نقد و بررسی
نقد تحریفشده (Distorted) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در حصار شیشه و فناوری فیلم «Distorted» ساختهٔ راب دبلیو. کینگ، تریلری روانشناختی است که از ترسی آشنا در جهان معاصر نیرو میگیرد: خانهای که قرار است پناهگاه باشد، به فضایی بدل میشود که شاید رفتار ساکنانش را زیر نظر دارد و بر ذهن آنان اثر میگذارد. لورن و راسل، زوجی که بهدنبال محیطی امنترند، به ساختمانی لوکس و مجهز نقل مکان میکنند؛ اما امکانات هوشمند و طراحی پیشرفتهٔ آن بهتدریج از نشانههای آسایش به سرچشمهٔ نگرانی تبدیل میشوند.
لورن به رفتارهای غیرعادی محیط حساس میشود و میکوشد دریابد آنچه تجربه میکند واقعیت دارد یا از اضطراب و گذشتهٔ دشوارش اثر پذیرفته است. فیلم از همین تردید، موتور اصلی تعلیق خود را میسازد. میان بدگمانی و واقعیت نقطهٔ قوت اولیهٔ «Distorted» در این است که پاسخ را بیدرنگ در اختیار تماشاگر نمیگذارد.
وقتی وسایل خانه، تصاویر نمایشگرها و صداهای محیط غیرعادی به نظر میرسند، هر نشانه دو تفسیر ممکن پیدا میکند: شاید لورن واقعاً با توطئهای روبهروست، یا شاید ذهنی که زیر فشار روانی قرار دارد، از اتفاقهای عادی معنایی تهدیدآمیز میسازد. این دوگانگی ظرفیت مناسبی برای یک تریلر روانشناختی دارد؛ زیرا مخاطب را وامیدارد همزمان به نشانهها و به برداشتهای شخصیت اصلی شک کند.
« ایدهای جذاب در حصار شیشه و فناوری فیلم «Distorted» ساختهٔ راب دبلیو. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم از این ابهام بهطور کامل بهره نمیبرد. تردید در آغاز کنجکاویبرانگیز است، اما هرچه روایت پیش میرود، لزوماً به تنشی فزاینده بدل نمیشود. بهجای آنکه هر کشف نگاه ما را به ماجرا پیچیدهتر کند، بخشهایی از فیلم احساس میکنند که صرفاً اطلاعات و احتمالهای تازهای روی هم انباشته شدهاند.
ایدهٔ کنترل ذهن و دستکاری از راه فناوری، بهخودیخود پرسشبرانگیز است؛ اما برای تبدیل شدن به درامی مؤثر، به قواعدی روشن و پرداختی دقیقتر نیاز دارد. فناوری هوشمند؛ خانهای که دیگر خانه نیست ساختمان فیلم فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست، بلکه باید همچون نیرویی فعال در داستان عمل کند. فضای مدرن، سامانههای امنیتی و وابستگی روزمره به ابزارهای الکترونیکی، تصویری از آسایشی میسازند که بهایش ممکن است واگذاری بخشی از اختیار فردی باشد.
همین تضاد، هستهٔ ترس فیلم را شکل میدهد: هرچه محیط کارآمدتر و مجهزتر به نظر میرسد، احتمال آنکه حریم خصوصی و استقلال ساکنان به خطر افتاده باشد نیز نگرانکنندهتر میشود. این ظرفیت، پیوندی طبیعی با بدگمانیهای روزگار ما دارد. دوربینها، صفحهنمایشها و دستگاههای متصل به هم، در زندگی روزمره اغلب نشانهٔ راحتیاند؛ در فیلم اما میتوانند به ابزارهایی برای مراقبت و نفوذ تبدیل شوند.
« بااینحال، فیلم از این ابهام بهطور کامل بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
«Distorted» در این زمینه ایدهای قابل تأمل دارد، ولی بیشتر به تصویر کلیِ تهدید تکیه میکند تا به واکاوی منظم پیامدهای آن. فیلم پرسشی مهم پیش میکشد، اما همیشه نمیداند چگونه آن را به تجربهای دراماتیک و ماندگار تبدیل کند. بازی کریستینا ریچی و محدودیت شخصیتپردازی کریستینا ریچی در نقش لورن مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است.
او اضطراب و سردرگمی شخصیتی را منتقل میکند که نه میتواند بهسادگی به ادراک خود اعتماد کند و نه میتواند نشانههای اطرافش را نادیده بگیرد. بازی او در لحظههایی که لورن میان ترس، خشم و تلاش برای حفظ کنترل جابهجا میشود، به روایت باوری میبخشد که متن همیشه بهاندازهٔ کافی فراهم نمیکند.
اجرای ریچی کمک میکند تماشاگر با آشفتگی او همراه بماند، حتی وقتی مسیر داستان بهسختی پذیرفتنی میشود. برخی نقدها نیز بازی او را از نقاط برجستهٔ فیلم دانستهاند، هرچند بر این نکته تأکید کردهاند که خود تریلر به اندازهٔ اجرای او ترسآفرین نیست. اما شخصیت لورن بیش از آنکه از راه رابطهها، عادتها و انتخابهای روزمرهاش شناخته شود، اغلب در موقعیت واکنش نشان دادن قرار میگیرد.
« فیلم پرسشی مهم پیش میکشد، اما همیشه نمیداند چگونه آن را به تجربهای دراماتیک و ماندگار تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذشتهٔ دشوار و وضعیت روانی او به ابزارهایی برای ایجاد تردید تبدیل میشوند، ولی فیلم همیشه با دقت لازم میان تجربهٔ بیماری روانی و امکان واقعیِ تهدید تمایز نمیگذارد. این مسئله از نظر روایی نیز اهمیت دارد: هرچه فیلم بیشتر از وضعیت لورن برای مبهم نگه داشتن واقعیت استفاده کند، مسئولیت بیشتری دارد که شخصیت او را فراتر از مجموعهای از نشانههای بیثباتی بپروراند.
حضور جان کیوسک در نقش ورنون نیز به داستان رنگی از روزنامهنگاری و توطئههای سایبری میدهد، اما نقش او بیشتر در خدمت پیشبرد سرنخهاست تا خلق رابطهای عمیق و چندلایه. تصویر و صدا؛ ناآرامیای که گاهی زیادهروی میکند فیلم میکوشد ناامنی لورن را با زبان دیداری و شنیداری به تماشاگر منتقل کند.
تصاویر تند و آشفته و استفاده از برشهای چشمکزن قرار است هجوم محرکهای بصری و فشار روانی را ملموس کنند. این انتخاب با فضای فیلم تناسب دارد، زیرا تماشاگر را نیز در معرض آشفتگی قرار میدهد؛ اما تکرار چنین تمهیدهایی اثرشان را کاهش میدهد. وقتی تصویر بهجای ساختن انتظار، صرفاً ناگهان آشفته میشود، شوک جای تعلیق را میگیرد و ممکن است نتیجه بیش از آنکه نگرانکننده باشد، فرساینده شود.
« تصاویر تند و آشفته و استفاده از برشهای چشمکزن قرار است هجوم محرکهای بصری و فشار روانی را ملموس کنند. »
قوتها و کاستیها
صدا و موسیقی نیز گاه بیش از اندازه بر ایجاد حس تهدید اصرار میکنند. در تریلر، سکوت و جزئیات کوچک میتوانند از تأکید مستقیم مؤثرتر باشند؛ اما «Distorted» همیشه به این ظرافت اعتماد نمیکند. فضای معماری سرد و نورپردازی کنترلشده در ساختن حس بیگانگی موفقترند، زیرا خانه را به مکانی شیک اما بیروح بدل میکنند؛ جایی که امن بودنش بیش از آنکه در رفتار و روابط ساکنان حس شود، به تجهیزات و سامانهها وابسته است.
ریتم و ساختار؛ از کنجکاوی تا کشآمدگی «Distorted» با معرفی یک موقعیت روشن و جذاب، انتظار تماشاگر را بالا میبرد. ورود به آپارتمان هوشمند، مواجهه با نشانههای نامتعارف و تلاش لورن برای جلب اعتماد دیگران، آغاز مناسبی برای شکلگیری یک معمای روانشناختی است. مشکل از جایی شروع میشود که روایت بهجای آنکه هر مرحله را به کشفی روشنتر یا خطری فوریتر پیوند دهد، در مسیر رسیدن به اوج مکثهای طولانی دارد.
برخی گفتوگوها و رفتوآمدها بار تعلیقی متناسب با زمانشان تولید نمیکنند و در نتیجه، کندی فیلم بیشتر از حالوهوای سنجیده، به درازشدن بیثمر صحنهها شبیه میشود. تعلیق نیز نوسان دارد. فیلم پرسشهایی مطرح میکند که تماشاگر را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکنند، اما در بخشهایی، پاسخگویی و پیشرفت داستان چنان آهسته است که نیروی پرسشها تحلیل میرود.
« صدا و موسیقی نیز گاه بیش از اندازه بر ایجاد حس تهدید اصرار میکنند. »
جمعبندی
از سوی دیگر، روایت گاهی میخواهد پیچیده و چندلایه به نظر برسد، بیآنکه برای همهٔ این لایهها زمینهچینی کافی فراهم کند. حاصل، اثری است که میان معمای توطئهآمیز، تریلر روانشناختی و هشدار دربارهٔ فناوری رفتوآمد میکند، اما هیچیک از این مسیرها را با استواری کامل به سرانجام نمیرساند.
جمعبندی «Distorted» از آن فیلمهایی است که ایدهٔ مرکزیاش از اجرای نهاییاش جذابتر میماند. آپارتمان هوشمند، نگرانی دربارهٔ نظارت و احتمال دستکاری ذهن، مصالح خوبی برای ساختن تریلری دربارهٔ فروپاشی اعتمادند؛ بازی کریستینا ریچی نیز به آشفتگی شخصیت اصلی نیرویی انسانی میبخشد. بااینهمه، ریتم کشدار، تعلیق نهچندان پیوسته و اتکای مکرر به جلوههای تصویری تند، اجازه نمیدهند این مصالح به تجربهای کاملاً گیرا تبدیل شوند.
فیلم برای تماشاگرانی که از داستانهای بدگمانانه دربارهٔ فناوری و خانههای ناامن لذت میبرند، میتواند کنجکاوی آغازین خوشایندی بسازد؛ اما در مجموع، بیش از آنکه ترس را بهتدریج در ذهن بنشاند، فرصتهای خوبش را نیمهتمام میگذارد.
« جمعبندی «Distorted» از آن فیلمهایی است که ایدهٔ مرکزیاش از اجرای نهاییاش جذابتر میماند. »



ثبت دیدگاه