نقد و بررسی
نقد دکتر استرنج (Doctor Strange) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادو در دل الگوی ابرقهرمانی «دکتر استرنج» ساختهٔ اسکات دریکسون، از آن فیلمهای ابرقهرمانی است که میکوشد درون قالبی آشنا، قلمرویی تازه بگشاید. داستان با استیون استرنج، جراحی برجسته و خودپسند، آغاز میشود؛ مردی که پس از حادثهای ویرانگر، جایگاه و مهارت حرفهایاش را از دست میدهد و برای یافتن درمان، راهی مسیری میشود که مرز میان علم، ادراک و جادو را به پرسش میگیرد.
این مقدمه، بهسرعت او را از جهان دقیق و سنجشپذیر پزشکی به سوی قلمرویی میبرد که قوانین معمول واقعیت در آن دیگر اعتباری ندارند. فیلم در این جابهجایی، جاهطلبی بصری روشنی دارد. میخواهد نه فقط قهرمانی تازه به جهان سینمایی مارول بیفزاید، بلکه نوع دیگری از نبرد و حرکت را نیز به نمایش بگذارد: نبردی که میدانش ذهن و فضاست و قواعدش با قدرت بدنی یا سلاحهای متعارف تعریف نمیشود.
حاصل، اثری است که در بهترین لحظات، بیش از آنکه با پیچیدگی قصه غافلگیر کند، با شکل دیدن جهان تماشاگر را به حیرت میاندازد. روایت آشنا و مسیری قابل پیشبینی ساختار روایی فیلم بر پایهٔ داستان مبدأ بنا شده است: قهرمانی متکبر دچار سقوط میشود، با جهانی ناشناخته روبهرو میگردد، آموزش میبیند و بهتدریج معنای تازهای از توانایی و مسئولیت را درمییابد.
این مسیر برای تماشاگر آشناست و فیلم نیز چندان در پی برهمزدن انتظارها نیست. بخش مهمی از تحول استرنج در امتداد همین الگوی تثبیتشده پیش میرود؛ الگویی که به روایت انسجام میدهد، اما مجال چندانی برای شگفتی دراماتیک باقی نمیگذارد. نقطهٔ قوت فیلم آن است که روایتش را با شتاب مناسبی پیش میبرد.
« فیلم در این جابهجایی، جاهطلبی بصری روشنی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دورهٔ آموزش، مواجهه با اصول جادو و ورود به بحران اصلی، در مجموع کشش لازم را حفظ میکنند و اثر کمتر به مکثهای طولانی و بیحاصل گرفتار میشود. با این حال، همین فشردگی گاه به قیمت پرداخت ناکافی شخصیتها تمام میشود. تغییر درونی استرنج بیش از آنکه در لایههای عمیق و تدریجی شخصیتپردازی ریشه بدواند، در خدمت حرکت داستان قرار میگیرد.
فیلم نشانههای دگرگونی او را عرضه میکند، اما همیشه فرصت نمییابد وزن عاطفی این دگرگونی را بهتمامی منتقل سازد. استیون استرنج؛ غرور، آسیبپذیری و فاصلهٔ عاطفی بندیکت کامبربچ در نقش استرنج، ترکیبی از اعتمادبهنفس، تیزی ذهن و خودشیفتگی را به نمایش میگذارد. او در آغاز، پزشکی است که ارزش خویش را با مهارت و برتریاش میسنجد؛ و از همین رو، ازدستدادن توانایی حرفهای برایش تنها یک بحران جسمانی نیست، بلکه فروپاشی تصویری است که از خود ساخته است.
بازی کامبربچ در نشاندادن این ضربه، بهویژه هنگامی که غرور شخصیت زیر فشار آسیبپذیری قرار میگیرد، از بخشهای مؤثر فیلم است. با این همه، استرنج برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه خودپسند و طعنهزن باقی بماند. فیلم از زبان شوخ و پاسخهای کنایهآمیز او برای سبککردن فضا بهره میگیرد، اما همهٔ این شوخیها به یک اندازه طبیعی یا گیرا نیستند.
گاه لحن طنز، بهجای آنکه از دل موقعیت یا تحول شخصیت بجوشد، شبیه سازوکاری آشنا برای حفظ ضرباهنگ آثار ابرقهرمانی به نظر میرسد. در نتیجه، فاصلهٔ میان تماشاگر و قهرمان در بعضی صحنهها کم نمیشود و استرنج، با وجود جذابیت بازیگر، ممکن است برای بخشی از مخاطبان به شخصیتی دشوارپسند بدل شود.
« با این حال، همین فشردگی گاه به قیمت پرداخت ناکافی شخصیتها تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
جهان جادویی و خلاقیت بصری مهمترین دستاورد فیلم، بیتردید تصویرپردازی آن از جادو و جهانهای ناآشناست. جلوههای ویژه صرفاً تزئینی بر صحنههای اکشن نیستند؛ خود به زبان روایت تبدیل میشوند. شهرها و فضاها دگرگون میشوند، پرسپکتیوهای آشنا از هم میگسلند و معماری محیط گویی تابع نیرویی زنده و بیقرار است.
این بازی با شکل و بُعد، به فیلم هویتی دیداری میدهد که آن را از بسیاری از آثار همژانر متمایز میکند. جذابیت این طراحی در آن است که جادو را نه فقط به صورت پرتاب انرژی یا انفجار، بلکه بهمنزلهٔ دستکاری در ادراک و ساختار فضا نشان میدهد. برخی صحنهها چنان از هندسهٔ معمول فاصله میگیرند که تماشاگر ناچار میشود نگاهش را با قواعد تازهٔ تصویر سازگار کند.
این تجربه میتواند مسحورکننده باشد و توضیح میدهد چرا فیلم حتی در لحظاتی که داستانش ساده یا آشناست، همچنان تماشایی میماند. البته افراط در جلوههای دیداری گاهی پیامد معکوس دارد. تراکم حرکت، تغییر زاویهها و دگرگونی مداوم محیط ممکن است برای بعضی مخاطبان گیجکننده شود، بهخصوص هنگامی که فیلم از تصویرهای شگفتانگیز برای پُرکردن خلأهای روایی کمک میگیرد.
با وجود این، جهان بصری «دکتر استرنج» نیرویی تعیینکننده در شخصیت فیلم دارد و بخش بزرگی از لذت تماشای آن از همین تجربهٔ دیداری سرچشمه میگیرد. شخصیتهای مکمل و نیروی مخالف شخصیتهای مکمل، هرچند با بازیگرانی توانمند جان گرفتهاند، همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان مجال نمییابند. آموزگار استرنج حضوری مقتدر و رازآمیز دارد و تیلدا سوینتن با خونسردی و صلابت، به او کیفیتی فراتر از یک راهنمای معمولی میبخشد.
« جهان جادویی و خلاقیت بصری مهمترین دستاورد فیلم، بیتردید تصویرپردازی آن از جادو و جهانهای ناآشناست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موردو نیز میتوانست زمینهای برای تقابل فکری و اخلاقی پربارتری فراهم کند. با این حال، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه به پیچیدگی رابطهها بپردازد، از شخصیتها برای رساندن اطلاعات و پیشبردن آموزش قهرمان بهره میگیرد. کریستین پالمر نیز در مسیر داستان حضور عاطفی مهمی دارد، اما پرداخت او محدود میماند.
رابطهاش با استرنج بهسرعت نشانههایی از گذشته و پیوندی عمیقتر را القا میکند، ولی فیلم کمتر به او فرصت میدهد تا مستقل از قهرمان، خواستهها و تعارضهای خودش را آشکار سازد. در نتیجه، برخی پیوندهای انسانی اثر بیشتر کارکرد روایی دارند تا آنکه به بُعدی کامل و ماندگار درام تبدیل شوند.
نیروی مخالف اصلی نیز از کمبود پرداخت رنج میبرد. انگیزههایش به اندازهای روشن هستند که تعارض را قابلفهم کنند، اما شخصیتپردازی او عمق و گیرایی لازم را پیدا نمیکند. از همین رو، خطر بیرونی فیلم گاه بزرگتر از نیروی دراماتیکی به نظر میرسد که آن را نمایندگی میکند. تقابل مرکزی میتوانست با شناختی دقیقتر از باورها و کشمکشهای شخصیت منفی، تنش فکری بیشتری بیابد.
ریتم، لحن و تعادل میان شوخی و جدیت «دکتر استرنج» از ریتمی برخوردار است که آن را به تماشایی سرگرمکننده بدل میکند. فیلم معمولاً در حرکت میماند؛ از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرسد و با نمایش جهان تازه، توجه مخاطب را دوباره برمیانگیزد. این چابکی بهویژه در بخشهایی که آموزش جادو با کشف تواناییهای تازه همراه میشود، مؤثر است.
« موردو نیز میتوانست زمینهای برای تقابل فکری و اخلاقی پربارتری فراهم کند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، سرعت روایت همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. برخی لحظهها پیش از آنکه فرصت تأثیرگذاری عاطفی پیدا کنند، جای خود را به رویدادی تازه میدهند. لحن فیلم نیز میان شوخی، ماجراجویی و تهدیدی فراطبیعی در نوسان است. این ترکیب در بسیاری از آثار مارول آشناست، اما در اینجا همیشه یکدست از کار درنمیآید.
شوخیها گاه از دل موقعیت برمیخیزند و فضا را سبکتر میکنند؛ گاه نیز درست در لحظهای قرار میگیرند که میتوانست به تأمل یا اضطراب بیشتری نیاز داشته باشد. همین ناهماهنگی باعث میشود تأثیر بعضی صحنههای جدی کاهش یابد و برخی مخاطبان، طنز فیلم را کمرمق یا آزاردهنده بیابند. جایگاه فیلم در جهان مارول اهمیت «دکتر استرنج» تنها به روایت داستان یک قهرمان تازه محدود نیست؛ فیلم راهی برای گسترش قلمرو تخیلی مارول میگشاید.
ورود جادو، ابعاد نامتعارف و پرسش از حدود ادراک، به این جهان امکان میدهد از فناوری و نبردهای متعارف فاصله بگیرد. از این منظر، اثر نقش معرفیکننده دارد و میکوشد زبان دیداری و مفهومی متفاوتی را به مجموعه بیفزاید. اما همین نقشِ معرفی، بخشی از محدودیت فیلم نیز هست. بخش قابلتوجهی از روایت صرف آشناکردن مخاطب با قواعد جهان تازه و موقعیت قهرمان میشود؛ بنابراین، اثر گاهی بیشتر شبیه درگاهی به ماجراهای بعدی است تا داستانی که همهٔ ظرفیتهای خود را در همان فیلم به کمال برساند.
این ویژگی برای علاقهمندان به جهان مشترک مارول جذاب است، ولی تماشاگرانی که انتظار درامی مستقل و پرمایه دارند، ممکن است با قصهای آشنا و شخصیتهایی کمپرداخت روبهرو شوند. جمعبندی «دکتر استرنج» فیلمی است که قوت اصلیاش را در تخیل بصری و خلق فضایی جادویی مییابد. جلوههای ویژهٔ خلاقانه، طراحی جهانهای نامتعارف و ریتم پرتحرک، آن را به تجربهای سرگرمکننده و در بخشهایی چشمگیر تبدیل میکنند.
« با این حال، سرعت روایت همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. »
جمعبندی
بازی بندیکت کامبربچ نیز به قهرمانی متکبر اما آسیبپذیر جان میبخشد، هرچند شخصیت استرنج و شوخیهایش برای همه دلنشین نیستند. در سوی دیگر، داستان مبدأ از الگوی آشنایی پیروی میکند، شخصیتهای مکمل فرصت کافی برای گسترش نمییابند و نیروی مخالف از جذابیت دراماتیک محدودی برخوردار است. فیلم در نتیجه، بیش از آنکه با روایت یا عمق روانشناختی خود ماندگار شود، با تصویرهایی درخشان و جهانی تازه در خاطر میماند.
اثری خوشساخت و تماشایی است که جادوی سینماییاش پرقدرتتر از جادوی قصهگویی آن عمل میکند.
« اثری خوشساخت و تماشایی است که جادوی سینماییاش پرقدرتتر از جادوی قصهگویی آن عمل میکند. »
ثبت دیدگاه