نقد و بررسی
نقد Disconnect | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی چندپاره در جستوجوی پیوند «Disconnect» درامی گروهی به کارگردانی Henry Alex Rubin است که روایت خود را نه بر محور یک قهرمان، بلکه از خلال چند زندگی بهظاهر جداگانه پیش میبرد. وکیلی پرمشغله، خانوادهای گرفتار بحران، نوجوانی در معرض آزار اینترنتی، زوجی که به ارتباطهای آنلاین پناه بردهاند و خبرنگاری در پی سوژهای بزرگ، هر یک با شکل دیگری از تنهایی دستوپنجه نرم میکنند.
فیلم آرامآرام رشتههایی میان این آدمها میکشد و نشان میدهد چگونه یک کنش دیجیتال، یا حتی غفلتی کوچک، میتواند از فضای صفحهنمایش فراتر برود و به زندگی روزمره راه پیدا کند. این ساختار چندخطی از همان ابتدا وعده میدهد که با مجموعهای از داستانهای مستقل روبهرو نیستیم. پیوندها گاه مستقیم و گاه موضوعیاند؛ شخصیتها در یک مسئله مشترک به هم نزدیک میشوند، بیآنکه لزوماً همدیگر را بشناسند.
فیلم در بهترین لحظاتش از همین همنشینی بهره میگیرد: یک تجربه، در کنار تجربهای دیگر، معنای گستردهتری پیدا میکند. بااینحال، این شیوه همیشه بینقص نیست. گاه آشکار است که روایت برای رساندن شخصیتها به نقطهای مشترک، اندکی بیش از اندازه به تصادف و تدبیر فیلمنامه تکیه میکند. فناوری بهمثابه بستر، نه علت یگانه عنوان فیلم بهدرستی بر فاصلهای انگشت میگذارد که میان اتصال فنی و ارتباط انسانی پدید میآید.
« این ساختار چندخطی از همان ابتدا وعده میدهد که با مجموعهای از داستانهای مستقل روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها به شبکهها و دستگاهها دسترسی دارند، اما دسترسی به دیگری برایشان دشوار است. تلفن همراه و اینترنت در این جهان صرفاً ابزارهایی بیطرف نیستند؛ گاهی راه فرار از گفتوگوی دشوار میشوند، گاهی وسیلهای برای آزار یا بهرهکشی، و گاهی تنها دریچهایاند که فردِ منزوی از آن میتواند صدایی آشنا بشنود.
بااینهمه، فیلم هوشمندانهتر است هنگامی که فناوری را عامل یگانه بحران نمیسازد. آنچه در پسِ آسیبها قرار دارد، اغلب از پیش وجود داشته است: خانوادههایی که از گفتوگوی صادقانه دور افتادهاند، نوجوانانی که نیاز به دیدهشدن دارند، بزرگسالانی که حضور جسمانی را با توجه واقعی اشتباه میگیرند، و افرادی که برای گریز از خلأ عاطفی به پیوندهایی کمهزینه اما شکننده پناه میبرند.
اینترنت این شکافها را آشکارتر و گاه خطرناکتر میکند؛ اما فیلم، در بعضی لحظات، چنان بر هشدار خود تأکید میورزد که فناوری بهجای بستری پیچیده، به مقصری آماده بدل میشود. خانواده؛ سکوتهای روزمره و زخمهای پنهان یکی از مؤثرترین لایههای فیلم، رابطه میان والدین و فرزندان است. خانوادهها در «Disconnect» الزاماً بیعاطفه نیستند؛ بسیاری از آنها دوستداشتن را بلدند، اما در بیان و شنیدن آن ناتوان شدهاند.
« شخصیتها به شبکهها و دستگاهها دسترسی دارند، اما دسترسی به دیگری برایشان دشوار است. »
شخصیتها و اجرا
پدرِ گرفتار کار، مادری که میکوشد میان مسئولیتها تعادل برقرار کند، و نوجوانی که نمیتواند رنجش را به زبان بیاورد، در یک خانه حضور دارند، اما از نظر عاطفی هرکدام در اتاقی جداگانه زندگی میکنند. فیلم از این فاصله برای ساختن تنش استفاده میکند. بحرانها ناگهان از هیچ پدید نمیآیند؛ بذرشان در غیبتهای کوچک، پاسخهای نصفهنیمه و گفتوگوهای بهتعویقافتاده کاشته شده است.
این نگاه، اثر را از یک هشدار ساده درباره رفتار آنلاین فراتر میبرد. مسئله تنها این نیست که نوجوانان در فضای مجازی چه میکنند، بلکه این است که آیا در زندگی واقعی کسی حواسش به آنها هست یا نه. در همین بخش، بازیهای نوجوانان و والدین وزن عاطفی داستان را بالا میبرد و به موقعیتها امکان میدهد از حد نمونههای آموزشی عبور کنند.
بازیها و شخصیتپردازی گروه بازیگران، نقطه اتکای مهم فیلم است. Jason Bateman در نقشی جدیتر از تصویر کمدیِ آشنای خود، پدری را به نمایش میگذارد که پشت مشغله و مسئولیت پنهان شده و تازه در رویارویی با بحران، اندازه فاصلهاش از خانواده را درمییابد. Hope Davis نیز در نقش همسر او، خستگی و نگرانی را بیآنکه به نمایشگری آشکار متوسل شود، به چهره میآورد.
« فیلم از این فاصله برای ساختن تنش استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در خط داستانی نوجوانان، Jonah Bobo و Colin Ford بهخوبی دو سوی تنهایی را بازتاب میدهند: یکی در معرض آسیب، و دیگری گرفتار خلأیی که رفتار آزارگرانه را به شکل نادرستی پُر میکند. در خط خبرنگار و نوجوانِ گرفتار محیطی بهرهکشانه نیز Andrea Riseborough و Max Thieriot رابطهای دشوار و متزلزل میسازند؛ رابطهای که در آن همدلی با مصلحت حرفهای و میل به نجات با نیاز به اعتماد درهم میآمیزد.
فیلم همه شخصیتهایش را به یک اندازه پرورش نمیدهد، اما بازیگران اغلب به آنها جزئیاتی انسانی میبخشند که متن بهتنهایی فراهم نمیکند. حاصل، مجموعهای از آدمهای بینقص نیست؛ آدمهایی است که تصمیمهایشان گاهی قابلدرک و گاهی مایه دلنگرانی است. تعلیق و لحن ملودراماتیک «Disconnect» از مصالح یک تریلر اجتماعی استفاده میکند: اطلاعات قطرهچکانی، تهدیدهایی که در ابتدا کوچک به نظر میرسند و پیامدهایی که بهتدریج سنگینتر میشوند.
تدوین میان خطهای داستانی رفتوآمد میکند و اغلب درست در لحظهای که تنش رو به افزایش است، نگاه را به شخصیت دیگری میبرد. این جابهجایی، حس بیقراری جهان فیلم را تقویت میکند و تماشاگر را درگیر نگه میدارد. اما همان سازوکاری که تعلیق میآفریند، گاه فیلم را به سوی ملودرام میراند. برخی اتفاقها با چنان شدتی روی هم انباشته میشوند که واقعنمایی موقعیت کمرنگ میشود.
« حاصل، مجموعهای از آدمهای بینقص نیست؛ آدمهایی است که تصمیمهایشان گاهی قابلدرک و گاهی مایه دلنگرانی است. »
قوتها و کاستیها
استفاده از موسیقی و حرکت آهسته در لحظات اوج نیز احساسات را آشکارا هدایت میکند؛ گویی فیلم مطمئن نیست که خودِ بازی و موقعیت برای برانگیختن واکنش کافی باشد. این انتخابها ممکن است برای تماشاگرانی مؤثر باشند که با لحن پرهیجان فیلم همراه شدهاند، اما برای برخی دیگر بیش از اندازه تأکیدی و جهتدهنده جلوه میکنند.
انسجام و محدودیتهای روایت سهخطی بودن روایت، هم امتیاز اصلی فیلم است و هم محدودیت آن. کنار هم قرار گرفتن آزار اینترنتی، سرقت هویت و بهرهکشی جنسی از نوجوان، تصویری گسترده از آسیبپذیری در عصر ارتباطات میسازد. بااینحال، تعدد شخصیتها و موقعیتها گاهی مجال کافی برای مکث و تعمق باقی نمیگذارد.
بعضی آدمها پس از ایفای نقش در پیشبرد طرح، برای مدتی به حاشیه میروند؛ برخی نیز چنان در خدمت مضمون قرار میگیرند که شخصیت مستقلشان کمرنگ میشود. پیام فیلم درباره نیاز به توجه، گفتوگو و مسئولیتپذیری روشن است، اما همیشه با ظرافت بیان نمیشود. گاه شخصیتها بیش از آنکه خودشان سخن بگویند، حامل هشدارهایی هستند که فیلم میخواهد به مخاطب منتقل کند.
« انسجام و محدودیتهای روایت سهخطی بودن روایت، هم امتیاز اصلی فیلم است و هم محدودیت آن. »
جمعبندی
این رویکرد از نیروی عاطفی اثر نمیکاهد، اما پیچیدگی موضوع را اندکی محدود میکند: فناوری هم میتواند آسیب بزند و هم پیوند بسازد، در حالی که فیلم بیشتر بر سوی تاریک این دوگانگی مکث میکند. جمعبندی «Disconnect» اثری پرتنش و عاطفی درباره آدمهایی است که در جهانی مملو از ابزارهای ارتباطی، از نزدیکشدن به یکدیگر بازماندهاند.
روایت چندپاره، بازیهای تأثیرگذار و توانایی فیلم در تبدیل اضطرابهای روزمره به تعلیق، آن را به تجربهای درگیرکننده بدل میکند. در برابر، پیوند بعضی خطها اندکی تصنعی است، پیام گاه بیش از حد صریح بیان میشود و افزایش مداوم شدت درام، لحظاتی از باورپذیری میکاهد. بااینحال، بهترین دستاورد فیلم در ارائه پاسخهای ساده نیست، بلکه در طرح پرسشی آشنا و همچنان ضروری است: وقتی همه میتوانند پیام بفرستند، چه کسی واقعاً گوش میدهد؟
این پرسش در پایان، بیش از هر هشدار مستقیم درباره صفحهنمایش، در ذهن باقی میماند.
« این پرسش در پایان، بیش از هر هشدار مستقیم درباره صفحهنمایش، در ذهن باقی میماند. »



ثبت دیدگاه