نقد و بررسی
نقد دکتر اسلیپ (Doctor Sleep) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه تکرار آن «Doctor Sleep» ساختهٔ Mike Flanagan با میراث سنگینی روبهروست: فیلمی که سالها پس از «The Shining» سراغ دنی تورنس میرود؛ کودکی که اکنون بزرگ شده، اما از آنچه در هتل اورلوک بر او گذشته رهایی نیافته است. فیلم در همان آغاز روشن میکند که گذشته برای دنی خاطرهای دور و بیاثر نیست؛ نیرویی زنده است که در عادتها، ترسها و تلاشهایش برای ساختن زندگی تازه حضور دارد.
اهمیت این دنباله در آن است که نمیکوشد صرفاً تکرار فضای فیلم پیشین باشد. «Doctor Sleep» بهجای آنکه دنی را به نسخهای بزرگسال از همان کودک وحشتزده فروبکاهد، او را انسانی زخمی و پیچیده نشان میدهد که باید با پیامدهای آسیبهای قدیمی کنار بیاید. بااینحال، پیوند آشکار فیلم با جهان «The Shining» گاه به سود آن تمام نمیشود: هرچه ارجاعها بیشتر میشوند، خطر آن هست که فیلم بهجای پیشبرد داستان خود، بیش از اندازه به یادآوری خاطرات تماشاگر تکیه کند.
زخمی که به نیرویی برای همدلی بدل میشود محور عاطفی فیلم، حرکت دنی از فرار به سوی مواجهه است. او نمیتواند آنچه را در گذشته رخ داده پاک کند، اما میتواند نسبت خود را با آن تغییر دهد. این مسیر، فیلم را از یک ماجرای صرفاً فراطبیعی فراتر میبرد و به داستانی دربارهٔ اعتیاد، ترس، انزوای روانی و امکان بازسازی خویشتن نزدیک میکند.
قدرت «درخشش» در اینجا فقط قابلیتی شگفتآور نیست؛ یادآور زخمی است که هم امکان ارتباط با دیگران را فراهم میکند و هم میتواند صاحبش را در معرض خطر قرار دهد. Ewan McGregor در نقش دنی حضوری متین و مهارشده دارد. بازی او بر نمایش رنجی خام و پرهیاهو بنا نشده؛ بیشتر در مکثها، نگاههای خسته و دشواریِ اعتماد کردن به دیگران خود را آشکار میکند.
« اهمیت این دنباله در آن است که نمیکوشد صرفاً تکرار فضای فیلم پیشین باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین خویشتنداری سبب میشود دنی شخصیتی باورپذیر باقی بماند: مردی که مسیر بهبودش خطی و بیدردسر نیست و برای هر قدم به سوی زندگی بهتر، ناچار است با گذشتهای روبهرو شود که همچنان در پی اوست. پیوند دنی و اَبرا ورود اَبرا به داستان، به فیلم انرژی تازهای میبخشد. او نوجوانی است که از توانایی خود نمیترسد و آن را پنهان نمیکند؛ درست در نقطهٔ مقابل دنیِ محتاط و فرسوده قرار میگیرد.
رابطهٔ این دو نه صرفاً بر پایهٔ انتقال تجربه، بلکه بر مبنای شناخت متقابل شکل میگیرد: اَبرا به دنی نیاز دارد، اما حضور او نیز دنی را وادار میکند تواناییها و مسئولیتهایش را از نو بسنجد. Kyliegh Curran در نقش اَبرا، جسارت و کنجکاوی را با حساسیتی عاطفی همراه میکند. تقابل او با دنی به فیلم امکان میدهد دربارهٔ تفاوت نسلها و شیوههای گوناگون مواجهه با قدرت سخن بگوید.
دنی درخشش را با ترس و سرکوب پیوند زده است؛ اَبرا آن را بخشی از وجود خود میداند. همین اختلاف، رابطهشان را از الگوی سادهٔ استاد و شاگرد فراتر میبرد و به یکی از زندهترین بخشهای فیلم بدل میکند. رز و تهدیدی با چهرهای فریبنده Rebecca Ferguson در نقش رز، از عناصر برجستهٔ فیلم است.
او شخصیت را به هیولایی یکبعدی تبدیل نمیکند؛ رز آرام، مسلط و گاه اغواگر است، اما زیر این ظاهر، تهدیدی بیرحمانه نهفته دارد. بازی فرگوسن به او حضوری مغناطیسی میدهد و هر بار که در برابر اَبرا یا دنی قرار میگیرد، تنش صحنه بالا میرود. رز نه فقط خطری بیرونی، بلکه تجسمی از میل افسارگسیخته به بقا و قدرت است.
« پیوند دنی و اَبرا ورود اَبرا به داستان، به فیلم انرژی تازهای میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
گروه همراه او نیز با منطق خاص خود در جهان فیلم جا میگیرد. آنها از سرچشمهای فراطبیعی تغذیه میکنند و همین امر به داستان حالوهوایی خونآشامگونه میبخشد. این انتخاب از نظر ایده جذاب است، اما در عین حال یکی از منشأهای دوگانگی فیلم به شمار میآید: تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند با داستانی دربارهٔ ارواح و تروما روبهروست و در بخشهایی دیگر با ماجرایی فانتزی دربارهٔ شکارچیان نیرویی جادویی.
در بهترین لحظات، این دو مسیر به هم میرسند؛ در لحظات ضعیفتر، تمرکز اثر را پراکنده میکنند. ساختن دلهره از فضا و انتظار Mike Flanagan در خلق فضای وهمآلود مهارت دارد و «Doctor Sleep» نیز بارها از همین توانایی بهره میبرد. ترس فیلم تنها متکی به ناگهانیبودن حادثهها نیست؛ سکوت، مکث و حسِ نزدیکشدن خطری نامعلوم سهم مهمی در شکلگیری دلهره دارند.
فضای بصری، استفاده از تاریکی و طراحی صحنهها کمک میکنند جهان فیلم هم ملموس باشد و هم اندکی از واقعیت فاصله بگیرد. برخی صحنهها بهواسطهٔ همین کنترل فضا اثرگذارتر از هر تصویر تکاندهندهای هستند. بااینحال، فیلم همیشه در حفظ شدت خود موفق نیست. کشآمدن بخشهایی از روایت باعث میشود دلهره گاهی فروکش کند و حرکت داستان کندتر از حد لازم به نظر برسد.
این مسئله بهویژه هنگامی برجسته میشود که فیلم میان پیشبرد رابطهٔ شخصیتها، گسترش قواعد جهان فراطبیعی و احضار خاطرههای فیلم پیشین رفتوآمد میکند. نتیجه، تجربهای است که لحظههای پرتنش و بهیادماندنی دارد، اما در فاصلهٔ میان آنها گاه بیش از اندازه مکث میکند. میراث «The Shining»؛ ادای احترام یا بار اضافی؟
« گروه همراه او نیز با منطق خاص خود در جهان فیلم جا میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مهمترین چالش فیلم، نسبت آن با «The Shining» است. بازگشت به نشانهها و فضای آشنای فیلم پیشین میتواند برای مخاطبی که آن اثر را به یاد دارد، بار عاطفی و بصری نیرومندی بسازد. اما این یادآوریها همیشه بهطور طبیعی در تار و پود داستان حل نمیشوند. گاهی فیلم چنان بر اهمیت خاطرهٔ اثر قبلی تأکید میکند که به نظر میرسد از تماشاگر میخواهد بیش از خودِ ماجرای دنی، از دیدن دوبارهٔ نشانههای آشنا لذت ببرد.
این وابستگی، در عین حال، صرفاً نقطهضعف نیست. دنی شخصیتی است که هویت امروز او بدون آن گذشته معنا ندارد؛ بنابراین بازگشت ذهنی به آن دوران بخشی از مضمون اصلی فیلم است. مسئله در میزان و شیوهٔ استفاده از این میراث است. هرگاه ارجاعها با مسیر روانی دنی پیوند میخورند، اثر عمق مییابد؛ هرگاه تنها برای برانگیختن حس نوستالژی ظاهر میشوند، از استقلال فیلم میکاهند.
ریتم و توازن ژانری «Doctor Sleep» در دستهبندی سادهٔ ترسناک جا نمیگیرد. فیلم هم وحشت روانشناختی دارد، هم عناصر فانتزی، هم تعقیبوگریز و هم درامی دربارهٔ بهبود و مسئولیت. این آمیزه ظرفیت زیادی برای گسترش جهان داستانی فراهم میکند، اما توازن میان اجزایش همیشه یکسان نیست. برای تماشاگرانی که انتظار اثری کاملاً ترسناک دارند، بخشهایی از فیلم ممکن است بیش از اندازه به ماجرای قدرتهای ویژه و رویاروییهای فراطبیعی نزدیک شود.
در مقابل، کسانی که از درام شخصیتمحور لذت میبرند، شاید از وقفههای طولانی و تغییر مسیرهای روایی خسته شوند. با وجود این، تغییر ژانرها گاهی به سود فیلم عمل میکند. داستان از راه همین جابهجاییها نشان میدهد که خطر فقط در چهرهٔ یک روح یا یک هیولا خلاصه نمیشود؛ اعتیاد، انکار و ناتوانی در پذیرش مسئولیت نیز میتوانند صورتی از اسارت باشند.
« مهمترین چالش فیلم، نسبت آن با «The Shining» است. »
قوتها و کاستیها
ضعف فیلم نه در آمیختن ژانرها، بلکه در ناتوانی مقطعی آن از پیوند کامل این لایههاست. جمعبندی «Doctor Sleep» دنبالهای بلندپروازانه است که میخواهد هم داستان مستقلی دربارهٔ دنی تورنس روایت کند و هم با میراث سنگین «The Shining» وارد گفتوگو شود. بهترین دستاوردش در شخصیتپردازی دنی، رابطهٔ او با اَبرا و حضور مسلط Rebecca Ferguson است؛ همچنین فضاسازی و صحنههای دلهرهآورش بارها توان ایجاد اضطراب واقعی را دارند.
در سوی دیگر، ریتم کند در بخشهایی از فیلم، اصرار گاهوبیگاه بر یادآوری اثر پیشین و نوسان میان وحشت و فانتزی از انسجام آن میکاهند. بااینهمه، فیلم در هستهٔ خود دربارهٔ روبهروشدن با گذشته است، نه پاککردن آن. همین نگاه به دنی امکان میدهد از قربانیِ صرفِ خاطرات کودکی فراتر برود و در برابر آنچه زمانی بر او چیره بوده، مسئولیتی تازه بپذیرد.
«Doctor Sleep» شاید همیشه به یک اندازه منسجم و هولناک نباشد، اما در بهترین لحظاتش میان ترس، اندوه و امید تعادلی میسازد که تا مدتی پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« ضعف فیلم نه در آمیختن ژانرها، بلکه در ناتوانی مقطعی آن از پیوند کامل این لایههاست. »



ثبت دیدگاه