نقد و بررسی
نقد جرات نکن رویاپردازی کنی Don’ (Don't Dare to Dream) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تحریریهای پرتنش «Don't Dare to Dream» از همان آغاز، قصهای آشنا را پیش میکشد: زنی که زمانی دلباختهٔ همکارش بوده، دوباره با او روبهرو میشود؛ اما اینبار علاقهاش به سوی دوست صمیمی آن مرد متمایل است. آنچه این الگوی رمانتیک را از تکرار صرف دور میکند، قرار گرفتنش در فضای کاریِ پررقابت یک شبکهٔ تلویزیونی است.
تحریریه در این سریال فقط پسزمینهای برای برخوردهای عاشقانه نیست؛ میدان سنجش اعتبار، جاهطلبی و جایگاه اجتماعی شخصیتهاست؛ جایی که حرفه و عاطفه پیوسته در هم میپیچند. پیو نا-ری، گزارشگر هواشناسیِ پرتلاش، در محیطی کار میکند که ظاهر و موقعیت شغلیاش گاه بیش از تواناییهایش به چشم میآید.
لی هوا-شین، خبرنگاری مغرور و بلندپرواز، در سوی دیگر این محیط ایستاده است؛ مردی که به موفقیت حرفهای خو گرفته و رابطهٔ پیچیدهاش با نا-ری را پشت جدیت و تندی پنهان میکند. ورود گو جونگ-وون، دوست نزدیک هوا-شین، معادلهٔ این رابطهها را تغییر میدهد. سریال از این وضعیت برای طرح پرسشی فراتر از «چه کسی با چه کسی خواهد بود؟» بهره میگیرد: عشق، رفاقت و پیشرفت فردی چگونه میتوانند همزمان خواستنی و ناسازگار باشند؟
نا-ری و مسئلهٔ دیدهشدن نا-ری یکی از نقاط اتکای اصلی روایت است، زیرا خواستههایش به رابطهٔ عاشقانه محدود نمیشود. او میخواهد در شغلش جدی گرفته شود و از جایگاهی ناپایدار به موقعیتی برسد که حاصل توانایی و تلاش خودش باشد. همین کشمکش، داستان را از یک مثلث عشقی معمولی فراتر میبرد: دلبستگیهای او در کنار نگرانیهای مالی و فشارهای محیط کار معنا پیدا میکنند، نه در خلأ.
« آنچه این الگوی رمانتیک را از تکرار صرف دور میکند، قرار گرفتنش در فضای کاریِ پررقابت یک شبکهٔ تلویزیونی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل نا-ری با ساختار نابرابر محل کار، از جنبههای قابلتوجه سریال است. تحریریه جایی است که ظاهر، جنسیت و سلسلهمراتب بر فرصتهای حرفهای اثر میگذارند. نا-ری باید هم کارش را درست انجام دهد و هم با تصویری که دیگران از نقش او دارند مقابله کند. این موقعیت، بدون آنکه داستان را به بیانیهای خشک تبدیل کند، نشان میدهد پشت شوخیها و رقابتهای روزانه، مسئلهای جدی دربارهٔ ارزشگذاری و فرصتهای نابرابر جریان دارد.
بااینحال، سریال همیشه در پرداخت این محور به یک اندازه دقیق نیست. گاه استقلال نا-ری در برابر نیاز روایی به ایجاد کشمکش عاطفی عقب مینشیند و او بیش از آنکه تصمیمگیرنده باشد، میان خواستهای دیگران قرار میگیرد. با وجود این، شخصیتش صرفاً وسیلهای برای رقابت دو مرد نیست؛ جاهطلبی، خستگی و نیاز او به امنیت و احترام، به کشمکش عاشقانه عمق میبخشند.
هوا-شین؛ غرور، آسیبپذیری و دگرگونی هوا-شین در ظاهر مردی خودمحور و رقابتجوست؛ کسی که گویی موفقیت حرفهای را معیار اصلی ارزش خود میداند. اما سریال بهتدریج فاصلهٔ میان این ظاهر و لایههای آسیبپذیرتر شخصیتش را آشکار میکند. تندی و غرورش تنها صفاتی برای تولید شوخی یا مانعتراشی عاشقانه نیستند؛ آنها بخشی از سازوکاریاند که او با آن ترس، شرم و ناتوانی را پنهان میکند.
یکی از مهمترین خطوط داستانی، رویارویی هوا-شین با بیماری و تصوری است که از مردانگی خود دارد. این موضوع به روایت امکان میدهد بدن و هویت را وارد قصهای کند که در نگاه نخست ممکن است صرفاً کمدی عاشقانه به نظر برسد. واکنش او نشان میدهد چگونه هنجارهای جنسیتی میتوانند تجربهٔ بیماری را دشوارتر کنند و پذیرش کمک را به مبارزهای روانی بدل سازند.
« تقابل نا-ری با ساختار نابرابر محل کار، از جنبههای قابلتوجه سریال است. »
شخصیتها و اجرا
این خط داستانی، هم به شخصیتپردازی هوا-شین وزن میدهد و هم جدیتی را به جهان سریال میآورد که در کنار لحظات طنز، تضاد مؤثری میسازد. بااینهمه، دگرگونی شخصیت او همیشه بهنرمی پیش نمیرود. بعضی واکنشها و چرخشهای عاطفی ناگهانیاند و گاه بیش از آنکه از تحول درونی برآمده باشند، در خدمت پیش بردن وضعیت داستان قرار میگیرند.
این ناهماهنگی بهویژه زمانی محسوس است که سریال میخواهد همزمان از غرور او، حسادتش و ظرفیتش برای حمایت از دیگران استفاده کند. مثلث عشقی و رفاقت مثلث میان نا-ری، هوا-شین و جونگ-وون زمانی جذابتر میشود که آن را نه رقابتی ساده برای تصاحب عشق، بلکه آزمونی برای دوستی و شناخت خویشتن بدانیم.
جونگ-وون امکان دیگری را پیش روی نا-ری میگذارد: رابطهای که در آغاز با مهربانی و ثبات همراه است. در برابر او، هوا-شین رابطهای پرتنشتر و پیچیدهتر دارد؛ رابطهای که در آن گذشته، دلخوری و نزدیکی ناخواسته حضور دارند. سریال با قرار دادن دو دوست در موقعیتی عاطفی، رفاقت مردانه را نیز به موضوعی دراماتیک تبدیل میکند.
پیوند هوا-شین و جونگ-وون صرفاً مانعی بر سر راه عاشقانه نیست؛ خود این دوستی دارای عاطفه، وابستگی و آسیبپذیری است. به همین دلیل، انتخابها فقط به پیامدهای فردی محدود نمیشوند و میتوانند اعتماد میان دوستان را نیز دگرگون کنند. این لایه، به داستان امکان میدهد دربارهٔ مرز میان میل شخصی و وفاداری پرسش کند.
« بااینهمه، دگرگونی شخصیت او همیشه بهنرمی پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بعضی سوءتفاهمها و کشمکشهای عاشقانه بیش از اندازه ادامه مییابند. تکرار وضعیتهایی که شخصیتها میتوانستند با گفتوگویی روشنتر حل کنند، گاه از نیروی عاطفی ماجرا میکاهد. بهجای آنکه هر بازگشت به تعارض معنای تازهای بیفزاید، بعضی صحنهها احساس میشوند روایت برای حفظ تنش، از حرکت بازمانده است.
کمدی، ریتم و لحن از تواناییهای سریال، تغییر لحن میان شوخی و درام است. فضای کار، برخورد شخصیتهای متفاوت و غرورهای فردی، موقعیتهایی برای کمدی فراهم میکنند؛ اما طنز همیشه به تمسخر شخصیتها محدود نمیماند. گاه از تناقض میان تصویری که افراد از خود دارند و رفتاری که در عمل نشان میدهند پدید میآید.
این رویکرد بهخصوص در برخوردهای نا-ری و هوا-شین انرژی دارد و رابطهٔ پرتنش آن دو را زنده نگه میدارد. بازیگران در شکلگیری این لحن نقش مهمی دارند. Gong Hyo-jin به نا-ری گرما و سرزندگی میبخشد و میتواند هم خستگی او از محیط کار را منتقل کند و هم سرسختیاش را. Jo Jung-suk از غرور هوا-شین شخصیتی متحرک میسازد؛ شخصیتی که هم خندهدار است و هم در لحظات آسیبپذیر، ظرفیت همدلی دارد.
Go Kyung-pyo نیز با آرامش و وقار جونگ-وون، تضادی مؤثر با هیجان و تنش دو شخصیت دیگر ایجاد میکند. اما طولانی بودن روایت، در بخشهایی به ریتم لطمه میزند. هرچه خردهداستانها و رابطههای فرعی بیشتر میشوند، تمرکز گاه از کشمکش مرکزی فاصله میگیرد. بعضی خطوط فرعی به جهان داستان گرما و وسعت میدهند، ولی همه به اندازهٔ کافی مجال رشد نمییابند.
« بااینحال، بعضی سوءتفاهمها و کشمکشهای عاشقانه بیش از اندازه ادامه مییابند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، سریال میان گسترش جهان خود و حفظ انسجام روایی تعادل کاملی برقرار نمیکند. جهان فرعی و نسبت کار با زندگی از امتیازهای جهان سریال، این است که زندگی شخصیتها به ساختمان شبکهٔ تلویزیونی محدود نمیماند. خانواده، همسایگی و روابط روزمره فضایی میسازند که در آن شخصیتها بیرون از نقش حرفهای خود نیز دیده میشوند.
این بخشها کمک میکنند رابطهها تنها از دل رقابت شغلی یا مثلث عاشقانه شکل نگیرند و آدمها با مسئولیتها و وابستگیهای دیگری هم تعریف شوند. در عین حال، گستردگی این جهان گاهی به پراکندگی میانجامد. برخی شخصیتهای فرعی ظرفیت آن را دارند که مسیر مستقلتری پیدا کنند، اما داستان فرصت کافی برای پرداخت کامل آنان فراهم نمیکند.
همین مسئله در کنار تعدد روابط، بخشهایی از سریال را به الگوهای آشنای ملودرام نزدیک میسازد: سوءتفاهمهای طولانی، واکنشهای ناگهانی و تعارضهایی که گاه بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، از نیاز به حفظ هیجان میآیند. جمعبندی «Don't Dare to Dream» کمدیـدرامی عاشقانه است که از یک مثلث آشنا برای پرداختن به مسئلههای گستردهتری چون جاهطلبی، نابرابری در محیط کار، آسیبپذیری مردانه و معنای دوستی بهره میگیرد.
جذابیت اصلی آن در پیوند میان زندگی حرفهای و عاطفی شخصیتهاست؛ در این جهان، رقابت شغلی از رابطهها جدا نیست و هر انتخاب عاشقانه میتواند معنای وفاداری یا آیندهٔ کاری را نیز تغییر دهد. سریال در بازیها، گرمای شخصیتها و ترکیب طنز با لحظات جدی موفق است و از کلیشهٔ مثلث عشقی فراتر میرود، هرچند همواره از دام کشدادن کشمکشها و پراکندگی خطوط فرعی نمیگریزد.
« در نتیجه، سریال میان گسترش جهان خود و حفظ انسجام روایی تعادل کاملی برقرار نمیکند. »
جمعبندی
بعضی تصمیمهای ناگهانی، انسجام شخصیتها را کمرنگ میکنند و ریتم روایت در مقاطعی افت میکند. بااینهمه، اثر بهواسطهٔ شخصیتهای پرانرژی و فضای کاری زندهاش، تجربهای سرگرمکننده و در عین حال عاطفی میسازد؛ سریالی که نقطهٔ قوتش نه تازگی مطلق ایده، بلکه تواناییاش در جان بخشیدن به رابطههای پرتناقض است.
« بعضی تصمیمهای ناگهانی، انسجام شخصیتها را کمرنگ میکنند و ریتم روایت در مقاطعی افت میکند. »
ثبت دیدگاه