نقد و بررسی
نقد دلیتل (Dolittle) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت دکتر دولیتل؛ ماجراجوییای با انبوهی از صداها «Dolittle» ساختهٔ استیون گیگان، از ایدهای آشنا و دلپذیر آغاز میشود: پزشکی که زبان حیوانات را میفهمد و پس از سالها انزوا، ناچار میشود بار دیگر به جهان آدمها و ماجراجویی بازگردد. فیلم در انگلستان روزگار ملکه ویکتوریا میگذرد؛ جایی که دکتر جان دولیتل پس از مرگ همسرش، در عمارت خود با گروهی از حیوانات زندگی میکند.
بیماری ملکه او را به سفری دریایی برای یافتن درمانی نادر میکشاند؛ سفری که هم فرصتی برای احیای روحیهٔ اوست و هم بستری برای ماجراهای پرشمار و رویارویی با دشمنان قدیمی. این طرح ظرفیت فراوانی برای ساختن یک فیلم خانوادگی گرم و سرزنده دارد. رابطهٔ انسانی با حیوانات، سفر به سرزمینهای ناشناخته و قهرمانی که باید پس از اندوه دوباره توان حرکت پیدا کند، همگی مصالح مناسبیاند.
مشکل فیلم نه کمبود ایده، بلکه ناتوانی در انتخاب و پرورش آنهاست. «Dolittle» چنان میکوشد لحظههای رنگارنگ، شوخیها و شخصیتهای متعدد را پشت سر هم عرضه کند که گاهی از ساختن یک مسیر داستانی روشن بازمیماند. داستانی که از ازدحام ایدهها آسیب میبیند سفر دولیتل بهسرعت به رشتهای از مقصدها، خطرها و برخوردهای تازه تبدیل میشود.
هر ایستگاه ماجرایی جداگانه پیش میکشد و هر شخصیت یا حیوان ظاهراً باید فرصتی برای جلب توجه پیدا کند. حاصل، داستانی است که پیش میرود، اما حرکتش بیشتر به انباشتهشدن رخدادها شباهت دارد تا گسترش طبیعی یک ماجرا. مسئله این نیست که فیلم پرحادثه است؛ فیلم ماجراجویی میتواند پراتفاق باشد.
« این طرح ظرفیت فراوانی برای ساختن یک فیلم خانوادگی گرم و سرزنده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آن است که بسیاری از اتفاقها بهخوبی به انگیزههای شخصیتها یا به یک قوس عاطفی واحد پیوند نمیخورند. در مرکز قصه، فقدان همسر دولیتل و انزوای او قرار دارد؛ زمینهای که میتوانست به فیلم عمق و انسجام ببخشد. بااینحال، این بُعد اندوهبار بیشتر شبیه پیشزمینهای برای حرکت داستان باقی میماند تا نیرویی که تصمیمها و رفتار قهرمان را پیوسته شکل دهد.
بازگشت دولیتل به شجاعت و اعتمادبهنفس، در نتیجه، آنقدر که باید تدریجی و ملموس نیست. فیلم ایدهٔ تحول را مطرح میکند، اما گاه آن را با شتاب از روی موانع عبور میدهد. ریتمی ناپایدار و ماجراجویی کمتنش با وجود سفر دریایی و خطرهای پیاپی، ریتم فیلم همیشه پرتحرک احساس نمیشود. صحنهها گاهی چنان سریع از یک موقعیت به موقعیت دیگر میروند که فرصت شکلگیری تعلیق یا انتظار از میان میرود؛ در جاهای دیگر نیز شوخیها و گفتوگوهای فرعی جریان ماجرا را متوقف میکنند.
این تناقض باعث میشود فیلم همزمان شلوغ و کند به نظر برسد: رویداد زیاد دارد، اما همهٔ رویدادها حس پیشروی نمیسازند. در یک ماجراجویی خانوادگی، پیوند میان هدف، مانع و پیامد اهمیت دارد. تماشاگر باید بداند چرا هر مرحله مهم است و چه چیزی در صورت شکست به خطر میافتد. «Dolittle» این عناصر را در اختیار دارد، اما میانشان فاصله میاندازد؛ بعضی خطرها پیش از آنکه واقعاً جدی شوند، با شوخی یا اتفاقی ناگهانی خنثی میشوند.
در نتیجه، سفر کمتر از آنچه ظاهر پرزرقوبرقش وعده میدهد، هیجانانگیز است. حیوانات سخنگو؛ جذابیت اصلی و محدودیت فیلم بزرگترین امتیاز فیلم، گروه حیوانات سخنگویی است که دور دولیتل جمع شدهاند. تفاوت صداها و خلقوخوهایشان به داستان تنوع میدهد و برای مخاطبان خردسال، حضور جانوران گوناگون میتواند جذاب و سرگرمکننده باشد.
« مسئله آن است که بسیاری از اتفاقها بهخوبی به انگیزههای شخصیتها یا به یک قوس عاطفی واحد پیوند نمیخورند. »
شخصیتها و اجرا
بعضی لحظهها نیز از تضاد میان رفتار انسانی حیوانات و موقعیتهای غیرمنتظرهٔ سفر، خندهٔ ساده و بیتکلفی پدید میآورند. فیلم در همین لحظههای کوچک، بیش از هر جای دیگر به وعدهٔ یک سرگرمی خانوادگی نزدیک میشود. اما شمار زیاد حیوانات، بهجای آنکه همیشه جهان فیلم را غنیتر کند، گاهی آن را پراکنده میسازد.
هر شخصیت تازه به صدا، شوخی و معرفی جداگانه نیاز دارد و این نیازها به فضای داستان فشار میآورند. بعضی از حیوانات بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشند، وسیلهای برای افزودن یک لطیفه یا واکنش کمیکاند. همین تکرارِ ورود، شوخی و خروج، پس از مدتی اثر شوخیها را کاهش میدهد و از فرصت شکلگیری رابطهای ماندگار با شخصیتها میکاهد.
کمدی؛ میان لحظههای بامزه و شوخیهای فرسوده طنز فیلم از چند مسیر میآید: بازی با تفاوت گونهها، رفتارهای اغراقآمیز، گفتوگوهای پرجنبوجوش و شوخیهای بدنی. بعضی از این لحظهها، بهویژه برای کودکان، احتمالاً کارکرد خود را دارند و میتوانند فضای جمع خانوادگی را گرم کنند. مایکل شین نیز در نقش دکتر بلر مودفلای گاه با اغراق و جدیت مضحک خود از دیگران متمایز میشود و حضوری سرگرمکنندهتر از آنچه متن به او میدهد پیدا میکند.
بااینحال، فیلم بیش از اندازه به این تصور تکیه دارد که تعدد شوخیها خودبهخود خنده میآورد. شوخیهای مشابه با فاصلهای کوتاه تکرار میشوند و برخی لحظهها بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت زاده شوند، آشکارا برای گرفتن واکنش ساخته شدهاند. این مسئله بهخصوص زمانی به چشم میآید که فیلم میان شوخی کودکانه، احساسات جدی و خطر ماجراجویانه رفتوآمد میکند، بیآنکه همواره بتواند لحنی یکدست بسازد.
« فیلم در همین لحظههای کوچک، بیش از هر جای دیگر به وعدهٔ یک سرگرمی خانوادگی نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، کمدیای نامتوازن است: چند لحظهٔ موفق در میان شوخیهایی که بهسختی اثر میگذارند. رابرت داونی جونیور و گروه بازیگران رابرت داونی جونیور در نقش دولیتل کوششی قابلتوجه برای ساختن شخصیتی متفاوت از نقشهای آشنای خود دارد. او به قهرمانش حالتی گوشهگیر و غریب میبخشد و میکوشد خشکی رفتارش را با لحظههایی از لطافت و آسیبپذیری متعادل کند.
بااینهمه، بازی پرجزئیات او گاهی از شخصیتپردازی فیلم جلو میزند. لهجه و شیوهٔ بیان خاصش، بهجای آنکه همیشه به کشف دولیتل کمک کند، ممکن است توجه را از احساسات و تصمیمهای او منحرف سازد. بازیگران دیگر نیز با حضور پرآوازهٔ خود انتظاری فراتر از نتیجهٔ نهایی ایجاد میکنند. آنتونیو باندراس در جایگاهی قرار میگیرد که میتواند بر فضای ماجراجویانه بیفزاید، و مایکل شین گاه با بازی پرتحرکش انرژی صحنه را بالا میبرد.
در کنار آنها، گروهی از بازیگران شناختهشده به حیوانات صدا میدهند. اما این ترکیب پرستاره همیشه به معنای شخصیتهای بهیادماندنی نیست: بسیاری از نقشها کوتاهاند و فرصت چندانی برای شکلگیری پیوند عاطفی یا کمدیِ متمایز پیدا نمیکنند. تصویر، جلوههای ویژه و جهانسازی از نظر بصری، فیلم میخواهد جهانی قصهوار و خیالانگیز بسازد؛ عمارتی پر از حیوانات، کشتیای ماجراجویانه و جزیرهای دوردست، همه اجزای بالقوهٔ یک سرگرمی رنگارنگاند.
طراحی حیوانات و محیطها در بخشهایی برای جلب توجه مخاطبان جوان کفایت میکند، اما زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند خلأ انسجام را جبران کند. گاه حضور حیوانات دیجیتالی در میان بازیگران انسانی آنچنان طبیعی و هماهنگ احساس نمیشود که تماشاگر حضورشان را بیدرنگ بپذیرد. فیلم همچنین از صداها و جلوههای متعدد برای پرکردن فضای صحنهها بهره میگیرد.
« نتیجه، کمدیای نامتوازن است: چند لحظهٔ موفق در میان شوخیهایی که بهسختی اثر میگذارند. »
قوتها و کاستیها
اما وقتی حیوانات زیادی همزمان حرف میزنند و هرکدام میخواهند سهمی از توجه داشته باشند، تصویر و صدا بهجای آنکه جهان را زندهتر کنند، ممکن است شلوغی آن را تشدید کنند. در نتیجه، تماشاگر همیشه فرصت نمییابد جزئیات محیط یا رابطهٔ میان شخصیتها را دنبال کند. جهانسازی «Dolittle» پر از عنصر است، اما کمتر به فضایی منسجم بدل میشود که بتوان در آن مکث کرد و غرق شد.
جمعبندی «Dolittle» فیلمی است با هستهای دوستداشتنی و اجرایی نامتوازن. ایدهٔ پزشکی که زبان حیوانات را میفهمد، گروه جانوران رنگارنگ و سفر به جزیرهای افسانهای، برای ساختن ماجرایی خانوادگی جذاب کافی به نظر میرسند. فیلم نیز گاه، بهخصوص در لحظههایی که حیوانات و موقعیتهای بامزه مرکز توجهاند، از سرگرمکردن مخاطب جوان بازنمیماند.
اما قصهٔ پراکنده، ریتم ناپایدار، شوخیهای تکراری و استفادهٔ نامتعادل از گروه بازیگران، مانع از آن میشوند که این لحظهها به تجربهای منسجم و بهیادماندنی تبدیل شوند. برای کودکان یا تماشای خانوادگی، فیلم میتواند سرگرمیای گذرا فراهم کند؛ بهویژه اگر مخاطب از حیوانات سخنگو و ماجراجوییهای پرزرقوبرق لذت ببرد.
برای بزرگسالانی که انتظار قصهای خوشساخت، طنزی ظریف یا تحولی عاطفی باورپذیر دارند، نتیجه احتمالاً ناامیدکنندهتر خواهد بود. اثر بیش از آنکه کمبود عناصر جذاب داشته باشد، از انتخابنکردن میان آنها رنج میبرد: همهچیز را میخواهد، اما کمتر به چیزی فرصت میدهد واقعاً شکل بگیرد.
« در نتیجه، تماشاگر همیشه فرصت نمییابد جزئیات محیط یا رابطهٔ میان شخصیتها را دنبال کند. »
ثبت دیدگاه