نقد و بررسی
نقد دیشوم (Dishoom) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با ضربالاجل پرهیاهو «دیشوم» داستانی را بر بستری بنا میکند که از همان ابتدا ظرفیت سرگرمی عامهپسند دارد: بازیکن برجستهٔ کریکت هند در خاورمیانه ربوده شده و دو مأمور با خلقوخوهای متفاوت باید پیش از مسابقهای حساس او را بیابند. روهیت دهاوان این موقعیت را نه به شکل یک تریلر واقعگرا، بلکه بهمثابه سکویی برای اکشن، شوخی، تعقیبوگریز و نمایشهای پرزرقوبرق به کار میگیرد.
فیلم از الگوی آشنای زوج پلیسی بهره میبرد؛ یک مأمور جدی و سرکش در کنار همکار جوانتر و خوشمشربش قرار میگیرد و تفاوت منش آن دو موتور بسیاری از موقعیتهای کمیک میشود. این فرمول بهخودیخود تازه نیست، اما فیلم میکوشد با فضای کریکت و حالوهوای پرجنبوجوش سینمای تجاری هند، به آن رنگی محلی و متمایز بدهد.
شیمی بازیگران؛ نیروی محرک فیلم مهمترین دارایی «دیشوم» رابطهٔ میان جان آبراهام و وارون دهاوان است. آبراهام با خونسردی و خشونت کنترلشدهٔ شخصیتش، قطب جدی گروه را میسازد؛ دهاوان در سوی دیگر با جنبوجوش، واکنشهای سریع و شوخطبعیاش، فضا را سبک میکند. تضاد این دو، بهویژه در گفتوگوهای کوتاه و برخوردهای روزمره، انرژیای به فیلم میبخشد که گاه از خود ماجرای ربایش گیراتر است.
یکی از بازیگران با کمگویی و نگاههای خشک کار میکند و دیگری با حرکات و لحن بازیگوشانه؛ همین تفاوت باعث میشود همکاریشان باورپذیر و تماشایی باشد، حتی وقتی متن به شوخیهایی کممایه یا تکراری پناه میبرد. ژاکلین فرناندز نیز بهعنوان شخصیتی که مسیر دو مأمور را تغییر میدهد، حضوری پرتحرک دارد و از فضای رنگین اثر بهره میگیرد.
« شیمی بازیگران؛ نیروی محرک فیلم مهمترین دارایی «دیشوم» رابطهٔ میان جان آبراهام و وارون دهاوان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم فرصت چندانی برای پرداخت عمیق او فراهم نمیکند؛ شخصیتش بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتهای سرگرمکننده و ایجاد کشش میان کاراکترهاست تا آنکه صاحب مسیر روایی مستقل و کامل شود. بازیگران مکمل نیز گاه با حضور کوتاه خود لحظهای از تازگی ایجاد میکنند، اما پراکندگی این نقشها مانع میشود که همگی در کلیت داستان جایگاهی بهیادماندنی پیدا کنند.
اکشن و تعقیبوگریز؛ تماشایی اما نابرابر صحنههای اکشن فیلم معمولاً پرجنبوجوش و خوشساختاند. تعقیبوگریزها، درگیریها و جابهجایی مداوم میان فضاهای شهری، «دیشوم» را از ایستایی نجات میدهند و گاهی ضرباهنگی ایجاد میکنند که فیلم در بخشهای گفتوگومحور از دست میدهد. کارگردانی به دنبال واقعنمایی سختگیرانه نیست؛ اتفاقها با اغراق و بیاعتنایی به منطق روزمره پیش میروند و تماشاگر از او دعوت میشود که قواعد بازی را بپذیرد و از حرکت و هیاهوی صحنهها لذت ببرد.
اما این صحنهها همیشه در خدمت تنش داستانی نیستند. گاه اکشن بیشتر به نمایش بدل میشود تا بخشی ضروری از کشمکش شخصیتها؛ حادثهای رخ میدهد، قهرمانان از آن عبور میکنند و فیلم بیآنکه پیامد چندانی بهجا بگذارد، به موقعیت بعدی میپرد. به همین دلیل، بعضی تعقیبها سرگرمکنندهاند، اما اثر عاطفی یا روایی ماندگاری ایجاد نمیکنند.
فیلم در لحظات پرتحرک خود موفقتر از لحظاتی است که باید اهمیت خطر و فوریت مأموریت را به مخاطب منتقل کند. شوخیها و لحن نوساندار کمدی «دیشوم» بر شوخیهای کلامی، تضاد شخصیتها و موقعیتهای اغراقآمیز تکیه دارد. برخی از گفتوگوها بهخوبی از تفاوت میان دو مأمور استفاده میکنند و شوخیها در دل کنش جاری فیلم جا میگیرند؛ در این لحظهها، طنز نه مانع حرکت داستان، بلکه بخشی از جذابیت آن است.
« اکشن و تعقیبوگریز؛ تماشایی اما نابرابر صحنههای اکشن فیلم معمولاً پرجنبوجوش و خوشساختاند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه کارآمد نیستند. بعضی موقعیتها بیش از حد کش پیدا میکنند یا چنان بر واکنشهای اغراقشده تکیه دارند که ضرباهنگ صحنه را میگیرند. نتیجه، لحنی نابرابر است: گاهی فیلم سرزنده و بامزه به نظر میرسد و گاهی اصرار آن بر خنداندن، خود به عامل خستگی بدل میشود.
این نوسان در ترکیب ژانرها نیز دیده میشود. اثر میخواهد هم پلیسی باشد، هم اکشن، هم کمدی و هم نمایشی پرزرقوبرق از جهان کریکت و رقابت ملی. کنار هم نشاندن این عناصر میتوانست به تنوعی خوشایند برسد، اما گاهی پیوند میانشان سست است. صحنهای که قرار است تنشآفرین باشد، ممکن است بهسرعت با شوخیای سبک قطع شود؛ یا لحظهای کمیک چنان طولانی شود که ضرورت مأموریت از یاد برود.
این آشفتگی، بیش از آنکه لحن فیلم را پیچیده کند، انسجام آن را کاهش میدهد. روایت کشدار و تعلیق کمجان با وجود ضربالاجل داستان، روایت همیشه حس فوریت را حفظ نمیکند. ماجرای جستوجو با مجموعهای از برخوردها و مانعهای پیدرپی پیش میرود، اما همهٔ آنها به افزایش واقعی تعلیق نمیانجامند.
فیلم بارها فرصت پیدا میکند که پرسشهایی دربارهٔ خطر، اعتماد و انگیزهٔ شخصیتها مطرح کند، ولی معمولاً بهسرعت از کنارشان میگذرد تا به صحنهٔ بعدی برسد. از همین رو، قصه با آنکه در ظاهر پرحادثه است، از نظر درگیری عاطفی کمرمق میماند. کشش روایت در بخشهایی آشکار میشود که فیلم پس از آنکه نکتهٔ اصلی صحنه را رسانده، همچنان بر شوخی یا نمایش ادامه میدهد.
« بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه کارآمد نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مکثها گاهی به ساختن فضای سرگرمکننده کمک میکنند، اما وقتی پشت سر هم قرار میگیرند، جریان قصه را کند میسازند. مخاطبی که با شتاب مأموریت همراه شده است، ممکن است احساس کند فیلم خود مانع حرکت خویش میشود. فشردهتر شدن روایت و حذف بخشهایی که نه شخصیتها را بسط میدهند و نه تعلیق را بالا میبرند، میتوانست تجربهای چابکتر و مؤثرتر بسازد.
رنگ، موسیقی و جلوهٔ سرگرمی از نظر بصری، «دیشوم» به سوی رنگهای زنده، قابهای چشمنواز و فضاسازی پرتحرک میرود. محیط خاورمیانه در فیلم بیش از آنکه مکانی با جزئیات فرهنگی و اجتماعی باشد، پسزمینهای باشکوه برای تعقیبها، دیدارها و موقعیتهای نمایشی است. این انتخاب با ماهیت سرگرمیمحور اثر سازگار است، هرچند جهان داستان را تا اندازهای کارتونی و سطحی جلوه میدهد.
فیلم قصد ندارد تصویری مستند از مکان ارائه کند؛ آن را به صحنهای پرزرقوبرق برای حرکت قهرمانان تبدیل میکند. موسیقی نیز به فضای سرزندهٔ فیلم کمک میکند و در کنار رقص و لحظات نمایشی، رنگوبویی پرشور به روایت میدهد. ترانهها ممکن است از جریان قصه فاصله بگیرند، اما در عوض به فیلم هویت تجاری و سرگرمکنندهاش را یادآوری میکنند.
برای تماشاگرانی که از این بخشهای پرزرقوبرق لذت میبرند، موسیقی یکی از امتیازهای اثر است؛ برای کسانی که انتظار روایتی یکپارچه دارند، همین وقفهها میتوانند ریتم را بیش از پیش مختل کنند. شخصیتها و آنچه در ذهن میماند دو مأمور مرکزی از نظر جذابیت فردی و هماهنگی بازیگران، از بسیاری عناصر داستان موفقترند؛ اما فیلم برای تبدیل این جذابیت به تحول شخصیتی کافی تلاش نمیکند.
« مخاطبی که با شتاب مأموریت همراه شده است، ممکن است احساس کند فیلم خود مانع حرکت خویش میشود. »
قوتها و کاستیها
قهرمانان در طول مسیر با موقعیتهای گوناگون روبهرو میشوند، ولی آن تجربهها به تغییر عمیقی در نگاه یا رفتارشان نمیانجامد. شخصیتها بیشتر برای حفظ تقابل کمیک و پیشبرد ماجرا ساخته شدهاند تا آنکه زندگی درونی پیچیدهای داشته باشند. به همین دلیل، رابطهٔ میان دو بازیگر بهیادماندنیتر از خودِ مسیری میشود که شخصیتها طی میکنند.
این کمپرداختگی در ماجراهای فرعی نیز دیده میشود. فیلم شخصیتهای متعددی وارد میکند، اما همه فرصت کافی برای تثبیت خود پیدا نمیکنند؛ بعضی فقط برای یک شوخی، یک سرنخ یا لحظهای نمایشی ظاهر میشوند و سپس کنار میروند. چنین ساختاری میتواند برای کمدی پرتحرک کارآمد باشد، ولی درام را سبک و گذرا میسازد.
پس از پایان تماشا، احتمالاً بیش از جزئیات داستان، انرژی زوج اصلی، چند صحنهٔ اکشن و حالوهوای رنگارنگ فیلم در خاطر میماند. جمعبندی «دیشوم» سرگرمیای پرزرقوبرق و کمادعاست که بهترین لحظاتش را از شیمی جان آبراهام و وارون دهاوان، تعقیبوگریزهای پرتحرک، موسیقی و فضای شاداب خود میگیرد.
فیلم برای تماشاگرانی که با منطق اغراقآمیز سینمای تجاری کنار میآیند و بیش از انسجام داستانی، دنبال انرژی و لحظههای مفرحاند، میتواند تجربهای خوشایند باشد. اما کشآمدن روایت، شوخیهای نابرابر و شخصیتپردازی محدود، مانع از آن میشود که این سرگرمی به اثری ماندگار تبدیل شود. «دیشوم» بیش از آنکه قصهای محکم در ذهن حک کند، مجموعهای از لحظههای پرهیاهو و خوشگذران را عرضه میکند؛ فیلمی برای تماشایی سبک، نه روایتی که پس از پایان مدتها در خاطر بماند.
« شخصیتها بیشتر برای حفظ تقابل کمیک و پیشبرد ماجرا ساخته شدهاند تا آنکه زندگی درونی پیچیدهای داشته باشند. »


ثبت دیدگاه