نقد و بررسی
نقد دومینو (Domino) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از تعقیب و بیاعتمادی «دومینو» تریلری جنایی به کارگردانی برایان دی پالما است که ماجرایش از زخمی شخصی آغاز میشود و به شبکهای پیچیده از خشونت، تروریسم و مداخلههای پنهان گسترش مییابد. کریستین، افسر پلیسی در کپنهاگ، پس از کشتهشدن همکارش در پی یافتن عامل قتل و اجرای عدالت است.
اما مسیر او بهتدریج از یک تعقیبوجوی روشن فاصله میگیرد: قاتل در بازی بزرگتری گرفتار شده و مأمور سیا میکوشد از او برای رسیدن به اهداف خود بهره ببرد. فیلم از همین موقعیت، پرسشی محوری میسازد: وقتی قانون، انتقام و مصلحت سیاسی درهم میآمیزند، چه کسی اختیار تعیین عدالت را دارد؟ این پرسش ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، ولی «دومینو» همیشه نمیتواند آن را به روایتی منسجم بدل کند.
داستان میان پیگیری پلیسی، تهدید تروریستی و رقابت نهادهای امنیتی رفتوآمد میکند؛ گاه چنان شتابزده که رشته پیوند میان رویدادها از دست میرود. تماشاگر در بخشهایی بیش از آنکه با پیشروی طبیعی یک ماجرا همراه شود، احساس میکند فیلم او را از موقعیتی به موقعیت بعدی میبرد، بیآنکه فرصت کافی برای فهم منطق و پیامدهای هر کدام فراهم کند.
کارگردانی و امضای بصری بااینحال، نشانههای سبک شخصی دی پالما در فیلم آشکار است. او به جای آنکه تعلیق را صرفاً از راه گفتوگو و اطلاعات داستانی بسازد، بارها از فاصله، زاویه دید و حرکت دوربین برای ایجاد اضطراب بهره میگیرد. قاببندیهای حسابشده، نگاههای پنهانی و تأکید بر اشیا و جزئیات روزمره، فضایی میسازند که در آن خطر ممکن است پیش از آنکه آشکار شود، در حاشیه تصویر حضور داشته باشد.
« کریستین، افسر پلیسی در کپنهاگ، پس از کشتهشدن همکارش در پی یافتن عامل قتل و اجرای عدالت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، به فیلم هویتی دیداری میدهد و آن را از یک تریلر کاملاً بیچهره جدا میکند. اما هویت بصری بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند. در بهترین لحظهها، میزانسن و دوربین به تعلیق کمک میکنند؛ در لحظههای ضعیفتر، جلوههای سبکی همچون زینتی بر پیکر داستانی ناتمام مینشینند.
فیلم گاه چنان میکوشد نشانههای کارگردان را به رخ بکشد که پیوند میان تصویر و احساس شخصیتها سست میشود. در نتیجه، شگرد سینمایی بیشتر دیده میشود تا آنکه بیواسطه در خدمت تجربه تماشاگر قرار گیرد. تعقیبوگریز و لحظههای پرتنش تعقیبوگریز روی بامهای کپنهاگ از مؤثرترین صحنههای فیلم است.
حرکت میان سطوح مرتفع، تغییر مداوم فاصله میان تعقیبکننده و تعقیبشونده و خطر سقوط، به صحنه کیفیتی جسمانی میبخشد؛ بیننده نهفقط از سرنوشت شخصیتها، بلکه از هر گام ناپایدار و هر تغییر جهت نیز نگران میشود. ارجاعهای سینمایی این بخش، بهویژه یادآوری سنت تعلیق هیچکاکی، در قالب تقلیدی صرف باقی نمیمانند و به صحنه طنین آشنایی میبخشند.
اینجا فیلم نشان میدهد که دی پالما هنوز میتواند زمان و فضا را به ابزارهای مؤثر دلهره تبدیل کند. حمله در جشنواره نیز از بخشهایی است که فضای هراس را پررنگ میکند. اهمیت این صحنه فقط در خشونت آن نیست؛ فیلم بر ثبت و انتقال تصویر خشونت نیز مکث میکند و دوربین را به بخشی از خود واقعه بدل میسازد.
« این شیوه، به فیلم هویتی دیداری میدهد و آن را از یک تریلر کاملاً بیچهره جدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، امکان تأمل درباره تماشاگر، رسانه و بهرهبرداری سیاسی از تصویر را فراهم میآورد. بااینهمه، صحنه گاهی بهجای آنکه معنای خود را در دل روایت بپروراند، با شدت و شکل اجرایش اثرگذاری را تحمیل میکند. نتیجه، لحظهای تکاندهنده است که از نظر مضمونی پرسشبرانگیز میماند، اما از نظر پیوند با کل فیلم کاملاً جا نمیافتد.
فیلمنامه و انسجام روایی بزرگترین مانع فیلم، پراکندگی فیلمنامه است. ایدههای متعددی در آن حضور دارند: سوگ و انتقام، مسئولیت پلیس، عملیات ضدتروریستی و استفاده ابزاری از یک مظنون برای دستیابی به هدفی دیگر. هرکدام میتوانستند ستون یک روایت مستقل و پرکشش باشند؛ اما کنار هم قرارگرفتنشان همیشه به معنای شکلگیری یک کل منسجم نیست.
فیلم میان این مسیرها جابهجا میشود، بیآنکه برای همه آنها وزن دراماتیک برابر یا ارتباطی روشن فراهم کند. مشکل فقط تعدد خطهای داستانی نیست، بلکه سرعت گذار از آنها نیز هست. بعضی رخدادها فرصت نمییابند پیامد عاطفی یا اخلاقی خود را نشان دهند و برخی اطلاعات چنان ناگهانی وارد میشوند که بهجای روشنکردن ماجرا، بر ابهام میافزایند.
برشهای ناگهانی و تدوین ناهماهنگ این دشواری را تشدید میکنند: گاهی تماشاگر برای تشخیص نسبت میان صحنهها ناچار است لحظهای از جریان تعلیق بیرون بیاید. در تریلری که به دقت در زمانبندی و انتقال اطلاعات نیاز دارد، چنین گسستهایی آسیبزنندهاند. شخصیتها و بازیها کریستین محور عاطفی داستان است، اما فیلم بهندرت به او عمق کافی میدهد تا سوگ، خشم و تردیدش به تجربهای پیچیده تبدیل شود.
« این انتخاب، امکان تأمل درباره تماشاگر، رسانه و بهرهبرداری سیاسی از تصویر را فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انگیزههای او در کلیترین سطح قابل فهماند، ولی شخصیتپردازی کممایه مانع از آن میشود که تحولات درونیاش با وزن لازم احساس شوند. او بیش از آنکه شخصیتی با تناقضها و انتخابهای دشوار باشد، گاه به نیرویی بدل میشود که داستان را از یک صحنه تعقیب به صحنه بعدی میرساند. همکار تازه او نیز ظرفیت قابل توجهی برای ایجاد تنش عاطفی دارد، اما فرصت چندانی برای مستقلشدن از کارکرد رواییاش پیدا نمیکند.
مأمور سیا، در سوی دیگر، با حضور خود فضای بدگمانی و مداخله سیاسی را به فیلم میآورد؛ بااینحال، انگیزهها و حدود اخلاقی او همیشه به اندازهای روشن نیست که پیچیدگیاش به پرسشی زنده بدل شود. بازی گای پیرس در این میان برجستهتر به چشم میآید و به شخصیت مأمور رنگ و انرژی میبخشد؛ اما توان یک بازیگر نمیتواند خلأهای نوشته را بهطور کامل پر کند.
حاصل، گروهی از شخصیتهاست که ایدههای جذابی پیرامونشان شکل گرفته، ولی خودشان به همان اندازه پرداخت نشدهاند. خشونت، سیاست و فضای اخلاقی «دومینو» میکوشد از قالب تریلر پلیسی فراتر برود و درباره نحوه مواجهه دولتها با تروریسم و مرزهای اخلاقی عملیات پنهانی پرسش کند. تقابل پلیس با مأموری که قاتل را نه صرفاً مجرم، بلکه مهرهای مفید میبیند، هستهای بالقوه نیرومند دارد: آیا نتیجه مطلوب میتواند وسیلههای ناعادلانه را توجیه کند؟
فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما کمتر از آنچه لازم است درنگ میکند. به همین دلیل، وجه سیاسی اثر بیش از آنکه در ساختاری منسجم پرورده شود، در چند لحظه و گفتوگوی پراکنده پدیدار میشود. تصویر خشونت نیز گاه میان دو گرایش گرفتار است: از یک سو میخواهد پیامدهای هولناک آن را نشان دهد و از سوی دیگر از خشونت بهعنوان محرکی برای هیجان استفاده میکند.
« حاصل، گروهی از شخصیتهاست که ایدههای جذابی پیرامونشان شکل گرفته، ولی خودشان به همان اندازه پرداخت نشدهاند. »
قوتها و کاستیها
این دوگانگی میتوانست به ابهام اخلاقی ثمربخشی بینجامد، اما فیلم همیشه فاصله انتقادی لازم را حفظ نمیکند. در نتیجه، بعضی صحنهها بیش از آنکه فهم ما را از خشونت یا سازوکار قدرت گسترش دهند، تنها بر شدت لحظه میافزایند. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که داستان از تأمل درباره قربانیان و پیامدها سریع عبور میکند.
جمعبندی «دومینو» فیلمی ناهموار است که در آن توانایی بصری کارگردان بارها با محدودیتهای فیلمنامه درگیر میشود. تعقیبوگریز روی بامها، برخی لحظههای پرتنش و قاببندیهای خلاقانه نشان میدهند که فیلم از نظر ساختن تعلیق و تصویرپردازی بیتفاوت نیست. بااینحال، روایت پراکنده، شخصیتهایی که انگیزههایشان کامل شکل نمیگیرد و تدوینی که گاهی پیوند صحنهها را مبهم میکند، مانع از آن میشوند که این امتیازها در قالب تجربهای یکپارچه جمع شوند.
ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز در فاصله میان لحظههای موفق و کلیت کمانسجام آن قرار دارد. «دومینو» گاه برق میزند، اما نمیتواند این درخشش را به نیرویی پیوسته بدل کند. حاصل، تریلری است با ایدههایی قابل اعتنا و چند صحنه بهیادماندنی، که بیش از آنکه بهعنوان روایتی کامل کامیاب شود، یادآور ظرفیتهایی است که در مسیر ساخت خود به بار ننشستهاند.
« این دوگانگی میتوانست به ابهام اخلاقی ثمربخشی بینجامد، اما فیلم همیشه فاصله انتقادی لازم را حفظ نمیکند. »



ثبت دیدگاه