نقد و بررسی
نقد روزهای سگی (Dog Days) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی گرم درباره پیوندهای کوچک «Dog Days» ساختهٔ کن مارینو، کمدی رمانتیکی گروهی است که آدمهای گوناگون لسآنجلس را از راهی ساده به هم پیوند میدهد: سگهایی که در زندگیشان حضور دارند. فیلم بهجای دنبالکردن یک قهرمان واحد، چند مسیر موازی را پیش میگیرد؛ از الیزابت، مجری اخبار صبحگاهی که پس از جدایی با کمک درمانگر سگش میکوشد دوباره تعادل پیدا کند، تا تارا، باریستایی پرشور که آیندهای متفاوت میخواهد، و گرت که برای حفظ مرکز واگذاری سگها تقلا میکند.
در کنار آنها، دَکسِ موسیقیدوست، زوجی در آستانهٔ پذیرفتن دختری به فرزندخواندگی، و والترِ تنها نیز هر یک با مسئلهای شخصی روبهرو هستند. این پراکندگی روایی از همان ابتدا روشن میکند که فیلم قصد ندارد جهان پیچیدهای بنا کند یا پرسشهای دشوار را تا ژرفای روانشناختی دنبال کند. هدفش بیشتر ساختن تجربهای دلپذیر و عاطفی است؛ تجربهای که در آن مهر به حیوانات بهانهای میشود برای بازنگری آدمها در رابطههایشان، مسئولیتپذیری و نیازشان به همراهی.
«Dog Days» فیلمی سبک است، اما سبکیاش را با پنهانکردن ادعاهای بزرگ به دست میآورد، نه با وانمودکردن به ژرفایی که در پی آن نیست. ساختار چندروایتی؛ پیوند بهجای تمرکز فیلم چند داستان را در کنار هم میچیند و بهتدریج نشان میدهد که زندگی شخصیتها، مستقیم یا غیرمستقیم، به هم نزدیک میشود.
سگها در این ساختار نقش اتصالدهنده دارند: حضوری که موقعیتها را به حرکت درمیآورد و آدمهایی را که شاید در شرایط عادی از کنار یکدیگر میگذشتند، به هم میرساند. این ایده در ذات خود ساده و مؤثر است؛ تماشاگر لازم نیست برای دنبالکردن روابط پیچیده یا رازهای پنهان تلاش کند و میتواند بهآسانی میان قصهها جابهجا شود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین روش، محدودیت مهم فیلم نیز هست. وقتی چندین خط داستانی بهطور همزمان پیش میروند، فرصت پرداخت عمیق به هرکدام کاهش مییابد. برخی شخصیتها بیشتر به کارکردی در طرح کلی بدل میشوند تا انسانهایی با زندگی درونیِ مستقل. فیلم آنقدر میان آدمها و ماجراهایشان رفتوآمد میکند که بعضی بخشها کمتر از آنچه ظرفیتشان را دارند، مجال رشد مییابند.
در نتیجه، ساختار گروهی هم منبع تنوع است و هم سرچشمهٔ پراکندگی. سگها؛ ستارههای بیادعای فیلم جذابترین عنصر «Dog Days» بیتردید سگها هستند. حضورشان نه فقط برای افزودن لحظههای بامزه، بلکه برای ایجاد حس گرما در بافت فیلم به کار میرود. کنشهای کوچک، نگاهها و واکنشهای حیوانات، بارها صحنههایی را دلنشینتر میکنند که دیالوگها بهتنهایی شاید نمیتوانستند از پس آن برآیند.
آنها نیرویی عاطفی به روایت میبخشند و یادآوری میکنند که پیوند با یک حیوان میتواند آدم را به مراقبت، صبر و توجهی وادارد که در زندگی روزمره کمرنگ شده است. بااینحال، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ دنیای سگها باشد، دربارهٔ انسانهایی است که در کنار آنها زندگی میکنند. حیوانات اغلب محرک تغییرند، نه موضوعی که فیلم بخواهد تجربه یا نگاهشان را مستقلاً دنبال کند.
این انتخاب با ساختار اثر تناسب دارد، اما ممکن است برای تماشاگری که انتظار دارد سگها حضوری محوریتر داشته باشند، اندکی ناامیدکننده باشد. با وجود این، همین حضور محدود نیز کافی است تا فیلم در لحظههای فراوانی سرزندهتر و دوستداشتنیتر شود. شخصیتها و بازیها؛ صمیمیت در برابر کلیشه شخصیتهای فیلم بر پایهٔ الگوهای آشنا ساخته شدهاند: آدمی که از شکست عاطفی عبور میکند، کسی که رؤیایی فراتر از کار روزانه دارد، مردی خجالتی که نمیتواند احساسش را بیان کند، و زوجی که با اضطرابِ پذیرفتن مسئولیتی تازه روبهرو هستند.
« وقتی چندین خط داستانی بهطور همزمان پیش میروند، فرصت پرداخت عمیق به هرکدام کاهش مییابد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم چندان نمیکوشد این قالبها را دگرگون کند؛ بیشتر از آنها برای ساختن موقعیتهایی آشنا و قابلفهم بهره میگیرد. بنابراین جذابیت شخصیتها بیش از آنکه از پیچیدگی یا شگفتیشان بیاید، از آسیبپذیریها و نیتهای نسبتاً خیرخواهانهشان سرچشمه میگیرد. گروه بازیگران پرشمار، به فیلم انرژی میدهد و کمک میکند هر خط داستانی رنگوبوی متفاوتی داشته باشد.
نینا دوبرو و ونسا هدجنز در مسیرهای رواییِ خود حضوری گیرا دارند و جان باس با دستپاچگیِ دلنشین شخصیت گرت، از لحظههای کمادعاتر فیلم بهره میگیرد. آدام پالی نیز به نقش دَکس حالوهوایی کمیک میدهد که با نابالغیِ شخصیتش هماهنگ است. بااینهمه، شمار زیاد شخصیتها مانع میشود همه به یک اندازه در ذهن بمانند.
برخی از آنها بیشتر معرفی میشوند تا آنکه واقعاً تحول پیدا کنند. طنز و عاطفه؛ فیلمی برای حالوهوای آرام طنز فیلم بیشتر از موقعیتها و تفاوت میان شخصیتها شکل میگیرد تا از شوخیهای پیچیده یا تند. دستوپاچلفتیبودن بعضی آدمها، برخوردهای ناخواسته و رفتارهای بامزهٔ سگها، لحظههایی سبک و خندهدار میسازند.
این شوخیها همیشه یکدست نیستند و همهٔ موقعیتها به یک اندازه اثر نمیکنند؛ بااینحال، فیلم فضای خود را بر پایهٔ شوخیهای گزنده یا تلخی سنگین بنا نمیکند. لحن کلیاش صمیمی است و میخواهد مخاطب را در کنار شخصیتها نگه دارد، نه آنکه با فاصلهای انتقادی مدام رفتارشان را محکوم کند. در سوی عاطفی، «Dog Days» به سراغ تنهایی، فقدان، مسئولیت و میل به تعلق میرود، اما این مضامین را در قالبی نرم و قابلدسترس عرضه میکند.
« گروه بازیگران پرشمار، به فیلم انرژی میدهد و کمک میکند هر خط داستانی رنگوبوی متفاوتی داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه بهجای مکث بر اندوه یا دشواری یک تجربه، بهسرعت راهی برای آرامکردن فضا پیدا میکند. این رویکرد میتواند برای تماشاگرانی که به دنبال اثری سبک و تسلیبخشاند دلپذیر باشد، اما ممکن است برای کسانی که انتظار واکاوی عمیقتر دارند، بیش از اندازه آسانگیرانه به نظر برسد. لحظههای احساسیاش بیشتر بر همدلی تکیه دارند تا بر غافلگیری یا پیچیدگی.
ریتم و پیشبینیپذیری روایت روان فیلم تماشایش را آسان میکند، اما روانبودن همیشه به معنای خوشریتمبودن نیست. جابهجایی میان قصهها گاهی ضرباهنگ را کند میکند؛ بهخصوص وقتی خطی داستانی پس از مدتی دوباره سر برمیآورد، بیآنکه در این فاصله تحول چشمگیری رخ داده باشد. بعضی بخشها کشدار به نظر میرسند و همین مسئله از انسجام کلی میکاهد.
اگر فیلم چند مسیر فرعی را کوتاهتر میکرد یا پیوند میان آنها را محکمتر میساخت، احتمالاً تمرکز عاطفی بیشتری به دست میآورد. همچنین بسیاری از مسیرهای روایی بهسرعت برای تماشاگر قابلتشخیص میشوند. فیلم بیشتر بر رسیدن به فرجامی رضایتبخش و گرم تکیه دارد تا بر پیچشهای غافلگیرکننده.
این پیشبینیپذیری لزوماً نقصی ویرانگر نیست؛ در کمدی رمانتیک آرامی از این دست، آشناییِ مسیر میتواند بخشی از آسودگی تماشا باشد. مشکل زمانی پدید میآید که آشنایی با الگوها با کمبود جزئیات تازه همراه شود. در آن لحظه، برخی صحنهها بهجای آنکه احساسات را عمیقتر کنند، صرفاً انتظار رسیدن به بخش بعدی را طولانی میسازند.
« فیلم گاه بهجای مکث بر اندوه یا دشواری یک تجربه، بهسرعت راهی برای آرامکردن فضا پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
جهان فیلم و نگاه آن به همراهی لسآنجلس در «Dog Days» بیشتر بستری برای برخورد آدمهاست تا شخصیتی مستقل. فضای شهری از راه کافه، محیط کار، خانه و مرکز نگهداری حیوانات شکل میگیرد و به فیلم حسی آشنا و روزمره میبخشد. توجه اصلی نه به تصویرسازی اجتماعی گسترده، بلکه به شبکهای از رابطههای کوچک است: دوستی میان آدمهایی با سنوسال متفاوت، خانوادهای که در حال شکلگرفتن است، و کسانی که با کمک یک حیوان از انزوای خود بیرون میآیند.
پیام فیلم دربارهٔ مهربانی و همراهی، مستقیم و گاه سادهانگارانه است؛ با این حال، با لحن کلی اثر هماهنگی دارد. سگها در اینجا نه راهحل جادوییِ همهٔ مشکلات، بلکه بهانهای برای نزدیکشدن آدمها و دیدن نیازهای یکدیگرند. ارزش فیلم در همین نگاه بیتکلف نهفته است: از مخاطب نمیخواهد جهان را از نو تعریف کند، بلکه پیشنهاد میکند در میان گرفتاریهای روزمره، اندکی بیشتر به موجودات و آدمهای اطرافش توجه کند.
جمعبندی «Dog Days» کمدی رمانتیکی گرم و کمادعاست که بیش از هر چیز از حضور سگهای دوستداشتنی، فضای خوشایند و روایت روانش نیرو میگیرد. قصههای متعددش امکان میدهند با شخصیتها و موقعیتهای متنوعی روبهرو شویم، اما همین تعدد گاهی به پراکندگی و کمعمقماندن برخی مسیرها میانجامد. ریتم در بخشهایی کند است و بسیاری از اتفاقها را میتوان پیشبینی کرد؛ بااینحال، فیلم در ایجاد حس صمیمیت و فراهمکردن تماشایی آرام و حالخوبکن موفق میشود.
این اثر برای کسی مناسب است که از یک داستان ساده و عاطفی انتظار پیچیدگی روانشناختی یا نوآوری روایی ندارد و میخواهد مدتی در فضایی روشن و مهربان بگذراند. «Dog Days» شاهکاری در باب انسان و حیوان نیست، اما با صداقتی بیپیرایه یادآوری میکند که گاهی حضور یک سگ میتواند دل آدمها را به هم نزدیکتر کند و روزی معمولی را به تجربهای اندکی گرمتر بدل سازد.
« جهان فیلم و نگاه آن به همراهی لسآنجلس در «Dog Days» بیشتر بستری برای برخورد آدمهاست تا شخصیتی مستقل. »
ثبت دیدگاه