهای پرکشش فراهم میکند؛ تجربهای که قوتش در صداها و فضاست، و محدودیتش در آن است که شخصیتها و ایدههایش به اندازهٔ کافی مجال گسترش نمییابند.
ثبت دیدگاه