نقد و بررسی
نقد دیاِناِی (DNA) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و طرح کلی «دیاِناِی» فیلمی درام از سال ۲۰۲۰ به نویسندگی و کارگردانی مایوِن است؛ اثری که در حدود نود دقیقه، سوگ خانوادگی را به پرسشی درباره هویت، حافظه و تعلق پیوند میزند. بنابراین با یک سریال روبهرو نیستیم، بلکه با فیلمی بلند هستیم که روایتش بر آشفتگی درونی یک خانواده متمرکز است.
نیژ، شخصیت محوری داستان، پس از مرگ پدربزرگش امیر با خلائی عاطفی روبهرو میشود؛ خلائی که بهتدریج او را به بازنگری در پیوندش با گذشته و ریشههای الجزایری خانواده میکشاند. فیلم درباره این مسیر سخن میگوید، بیآنکه آن را به جستوجویی منظم و سرراست بدل کند. امیر در خاطره نیژ بیش از یک خویشاوند محبوب است: او پناهگاهی در برابر مناسبات آسیبزای خانوادگی و حلقهای است که اعضای پراکنده خانواده را به یکدیگر وصل میکند.
از همین رو، مرگش صرفاً فقدان یک فرد نیست؛ گویی تکیهگاه عاطفی خانواده از میان رفته و اختلافهایی که پیشتر زیر سایه حضور او پنهان مانده بودند، مجال بروز یافتهاند. فیلم از همین شکاف آغاز میکند و میکوشد نشان دهد اندوه چگونه میتواند هم پیوندها را آشکار کند و هم کینههای قدیمی را از نو زنده سازد.
سوگ؛ محرک بحران هویت نقطه قوت ایده مرکزی فیلم در پیوند دادن سوگ با پرسش از هویت نهفته است. نیژ پس از فقدان امیر تنها در جستوجوی خاطرات یک عزیز ازدسترفته نیست؛ او میخواهد دریابد چه چیزی از گذشته به او رسیده و تعلق به یک سرزمین یا فرهنگ چگونه در زندگی روزمره معنا پیدا میکند. عنوان فیلم نیز این پرسش را پیش میکشد: آیا ریشه را میتوان در نشانههای زیستی جستوجو کرد، یا آنچه فرد را به خاستگاهش پیوند میدهد، بیش از هر چیز خاطره، زبان، رابطه و تجربه زیسته است؟
« بنابراین با یک سریال روبهرو نیستیم، بلکه با فیلمی بلند هستیم که روایتش بر آشفتگی درونی یک خانواده متمرکز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در طرح این پرسشها جسارت دارد، اما همیشه در پرداخت آنها به همان اندازه دقیق نیست. گاه میل نیژ به شناخت ریشههایش با چنان شدتی بروز میکند که تماشاگر میخواهد بداند این کنجکاوی از کدام تجربههای مشخص و چه انباشتی از زخمها سرچشمه گرفته است. اثر بخشی از این زمینه را در رابطههای خانوادگی و خاطره پدربزرگ میگنجاند، اما برخی انگیزهها را در هالهای از ابهام باقی میگذارد.
در نتیجه، پرسش هویتی جذاب و زنده میماند، ولی پیوند میان ایده بزرگ فیلم و جزئیات روانی شخصیت در همه لحظات استوار نیست. خانواده؛ میدان محبت و کینه خانواده در «دیاِناِی» تصویری آرمانی ندارد. اعضای آن هم به یکدیگر وابستهاند و هم از هم میرنجند؛ نزدیکاند، اما نزدیکیشان لزوماً به تفاهم نمیانجامد.
گفتوگوها و برخوردها اغلب زیر فشار دلخوریهای دیرپا شکل میگیرند و سوگ، بهجای آنکه همه را به آشتی برساند، اختلافهای پیشین را تشدید میکند. فیلم در ثبت این وضعیت، خانواده را همچون مجموعهای از خاطرات مشترک و روایتهای ناسازگار میبیند: هر فرد گذشته را از منظر خود به یاد میآورد و مسئولیتها را به شکلی متفاوت تقسیم میکند.
این بخش از فیلم در لحظاتی که به جزئیات رفتار و واکنشهای روزمره تکیه میکند، باورپذیر است. تنش خانوادگی از تفاوتهای بنیادین شخصیتها برمیخیزد، اما گاه از رنجشهای کوچک و موقعیتهای ملموس نیز نیرو میگیرد. بااینحال، انباشت مشاجرهها همیشه به شناخت عمیقتر روابط نمیانجامد. برخی دلخوریها بیشتر به صورت نشانههایی از گذشتهای سنگین ظاهر میشوند تا تجربههایی که فیلم فرصت مییابد آنها را باز کند.
« فیلم در طرح این پرسشها جسارت دارد، اما همیشه در پرداخت آنها به همان اندازه دقیق نیست. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، خانواده هم نیروی دراماتیک اصلی اثر است و هم یکی از سرچشمههای پراکندگی آن. نیژ؛ شخصیتی دشوار و ناپایدار مرکز عاطفی فیلم نیژ است؛ شخصیتی که اندوهش را نه در قالب واکنشی آرام و قابل پیشبینی، بلکه با رفتارهایی نوسانی و گاه آزارنده بروز میدهد. او میتواند در یک لحظه آسیبپذیر و نیازمند نزدیکی به نظر برسد و در لحظهای دیگر با اطرافیان تند و بیملاحظه رفتار کند.
این تناقض، بالقوه ظرفیت مهمی دارد: سوگ اغلب خطی و مرتب نیست و آدمها همیشه نمیتوانند رنج خود را به زبان بیاورند. فیلم نیز از همین بیقاعدگی برای نمایش آشفتگی نیژ بهره میگیرد. اما فهمپذیر بودن یک رفتار با باورپذیر شدن آن تفاوت دارد. در مواردی، اثر از تماشاگر میخواهد انگیزههای نیژ را از نشانههای پراکنده حدس بزند، بیآنکه به اندازه کافی زمینه عاطفی در اختیارش بگذارد.
این انتخاب ممکن است نیژ را انسانی پیچیده جلوه دهد، اما گاهی فاصله میان او و مخاطب را نیز افزایش میدهد. وقتی مسیر تحول شخصیت روشن نیست، رفتارهای افراطی بهجای آنکه گامهایی در یک فرایند روانی به نظر برسند، مانند جهشهایی منفرد جلوه میکنند. فیلم در تصویر کردن آشوب نیژ موفقتر از توضیح منطق درونی آن است.
بازیها و کارگردانی بازیها به فضای متشنج و عاطفی فیلم جان میدهند. مایوِن در نقش نیژ شخصیتی ناآرام و گاه متناقض میسازد؛ حضوری که بهجای تکیه بر وقار کنترلشده، آسیبپذیری و بیقراری را در رفتارهای ناپایدار نشان میدهد. فانی آردان نیز در نقش مادر، تصویری از رابطهای پیچیده و پرتنش ارائه میکند؛ رابطهای که نه بهسادگی در قالب محبت و نفرت میگنجد و نه با چند صحنه توضیحپذیر میشود.
« از این رو، خانواده هم نیروی دراماتیک اصلی اثر است و هم یکی از سرچشمههای پراکندگی آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی گروهی، بهویژه در موقعیتهای خانوادگی، حس برخورد چند جهان شخصی را تقویت میکند. کارگردانی مایوِن به آشوب عاطفی مجال میدهد و از پرداختی بیش از حد مرتب و توضیحگر پرهیز میکند. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: سوگ در محیطی آکنده از خاطره و اختلاف، بهندرت به یک خط روایی منظم وفادار میماند.
بااینحال، همان آزادی گاه به پراکندگی میانجامد. وقتی صحنهها پیدرپی تنش میسازند، اما هرکدام به روشنتر شدن مسیر تحول شخصیتها کمک نمیکنند، ریتم کلی از حرکت هدفمند فاصله میگیرد. فیلم در بازی گرفتن از موقعیتهای احساسی دست باز دارد، اما همیشه نمیداند کدام موقعیت باید به کانون توجه تبدیل شود.
فضا و ساختار روایت فضای سرد و رازآلود فیلم با حالوهوای فقدان سازگار است. سکون و مکث، در کنار رویاروییهای پرتنش، جهانی میسازند که در آن گذشته مدام به اکنون بازمیگردد. این فضا بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای برای داستان باشد، با وضعیت روانی نیژ و روابط خانواده همآوا میشود: آدمها در کنار هماند، اما در بسیاری از لحظهها از برقراری ارتباط واقعی ناتوان میمانند.
ساختار روایت نیز از چند مسیر همزمان نیرو میگیرد: خاطره امیر، بحران شخصی نیژ، اختلافهای خانوادگی و پرسش از تبار و تعلق. این لایهها در اصل میتوانند یکدیگر را غنی کنند؛ خاطره پدربزرگ معنای هویت را عاطفیتر سازد و بحران هویت نیز خانواده را از سطح نزاعهای روزمره فراتر ببرد. بااینحال، پیوند میان این خطوط همیشه به یک اندازه محکم نیست.
« بازی گروهی، بهویژه در موقعیتهای خانوادگی، حس برخورد چند جهان شخصی را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
گاهی تمرکز از مسئلهای به مسئله دیگر میلغزد، بیآنکه هرکدام فرصت کافی برای تکمیل اثرگذاری خود بیابند. حاصل، روایتی است که کشش احساسی دارد، اما انسجامش در بخشهایی کاهش مییابد. هویت و محدودیتهای فیلم یکی از مهمترین دستاوردهای «دیاِناِی» آن است که هویت را موضوعی ساده و قابل اندازهگیری نمیانگارد.
ریشه داشتن در فرهنگی دیگر صرفاً مجموعهای از دادهها یا نشانههای بیرونی نیست؛ این تعلق از خلال روابط خانوادگی، خاطره تاریخی و تجربههای زیسته شکل میگیرد. فیلم میکوشد فاصله میان ریشه و زندگی فردی را به نمایش بگذارد و نشان دهد آدمی ممکن است برای فهم گذشتهاش به سراغ آن برود، اما پاسخهای آمادهای نیابد.
بااینهمه، اثر در گسترش این ایده همیشه به اندازه کافی ژرف نمیشود. هویت گاه بیشتر به صورت موضوعی اعلامشده باقی میماند تا مفهومی که از دل کنش و انتخاب شخصیتها بهتدریج روشن شود. از سوی دیگر، چند پرسش روانشناختی و خانوادگی نیز بیپاسخ میمانند یا تنها اشارهای گذرا دریافت میکنند.
پایانبندی را میتوان از همین منظر سنجید: نه بهعنوان حلوفصل کامل گرهها، بلکه بهمنزله مکثی بر فرایندی ناتمام. این رویکرد با ابهام زندگی واقعی سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی روشنتری دارد، رضایتبخش نباشد. جمعبندی «دیاِناِی» درامی شخصی درباره سوگ، خانواده و دشواری یافتن جایگاه خویش میان گذشته و اکنون است.
« گاهی تمرکز از مسئلهای به مسئله دیگر میلغزد، بیآنکه هرکدام فرصت کافی برای تکمیل اثرگذاری خود بیابند. »
جمعبندی
فیلم در خلق فضای عاطفی، بهرهگیری از بازیهای اثرگذار و نمایش خانوادهای آکنده از محبت و رنجش توانمند است. همچنین پرسشهایی تأملبرانگیز درباره پیوند میان تبار، حافظه و هویت پیش میکشد. در برابر، ابهام در انگیزههای نیژ، پراکندگی روایت و پرداخت نهچندان کامل برخی موضوعات، از قدرت نهایی اثر میکاهد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائه پاسخهای قطعی باشد، در ثبت حالتی از بیقراری است: تلاش برای فهمیدن اینکه پس از فقدان یک عزیز، چه چیزهایی از او در ما باقی میماند و آیا شناخت ریشهها میتواند خلأ عاطفی را پر کند یا فقط صورت پرسش را تغییر میدهد. «دیاِناِی» پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ اما در بهترین لحظههایش، همین ناتمامی را به بخشی از تجربه تماشاگر بدل میسازد.
« فیلم در خلق فضای عاطفی، بهرهگیری از بازیهای اثرگذار و نمایش خانوادهای آکنده از محبت و رنجش توانمند است. »



ثبت دیدگاه