نقد و بررسی
نقد آیا ایمان داری؟ (Do You Believe?) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که ایمان را به کنش پیوند میزند «Do You Believe?» ساختهٔ Jon Gunn در سال ۲۰۱۵، درامی چندداستانی است که پرسشی ساده اما سنگین را در مرکز خود میگذارد: باور داشتن، اگر در رفتار و انتخابهای روزمره نمود پیدا نکند، چه معنایی دارد؟ قصه با مواجههٔ کشیشی با واعظی خیابانی آغاز میشود؛ برخوردی که او را به بازاندیشی دربارهٔ فاصلهٔ میان اعتقاد زبانی و مسئولیت عملی وامیدارد.
از همین نقطه، روایت به زندگی چندین نفر سرک میکشد؛ آدمهایی با گرفتاریها، زخمها و موضعهای متفاوت که مسیرشان بهتدریج به یکدیگر نزدیک میشود. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تنها یک قصهٔ فردی را دنبال کنیم، بلکه با مجموعهای از زندگیها روبهرو هستیم که در پیوند با یکدیگر معنای تازهای مییابند.
این طرح روایی، هم مهمترین امکان اثر است و هم سرچشمهٔ اصلی دشواریهای آن. روایت چندشاخه و مسئلهٔ پیوندها فیلم برای ساختن جهان خود، شخصیتهای متعددی را وارد میدان میکند: کشیشی که ایمانش به کنش فرامیخواند، پزشک شکاک، امدادگری با تعهدی دینی، زنی بیخانمان و دیگرانی که هر کدام با بحران جداگانهای دستوپنجه نرم میکنند.
این گستردگی به اثر امکان میدهد موضوع ایمان را از زاویههای گوناگون ببیند: در مواجهه با فقر، بیماری، تنهایی، ترس و اختلاف عقیده. در بهترین لحظات، داستانها همچون قطعات یک موزاییک عمل میکنند؛ بخشی از معنای هر شخصیت تنها در نسبت او با دیگران آشکار میشود. بااینحال، کثرت قصهها بهخودیخود به معنای غنای روایی نیست.
« این طرح روایی، هم مهمترین امکان اثر است و هم سرچشمهٔ اصلی دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی شخصیتها را پیش از آنکه فرصت کافی برای شکلگیری و پیچیدگی پیدا کنند، به موقعیتی تازه پرتاب میکند. بعضی پیوندها چنان طراحیشده به نظر میرسند که بهجای آنکه از رفتار و انتخاب آدمها بجوشند، بیشتر محصول نیاز فیلمنامه به رساندن همه به یک نقطهاند. در نتیجه، انسجام کلی اثر در بخشهایی حاصل میشود، اما همیشه طبیعی و بیتکلف نیست.
فیلم میخواهد زندگیهای پراکنده را به هم گره بزند؛ مسئله آن است که گاهی خودِ گرهها بیش از اندازه به چشم میآیند. شخصیتها و شکلگیری همدلی یکی از امتیازهای فیلم آن است که میکوشد مخاطب را بهتدریج با آدمهایش همراه کند. شخصیتها در آغاز بیشتر با موقعیت دشوارشان معرفی میشوند، اما هرچه روایت پیش میرود، دغدغهها و آسیبپذیریهایشان فرصت بیشتری برای دیدهشدن مییابد.
همراهی با این چهرهها، بهویژه وقتی در برابر انتخابهایی اخلاقی یا عاطفی قرار میگیرند، میتواند حس دلواپسی واقعی ایجاد کند. همین توجه به رنج انسانی است که اجازه نمیدهد فیلم صرفاً به مجموعهای از شعارهای اعتقادی فروکاسته شود. بازیگران نیز در ایجاد این حس سهم دارند. Mira Sorvino، Sean Astin، Alexa PenaVega و Delroy Lindo از جمله بازیگران حاضر در فیلماند؛ بااینحال، پراکندگی داستانها فرصتی نابرابر برای پرداخت نقشها فراهم میکند.
برخی شخصیتها بهاندازهای روشن و ملموس شکل میگیرند که تماشاگر میتواند با تردیدها و نیازهایشان همراه شود؛ برخی دیگر بیشتر کارکردی روایی دارند و گویی برای رساندن پیام یا پیوند دادن دو خط داستانی وارد فیلم شدهاند. در چنین ساختاری، همدلی گاهی از عمق شخصیتپردازی میآید و گاهی از شدت موقعیتهایی که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند.
« فیلم گاهی شخصیتها را پیش از آنکه فرصت کافی برای شکلگیری و پیچیدگی پیدا کنند، به موقعیتی تازه پرتاب میکند. »
شخصیتها و اجرا
ایمان؛ مضمون مرکزی یا پاسخ ازپیشآماده؟ «Do You Believe?» عنوانی پرسشبرانگیز دارد، اما فیلم در عمل کمتر از آنچه عنوان وعده میدهد درنگ میکند تا پرسش را گشوده نگه دارد. ایمان در اینجا مفهومی انتزاعی نیست؛ باید به رفتار، فداکاری و مسئولیت بدل شود. این نگاه میتواند برای مخاطبی که با جهانبینی فیلم همدل است، انگیزهبخش باشد: اعتقاد زمانی معنا پیدا میکند که فرد حاضر باشد بر اساس آن تصمیم بگیرد و به دیگری یاری برساند.
اثر همچنین یادآوری میکند که کمککردن ممکن است از مسیرهای کوچک و روزمره آغاز شود، نه فقط از اعمال بزرگ و استثنایی. اما فیلم در بیان این مضمون بهندرت به ظرافت بسنده میکند. گفتوگوها گاه به شکل بیانیههایی روشن و مستقیم درمیآیند و شخصیتها بهجای آنکه باورهایشان را از خلال رفتار نشان دهند، آنها را برای مخاطب توضیح میدهند.
از سوی دیگر، اختلاف دیدگاهها همیشه با پیچیدگی یکسانی تصویر نمیشود؛ شکاکان یا منتقدان ایمان ممکن است بیشتر بهعنوان مانعی برای پیام فیلم ظاهر شوند تا انسانهایی با منطق و آسیبپذیری مستقل. همین نابرابری، بحث را محدود میکند: بهجای اینکه مخاطب را دعوت کند تا دربارهٔ ایمان و اخلاق بیندیشد، اثر در بسیاری از لحظات پاسخ مطلوب خود را پیشاپیش عرضه میکند.
ملودرام، تصادف و کلیشه برای آنکه چندین خط روایی در یک فیلم کوتاه به هم برسند، فیلمنامه از رویدادهای پرتنش و موقعیتهای احساسی استفاده میکند. ملودرام در ذات خود ایرادی ندارد؛ میتواند احساسات را آشکار کند و دشواری انتخابهای انسانی را برجسته سازد. مشکل زمانی پدید میآید که بحرانها چنان پیدرپی و فشرده چیده شوند که مجال باورپذیری و سکوت از میان برود.
« ایمان در اینجا مفهومی انتزاعی نیست؛ باید به رفتار، فداکاری و مسئولیت بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این اثر، برخی رویدادها بیش از آنکه نتیجهٔ تدریجی تصمیمهای شخصیتها باشند، بهصورت محرکهایی برای پیشبرد سریع قصه عمل میکنند. کلیشه نیز در چند لایه حضور دارد: الگوهای آشنای رستگاری، تقابلهای سادهشده میان ایمان و شک، و موقعیتهای احساسیای که گویی از پیش برای رساندن تماشاگر به واکنشی مشخص طراحی شدهاند.
هنگامی که فیلم به چنین راهحلهایی تکیه میکند، احساسات ممکن است بهجای آنکه از دل رابطهها و شخصیتپردازی بجوشند، با فشار بیرونی تولید شوند. این امر بهخصوص برای مخاطبی که با درامهای چندشاخه آشناست، یادآور آثاری میشود که در آنها اتفاقات بزرگ قرار است خطوط داستانی گوناگون را به هم متصل کنند.
منتقدان نیز به شیوهٔ ملودراماتیک و لحن موعظهگرانهٔ فیلم اشاره کردهاند. پیوند عاطفی و تأثیر پایانبندی با وجود ناهماهنگیها، فیلم در ایجاد حس انتظار و پیوند عاطفی کاملاً ناکام نیست. هرچه خطوط داستانی بیشتر در هم تنیده میشوند، تماشاگر کنجکاوتر میشود که سرنوشت آدمها چگونه بر هم اثر خواهد گذاشت.
این کنجکاوی بهویژه وقتی کار میکند که فیلم بهجای تکیه بر پیامهای صریح، بر آسیبپذیری شخصیتها و نیازشان به حمایت تمرکز میکند. در این لحظات، مخاطب ممکن است حتی با کسانی که دیدگاهشان را نمیپذیرد همراه شود، زیرا فیلم دستکم میتواند رنج و تنهایی آنان را قابلدرک سازد. پایانبندی از نظر عاطفی اثرگذار طراحی شده و بخشی از رضایت روایی آن به گردهمآمدن خطوط داستانی وابسته است.
« منتقدان نیز به شیوهٔ ملودراماتیک و لحن موعظهگرانهٔ فیلم اشاره کردهاند. »
قوتها و کاستیها
بیآنکه وارد جزئیات رخدادهای پایانی شویم، میتوان گفت فیلم میکوشد رشتههای پراکنده را در تصویری واحد جمع کند و به آنها معنایی اخلاقی و معنوی ببخشد. نتیجه برای برخی تماشاگران میتواند تکاندهنده و آرامشبخش باشد؛ برای برخی دیگر، همان شیوهٔ تأکیدی و احساسبرانگیز ممکن است بیش از حد حسابشده جلوه کند.
قوت پایان نیز از همان جایی میآید که ضعف ساختار آغاز میشود: پیوند نهایی میتواند رضایتبخش باشد، اما مسیر رسیدن به آن همیشه بهاندازهٔ کافی طبیعی نیست. جمعبندی «Do You Believe?» اثری است که هدفش را پنهان نمیکند: میخواهد ایمان را از سطح باور شخصی به قلمرو عمل و مسئولیت اجتماعی بکشاند.
روایت چندشاخه، شخصیتهای گرفتار بحران و پایانبندی عاطفی به فیلم امکان میدهند لحظاتی تأثیرگذار بسازد و مخاطب را به سرنوشت آدمهایش علاقهمند کند. بااینحال، انبوه کلیشهها، پیوندهای گاه تصنعی میان قصهها و بیان مستقیم و موعظهگرانهٔ پیام، ظرفیت دراماتیک آن را محدود میکند. فیلم برای تماشاگرانی که با جهانبینی مذهبیاش همدلاند، ممکن است تجربهای الهامبخش و احساسی باشد؛ برای کسانی که بهدنبال شخصیتی پیچیدهتر از ایمان، شک و اخلاقاند، احتمالاً بیش از اندازه بر نتیجهگیریهای ازپیشتعیینشده تکیه میکند.
ارزش اصلی اثر در پرسشی است که مطرح میکند: آیا باور، در رفتار ما با دیگران دیده میشود؟ پاسخ فیلم روشن است؛ اما راهی که برای رساندن این پاسخ برمیگزیند، گاه از ظرافت سینمایی فاصله میگیرد.
« ارزش اصلی اثر در پرسشی است که مطرح میکند: آیا باور، در رفتار ما با دیگران دیده میشود؟ »



ثبت دیدگاه