نقد و بررسی
نقد بیآبرو (Dishonored) | 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در دل دستگاه جنگ فیلم «Dishonored» ساختهٔ جوزف فون اشترنبرگ، در ظاهر داستانی دربارهٔ جاسوسی در روزگار جنگ جهانی اول است: ماری، زنی بیوه و گرفتار تنگنای زندگی، به خدمت دستگاه اطلاعاتی اتریش درمیآید و با نام رمز ایکسـ۲۷ مأمور میشود اسرار دشمن را کشف کند. اما فیلم از همان آغاز بیش از آنکه به سازوکار جاسوسی علاقهمند باشد، به زنی مینگرد که ناچار است در جهانی مردانه، خود را به ابزار بقا بدل کند.
پرسش محوری آن صرفاً این نیست که ماری چگونه اطلاعات به دست میآورد؛ مهمتر آن است که چه کسی حق دارد از تواناییهای او بهره ببرد و چه کسی دربارهٔ ارزش و آبرویش داوری کند. داستان، شخصیت ماری را از حرفهای به حرفهٔ دیگر میبرد، اما پیوند این دو جهان چندان ساده نیست. جذابیت، هوش و مهارت در خواندن دیگران، در هر دو موقعیت به کار او میآیند؛ تفاوت اصلی در این است که نهاد رسمی اکنون همان قابلیتهایی را به خدمت گرفته که پیشتر ممکن بود محکومشان کند.
فیلم از همین تناقض نیروی انتقادی میسازد: جامعهای که زنی را به سبب استفاده از نفوذ شخصیاش سرزنش میکند، هنگامی که جنگ اقتضا کند همان نفوذ را دارایی ملی میشمارد. مارلن دیتریش؛ مرکز جاذبهٔ فیلم مارلن دیتریش نقش ماری را با حضوری سرد، دقیق و مسلط پیش میبرد. او برای اثرگذاری به واکنشهای پرشور یا توضیحهای طولانی متکی نیست؛ مکث، نگاه و تغییر اندک در حالت چهرهاش گاه بیش از گفتوگوها معنا حمل میکند.
« داستان، شخصیت ماری را از حرفهای به حرفهٔ دیگر میبرد، اما پیوند این دو جهان چندان ساده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماری نزد او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که تنها از سر درماندگی عمل کند. او زنی است که هم آسیبپذیری را میشناسد و هم بلد است آن را پنهان کند؛ و همین دوگانگی، شخصیتش را تماشایی میسازد. بازی دیتریش همچنین مرز میان ایفای نقش و نمایشدادنِ نقش را باریک میکند. ماری بارها باید هویتی تازه عرضه کند، اما فیلم اجازه نمیدهد هویتهایش کاملاً او را ببلعند.
در زیر هر تغییر چهره، نوعی آگاهی پابرجاست: گویی او میداند نگاه دیگران چه میخواهد ببیند و با چه دقتی میتواند آن انتظار را برآورده یا مختل کند. تصویرهای نزدیک از چهرهٔ دیتریش، با تأکید بر سایه و روشنایی، این کیفیت را تشدید میکنند. ماری در قاب هم دیده میشود و هم بخشی از خود را از نگاه تماشاگر پس میگیرد.
کارگردانی و زیباییشناسی قاب فون اشترنبرگ قصه را با زبانی بصری روایت میکند که گاه از خود ماجرا پرحرفتر است. سایهها، پردهها، پوششها و عمق قاب، فضایی میسازند که در آن چیزی بهندرت کاملاً آشکار است. این شیوه با جهان جاسوسی تناسب دارد، اما کارکردش صرفاً تعلیقآفرینی نیست؛ پنهانبودن به کیفیتی دیداری و حتی عاطفی بدل میشود.
« ماری نزد او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که تنها از سر درماندگی عمل کند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها در میان پردهها و نورهای متغیر ظاهر میشوند، چنانکه گویی هویت نیز مانند پوشاک، چیزی است که میتوان پوشید، کنار گذاشت یا از دیگران پنهان کرد. در صحنههای پرزرقوبرق، کارگردان از ازدحام تزئینات و حرکت برای ایجاد نوعی سرخوشی آگاهانه بهره میبرد. مهمانیها و بازیهای اجتماعی در «Dishonored» صرفاً پسزمینهای برای مأموریت نیستند؛ آنها میدانهاییاند که نگاهها، میلها و فریبها در آن با هم برخورد میکنند.
این نمایش بصری گاهی آنقدر مجذوب زیبایی خود میشود که از ضرورت پیشبرد قصه فاصله میگیرد. بااینحال، همین افراط بخشی از امضای فیلم است: اثر نمیخواهد تنها اطلاعاتی دربارهٔ جاسوسی بدهد، بلکه میخواهد تماشاگر را در جذابیتِ ساختگیبودن غرق کند. قصهای پراکنده و کشاکش عاشقانه ضعف اصلی فیلم در انسجام روایی آن است.
مأموریتها و موقعیتها گاه بیشتر شبیه رشتهای از تابلوهای جداگانهاند تا اجزای یک مسیر داستانی که پیوسته به سوی نقطهای روشن حرکت کند. برخی رخدادها با شتاب از برابر تماشاگر میگذرند و انگیزهها یا پیامدهایشان به اندازهای که لازم است بسط نمییابند. ازاینرو، فضای جاسوسی که میتوانست بر پایهٔ تعلیق، کشف سرنخ و تغییر موازنهٔ قدرت استوار شود، در بخشهایی حالتی پراکنده پیدا میکند.
« در صحنههای پرزرقوبرق، کارگردان از ازدحام تزئینات و حرکت برای ایجاد نوعی سرخوشی آگاهانه بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ ماری با سرهنگ روس نیز از همین ناهمواریها بهره میبرد و در عین حال از آنها آسیب میبیند. میان این دو نوعی کشش و رقابت شکل میگیرد، اما فیلم همیشه آن را به پیوندی عاطفی با تحول روشن تبدیل نمیکند. برخوردشان بیشتر بر ابهام، بازی قدرت و جاذبهٔ متقابل تکیه دارد تا بر گفتوگوهایی که جهان درونی هر دو را دقیقتر آشکار سازد.
این انتخاب با خویشتنداری ماری سازگار است، ولی گاهی سرهنگ را چنان کمپرداخته باقی میگذارد که وزن رابطه نامتوازن میشود. زن، میل و وفاداری یکی از لایههای ماندگار فیلم، پیوند میان میل و قدرت است. ماری میداند جذابیتش چگونه بر دیگران اثر میگذارد و این آگاهی را به بخشی از مهارت حرفهای خود بدل میکند؛ اما فیلم استفادهٔ حسابشده از جذابیت را به معنای آزادی کامل نمیگیرد.
دستگاهی که او را به کار میگیرد، تواناییهایش را میخواهد، نه لزوماً استقلال و شأن انسانیاش را. او تا زمانی ستوده میشود که در خدمت هدفی بیرونی باشد؛ همین ستایش میتواند بهسرعت رنگ قضاوت و طرد بگیرد. در این میان، وفاداری نیز مفهومی ساده و بیابهام نیست. ماری مأموریت دارد به دولت و کشورش خدمت کند، اما فیلم پرسشهایی دربارهٔ معنای واقعی این خدمت پیش میکشد: آیا وفاداری از فرمانبرداری میآید، از تعلق، یا از مسئولیت در برابر فردی دیگر؟
« رابطهٔ ماری با سرهنگ روس نیز از همین ناهمواریها بهره میبرد و در عین حال از آنها آسیب میبیند. »
قوتها و کاستیها
اثر بهجای پاسخدادن با سخنرانی، این کشاکش را در انتخابها و سکوتهای شخصیت خود جای میدهد. همین رویکرد به ماری نوعی پیچیدگی اخلاقی میبخشد، هرچند فشردگی روایت فرصت نمیدهد همهٔ پیامدهای این پیچیدگی با عمق یکسان بررسی شوند. لحن، جزئیات و میراث فیلم «Dishonored» میان ملودرام عاشقانه، فیلم جاسوسی و نمایش ستارهمحور در رفتوآمد است.
این آمیختگی گاهی به اثر نیرویی خاص میدهد: قصهٔ مأموریت، بهانهای میشود برای پرداختن به تنهایی، نمایش و سازوکار نگاه. گاهی نیز مانع تمرکز میشود، زیرا فیلم میان پیشبرد ماجرا و مکث بر تصویرهای خود مردد میماند. حتی جزئیات کوچک و نامتعارف میتوانند در ذهن بمانند، نه بهخاطر آنکه الزاماً گرهی از داستان میگشایند، بلکه چون جهان فیلم را از واقعگرایی خشک دور میکنند و به آن خصلتی نمایشی و اندکی هوسانگیز میبخشند.
اثر در مسیر همکاریهای فون اشترنبرگ و دیتریش جایگاهی دارد که قدرت تصویر و ستارهٔ مرکزیاش از استحکام روایت پیشی میگیرد. داستان بهطور آزاد از افسانهٔ ماتا هاری الهام گرفته و در همان حال، بیش از بازسازی زندگی یک جاسوس تاریخی، به ساختن اسطورهای سینمایی از زنِ دیدهشده و داوریشده علاقه دارد.
« اثر بهجای پاسخدادن با سخنرانی، این کشاکش را در انتخابها و سکوتهای شخصیت خود جای میدهد. »
جمعبندی
نتیجه، فیلمی نیست که بتوان تمام جذابیتش را در پیچشهای پیرنگ یا منطق عملیاتی مأموریت خلاصه کرد؛ بخش عمدهٔ نیروی آن از شیوهٔ نگاهکردن به ماری و از بازیِ میان نور، چهره و پوشش برمیآید. جمعبندی «Dishonored» فیلمی است که بیش از آنکه با استواری قصهاش به یاد بماند، با حضور مارلن دیتریش و کیفیت بصری جهانش در ذهن میماند.
روایت جاسوسی آن گاه ناپیوسته و شتابزده است و رابطهٔ ماری با سرهنگ روس نیز به اندازهٔ ظرفیتش پرورده نمیشود؛ بااینهمه، فیلم در ترسیم زنی که هم موضوع نگاه دیگران است و هم میکوشد کنترل آن نگاه را به دست گیرد، جذابیتی پایدار دارد. ارزش اثر در ترکیبِ زیبایی و اضطراب، فریب و خودآگاهی، و در شخصیت زنی نهفته است که اجازه نمیدهد نقش مأمور، معشوق یا مطرود، تمام حقیقت او را تعریف کند.
«Dishonored» شاید یک داستان جاسوسی کاملاً منسجم نباشد، اما بهعنوان پرترهای سینمایی از قدرتِ حضور و بهای آن، همچنان دیدنی و تأملبرانگیز است.



ثبت دیدگاه