نقد و بررسی
نقد دونا فلور و دو شوهرش (Dona Flor and Her Two Husbands) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو زندگی، میان دو میل «Dona Flor and Her Two Husbands» ساختهٔ برونو بارتو، کمدیای عاشقانه و خیالپردازانه است که از یک موقعیت عامدانه نامتعارف، پرسشی جدیتر بیرون میکشد: آیا میتوان در یک زندگی همزمان خواهان امنیت و آسودگی بود و در عین حال، دلتنگ شور و بیپروایی شد؟ فلور پس از مرگ وادینیو، همسری جذاب اما بیمسئولیت، با تئودورو ازدواج میکند؛ مردی محترم و باثبات که زندگی آرامتری برایش فراهم میآورد.
بازگشت وادینیو به شکل روح، این نظم تازه را به هم میزند و قصه را به میدان برخورد دو سلیقه و دو جور خواستن بدل میکند. فیلم بر پایهٔ رمانی از ژرژی آمادو ساخته شده و در سالوادورِ باهیا، بافت شهری و فرهنگیِ پررنگی دارد. از همان آغاز، آشکار است که اینجا خیال و واقعیت قرار نیست در دو قلمرو جدا بمانند: امر فراطبیعی با روزمرگی، میل جسمانی با سوگواری، و طنز با پرسشهای اخلاقی درهم میآمیزند.
حاصل، اثری است که نه میخواهد صرفاً قصهای عاشقانه باشد و نه کمدیای سبک و بیدغدغه؛ هرچند این آمیختگی همیشه به یک اندازه موفق از کار درنمیآید. فلور؛ مرکز ثقل فیلم سونیا براگا مهمترین نیروی فیلم است. او فلور را نه به شخصیتی تکبعدی و صرفاً دلفریب تقلیل میدهد و نه او را در قالب بیوهای رنجدیده محصور میکند.
در بازیاش، اندوه و آسودگی، شرم و اشتیاق، خویشتنداری و کنجکاوی در کنار هم حضور دارند. فلور زنی است که دیگران گاه بهجای او دربارهٔ آنچه باید بخواهد تصمیم میگیرند؛ اما بازی براگا اجازه نمیدهد این فشار اجتماعی تمام هویت او را ببلعد. نگاهها و مکثهایش گاه از گفتوگوها گویاترند و تناقضهای درونیاش را بهنرمی آشکار میکنند.
« فیلم بر پایهٔ رمانی از ژرژی آمادو ساخته شده و در سالوادورِ باهیا، بافت شهری و فرهنگیِ پررنگی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نقش به حضور جسمانی و گیراییِ بازیگر تکیه دارد، اما توان براگا فقط در جذابیت ظاهری خلاصه نمیشود. او میتواند در یک صحنه هم ظرافت اجتماعی فلور را حفظ کند و هم میل پنهان و گاه سرکش او را به نمایش بگذارد. در نتیجه، شخصیت اصلی نه موضوعی برای شوخی دیگران، بلکه نیرویی است که معنای دو مرد و دو شیوهٔ زندگی را از خلال تجربهٔ خود میسنجد.
دو همسر، دو قطب یک انتخاب وادینیو و تئودورو در ظاهر دو مرد متفاوتاند: یکی سرزنده و بیقرار، دیگری منضبط و قابلاعتماد. فیلم از این تضاد برای ساختن کمدی بهره میگیرد، اما تقابلشان را به یک دوگانهٔ سادهٔ «بد و خوب» محدود نمیکند. وادینیو شور و حرکت را با خود میآورد، اما بیمسئولیتیاش پیامدهایی واقعی برای فلور دارد.
تئودورو ثبات و احترام را نمایندگی میکند، ولی زندگی آرامی که عرضه میکند لزوماً تمام نیازهای عاطفی و جسمانی همسرش را پاسخ نمیدهد. جادوی ایده در همین فاصله نهفته است: هیچیک بهتنهایی تصویر کاملی از زندگی مطلوب نیست. فیلم از فلور نمیخواهد با انتخابی روشن و بیهزینه، یکی را برای همیشه کنار بگذارد؛ بلکه میلهای متضادی را پیش روی او میگذارد و از تماشاگر میپرسد چرا باید آرامش و شور را ناسازگار دانست.
با این همه، این تمهید گاهی خطر سادهسازی را هم در خود دارد؛ بهویژه آنجا که رفتار آسیبزای وادینیو ممکن است زیر سایهٔ شوخطبعی و جذابیتش کمرنگ شود. زمانمندی و ریتم روایت یکی از محدودیتهای مهم فیلم، نحوهٔ توزیع زمان و اطلاعات آن است. بخش چشمگیری از روایت صرف شکلگیری رابطهٔ فلور و وادینیو، زندگی مشترک پرتنششان و سوگواری پس از مرگ او میشود.
« این نقش به حضور جسمانی و گیراییِ بازیگر تکیه دارد، اما توان براگا فقط در جذابیت ظاهری خلاصه نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
این بخشها برای شناخت فلور و فهم دلبستگی پیچیدهاش ضروریاند، اما کشآمدنشان باعث میشود ایدهٔ مرکزیِ فیلم دیرتر از انتظار جان بگیرد. بهخصوص تماشاگرانی که جذب موقعیت فراطبیعی و برخورد دو شوهر شدهاند، ممکن است احساس کنند فیلم مدت زیادی را صرف آمادهسازی ماجرا میکند. این کندی فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ بر تعادل کلی اثر نیز اثر میگذارد.
فیلم پس از معرفی جهان شخصیتها، فرصت محدودی برای بسط کامل ظرفیت کمیک موقعیت اصلی دارد. وقتی تعارض نامتعارف سرانجام در مرکز توجه قرار میگیرد، قصه انرژی بیشتری مییابد، اما این انرژی میتوانست زودتر وارد روایت شود یا با پیوستگی بیشتری ادامه پیدا کند. بنابراین ضعف ریتم، بیش از آنکه به بیاهمیتیِ صحنهها مربوط باشد، از نسبت نامتوازن میان زمینهچینی و باروریِ ایده ناشی میشود.
کمدی، خیال و لغزشهای لحن کمدی فیلم بر تضاد میان نظم روزانه و حضور ناممکن بنا شده است. روح وادینیو، که در زندگی پیشین خود نیز از قواعد سرسختانه گریزان بود، اکنون میتواند آشفتگی را به فضای منظم خانه وارد کند. این موقعیت ظرفیت بسیاری برای شوخیهای موقعیتی دارد؛ گاه خنده از فاصلهٔ میان آنچه فلور تجربه میکند و آنچه اطرافیان میبینند پدید میآید، و گاه از برخورد جدیت تئودورو با نیروی بیپروای گذشته.
با وجود این، همهٔ شوخیها به یک اندازه اثرگذار نیستند. بعضی لحظهها بیش از آنکه از شخصیت و موقعیت بجوشند، به تکرار یک ایده یا تأکید بر وجه غریب ماجرا متکیاند. همین امر باعث میشود طنز فیلم گاهی بهجای آنکه پیوسته پیش برود، افتوخیز داشته باشد. لحن نیز میان هزل، خیال عاشقانه و درام زناشویی جابهجا میشود؛ جابهجاییای که به اثر طراوت میدهد، اما همیشه با ظرافت یکسان مهار نشده است.
« این کندی فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ بر تعادل کلی اثر نیز اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگ، شهر و موسیقی سالوادور و باهیا در فیلم صرفاً پسزمینه نیستند؛ رنگ، موسیقی و فضای جمعیِ کارناوال بخشی از شخصیت جهان داستاناند. تصویرپردازیِ زنده و رنگهای گرم، فیلم را از حالوهوای یک مثلث عشقیِ محدود به خانه بیرون میکشند و آن را در محیطی سرشار از حرکت و حضور اجتماعی قرار میدهند.
کارناوال نیز با منطق وارونهساز خود، به مضمون فیلم نزدیک است: لحظهای که نظم معمول سست میشود و خواستههایی که در روزمرگی پنهان ماندهاند مجال بروز مییابند. موسیقی در ساختن این فضا نقشی مؤثر دارد و به فیلم حسوحالی محلی و پرجنبوجوش میبخشد. در پیوند با غذا، جشن و زندگی روزمره، به یاد میآورد که قصه دربارهٔ تمناهایی انتزاعی نیست؛ میل در این جهان امری حسی و ملموس است، چیزی که در لذتهای روزانه و آیینهای جمعی حضور دارد.
همین غنا از دلایل ماندگاری فضای فیلم است، هرچند رنگارنگیِ آن گاه میتواند بر تلخیهای رابطهٔ فلور و وادینیو پرده بیندازد. جنسیت، میل و نگاه امروز فیلم در زمانهٔ خود به شکلی آشکار به میل زنانه و حق برخورداری از لذت میپردازد؛ موضوعی که همچنان بخش مهمی از جذابیت اثر است. فلور صرفاً همسری نیست که میان دو مرد دستبهدست شود.
تجربهٔ او، با تردیدها و خواستههای شخصیاش، مرکز اخلاقی و عاطفی قصه است. فیلم نشان میدهد که میل زنانه را نمیتوان تنها با معیارهای آبرو، نظم یا وظیفه توضیح داد و فلور نیز ناچار نیست تمام گذشتهاش را بهخاطر سازگاری با تصویری محترمانه انکار کند. اما نگاه امروز به فیلم، پرسشی انتقادی را هم پیش میکشد: مرز میان شور عاشقانه و رفتار آزارگرانه کجاست؟
« موسیقی در ساختن این فضا نقشی مؤثر دارد و به فیلم حسوحالی محلی و پرجنبوجوش میبخشد. »
قوتها و کاستیها
وادینیو شخصیتی کاریزماتیک است، اما بیمسئولیتی و رفتارهای آسیبزایش را نمیتوان صرفاً به حساب سرزندگی یا جذابیت گذاشت. گاهی روایت چنان مجذوب نیروی نمایشی اوست که هزینهای را که فلور پرداخته کمرنگ میکند. این تنش، اثر را برای تماشاگر امروزی پیچیدهتر میسازد: فیلم هم ستایشگر آزادی و میل است و هم گاه در بازنمایی پیامدهای نابرابری و آسیب، بیش از اندازه آسانگیر به نظر میرسد.
جمعبندی «Dona Flor and Her Two Husbands» بیش از آنکه کمدیای یکدست و بینقص باشد، فیلمی استوار بر یک ایدهٔ درخشان، فضایی سرزنده و بازی محوریِ فراموشنشدنی. سونیا براگا به فلور عمق و کششی میبخشد که حتی در بخشهای کندتر نیز تماشاگر را همراه نگه میدارد. رنگهای زنده، موسیقی و حالوهوای کارناوال، جهانی متمایز میسازند؛ جهانی که در آن میل و نظم، خیال و واقعیت، سوگواری و لذت کنار هم قرار میگیرند.
در برابر این امتیازها، نیمهٔ نخست طولانی است، بعضی شوخیها اثر لازم را ندارند و فیلم گاه در مواجهه با رفتارهای آزارگرانهٔ وادینیو بهجای نقد، به جذابیت شخصیت او تکیه میکند. با این همه، اثر همچنان دیدنی است، چون پرسش مرکزیاش را به پاسخی ساده فرو نمیکاهد: شاید آدمی در پی یک نوع زندگی واحد نباشد و شاید خواستههای متناقضش نیز سزاوار شنیدهشدن باشند.
« گاهی روایت چنان مجذوب نیروی نمایشی اوست که هزینهای را که فلور پرداخته کمرنگ میکند. »



ثبت دیدگاه