نقد و بررسی
نقد Dogma | 1999
تمهید: هجوِ امر مقدس، نه انکار آن «دوگما» فیلمی است که از برخورد دو لحنِ بهظاهر ناسازگار نیرو میگیرد: خیالپردازی دینی و کمدی بیپروا. کوین اسمیت جهانی میسازد که در آن فرشتگان، شیاطین و آموزههای کلیسایی واقعیت داستاناند؛ سپس همین جهان را با شوخیهای زمینی، گفتوگوهای تند و موقعیتهایی عامدانه نامتعارف به لرزه میاندازد. نتیجه نه هجویهای صرفاً ضدایمانی است و نه ماجرایی فانتزی که دین فقط آرایهٔ آن باشد. فیلم بیشتر میپرسد ایمان چگونه در میان نهادها، تفسیرها و خطاهای انسانی دوام میآورد. این رویکرد بخشی از ویژگی ماندگار اثر است، هرچند گاه جاهطلبی مفهومی آن از انسجام رواییاش پیشی میگیرد. داستانی دربارهٔ قانون و ایمان هستهٔ داستان، چنانکه خلاصهٔ ماجرا نیز روشن میکند، بر کوشش دو فرشتهٔ راندهشده برای بهرهبرداری از روزنهای در قواعد مذهبی استوار است؛ موفقیت آنها پیامدی بسیار فراتر از سرنوشت شخصیشان خواهد داشت. بتانی، زنی که در درمانگاهی برای سقط جنین کار میکند و تبار ویژهای دارد، ناخواسته در برابر این تهدید قرار میگیرد و سفری پر از همراهانی نامتعارف را آغاز میکند. فیلم جزئیات مسیر را به ابزار ماجراجویی بدل میسازد، اما دغدغهٔ اصلیاش پرسشی اخلاقی و انسانی است: آیا پیروی از قاعده، بیآنکه معنای آن سنجیده شود، همان ایمان است؟ این پرسش به فیلم امکان میدهد آموزه و نهاد را از هم جدا کند. «دوگما» به قواعد مذهبی به چشم نظمی خشک و قابلسوءاستفاده مینگرد؛ بااینحال، در ژرفای خود لزوماً ایمان را نفی نمیکند. بیشتر متوجه شکاف میان معنای معنوی باور و کاربرد رسمی آن است. از همینرو، داستانِ آخرالزمانی فیلم گاهی بهانهای میشود برای مکث بر تردید، مسئولیت و جستوجوی دوبارهٔ معنا. بتانی؛ قهرمانی زمینی در جهانی اسطورهای بتانی از آن قهرمانانی نیست که با یقین و آمادگی کامل وارد مأموریت شود. خستگی و دلزدگی او از ایمان، شخصیتش را از الگوی قهرمانِ برگزیدهٔ بیتردید دور میکند. این ویژگی مهم است: فیلم نمیخواهد نجات جهان را به پاداشِ اطمینان مطلق تبدیل کند، بلکه آن را به زنی میسپارد که باید میان تردید و عمل راهی پیدا کند. تبار ویژهٔ بتانی او را به طرح اسطورهای پیوند میدهد، اما رنج و سردرگمیاش انسانی باقی میماند. نقشآفرینی لیندا فیورنتینو به این تضاد وزن میدهد. او در میان شخصیتهایی که گاه بهقصد خندهگیری اغراق میکنند، حضوری خویشتندار دارد؛ همین جدیت به ماجرا اجازه میدهد گاهی از شوخی فراتر برود و به تجربهٔ واقعیِ فرسودگی و بازنگری در باور نزدیک شود. بااینهمه، فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به درون بتانی بازنمیگردد. انبوه شخصیتها و گفتوگوهای پرتحرک، فرصت پرداخت روانی او را محدود میکنند و در بعضی مقاطع، قهرمان اصلی در ازدحام ایدهها کمرنگ میشود. دو فرشته و شیمی بازیگران بن افلک و مت دیمون در نقش دو فرشتهٔ راندهشده، به رابطهای جان میبخشند که هم رفاقت دارد و هم اختلاف. جذابیت این زوج فقط از شهرت یا هماهنگی بازیگران نمیآید؛ فیلم از تفاوتهای رفتاری و واکنشهای متقابلشان کمدی میسازد و در عین حال، لحظههایی از پیوند عاطفی را زیر سطح شوخیها نگه میدارد. هر دو بازیگر در جهانی که هر لحظه ممکن است به هزلِ آشکار بلغزد، به نقشهای خود جدیتی قابلتوجه میبخشند. در کنار آنها، گروه بازیگران نقشهای رنگارنگی را به جهان فیلم میافزاید. آلن ریکمن با طنین خشک و مقتدر صدایش حضوری متمایز دارد؛ کریس راک و جیسن میوز نیز از توانایی کلامی و انرژی بدنی خود برای خلق لحظات کمیک بهره میبرند. اما این ناهمگونی گاهی به ناهماهنگی بدل میشود. بعضی بازیها انگار از فیلمی موزیکال یا کارتونی آمدهاند، حال آنکه دیگران درام را جدی میگیرند. این تضاد بخشی از سرشت بازیگوشانهٔ اثر است، ولی همیشه به تعادل نمیرسد. طنز: آزادی، جسارت و فرسودگی شوخیهای «دوگما» عمداً مرز ادب و بیادبی را به چالش میکشند. فیلم از مضامین مذهبی، بدن، جنسیت و مناسک، نه با زبان موقرِ یک درام تاریخی، بلکه با بیپروایی کمدی خیابانی حرف میزند. همین برخورد ناگهانی میان امر مقدس و شوخیِ زمینی، به اثر هویتی خاص میدهد و از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با مواجههای محتاطانه روبهرو باشیم. در بهترین لحظهها، طنز فیلم فقط برای غافلگیرکردن نیست؛ تناقضها را آشکار میکند و پرسشی جدی را از راه خنده پیش میکشد. اما تکرار شوخیهای رکیک و اغراقآمیز گاه اثر را به دام خود میاندازد. برخی لطیفهها بیش از آنکه ایدهای را بسط دهند، صرفاً بر شدت و غافلگیری تکیه میکنند؛ در نتیجه، ریتم کمدی یکنواخت میشود. این ضعف بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم پس از لحظهای عاطفی یا فکری، دوباره برای حفظ انرژی به شوخیای بلند و پرصدا پناه میبرد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ انبوه ایدهها در جادهای پرپیچوخم ساختار ماجرایی، فیلم را به سفری گروهی تبدیل میکند و برخورد شخصیتهای ناهمگون را پیدرپی پیش میبرد. این شتاب، امکان میدهد «دوگما» از یک موقعیت کمدی به موقعیتی فانتزی و سپس به بحثی الهیاتی بپرد؛ اما همین آزادی روایی گاهی به پراکندگی میانجامد.
برخی بخشها طولانیتر از نیاز داستان پیش میروند و بعضی شخصیتها بیشتر کارکردی برای شوخی یا توضیح جهان فیلم دارند تا نقشی ضروری در تحول درام. به همین سبب، فیلم در مقام مجموعهای از لحظهها اغلب پرانرژیتر از آن است که در مقام یک روایت کاملاً منسجم به نظر میرسد. ایدهها و شخصیتها فراواناند، اما همه به یک اندازه در خدمت خط اصلی قرار نمیگیرند.
« ایدهها و شخصیتها فراواناند، اما همه به یک اندازه در خدمت خط اصلی قرار نمیگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این آشفتگی کاملاً نابودکننده نیست؛ بخشی از جذابیت اثر از همین حسِ رها و بیقاعده میآید. مسئله آن است که فیلم همیشه نمیتواند بیقاعدگی را به سبک منسجم تبدیل کند. کارگردانی و جهان دیداری کوین اسمیت جهان فیلم را بیش از آنکه با شکوه بصری بسازد، با گفتوگو و برخورد شخصیتها شکل میدهد.
بنابراین ارزش اصلی «دوگما» در طراحی پرزرقوبرق صحنهها یا جلوههای دیداری چشمگیر نیست؛ تماشاگر بیشتر با لحن، ایده و بازیگران همراه میشود. جلوههای بصری و پرداخت فنی، در مقایسه با گسترهٔ اسطورهای داستان، گاه ساده و کمپرداخت به نظر میرسند. این فاصله میان عظمت خطرِ فرضی و محدودیت تصویر، از نیروی ماجراجویانهٔ فیلم میکاهد.
« بااینحال، این آشفتگی کاملاً نابودکننده نیست؛ بخشی از جذابیت اثر از همین حسِ رها و بیقاعده میآید. »
شخصیتها و اجرا
در عوض، کارگردانی به بازیگران مجال میدهد ریتم کلامی را هدایت کنند و موقعیتهای طنز را از دل تعامل بسازند. این انتخاب در صحنههایی که فیلم بر گفتوگو تکیه دارد مؤثر است، اما در لحظاتی که قرار است جهان داستان حسِ شکوه یا خطر کیهانی پیدا کند، محدودیت خود را نشان میدهد. حاصل، اثری است که تخیلش از تصویرش گستردهتر است.
ماندگاری و جمعبندی «دوگما» فیلمی بینقص نیست؛ روایتش گاه شلخته میشود، شوخیهایش ممکن است بیش از اندازه بر تندی تکیه کنند و ناهماهنگی میان بازیها و سادگیِ جلوههای بصری در بعضی صحنهها آشکار است. اما همین کاستیها در کنار جسارت و شخصیت ویژهٔ اثر قرار میگیرند، نه بهجای آنها. فیلم هنوز بهواسطهٔ ترکیب نامتعارف فانتزی مذهبی و کمدی تند، رابطهٔ جذاب دو فرشته و تمایلش به پرسیدن پرسشهای دشوار به یاد میماند.
« در عوض، کارگردانی به بازیگران مجال میدهد ریتم کلامی را هدایت کنند و موقعیتهای طنز را از دل تعامل بسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارزش اصلی «دوگما» در آن است که ایمان را موضوعی زنده و قابلبحث میبیند، نه مجموعهای از پاسخهای محفوظ. از شوخی کردن با امر مقدس نمیترسد، اما در زیر لایهٔ هزل، به تنهایی، تردید و نیاز به معنا نیز توجه دارد. این فیلم گاهی میان شوخی و اندیشه تعادل از دست میدهد؛ بااینحال، جسارتش در برهمزدن مرزها و انرژی بازیگران سبب میشود ناتمامیهایش نیز جزئی از هویت آن به نظر برسند.
«دوگما» تجربهای ناهموار، اما متمایز است: فیلمی که بیش از آنکه بخواهد آراسته و بیعیب باشد، میخواهد آزادانه سؤال کند و تماشاگر را به خندیدن و اندیشیدن، هر دو، وادارد.
« ارزش اصلی «دوگما» در آن است که ایمان را موضوعی زنده و قابلبحث میبیند، نه مجموعهای از پاسخهای محفوظ. »
ثبت دیدگاه